مکتب احمد مفتی زاده

با بررسی زندگی سیاسی و فکری احمد مفتی زاده می توان به دو سرچشمه ی فکری و عقیدتی اشاره کرد که نامبرده با التقاط و تلفیق این دو با هم مکتب فکری خاص خودش را در آن دوران قحط الرجالی در سرزمین اردلان بنیان نهاد. منبع و سرچشمه ی اول سوسیالیسم و متفکرین فعال در این عرصه اند و دیگری منبع، تشیع و دگر اندیشان شیعه مذهب هم چون شریعتی می باشند. این دو، سرچشمه ی اساسی اسکلت و زیربنای اندیشه و مکتب فکری وی را تشکیل می دهندکه با آمیزش های عجیب و غریبی با اندیشه های سنتی مردم همه را در مسیر و روش حرکتی مهاتما گاندی در تغییر جامعه به کار گرفت. که جهت روشن تر شدن مطلب ابتدا گریزی بر بعضی از وقایع و افکار و سابقه ی تاریخی مکتب احمد مفتی زاده می زنیم و سپس به تشریح دقیق اندیشه های وی با ترازوی قرآن و سنت صحیح از دیدگاه امامان و سلف صالح این امت می پردازیم.

کاک حسن امینی یکی از بزرگ ترین علمای آن زمان کردستان و همکار مبارزاتی احمد مفتی زاده و در حال حاضر حاکم شرع کردستان و جانشین احمد مفتی زاده در مکتب قرآن کردستان که با اصلاحاتی در اندیشه های مفتی زاده توانسته در کردستان و هورامان و سراسر ایران محوریت فکری و حرکتی متمایزی را در وحدت و مبارزه به وجود آورد مفتی زاده را این گونه می شناساند:

« تنها کسی که با خط و امضای خود اعلامیه های افشاگرانه و شدید اللحن در کردستان علیه رژیم شاه و مسئولانش می نوشت مرحوم آقای مفتی زاده بود… .

در مورد خویشاوندان آقایان مهتدی با مرحوم کاک احمد، بله همسر کاک احمد خواهر مهتدی ها بود. رابطه خانوادگی کاک احمد با آنان «گرم و صمیمانه» بود، هر چند در عقیده با هم اختلاف شدید داشتند، چون این روش حکم اسلام است. کسی فهم اسلامی داشته باشد، هر دوی این روابط را همزمان رعایت خواهد کرد».[۱]

( در این معرفی نامه حسن امینی دقیقاً می توان به بعضی از پسماندها و آلودگی های اندیشه های شاذ احمد مفتی زاده در مورد ولاء و براء و… را دریافت که نقد اندیشه های دانشمند بزرگ معاصر کردستان کاک حسن امینی و سایر مسلمانان مبارز از هر تفسیر و مذهبی باید توجه داشت که مسئله نقد اسلامی چیزیست و احترام والایی که برای آن ها و به خصوص استاد بزرگوارم شیخ حسن امینی قائلم چیز دیگریست و هرگز نقد اندیشه ها و تفاسیر خاص آن ها ذره ای از این احترام اسلامی بنده نمی کاهد).

شاه اویسی (هورامی یا گیلانی) از فعالان جنبش ملی گرایی ایران احمد مفتی زاده را چنین می شناساند:

همزمان با وی سه جریان دیگر وجود داشتند:

۱- حکومت مرکزی که دچار یک سو نگری و تعصب بود.

۲- جریان قوم گرا که او را متهم به سازش کاری می کردند.

۳- نیروهای چپ (کمونیست) که دائم در حال توطئه علیه او بودند.

… از او بسیار آموختیم آن چه شایان ذکر بود ایمان خلل ناپذیرش به خالق یکتا و مکتب اسلام بود و به مردم کردستان عشق می ورزید و سربلندی آنان را در ایران بزرگ و یکپارچه آرزو می کرد. شجاعتش و صراحت لهجه و صداقتش زبان زد بود. در جایی خوانده بودم از صفات مرد درستکار تطابق حرف و عمل است و این صفت در او به حد زیادی وجود داشت به راستی درستکار بود، خدایش بیامرزاد.[۲]

احمد مفتی زاده می گفت: یگانه راه حل یگانه شدن ایران و به خصوص کردها، پیوستن به دین و مشترکات دینی است به جای مذهب گرایی و تکیه بر اختلافات مذهب. هم چنین چون تیموریان که طریقه ی نقشبندیه را جهت وحدت عمل خود رسمیت داده و به کار گرفتند ایشان نیز کتاب احیای علوم الدین محمد غزالی صوفی مسلک قرن پنجم را راهنما قرار داد تصور می کرد کعبه و بت خانه را بهانه ای جهت رسیدن به خدا می دانست مدرسه ای که در آن کمونیست و بودایی و مسیحی و مسلمان و… همگی مومنینند که هدف همگی اصلاح و خدمت به بشریت بوده و تمام انسان ها را با تمام اندیشه هایش در خود جای می دهد. احمد مفتی زاده مربی خوبی بود نه عالم دین. وی آن چه را که حق می پنداشت هم چون یک مربی صادق به دیگران می آموخت که این مسلک تربیتی اش را می توان در چهار دفتر اشعارش که در زندان سروده مشاهده و لمس نمود احمد مفتی زاده صوفی ای بود که بعد از آن همه دست و پا زدن و به این شاخ و آن شاخ پریدن عاقبت به همان مسیر اصلی اش یعنی تصوف آن هم تصوف خاص خودش برگشت.

احمد مفتی زاده در سال ۱۳۵۶ مدرسه قرآن را در شهرستان مریوان تاسیس کرد سپس تلاش هایی جهت تشکیل حزب مساوات اسلامی صورت داد و در نهایت جماعت همفکر خود را تحت عنوان «مکتب قرآن سنندج» متشکل نمود که بعد از مرگش دچار انشعابات مختلفی گردید.

در هر صورت «ایشان در ۱۲ و ۱۳ فروردین سال ۱۳۶۰ به همراه مولوی عبدالعزیز ملا زاده از سیستان و بلوچستان، جمعی از علما و فرهنگیان و دیگر صاحب نظران اهل سنت از مناطق مختلف ایران را در تهران گردهم آوردند، در خانه ی مولوی نظر محمد یکی از نمایندگان بلوچستان در مجلس ایران، بعد از یک شبانه روز بحث و تبادل نظر سرانجام یازده نفر از علمای دینی مناطق مختلف به عنوان اعضای شورای مرکزی سنت (شمس) انتخاب شدند تا پیگیر مسایل و حقوق و قضایای اهل سنت ایران شوند».[۳]

در زمینه ی همکاری مفتی زاده با انقلاب و حکومت شیعه مذهب تهران هم متناسب با عقاید گروه های موجود در منطقه تفاسیر مختلفی هم در مورد ایشان به وجود آمد. در این که احمد مفتی زاده اهرم انقلاب ایران در کردستان بوده و عامل هماهنگ کننده ی مردم منطقه با برنامه های مورد درخواست انقلاب شیعه مذهب تهران بوده شکی وجود ندارد به گونه ای که خودش را با روحانیت رهبری کننده ی انقلاب در یک طرف دانسته و دیگر مخالفین سیاست های دولت مرکزی را مخالفین خود می پنداشت چنان چه از گفته ی امامی نماینده ی رهبریت انقلاب در کردستان بر می آید که می گوید:

« من و مفتی زاده در پادگان سنندج بودیم که به ما خبر دادند اسلحه می فروشند، حتی تیربار. گفتم بیا بخریم. گفت مال خودمان را بخریم؟ گفتم بله به دلیل این که دست دشمن نیافتد. من پول همراهم هست. گفت بله امروز بخریم فردا دوباره جایش پر می شود، باید یک فکر اساسی کرد. خریدن این ها درست نیست… ».[۴]  

نیروهای کمونیست که از دشمنان سرسخت وی به شمار می رفتند عمق این همکاری را چنین به نمایش در می آورند:

« مفتی زاده این مرتجع خود فروش… در سنندج نیروهای مفتی به عنوان عصا برای پاسداران شروع به خیابان گردی و بیابان بستن کردند و عده ای از مردم را به اسارت بردند… شعار این بود که: «پاسداران اعزامی اخراج باید گردند» و « نیروی مفتی، خلع سلاح شوند».[۵]

همین منبع می افزاید: « روز چهارشنبه ۳۱ مرداد ۵۸ ساعت ۵/۳ بعد از ظهر نیروهای دولتی به پل سقز (۵ کیلومتری شهر) رسیدند… نیروهای دولتی وقتی متوجه شدند که گذشتن از پل کار آسانی نیست به وسیله ی مزدوران مفتی زاده که به منطقه آشنایی داشتند از بیراهه قصد حمله به شهر را کردند… ».[۶]  

در طرف دیگر این گونه برداشت ها مردم بودند که همه ی جریانات را لمس می کردند و قضاوت خودشان را به شیوه های مختلف بیان می کردند.

عموم مردم منطقه زمانی که زور و رعب و وحشت بالای سرشان نباشد و بتوانند آزادانه رأی خود را اعلام کنند قطعاً خواهان دین و حکومت دینی اند چنان چه در انتخابات سنندج قبل از کودتای مرتدین و… این اتفاق افتاد:

شورایی که در سنندج رأی آورد بیشتر از افراد مفتی زاده بود. و اکثریت را به دست آورد. از جانب دولت ۵ نفر هیئت نظارت بر انتخابات می شوند و دکتر پرتوماه با وجود مخالفت های کومله و دمکرات از جانب طالقانی علاوه بر آن ها ناظر می گردد. کومله رأی ها را دستکاری می کند چون می خواهد به هر شیوه ای که هست رأی بیاورد که بازاریان اعتصاب می کنند. فواد روحانی از نزدیکان مفتی زاده رأی اول را می آورد و مردم میزان گرایش خود به دین و هر کسی که ادعای دین داشته باشد و لو به صورت ناقص را در یک انتخابات آزاد به تمامی سکولارهای دمکرات و کمونیست نشان می دهند. و از این جاست که دسیسه ها و کشت و کشتارهایی که از قبل شروع شده بود شدت می گیرد و مرتدین به جان مردم می افتند که خیال می کردند طرفدار آن ها هستند.

در آن موقع حزب دموکرات که خود را نماینده کردها معرفی می کرد می بایست در شورای شهر سنندج خودش را نشان می داد. اما دیدیم که مردم آرام اما کوبنده و محکم تمام اندیشه ها و برنامه هایشان را زیر پا نهاده و بر دهنشان خاک پاشیدند. و دمکرات با اعمال خود نشان داد که به همراه دشمن خونی گذشته و یار توافقی فعلی اش غیر از خشونت و آدم کشی چیز دیگری به همراه ندارند که مردم داوطلبانه آن ها را بخواهند البته نباید فراموش کرد که از ابتدا هم غیر از تبلیغات فریبنده و قتل و خشونت چیزی نبوده اند که حالا عددی باشند.

از لحاظ نظامی در این جو انتخاباتی کومله شهر سنندج را در اختیار می گیرد و می افتد به قتل و عام مردم همراه دین و نمایندگان همین مردم.

استاندار کردستان هم یک توده ای مرتد به اسم یونسی بود که تمام زمینه ها را برای رشد و گسترش مرتدین و در تنگنا قرار دادن مردم و نمایندگانش فراهم می کند. هادوی دادستان کل از یونسی استاندار کردستان با حضور امام جمعه بیجار با تعجب می پرسد: این جریان شیخ عزالدین و مفتی زاده چیست؟ چه طور شده برای شیخ عزالدین که آمده بود به حضور امام مشرف، هواپیما می فرستند، ولی آدمی مثل مفتی زاده پیاده به تهران آمده بود.

یونسی قدیم توده ای و فعلاً ابن الوقتی در پاسخ می گوید: ماشین شورات رستاخیز را چه کار کرده است؟ یعنی ماشین دولت را فروخته! چندین بار نامه نوشته ایم، ماشین را پس نمی دهند. خوب با همین ماشین ضبطی بیاید تهران، دیگر چرا پیاده؟

بدین شیوه یونسی توده ای هم مزید بر بلا و نکبت می شود بر سر مردم خواهان دین. یونسی چون خود شخصاً نمی توانست و یا از انجام دادن مستقیم حمله و قتل و عام مسلمین بی کس منطقه ترس و واهمه داشت همین افکار پلیدش را با زمینه سازی هایی که برای مرتدین فراهم می کند، به دست گروه های مرتد همفکرش چون دمکرات و کومله شیخ ضدالدین مرتد عملی می سازد.

استاد حسن امینی می گوید: از اول پیروزی انقلاب تا اوایل آبان ماه ۵۸ که مرحوم کاک احمد با جمعی از یارانش از سنندج به کرمانشاه هجرت کردند اداره شهر سنندج در دست شاگردان و پیروان او بود. جز امور پادگان و نیروهای مسلح رسمی… دیگر موارد مربوط به امور شهر سنندج و بعضاً روستاها و شهرهای دیگر استان توسط ستادی در استانداری که از سوی کاک احمد ترتیب داده شده بود در حد ظرفیت آن شرایط و اوضاح، اداره و رتق و فتق می شد».[۷]

با وجود این همه همکاری و همراهی صادقانه با رهبریت و سیستم شیعه مذهب ایران اما تمامی روابط با رویکردی عجیب اما دارای سابقه در تاریخ گذشته رو به تیرگی و قهر و زندان و… کشیده شد که استاد حسن امینی رهبریت فعلی مکتب قرآن کردستان آن را چنین شرح می دهد:

علاوه بر بی توجهی عملی از قبیل سپردن پادگان به آقای صفدری، اعدام های بدون اطلاع و بدون محاکمه قانونی –چون هنوز قانونی تصویب نشده بود- و شرعی از طرف آقای خلخالی و استاندار شدن آقای یونسی، مهمترین انتقاد در مورد ناخشنودی و اعتراض آقای مفتی زاده بندهایی از قانون اساسی بود که نتیجه آن صحه گذاشتن بر درستی فرقه فرقه بودن دین اسلام و رسمیت بخشیدن و حقانیت قائل شدن برای آن و در نهایت نادیده گرفتن همه حقوقی که دین اسلام به طور مساوی و بدن تبعیض برای یکایک افراد امتش قائل است. ناخشنودی نسبت به تبعیض در مورد اهل سنت ایران و نادیده انگاشتن حقوق ملی اقوام مختلف ایرانی.

کاک احمد می گفت: شما که مردم را با شعارهای دینی و وعده برپایی جمهوری اسلامی به صحنه کشیدید و هر وقت من با شما همراهان در انقلاب صحبت می کردم و حقوق اهل سنت و مردم کرد را یادآور می شدم شما در پاسخ گفتید: ما می خواهیم اسلام را پیاده کنیم. قرآن و سنت روسل الله صلی الله علیه و سلم را در ایران حاکم کنیم. هر چه این ها گفته باشند طبعاً ما همین همین را عمل خواهیم کرد. من و ما با این امید با شما همراه شدیم که همه، ما شویم نه من و تو، من امیدوار بودم که با این همه ایثار و فداکاری که مردم مسلمان ایران از خودشان دارند، حکومت ایران با به اهتزاز در آوردن پرچم دین، نه مذهب، پرچم لا اله الا الله، نه تصاویر و عناوین و القاب شخصی، به جایگاه و مرکز نقل دانشمندان و اسلام شناسان سراسر جهان تبدیل شود… ولی افسوس که چنین نشد، به نظر من در قانون اساسی ایران اسلام کمرنگ شده و شیعه پررنگ شد و عملاً چنین تقریر شد که:

مسلمان بودن موجب کسب حقوق مساوی و مزایای معنوی نمی شود، بلکه مذهبی بودن شما را ممتاز می کند! بالا می برد، رئیس جمهورت می کند، رئیس قوه قضائیه ات می کند، رئیس ارتش، در جای جای ایران مقررات عبادی، تبلیغی، حقوقی شما آزاد است. اما تنها با اسم اسلام نه، و… خلاصه، وقتی که شما گفتید پ: مذهب. گفتید: من شیعه هستم، من نیز می گویم: من هم سنی هستم و باید تمام حقوق مذهبی من را به رسمیت بشناسید و در قانون جای دهید».[۸]         

و مفتی زاده با سخنرانی خود در حسینیه ارشاد تهران ارتباط هفت، هشت ماهه ی خود را با حکومت شیعه مذهب ایران قطع کرد. و سپاه پاسداران هم جهت تخریب شخصیتی مفتی زاده کتاب «مفسده جویان در کردستان را بشناسیم» را منتشر می کند و وقایع دیگری رخ می دهد که بار دیگر تکرار تاریخ را به نمایش گذاشت.

احمد مفتی زاده همراه با جمعی از یاران و شاگردانش در آبان ماه ۱۳۵۸ حدود ۹ ماه بعد از پیروزی انقلاب از سنندج به مقصد کرمانشاه فراری می شود. تا سال در کرمانشاه… ساکن بودند. قابل ذکر است که افراد و خانواده هایی هم به شهر همدان، تهران، اصفهان و دیگر شهرهای شیعه نشین کوچ کردند. و آن همه جمعیت و مردمی که امیدشان در این دوران قحط الرجالی به کسانی بود که ادعای دینداری و دفاع از دین و مال و ناموس و جانشان را می کردند را تسلیم گرگ ها و مرتدینی کردند که با همه چیز مردم از عقیده و فرهنگ و لباس و… گرفته تا کوچک ترین روابط شخصی و خانوادگی آنان مخالفت می کردند.

احمد مفتی زاده کاری کرد که ضد دینی ها رسماً از وی نخواسته بودند اما تماماً در مسیر منافع آنان بود. وی این دوران را چنین توصیف می کند:

« به غیر از استراتژی در کمتر مسئله ای بوده است که اشتباه نکرده باشم. راستی به قدری طی این مرحله اضطراری دشوار بود که وقتی اقوال و اعمال آن دوره را ارزیابی می کنم و می بینم کمتر پیش آمده دچار اشتباه نشده باشیم و تنها مسئله درست «اصل سیر» (یا به اصطلاح روز استراتژی حرکت) بود.

و جهت توجیه تمامی نواقص اعلام می دارد:

۱- پخته نبودم.

۲- برای انقلاب و دوره تشکیلات و سازماندهی آمادگی نداشتیم.

و اما عقاید احمد مفتی زاده که در پشت این گونه اعمال سیاسی خود را مخفی کرده بودند که پس از آرام شدن وضعیت رنگ پس داد که متأسفانه نه اکثریت مسلمانان سنی مذهب ایران و تمام مسلمانان دیگر نقاط جهان غیر از همین اعمال سیاسی ناکام ایشان چیزی از عقاید مفتی زاده را در مورد دینی که آن را می خواست و قصد دفاع از آن را داشت نمی دانند، که به امید خدا به صورت کلی و اشاره ای و موردی به آن می پردازیم:

 

 

ولله الحمد والمنه

و الله اکبر

ابوسلیمان هورامی

 

 

 


[۱] . کردستان ۲ – صفحه ۳۶

[۲] . کردستان ۲ – صفحه ۲۶

[۳] . استاد حسن امینی، کردستان ۲ صفحه ۳۸

[۴] . همان

[۵] . کتاب دوشنبه ۳۳-۳۲ صفحه ۳

[۶] . کتاب دوشنبه ۳۳-۳۲ صفحه ۶

[۷] . کردستان ۲ – صفحات ۳۵-۳۴

[۸] . کردستان ۲ – صفحات ۳۷- ۳۶