مکتب احمد مفتی زاده

با بررسی زندگی سیاسی و فکری احمد مفتی زاده می توان به دو سرچشمه ی فکری و عقیدتی اشاره کرد که نامبرده با التقاط و تلفیق این دو با هم مکتب فکری خاص خودش را در آن دوران قحط الرجالی در سرزمین اردلان بنیان نهاد. منبع و سرچشمه ی اول سوسیالیسم و متفکرین فعال در این عرصه اند و دیگری منبع، تشیع و دگر اندیشان شیعه مذهب هم چون شریعتی می باشند. این دو، سرچشمه ی اساسی اسکلت و زیربنای اندیشه و مکتب فکری وی را تشکیل می دهندکه با آمیزش های عجیب و غریبی با اندیشه های سنتی مردم همه را در مسیر و روش حرکتی مهاتما گاندی در تغییر جامعه به کار گرفت. که جهت روشن تر شدن مطلب ابتدا گریزی بر بعضی از وقایع و افکار و سابقه ی تاریخی مکتب احمد مفتی زاده می زنیم و سپس به تشریح دقیق اندیشه های وی با ترازوی قرآن و سنت صحیح از دیدگاه امامان و سلف صالح این امت می پردازیم.
کاک حسن امینی یکی از بزرگ ترین علمای آن زمان کردستان و همکار مبارزاتی احمد مفتی زاده و در حال حاضر حاکم شرع کردستان و جانشین احمد مفتی زاده در مکتب قرآن کردستان که با اصلاحاتی در اندیشه های مفتی زاده توانسته در کردستان و هورامان و سراسر ایران محوریت فکری و حرکتی متمایزی را در وحدت و مبارزه به وجود آورد مفتی زاده را این گونه می شناساند:
« تنها کسی که با خط و امضای خود اعلامیه های افشاگرانه و شدید اللحن در کردستان علیه رژیم شاه و مسئولانش می نوشت مرحوم آقای مفتی زاده بود… .
در مورد خویشاوندان آقایان مهتدی با مرحوم کاک احمد، بله همسر کاک احمد خواهر مهتدی ها بود. رابطه خانوادگی کاک احمد با آنان «گرم و صمیمانه» بود، هر چند در عقیده با هم اختلاف شدید داشتند، چون این روش حکم اسلام است. کسی فهم اسلامی داشته باشد، هر دوی این روابط را همزمان رعایت خواهد کرد».[۱]
( در این معرفی نامه حسن امینی دقیقاً می توان به بعضی از پسماندها و آلودگی های اندیشه های شاذ احمد مفتی زاده در مورد ولاء و براء و… را دریافت که نقد اندیشه های دانشمند بزرگ معاصر کردستان کاک حسن امینی و سایر مسلمانان مبارز از هر تفسیر و مذهبی باید توجه داشت که مسئله نقد اسلامی چیزیست و احترام والایی که برای آن ها و به خصوص استاد بزرگوارم شیخ حسن امینی قائلم چیز دیگریست و هرگز نقد اندیشه ها و تفاسیر خاص آن ها ذره ای از این احترام اسلامی بنده نمی کاهد).
شاه اویسی (هورامی یا گیلانی) از فعالان جنبش ملی گرایی ایران احمد مفتی زاده را چنین می شناساند:
همزمان با وی سه جریان دیگر وجود داشتند:
۱- حکومت مرکزی که دچار یک سو نگری و تعصب بود.
۲- جریان قوم گرا که او را متهم به سازش کاری می کردند.
۳- نیروهای چپ (کمونیست) که دائم در حال توطئه علیه او بودند.
… از او بسیار آموختیم آن چه شایان ذکر بود ایمان خلل ناپذیرش به خالق یکتا و مکتب اسلام بود و به مردم کردستان عشق می ورزید و سربلندی آنان را در ایران بزرگ و یکپارچه آرزو می کرد. شجاعتش و صراحت لهجه و صداقتش زبان زد بود. در جایی خوانده بودم از صفات مرد درستکار تطابق حرف و عمل است و این صفت در او به حد زیادی وجود داشت به راستی درستکار بود، خدایش بیامرزاد.[۲]
احمد مفتی زاده می گفت: یگانه راه حل یگانه شدن ایران و به خصوص کردها، پیوستن به دین و مشترکات دینی است به جای مذهب گرایی و تکیه بر اختلافات مذهب. هم چنین چون تیموریان که طریقه ی نقشبندیه را جهت وحدت عمل خود رسمیت داده و به کار گرفتند ایشان نیز کتاب احیای علوم الدین محمد غزالی صوفی مسلک قرن پنجم را راهنما قرار داد تصور می کرد کعبه و بت خانه را بهانه ای جهت رسیدن به خدا می دانست مدرسه ای که در آن کمونیست و بودایی و مسیحی و مسلمان و… همگی مومنینند که هدف همگی اصلاح و خدمت به بشریت بوده و تمام انسان ها را با تمام اندیشه هایش در خود جای می دهد. احمد مفتی زاده مربی خوبی بود نه عالم دین. وی آن چه را که حق می پنداشت هم چون یک مربی صادق به دیگران می آموخت که این مسلک تربیتی اش را می توان در چهار دفتر اشعارش که در زندان سروده مشاهده و لمس نمود احمد مفتی زاده صوفی ای بود که بعد از آن همه دست و پا زدن و به این شاخ و آن شاخ پریدن عاقبت به همان مسیر اصلی اش یعنی تصوف آن هم تصوف خاص خودش برگشت.
احمد مفتی زاده در سال ۱۳۵۶ مدرسه قرآن را در شهرستان مریوان تاسیس کرد سپس تلاش هایی جهت تشکیل حزب مساوات اسلامی صورت داد و در نهایت جماعت همفکر خود را تحت عنوان «مکتب قرآن سنندج» متشکل نمود که بعد از مرگش دچار انشعابات مختلفی گردید.
در هر صورت «ایشان در ۱۲ و ۱۳ فروردین سال ۱۳۶۰ به همراه مولوی عبدالعزیز ملا زاده از سیستان و بلوچستان، جمعی از علما و فرهنگیان و دیگر صاحب نظران اهل سنت از مناطق مختلف ایران را در تهران گردهم آوردند، در خانه ی مولوی نظر محمد یکی از نمایندگان بلوچستان در مجلس ایران، بعد از یک شبانه روز بحث و تبادل نظر سرانجام یازده نفر از علمای دینی مناطق مختلف به عنوان اعضای شورای مرکزی سنت (شمس) انتخاب شدند تا پیگیر مسایل و حقوق و قضایای اهل سنت ایران شوند».[۳]
در زمینه ی همکاری مفتی زاده با انقلاب و حکومت شیعه مذهب تهران هم متناسب با عقاید گروه های موجود در منطقه تفاسیر مختلفی هم در مورد ایشان به وجود آمد. در این که احمد مفتی زاده اهرم انقلاب ایران در کردستان بوده و عامل هماهنگ کننده ی مردم منطقه با برنامه های مورد درخواست انقلاب شیعه مذهب تهران بوده شکی وجود ندارد به گونه ای که خودش را با روحانیت رهبری کننده ی انقلاب در یک طرف دانسته و دیگر مخالفین سیاست های دولت مرکزی را مخالفین خود می پنداشت چنان چه از گفته ی امامی نماینده ی رهبریت انقلاب در کردستان بر می آید که می گوید:
« من و مفتی زاده در پادگان سنندج بودیم که به ما خبر دادند اسلحه می فروشند، حتی تیربار. گفتم بیا بخریم. گفت مال خودمان را بخریم؟ گفتم بله به دلیل این که دست دشمن نیافتد. من پول همراهم هست. گفت بله امروز بخریم فردا دوباره جایش پر می شود، باید یک فکر اساسی کرد. خریدن این ها درست نیست… ».[۴]
نیروهای کمونیست که از دشمنان سرسخت وی به شمار می رفتند عمق این همکاری را چنین به نمایش در می آورند:
« مفتی زاده این مرتجع خود فروش… در سنندج نیروهای مفتی به عنوان عصا برای پاسداران شروع به خیابان گردی و بیابان بستن کردند و عده ای از مردم را به اسارت بردند… شعار این بود که: «پاسداران اعزامی اخراج باید گردند» و « نیروی مفتی، خلع سلاح شوند».[۵]
همین منبع می افزاید: « روز چهارشنبه ۳۱ مرداد ۵۸ ساعت ۵/۳ بعد از ظهر نیروهای دولتی به پل سقز (۵ کیلومتری شهر) رسیدند… نیروهای دولتی وقتی متوجه شدند که گذشتن از پل کار آسانی نیست به وسیله ی مزدوران مفتی زاده که به منطقه آشنایی داشتند از بیراهه قصد حمله به شهر را کردند… ».[۶]
در طرف دیگر این گونه برداشت ها مردم بودند که همه ی جریانات را لمس می کردند و قضاوت خودشان را به شیوه های مختلف بیان می کردند.
عموم مردم منطقه زمانی که زور و رعب و وحشت بالای سرشان نباشد و بتوانند آزادانه رأی خود را اعلام کنند قطعاً خواهان دین و حکومت دینی اند چنان چه در انتخابات سنندج قبل از کودتای مرتدین و… این اتفاق افتاد:
شورایی که در سنندج رأی آورد بیشتر از افراد مفتی زاده بود. و اکثریت را به دست آورد. از جانب دولت ۵ نفر هیئت نظارت بر انتخابات می شوند و دکتر پرتوماه با وجود مخالفت های کومله و دمکرات از جانب طالقانی علاوه بر آن ها ناظر می گردد. کومله رأی ها را دستکاری می کند چون می خواهد به هر شیوه ای که هست رأی بیاورد که بازاریان اعتصاب می کنند. فواد روحانی از نزدیکان مفتی زاده رأی اول را می آورد و مردم میزان گرایش خود به دین و هر کسی که ادعای دین داشته باشد و لو به صورت ناقص را در یک انتخابات آزاد به تمامی سکولارهای دمکرات و کمونیست نشان می دهند. و از این جاست که دسیسه ها و کشت و کشتارهایی که از قبل شروع شده بود شدت می گیرد و مرتدین به جان مردم می افتند که خیال می کردند طرفدار آن ها هستند.
در آن موقع حزب دموکرات که خود را نماینده کردها معرفی می کرد می بایست در شورای شهر سنندج خودش را نشان می داد. اما دیدیم که مردم آرام اما کوبنده و محکم تمام اندیشه ها و برنامه هایشان را زیر پا نهاده و بر دهنشان خاک پاشیدند. و دمکرات با اعمال خود نشان داد که به همراه دشمن خونی گذشته و یار توافقی فعلی اش غیر از خشونت و آدم کشی چیز دیگری به همراه ندارند که مردم داوطلبانه آن ها را بخواهند البته نباید فراموش کرد که از ابتدا هم غیر از تبلیغات فریبنده و قتل و خشونت چیزی نبوده اند که حالا عددی باشند.
از لحاظ نظامی در این جو انتخاباتی کومله شهر سنندج را در اختیار می گیرد و می افتد به قتل و عام مردم همراه دین و نمایندگان همین مردم.
استاندار کردستان هم یک توده ای مرتد به اسم یونسی بود که تمام زمینه ها را برای رشد و گسترش مرتدین و در تنگنا قرار دادن مردم و نمایندگانش فراهم می کند. هادوی دادستان کل از یونسی استاندار کردستان با حضور امام جمعه بیجار با تعجب می پرسد: این جریان شیخ عزالدین و مفتی زاده چیست؟ چه طور شده برای شیخ عزالدین که آمده بود به حضور امام مشرف، هواپیما می فرستند، ولی آدمی مثل مفتی زاده پیاده به تهران آمده بود.
یونسی قدیم توده ای و فعلاً ابن الوقتی در پاسخ می گوید: ماشین شورات رستاخیز را چه کار کرده است؟ یعنی ماشین دولت را فروخته! چندین بار نامه نوشته ایم، ماشین را پس نمی دهند. خوب با همین ماشین ضبطی بیاید تهران، دیگر چرا پیاده؟
بدین شیوه یونسی توده ای هم مزید بر بلا و نکبت می شود بر سر مردم خواهان دین. یونسی چون خود شخصاً نمی توانست و یا از انجام دادن مستقیم حمله و قتل و عام مسلمین بی کس منطقه ترس و واهمه داشت همین افکار پلیدش را با زمینه سازی هایی که برای مرتدین فراهم می کند، به دست گروه های مرتد همفکرش چون دمکرات و کومله شیخ ضدالدین مرتد عملی می سازد.
استاد حسن امینی می گوید: از اول پیروزی انقلاب تا اوایل آبان ماه ۵۸ که مرحوم کاک احمد با جمعی از یارانش از سنندج به کرمانشاه هجرت کردند اداره شهر سنندج در دست شاگردان و پیروان او بود. جز امور پادگان و نیروهای مسلح رسمی… دیگر موارد مربوط به امور شهر سنندج و بعضاً روستاها و شهرهای دیگر استان توسط ستادی در استانداری که از سوی کاک احمد ترتیب داده شده بود در حد ظرفیت آن شرایط و اوضاح، اداره و رتق و فتق می شد».[۷]
با وجود این همه همکاری و همراهی صادقانه با رهبریت و سیستم شیعه مذهب ایران اما تمامی روابط با رویکردی عجیب اما دارای سابقه در تاریخ گذشته رو به تیرگی و قهر و زندان و… کشیده شد که استاد حسن امینی رهبریت فعلی مکتب قرآن کردستان آن را چنین شرح می دهد:
علاوه بر بی توجهی عملی از قبیل سپردن پادگان به آقای صفدری، اعدام های بدون اطلاع و بدون محاکمه قانونی –چون هنوز قانونی تصویب نشده بود- و شرعی از طرف آقای خلخالی و استاندار شدن آقای یونسی، مهمترین انتقاد در مورد ناخشنودی و اعتراض آقای مفتی زاده بندهایی از قانون اساسی بود که نتیجه آن صحه گذاشتن بر درستی فرقه فرقه بودن دین اسلام و رسمیت بخشیدن و حقانیت قائل شدن برای آن و در نهایت نادیده گرفتن همه حقوقی که دین اسلام به طور مساوی و بدن تبعیض برای یکایک افراد امتش قائل است. ناخشنودی نسبت به تبعیض در مورد اهل سنت ایران و نادیده انگاشتن حقوق ملی اقوام مختلف ایرانی.
کاک احمد می گفت: شما که مردم را با شعارهای دینی و وعده برپایی جمهوری اسلامی به صحنه کشیدید و هر وقت من با شما همراهان در انقلاب صحبت می کردم و حقوق اهل سنت و مردم کرد را یادآور می شدم شما در پاسخ گفتید: ما می خواهیم اسلام را پیاده کنیم. قرآن و سنت روسل الله صلی الله علیه و سلم را در ایران حاکم کنیم. هر چه این ها گفته باشند طبعاً ما همین همین را عمل خواهیم کرد. من و ما با این امید با شما همراه شدیم که همه، ما شویم نه من و تو، من امیدوار بودم که با این همه ایثار و فداکاری که مردم مسلمان ایران از خودشان دارند، حکومت ایران با به اهتزاز در آوردن پرچم دین، نه مذهب، پرچم لا اله الا الله، نه تصاویر و عناوین و القاب شخصی، به جایگاه و مرکز نقل دانشمندان و اسلام شناسان سراسر جهان تبدیل شود… ولی افسوس که چنین نشد، به نظر من در قانون اساسی ایران اسلام کمرنگ شده و شیعه پررنگ شد و عملاً چنین تقریر شد که:
مسلمان بودن موجب کسب حقوق مساوی و مزایای معنوی نمی شود، بلکه مذهبی بودن شما را ممتاز می کند! بالا می برد، رئیس جمهورت می کند، رئیس قوه قضائیه ات می کند، رئیس ارتش، در جای جای ایران مقررات عبادی، تبلیغی، حقوقی شما آزاد است. اما تنها با اسم اسلام نه، و… خلاصه، وقتی که شما گفتید پ: مذهب. گفتید: من شیعه هستم، من نیز می گویم: من هم سنی هستم و باید تمام حقوق مذهبی من را به رسمیت بشناسید و در قانون جای دهید».[۸]
و مفتی زاده با سخنرانی خود در حسینیه ارشاد تهران ارتباط هفت، هشت ماهه ی خود را با حکومت شیعه مذهب ایران قطع کرد. و سپاه پاسداران هم جهت تخریب شخصیتی مفتی زاده کتاب «مفسده جویان در کردستان را بشناسیم» را منتشر می کند و وقایع دیگری رخ می دهد که بار دیگر تکرار تاریخ را به نمایش گذاشت.
احمد مفتی زاده همراه با جمعی از یاران و شاگردانش در آبان ماه ۱۳۵۸ حدود ۹ ماه بعد از پیروزی انقلاب از سنندج به مقصد کرمانشاه فراری می شود. تا سال در کرمانشاه… ساکن بودند. قابل ذکر است که افراد و خانواده هایی هم به شهر همدان، تهران، اصفهان و دیگر شهرهای شیعه نشین کوچ کردند. و آن همه جمعیت و مردمی که امیدشان در این دوران قحط الرجالی به کسانی بود که ادعای دینداری و دفاع از دین و مال و ناموس و جانشان را می کردند را تسلیم گرگ ها و مرتدینی کردند که با همه چیز مردم از عقیده و فرهنگ و لباس و… گرفته تا کوچک ترین روابط شخصی و خانوادگی آنان مخالفت می کردند.
احمد مفتی زاده کاری کرد که ضد دینی ها رسماً از وی نخواسته بودند اما تماماً در مسیر منافع آنان بود. وی این دوران را چنین توصیف می کند:
« به غیر از استراتژی در کمتر مسئله ای بوده است که اشتباه نکرده باشم. راستی به قدری طی این مرحله اضطراری دشوار بود که وقتی اقوال و اعمال آن دوره را ارزیابی می کنم و می بینم کمتر پیش آمده دچار اشتباه نشده باشیم و تنها مسئله درست «اصل سیر» (یا به اصطلاح روز استراتژی حرکت) بود.
و جهت توجیه تمامی نواقص اعلام می دارد:
۱- پخته نبودم.
۲- برای انقلاب و دوره تشکیلات و سازماندهی آمادگی نداشتیم.
و اما عقاید احمد مفتی زاده که در پشت این گونه اعمال سیاسی خود را مخفی کرده بودند که پس از آرام شدن وضعیت رنگ پس داد که متأسفانه نه اکثریت مسلمانان سنی مذهب ایران و تمام مسلمانان دیگر نقاط جهان غیر از همین اعمال سیاسی ناکام ایشان چیزی از عقاید مفتی زاده را در مورد دینی که آن را می خواست و قصد دفاع از آن را داشت نمی دانند، که به امید خدا به صورت کلی و اشاره ای و موردی به آن می پردازیم:
ولله الحمد والمنه
و الله اکبر
ابوسلیمان هورامی
[۱] . کردستان ۲ – صفحه ۳۶
[۲] . کردستان ۲ – صفحه ۲۶
[۳] . استاد حسن امینی، کردستان ۲ صفحه ۳۸
[۴] . همان
[۵] . کتاب دوشنبه ۳۳-۳۲ صفحه ۳
[۶] . کتاب دوشنبه ۳۳-۳۲ صفحه ۶
[۷] . کردستان ۲ – صفحات ۳۵-۳۴
[۸] . کردستان ۲ – صفحات ۳۷- ۳۶
توسط ناجی کرد
۲۲ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۱۸:۰۹
با این همه آسمان و ریسمان کردن اصل موضوع مورد بحث نگارنده محترم در تکاپوی بغض و کینه و نفرت ایشان از آقای مفتی زاده به معجونی تبدیل شده است که خود نگارنده محترم که در ابتدا از سرچشمه های فکری ایشان – یعنی سوسیالیسم و شیعه – (البتهب دون هیچ گونه اشاره خاصی به منابع اصلی سوسیالیسم و شیعه و آراء و افکار آقای مفتی زاده و تطابق و مقایسه آن ها برای انتاج توهم نگارنده درباره تأثیر پذیری مفتی زاده از آن ها) سخن می گوید ناگهان به این جا ختم می شود که عقاید مفتی زاده را کسی نمی شناسد.
این توهم های شلخته و آشفته که حتی جرأت و یارایی تطابق و مقایسه مفهومی و واقعی ادعاها را ندارد نمی تواند مصدر مناسبی برای نقد اصیل به شمار آید و بیشتر به عقده گشایی های قدیمی و کینه های سابق شبیه است تا نقد روشنفکری در دایره انصاف و تحقیق.
موفق باشید.
توسط فرزاد
۱۶ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۳۵
خیلی جالبه سطح اطلاعات این دوستمون آفای هورامی در حدی هستش که آقای حسن امینی خائن به افکار کاکه ئه حمه د را جانشین کاکه ئه حمه د می داند یکی نیس به این دوستمون بگه که علامه مفتی زاده جانشینی ندارد بلکه شورای مکتب قرآن هستش که امورات فکری و ادامه راه مفتی زاده را برنامه ریزی می کند نه حسن امینی .
توسط ع . احمدی / شاگردمکتب قرآن کردستان
۱۷ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۰۲:۴۸
کاک حسن خائن نیست بلکه خائن آنهائی هستند که دست به سرقت و کودتای درون مکتبی زدند . اگر به نا مه ها و بیانیه های ردوبدل شده بنگرید خواهید فهمید که چه کس یا کسانی هوای قلب یا هوای نفس راهنمایشان گشته است .و اگر به عقاید اهل سنت مراجعه کنید خواهید فهمید که چه کس یا کسانی دارند به قرآن و سنت و مسلمین مظلوم کردستان ظلم می کنند .
توسط علیرضا
۲۹ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۰۴
کاک حسن به دلیل پشت پا نهادن اصلی که کاکه احمد گفته یعنی ” انجام ندادن هر نوع فعالیت سیاسی ” از مکتب قران جداست و درست نیست حرف هایش را به حساب مکتب قران نهاد. ما به این که خائن کیست کاری نداریم. و از صمیم دل از خدای متعال می خواهیم تمام کسانی که با نیت خالصانه دارند اشاعه ی دینش را می کنند مورد نصرت خداوندی قرار گیرند فقط و فقط به شرطی که راهی را که انتخاب کرده اند واقعا بهترین دانسته و فقط برای رضای خدا فعالیت می کنند و گرنه از خدا می خواهیم عاقبت کارشان را به خیر گردانیده و نگذارد بیشتر مردم بیچاره را در چاه فلاکت گرفتار کنند.
توسط جلال مریوانی /دانشجو
۳۰ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۲۰
من با قسمتی از نظر دوستمان کاک علیرضا در مورد کاک حسن امینی موافقم . وآن اینکه بسیاری از حرفها و نظریات کاک حسن امینی با نظریات مکتب قرآن سنندج مخالف و حتی متضاد هستند . ایشان بسیاری از عقاید مفتی زاده را کنار نهاده و خودش را در همان مسیر ملاهای سنتی ۴دهه ی گذشته ی کردستان قرار داده است که در کنار مسائل فقهی شرعی به کارهای مبارزاتی نیز مشغول شده اند .
اما در هر صورت نباید شیطان ما را به اختلافات جزئیمان با همدیگر مشغول کند . دشمن شماره یک همه ی ما سکولاریسم است که تا به حال هزاران نفر از عزیزان ما را قتل و عام کرده و فرهنگ و ناموس ملتمان را نزد همگان بی ارزش و ناچیز کرده اند .
احمد مفتی زاده نقدی را سودمند می دید که جایگزین مناسبی برای آن داشته باشیم . بیائید ما هم دلسوزانه و به خاطر رضای خدا و کمک به بندگان خدا در چارچوب شریعت و با تکیه بر مشترکات بی شمارمان از خیانت در دو امانت بزرگ یعنی ؛ دین خدا و بندگان خدا ، خود را محفوظ کنیم.
اگر ما عقل درست و حسابی داشته باشیم علاوه بر اصول توحید و…. ؛باید سکولاریسم که دشمن مشترک همه ی ماست ، ما را دور هم جمع کند . اگر حتی بر ما فقه شافعی حکم کند از حکم سکولاریستهای مرتد بهتر است . چرا ما نباید این را درک کنیم ؟
توسط کمی منطقی
۱۰ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۵۱
اگر کمی منطقی به نظرات جناب هورامی در مورد کاک احمد مفتی زاده نگاه کنیم می بینیم که ایشان جای هیچ تردیدی را باقی نگذاشته اند که با کاک احمد و فکر کاک احمد تاسرحد نفرت و کینه( که شایسته هیچ انسانی نیست) دشمنی دارند اما سوال اینجاست که اگر ایشان با کاک احمد آنهم بخاطر فکرش اینهمه دشمنی دارند چگونه است که به آقای امینی که به قول جناب هورامی بزرگترین ونزدیک ترین شاگرد کاک احمد و جانشین کاک احمد است اینچنین ارادت دارند؟این چه دشمنی است با استاد و چه دوستی است با شاگرد؟و این چه شاگرد ی است که با دشمنان استادش این گونه دوست است؟ مش هورام .نکنه کاسه ای زیر نیم کاسه است ؟
توسط توفیق هورامی / دانشجو
۱۴ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۰۴
السلام علیکم
می خواستم در جواب این دوستمان که خودش را به ” کمی منطقی ” معرفی کرده است بگویم :
دوست عزیز شما اگر به نظر بالاتر از نظر خودت که توسط ” جلال مریوانی / دانشجو ” ارائه شده نگاهی می کردید متوجه علت اختلاف کاک حسن امینی با کاک احمد مفتی زاده می شدید .
شما اگر به جای کمی منطقی بودن کامل و تمام منطقی بودید دیدگاه آقای هورامی را با دلیل و منطق جواب می دادید . مثلا” می گفتید طبق این دلیل و مدرک فلان سخن و گفته ی آقای ابوسلیمان نادرست است و این گفته درستتر می باشد .
هیچ کاسه ای زیر هیچ نیم کاسه ای نیست . مشکل این است که ما از اصول توحید و ولاء و براء و اخوت اسلامی کم خبریم و یا باخبر اما کم عملیم . مشکل این است که هوای نفس و هوای دل بر بسیاری از رفتارهایمان غلبه یافته .
خداوند در مورد برخورد با مسلمین گفته است “اذله” و ” رحماءبینهم ” و در مورد برخورد با کفار گفته ” اعزه” و ” اشداء” باشیم . حلا چرا عده ای نسبت به کفار ذلیل و نرمش پذیرو… اند اما نسبت به مسلمین نرمش ناپذیر و تند و خشن و… هستند؟
دشمن شماره یک همه ی ما سکولاریسم است . چرا شیطان بعضی ها را سردرگم کرده و آنها را به جان مسلمین انداخته و به همدیگر مشغولشان کرده است ؟
چه کسی پیروان کاک احمد مفتی زاده را زنده به گور کردند ؟ سکولاریستهای کومله .
مگر تمام سکولاریستهای دمکرات نیز با سکوت خودشان بر این جنایات مهر تایید نزدند؟
لطفا بیشتر منطقی باشید .
توسط سامان
۲۱ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۵:۴۰
مستنداتی در مورد آقای حسن امینی به قلم کسی که مدتها با وی بوده
آقای حسن امینی !
همچنانکه میدانیم سالها قبل بعنوان یکی ازمعلمین مکتب قرآن -ضمن کاردرمحکمه شرع -چند کلاس را اداره میکردی . یک سال بعد از وفات کاکه احمد -رحمه الله علیه -مسائل اختلافی را نه صریح و شفاف بلکه به تدریج به طور مبهم و غیر واضح در آن کلاسها مطرح می نمودی . وقتی افراد را با خودت هماهنگ کردی آهنگ جدایی از مکتب قرآن را سر دادی . اکنون به عیان میبینی که بعد از چند سال از آن جمع سابق تعداد بسیار کمی همراهت ماندهاند بیشتر آنها بعد از پی بردن به این حقیقت که با راه کاکه احمد و مکتب قرآن هیچ پیوندی نداری از اطرافت پراکنده شدهاند .
این جانب وقتی پی بردم خواسته یا ناخواسته در دام دشمنی با اندیشه و مسیر و حاصل زحمات کاکه احمد افتادهای از اینکه زمانی به عنوان یک فرد مسلمان برایت احترام قائل بودم و دوستت داشتم شرمنده و پشیمان گشتم . به هر حال چندین سال است که به زندگی خود مشغولم و هیچ ادعایی هم ندارم اما بعد از تفکر زیاد برای کفاره و جبران اینکه زمانی صادقت میپنداشتم تصمیم گرفتم در نامهای سر گشاده به ذکر بعضی خطاها و لغزشهای غیر قابل توجیهت بپردازم تا برای کسانی که از نزدیک تو را نمیشناسند روشن شود چگونه از پیروی مجاهد بزرگ ، کاکه احمد مفتیزاده بریدهای و تنها برای رسیدن به مقاصد خودت از نام آن بزرگوار و عنوان حرکت دینی او استفاده میکنی . و اینک برخی از لغزشهایت قدم به قدم :
۱ـ تردیدی ندارم که میدانی به نظر کاکه احمد، امام جمعه باید منتخب مردم باشد تا از پشتوانهای مردمی برخوردار باشد و حق را بگوید نه آنچه حکام به وی دیکته میکنند ، به مردم خدمت کند نه خیانت و مدافع کرامت و حقوق آنها باشد نه توجیه کنندهی جنایات و ستمهای مستکبران . در زمان حیات کاکه احمد تو نیز مانند سایر پیروان مکتب قرآن از شرکت در مراسم نماز جمعه حکومتی خودداری میکردی و آخوندهایی را که در آن شرکت میکردند به شدت سرزنش مینمودی . بعد از وفات کاکه احمد تغییر موضع دادی اما به جای آنکه با صداقت و شهامت بگویی : از این به بعد رأی و نظر کاکه احمد را قبول ندارم متأسفانه به دروغ گفتی : « نمیدانم چه شد که در این اواخر کاکه احمد نسبت به نماز جمعه بیاعتقاد گشته بود و.. » آیا تا کنون دشمنان آن بزرگوار به خود اجازه دادهاند این چنین نظر وی را تحریف کنند ؟ آیا کاکه احمد نسبت به نماز جمعه بیاعتقاد شده بود یا اینکه نماز جمعههای آن چنانی (نمایشی و فرمایشی) را قبول نداشت ؟ چگونه دلت آمد به آن مجاهد شهید نسبت کفر بدهی ؟
امروزه می بینیم بسیاری از مردم عوام ( غیر علماء ) با فطرت سالم خود متوجه برخی خلاف شرعها شده و به همین دلیل در تمام شهرهای کردستان بیشتر آنها برای انجام نماز جمعه به مساجد دیگر و حتی روستاهای نزدیک شهر خود میروند اما تو به قدری تنزل کردهای که در حد مردم عوام هم عکس العمل نشان نمی دهی . آیا با تحریف آشکار نظر کاکه احمد و نسبت دادن کفر به او در دشمنی با وی گوی سبقت را از دشمنانش نربودهای ؟ .
۲ـ برای کوبیدن و خراب کردن چهره ی پیروان وفادار کاکه احمد هیچ دلیل محکم و عقل پسندی نداشتی ناچار به دروغ متوسل شدی و در نامه ی مورخه ۱۴/ ۳/ ۸۱ ص ۱۱ گفتی « ما هر روز شاهد هستیم که زنان بیسرپرست ، مادران یتیمبار و اشخاص مریض و از کار افتاده برای گرفتن چند هزار تومان حتی یک هزار تومان به خانهی کاکه احمد مراجعه کرده و جلوی آن در ـ با مظلومیت خاص اینگونه محرومان جامعه ـ نشسته اما با نومیدی باز میگردند ! … » بنده فکر می کنم جنابعالی در خیال خودت منزل کاکه احمد را با کمیته امداد عوضی گرفتهای البته برای اثبات دروغ بودن ادعایت نیازی به تحقیق عملی نیست و هر کسی فقط چند لحظه به آن بیندیشد برایش معلوم می شود تو چقدر بی انصافی به خرج دادهای . زیرا :
اگر تعداد زنان بی سرپرست و مادران یتیم بار و اشخاص مریض و از کار افتاده در سنندج را حداقل یک هزار نفر در نظر بگیریم باید پذیرفت این تعداد به قول تو هر روز به منزل کاکه احمد مراجعه میکنند و حداقل یک هزار تومان ( در روز یک میلیون تومان و در ماه سی میلیون و در سال سیصد و شصت و پنج میلیون تومان ) در خواست میکنند و پیروان کاکه احمد که آن مبلغ را پرداخت نمیکنند و باعث میشوند آن محرومان هر روز با نومیدی باز گردند مستحق هر گونه توبیخی هستند و …. ، آیا هیچ انسان با تقوا و با وجدان و عاقلِ منصفی این داستان ساختگی جناب عالی را قبول دارد ؟ ۳ـ زمانی که خبر نبش قبر چند تن از مشایخ و عرفا در کردستان عراق پخش شد برای اظهار وجود بلافاصله اطلاعیهای پخش کردی و عاملین آن حادثه را « ایادی کفر جهانی » خواندی بعدا معلوم شد اقدام کنندگان گروهی از مسلمانان بودند و هنگامی که عدهای از آنها متواری و پناهنده شدند به آقای… در شهر… زنگ زدی و گفتی « اینها برادران مهاجر ما و نیازمند کمک هستند »
آیا ایادی کفر جهانی همان براداران مهاجر تو هستند ؟ چرا وقتی معلوم شد اقدام کنندگان دستهای از مسلمانان بوده اند با صدور اطلاعیهای « در بارهی نسبت دادن ایادی کفر به آنها » از ایشان معذرت خواهی نکردی ؟ آیا چنان خطایی با سکوت توجیه میشود ؟ آیا این اخلاق جنابعالی با معیارهای دینی سازگار است ؟ .
۴ـ هر کسی صفحات ۱۹ إلی ۲۴ و نیز ۲۳۱ و ۲۳۲ از کتاب « در بارهی کردستان » را مطالعه کند می بیند که کاکه احمد دربارهی علت اساسی هجرت به کرماشان به صراحت و بیپرده بر « سوء نیت برخی از سران حکومت ، قرار دادن امکانات مادی و معنوی در اختیار گروههای مارکسیست و متحد کردن آنها علیه وی و پیروانش برای راه اندازی جنگ و خونریزی و برادر کشی در کردستان » تأکید کرده است . پس آن بزرگوار وقتی متوجه سوء نیت و توطئه چینی سران رژیم شد ، سنندج را به قصد کرماشان ترک کرد . البته طبقِ فرموده او برخی از سران حکومت به آن سوء نیت ها اعترف کردند . اما تو در مجلهی چشم انداز پاییز ۸۴ ص ۳۷ گفتهای : « عمدهترین علت ترک کردستان و هجرت به کرمانشاه [ کرماشان ] مسأله مسلح شدن احزاب و گروههای غیر اسلامی در کردستان بر …… » و به « توطئه چینی و کینه توزی سران… همان چیزی که کاکه احمد به صراحت بر آن تأکید کرده است ، حتی یک کلمه اشاره نکردهای . » راستی چگونه به خودت جرأت دادی این چنین آشکارا به تحریف سخنان صریح آن مجاهد ـ که سدی معبر برای اثبات جنایات مستکبران قدرت پرست و کینه توز است ـ اقدام کنی ؟آیا این اقدام تو تن دادن به سازش و خیانت نیست ؟ .
۵ـ شبی در یک میهمانی صحبت از حوادث سالهای ۵۸ به بعد در کردستان به میان آمد یکی از حاضرین گفت « من درباره آن حوادث تا حدود زیادی مطالعه کردهام امیدوارم بتوانم حاصل زحماتم را به مردم تقدیم کنم تا به سهم خود خدمتی به تاریخ ملتم کرده باشم امروزه از سوی افرادی معلوم الحال به تاریخ ملت کرد خیانت میشود » سپس به مقالات و مصاحبهها در مجلات و روزنامههای محلی اشاره کرد و گفت : « به نظر من چنان گویندگان و نویسندگانی فریب خوردهاند و ناخواسته تاریخی ناقص و معیوب تحویل مردم می دهند دلیلش بسیار واضح و مبرهن است . …..بسیاری از حقایق کتمان میشود مثلا در بارهی قتل عام هایی که در سابلاخ و نقده و … رخ داده است تحلیل گران درباره عاملین اصلی آن جنایتها سکوت میکنند بنابراین تحلیل و قضاوتشان فاقد ارزش علمی و صد در صد ناقص و نهایتا خائنانه است . » پرسیدم نظرت در بارهی مصاحبهای که با آقای حسن امینی در مجله چشم انداز شده چیست ؟ گفت : بنا به دلیلی که عرض کردم اینها فریب خورده اند بعلاوه مصاحبه ی این آقا خیلی سطحی و بی محتوا است تازه اگر به سوالات و پاسخها دقت کنید متوجه میشوید بعضی خیلی بی ربط هستند . نامبرده دست و پای خودش را گم کرده بنده با ایشان نه دشمنی دارم نه دوستی ولی انصافا اهل این فن نیست البته مخفی نماند از فرصت استفاده نموده و ادعاهایی نموده و نمیدانم با چه رویی طوری صحبت کرده انگار چند قدم جلوتر از مرحوم مفتی زاده حرکت میکرده و از ایشان مهمتر بوده است در حالی که همه می دانیم در آن سالها از میان مذهبیها در کردستان تنها شخص مفتیزاده مطرح بوده و بس به هر حال کسی که به روش علمی تجزیه و تحلیل پدیدههای اجتماعی و حوادث تاریخی آشنا باشد به آسانی متوجه میشود که این آقا اصلا اهل این کار نیست . »
۶ـ مشهور است وقتی …… بعد از سالها شکنجهی جسمی و روحی کاکه احمد ـ الحمد لله ـ نتوانستند ذرهای خلل در اراده و ایمان آن اسوهی عزت و استقامت ایجاد نمایند بالاخره از وی خواستند نامه ای به سران حکومت بنویسد آن هم فقط در عبارتی کوتاه از آنها تقاضا کند که از زندان آزادش کنند . اما او نپذیرفته بود . وقتی چند نفر به ملاقات آن مجاهد بزرگ می روند مسئولان زندان جریان را به ایشان خبر می دهند ملاقات کنندگان موضوع را از کاکه احمد میپرسند او در پاسخ میفرماید : « آری چنان درخواستی را مطرح کردهاند ولی من نپذیرفتهام شما میدانید کلمه طیبه لا اله ألا الله چنان در نظرم محبوب و مقدس است که همواره حاضرم جان و مال و تنها فرزندم را در راه آن فدا کنم أما به خدا اگر اینها از من بخواهند در یک صفحه کاغذ تنها کلمهی لا اله الا الله را بنویسم تا این حد هم به حرفشان گوش نمی دهم»
آری آن موحد و مجاهد راه خدا این چنین به مسلمانان درس عدم سازش ….. را داد . لذا پیرو صادق و وفادار کاکه احمد و ادامه دهنده راه او کسی است که همیشه با شهامت و اخلاص حافظ و مدافع این ارزشها باشد که به قیمت آن همه اخلاص و مبارزه و ده سال تحمل انواع شکنجههای طاقت فرسای جسمی و روحی به دست آمده است .
اما جنابعالی به همه این ارزشها پشت پا زدی و در سال ۱۳۷۹ به زاهدان رفتی و با برخی از سران و دست اندرکاران رژیم مانند مهندس حسینی استاندار سیستان و بلوچستان ، آقای محمدیان نمایندهی ولی فقیه ، آقای حسینی نماینده ی آقای خامنهای و … دریک مجلس نشستی و مانند حاضران با سکوت و متانت [ ؟ ! ] به سخنرانیها از جمله سخنان امام جمعهی اهل سنت زاهدان گوش دادید که گفت «… اهل سنت ، همه در این مسأله اجماع و اتفاق نظر دارند که نظام جمهوری اسلامی از بهترین نظامهای دنیاست و لهذا ما نظام جمهوری اسلامی را حمایت می کنیم و رهبر شیعه و سنی ، حضرت آیت خامنهای است و همه ما از ایشان تبعیت میکنیم طبق قانون اساسی ایشان رهبر شیعه و سنی است ما از رهبر تبعیت و از دولت خدمتگزار خاتمی حمایت میکنیم من اطلاع دارم که در کل مناطق اهل سنت مردم با دولت و مسئولین امنیتی همکاری دارند و …»
( مجله ندای اسلام شماره سوم صفحات ۷۹ إلی ۸۵ )
…………
بعلاوه آقای حسن امینی ! چرا در آن مجلس با حضور چنان اشخاصی شرکت کردی ؟ چرا وقتی که امام جمعه چنان سخنانی را بیان کرد مجلس را ترک نکردی ؟ چرا وقتی باز گشتی از آن مجلس و امام جمعه ، تعریف و تمجید کردی ؟ اگر به سخنان او اعتقاد داری چرا با شهامت و صداقت اعلام نمیکنی ؟ و اگر نه چرا بعداً هیچ عکس العملی نشان ندادی و حتی یک کلمه در رد آن سخن نگفتی ؟ وقتی پیروان وفادار کاکه احمد به تو گفتند چون از مسیر کاک احمد و مکتب قرآن بریدهای پس حق نداری به نام آن بزرگوار و به نام حرکت دینی او مایهی ننگ و آبرو ریزی شوی چون پاسخی نداشتی برای سرپوش گذاشتن بر سازشت و تن دادن به خفت و خواریت در نامهی مورخ ۱۴ / ۳ / ۸۴ فریاد برآوردی « آی مردم ! اینها کاکه احمد را بت کردهاند ، قرآن و سنت را کنار نهادهاند ، وظیفهی امر به معروف و نهی از منکر را تعطیل نمودهاند اصلاً به نماز جمعه و جماعت باور ندارند و … »
البته شکی نیست که بعد از حضورت در آن مجلس و تأیید آن همه ریا و دروغ گویی و چاپلوسی در نظر مردم بسیار سبک شدی زیرا آنها عزت و صداقت و یکرنگی را از پیروان مکتب قرآن انتظار دارند نه خفت و ریا و تزویر و سیاست بازی را .
۷ـ یادت هست وقتی در سقز ـ منزل کاکه عبدالله امینی ـ چند نفر از برادران مکتب قرآنی نزدت آمدند که به کارهای آنچنانیت اعتراض کردند جز داد و فریاد و سخنان ناپسند و غیر منطقی هیچ پاسخی نداشتی ؟ آن صحبتها بر روی نوار کاست ضبط شد در پایان با توافق حاضرین نوارها به ملا عزیز سپرده شد او هم قول داد امانت دار باشد اما وقتی آن برادران رفتند همان شب با ملا عزیز نوارها را دست کاری و سانسور کردید .
البته متوجه نبودید که در حین پاک کردن قسمتی از سخنان تو ، سخن ملا عزیز ضبط شده که گفته است : « خوب شد نوارها به دست آنها نیفتاد و إلا نمیتوانستیم کاری کنیم » ( نوارها موجود است ) آیا خلف وعده و خیانت در امانت را کاری پسندیده دانستید که به آن عمل کردید؟
۸ـ آیا تحریف نظر کاکه احمد در باره نماز جمعه و ـ نعوذ باالله – نسبت دادن کفر به او تحریف سخن آن بزرگوار در بارهی علت اصلی هجرت به کرماشان و داستان ساختگی صف کشیدن فقرا جلوی منزل کاکه احمد و سانسور کردن نوارها و دهها تهمت و افترای دیگر کم بود که در مکاتبه با کاک ماجد روحانی جعل امضاء هم به آن کارهای نیکویت؟! افزودی؟
۹ـ همه میدانیم که کاکه احمد در صداقت و شهامت اسوهی کم نظیری بود او دشنام و توهین صادقانه و خوش نیتانه را بر تعریف و تمجید چاپلوسانه و ریاکارانه ترجیح میداد ـ البته خصلت مستکبران خود پرست به عکس است ـ و لابد خبر داری در سال ۱۳۶۰ با تلاش کاکه احمد شورای مرکزی سنت ( شمس ) برای دفاع از حقوق اهل سنت تأسیس شد و بلافاصله ….آن را به آمریکا و کنفرانس طائف نسبت دادند . در دیداری که کاکه احمد با محمد منتظری ـ پسر آیت الله منتظری ـ داشت از وی پرسید :« محمد ! شما خوب میدانید که ما جز به خدا و اسلام به هیچ کس و هیچ جایی وابسته نیستیم پس چرا به ما تهمت میزنید ؟ »
آقای منتظری درپاسخ گفته بود :« آقای مفتی زاده همچنانکه میدانی ….. جایز است برای شکست دادن مخالفان ودشمنان خود به آنان تهمت بزنیم » و کاکه احمد فرموده بود:«آفرین محمدکه صادقانه جواب دادی» .
آری کاکه احمددر صداقت اینچنین به خلوص رسیده بود و شایسته است که عملکرد پیروانش با اندیشه و خصلت والای او متعارض نباشد اما تو از این راه بریده و در مسیر ظاهر سازی و تأیید چاپلوسیها افتاده ای برای نمونه:
وقتی کتاب آقای جویباری «در منطقه کردستان پخش شد » عدهای از روحانیون که هر سال در مراسم …. هفته وحدت شرکت میکنند علیه او اطلاعیه پخش کردند بعدا معلوم شد اقدام برخی حضرات نه از سر غیرتشان بلکه بنا به تشویق اربابانشان (دست اندرکاران رژیم در منطقه) بود ( فتأمل ! ) و جنابعالی هم برای آنکه از قافله عقب نمانی، نمیدانم به تشویق چه کسانی ، علیه آقای جویباری اطلاعیه پخش کردی . صد البته اگر آقای جویباری مقاله یا کتاب پخش میکرد و در آن طبق معمول به دروغ از وحدت و برادری سخن میگفت مطمئنا تو و آن روحانیون سکوت میکردید پس اقدام شما آقایان کوبیدن یکرنگی جویباری وبه نحوی دفاع از ریا کاری آمرانتان بود .
…………..
۱۰ـ مدتی در روستای « یهک شهوه » در منطقه بوکان سفر کردی و با ملا علوی سر وسرّی پیدا کردی و در نتیجه دوستی تو با آخوند …..بود که اکنون با وقاحت و بی شرمی تمام ضمن تعریف و تمجید از تو دقیقا سخنان کذب تو را همراه با انواع تهمت و تکفیر و دشنام و ناسزا به شخص کاکه احمد و پیروانش تکرار میکند . زمانی میگفتی کاکه احمد بعد از عصر خلفای راشدین واقعا شخصیتی بی نظیر است ولی بعد از آن همه تحریفها و خیانتها امروز با ( مهلای یهک شهوه ) دوست و همقطار شدهای شگفتا از کجا تا کجا سقوط کردهای آفرین به آن همه نمک شناسی و قدردانیت نسبت به کاکه احمد و زحمات و مجاهداتش آیا شهرت تا این اندازه برایت مهم است که شخصیت و آبروی آن مجاهد بزرگ و پیروانش را فدای آن کنی ؟ تو که در خیانت نام دار گشتهای دیگر چه میخواهی ؟
۱۱ـ همچنانکه میدانیم کاکه احمد ـ رحمه الله علیه ـ حرکت دینی مکتب قرآن را تأسیس کرد تا افکار و بینش و تفسیر خودش از قرآن و سنت را از طریق آن به مردم برساند . او مسیر و برنامه و اهداف حرکت را طبق درک و فهم خودش از قرآن وسنت به عنوان « راه خدا » اعلام نمود و فرمود : « اگر باور دارید دلسوز دین و بندگان خدا هستم و طبق قرآن وسنت راه اصلاح مسلمانان را صادقانه به عنوان راه خدا به شما نشان میدهم از من پیروی کنید » و بارها هشدار داد کسانی که مدعی پیروی از او هستند چنانچه از برنامه و مسیر مورد اعتقاد وی تخطی نمایند حق ندارند از نام مکتب قرآن استفاده نمایند برای نمونه به چند مورد اشاره میکنم :
الف ـ در تاریخ ۱۶ شهریور ۵۷ عده ای با عنوان« فدائیان دین مقدس اسلام و پیروان قرآن » اطلاعیه ای پخش نموده و زنان و دختران سنندجی را به خاطر بیحجابی تهدید کرده بودند کاکه احمد بلافاصله طی اطلاعیهای انتساب آن را به خود و همفکرانش رد نمود و فرمود چون عدهای از همشهریانم که با من آشنایی نزدیک دارند و گمان داشتهاند که شاید با من ارتباط داشته باشند و [....] اینک توجه عموم را به این حقیقت جلب میکنم که اعلامیه مورد بحث هیچ گونه ارتباطی با من و همفکرانم ندارد ( اطلاعیه مورخه ۱۷ شهریور ۵۷)
در آن اطلاعیه اصلا نامی از کاکه احمد و مکتب قرآن برده نشده بود ولی چون حرکت دینی مکتب قرآن تنها حرکت دینی در کردستان بود و مخصوصا ترکیب « پیروان قرآن » با « پیروان مکتب قرآن » تا حد زیادی تشابه داشت برای رفع شبهه کاکه احمد انتساب آن را از خودش سلب نمود .
ب ـ در سال ۵۹ ضمن اعلام برنامه و اهداف خود فرمود : « … و باز تأکید میکنم که کار ما از این پس تنها پرورش و آموزش و تبلیغ اسلامی است بدون اینکه با مسائل سیاسی عملی روز خود را درگیر سازیم و هر مسلمانی که میخواهد با من هم مسیر باشد باید این تذکر را به طور جدی رعایت کند [ ... ] و چنانچه کسی پس از اطلاع از مفاد این پیام به خلاف آن رفتار کند باید خود را هم مسیر من به حساب نیاورد … » ( درباره کردستان ص ۲۳۴ )
ج ـ در سال ۶۰ در نوار « تشکیلات زدگی و علم زدگی » بعد از بحثی طولانی پیروانش را نصیحت کرده و به خاطر برخی خطاها ( طعنه زدن به مسلمانان و … ) آنها را به شدت سرزنش نمود سپس به صراحت فرمود : چنانچه از این رفتارتان دست بر ندارید دیگر حق ندارید خود را مکتب قرآنی بنامید .
د ـ در سال ۱۳۶۸ در میان عده ای از پیروانش در باره ی افراد سرشناس ـ که آقای حسن امینی ! خوب میدانی که تو نیز یکی از آنها بودی ـ و در آن جلسه حضور داشتی به صراحت فرمود : « به خدای متعال قسم اگر از من تبع گردآوری و مطرح شدن دست بر ندارید در سراسر کردستان اعلام میکنم هیچ نسبتی با من ندارید هر کس خودش را به من نسبت دهد دروغ میگوید در آن صورت هر کس صادق است خودش بدون انتساب به من تبلیغ کند … » (نوار شماره ۲۴۳)
هـ ـ در نامه مورخه ۱۶ / ۱۲ / ۶۹ چنین فرموده است :
« … همه عزیزان متوجه شوند که : آنهمه تذکر به حذر از « منهیات ست » چه طور شد ؟! آیا ـ مثلا ـ یک « تاکتیک » و بازی سیاسی بوده ؟! آیا در تعهدشان نسبت به ارزشهای والای اسلامی صمیمی نیستند ؟! ، پس چرا خودشان ر ا به مکتب قرآن نسبت میدهند تا گناههای حقیرشان ، چندها برابر گناه یک فرد عادی ، سنگین گردد ؟ مگر نمیدانند : با این نسبت ، مردم بیخبر از حقایق دین را نسبت به دین بدبین می کنند ، و مدیون یک یک هم مسیران میشوند ، و حتی کارشان شبیه است به اینکه : به خدا و رسولش ـ ص ـ هم ، تهمت زنند که : دینی که خدا فرستاده و رسولش رسانیده همان است که آنان ، بدان ، متعهدند ، و مگر نمیدانند : چنین امری،خیانت است هم به هم مسیران هم به دین ، هم به همه مردم ، هم به خدا و هم به رسول محبوب خدا ـ صلوات و سلام و رحمت و برکات خدا بر خودش و همه محبوبانش ـ ؟ آیا عاقلی، تحمل این همه بار شرمساری را میکند ؟ »
حال آقای امینی ! با وجود آن همه انحرافات آشکار و تن دادن به سازش و خیانتهایت طبق فرموده ی کاکه احمد به طور مسلم حق نداری از نام مکتب قرآن استفاده کنی و توقع پیروان وفادار کاکه احمد از تو که میگویند : « یا به جمع پیروان کاکه احمد مفتیزاده با تبعیت از شورای مدیریت مکتب قرآن باز گرد و یا عنوانی دیگر غیر از مکتب قرآن برای فعالیتهای خودت ـ به دلیل تعارض آن فعالیتها با حرکت دینی کاکه احمد ـ انتخاب کن » بسیار منصفانه و منطقی است .
اگر قبلا عنوانی دیگر را انتخاب میکردی اکنون این همه تیرگی روابط میان شما وجود نداشت و از این به بعد هم اگر نام وعنوانی دیگر انتخاب کنی حتماً کدورتها از بین خواهد رفت وخدا راضی و دشمنان و شیاطین ناراضی خواهند بود باری همه میدانیم که دشمنان کاکه احمد دشمن مسیر و اندیشه او بوده وهستند آنها آرزو دارند اندیشه کاکه احمد تبلیغ نشود و راه و برنامهاش ادامه نیابد اکنون تو مبلغ راه خود هستی نه راه و اندیشه کاکه احمد زیرا درنامهی مورخ ۱۴/ ۳/۸۱ گفتهای: « درس تفسیر قرآن و حدیث دیگران را بر آثار کاکه احمد مقدم و بلکه بالاتر میدانیم » و« … در کنار آثار سایر دانشمندان اسلامی از آثار کاکه احمد نیز استفاده میکنیم ».
با این وصف دیگر پیرو کاکه احمد و مکتب قرآن نیستید پس چرا از نام مکتب قرآن که کاکه احمد به صراحت فرموده است « آنرا برای اندیشه و مسیرخودم و هم مسیرانم انتخاب کرده ام» دست بر نمیداری؟ پاسخ را باید در جریان زیر پیدا کرد . از چند نفر شنیدم که :
« چند سال قبل به سقز رفتی و در آنجا اتفاقی با محقق و نویسنده توانا آقای مصطفی حسینی دیدار کردی سپس گفتی من حکمیت جنابعالی را برای رفع کدورتها قبول دارم نام برده جریان را به برادران مکتب قرآنی خبر داد و چند نفر با وی تماس گرفتند و به وی عرض کردند اختلاف ما بر سر نام « مکتب قرآن » است در خواست ما فقط این است نامی دیگر برای کار و فعالیت خودش انتخاب کند آن بزرگوار فرموده بود این که کاری ندارد آقای امینی گفته است هر چه تو بگویی حتما به آن عمل میکنم به وی میگویم نامی دیگر انتخاب نماید آن دوستان گفته بودند مطمئن باش زیر قولش میزند و به حرفت گوش نخواهد داد سرانجام آن بزرگوار فردی را نزدت فرستاد ولی تو در پاسخ گفتی « نمیتوانم اینکار را بکنم و … » و بالاخره برای آنها هم روشن شد که قضیه انجام یک مأموریت است … ؟ »
اینک لازم است نگرانی کاکه احمد را درباره ی تو یادآوری کنم آن معلم دلسوز، بسیار خوب درک کرده بود آنگاه که خطاب به چند نفرخصوصا تو نوشت :« … خطر دچارشدن به آفتهای فاسد کنندهی «عجب» و«حب شهرت» ممکن است چنان تدریجا در درون لانه کند،که در صورت عدم مقابله سخت و خشن ایمانی ، تدریجا با این آفت انس گیرید ، و حتی در خود نشو و نمایشان دهید، تا آنجا که خدای ناکرده سرانجام برسید به« تزیین شیطانی» آنها که: بدی میکنند، که خیانت میکنند،که: خیانت به خود و خلق را در جلوهی خدمت جا میدهند . که : حاصل تلاششان ، محدود است و گم است در عمر زودگذر و فنا شوندهی دنیا ، اما فریب خوردههای مظلوم ، آن خودخواهان خودباز( یا خو پهرسانی خو دور) .« یحسبون إنهم یحسنون صنعا» ای پناه بخدا! ای پناه بخدا! ای پناه به خدا! و محبوبان عزیزم! این نگرانی برادر مهجورتان،« خیالی و توهمی» نیست …» (نامه مورخ ۳۰ /۴ /۶۹).
همچنین در مورخه ۶/۱۰/۷۰ با دلسوزی تمام نوشت « … و چند بار در ملاقاتهای این دو سال اخیر ، حدود نگرانیم را از گرفتار شدن به « خود خواهی » بعضی از یاران ، در دوران پس از مرگم ، و از سوء خاتمهای که « خود خواهان » دچارش می شوند بیان کردهام و پناه به خدا! ».
حقا که نگرانی آن مرد شریف توهمی و خیالی نبود و حقا که تو کمترین توجهی به آن دلسوزیها نکردی . کاکه احمد چند نفر از پیروانش از جمله تورا از مطرح شدن منع کرد و نیز آشکارا فرمود : از قرآن بیاطلاعید پس حق ندارید به کتاب و سنت فتوی بدهید و خصوصا دربارهی تو فرمود : « در مورد وظیفهی کاکه حسن [ در هیأت قضا و افتاء ] میدانم که بهتر است عهدهدار قضا وافتاء در مسائل ازدواج و طلاق و توابع آن گردد » ( نامه مورخ ۱۱/۷/۶۹ )
اما به توصیههای کاکه احمد عمل نکردی در مورد انجام وظیفه در هیأت قضا و افتاء از گلیم خود پا فراتر گذاشتی و باد به غبغب انداختی و با توجیهات بیاساس گفتی : کاکه احمد هیأت قضا و افتا را به عنوان دستیار بنده قرار داده است و چون خودت یکی از اعضا بودی پس خود تو را نیز دستیار خودت قرار داد ؟ ! شگفتا ! اصلا متوجه تناقض گوییهایت نیستی ! درباره مطرح شدن همچنان تشنه آوازهای که حد و مرزی برای خودت قائل نیستی هر گروهی با هر فکر و اندیشهای در هر جایی سوتی برایت بزند برای همکاری با آنها سر از پا نمیشناسی و اما در مورد اظهار نظرهایت در باره قرآن و سنت ، به خدا قسم تا کنون کمتر آیهای است که به غلط به آن استناد نکرده باشی ـ إن شاء الله ـ درباره این قبیل اشتباهاتت با استفاده از بیانات چندین تن از برادران به زودی نامهای برایت میفرستم .
اگر برای دلسوزی کاکه احمد ارزش قائل بودی وبه توصیههای حکیمانهاش عمل میکردی مرتکب آن همه خطا و لغزش و … نمیشدی و خوب میدانی یکی از آرزوهای بزرگ و هدفهای مهم کاکه احمد این بود که اندیشه و برداشت و تفسیر خودش را از قرآن و سنت به مردم برساند اگر تو هم برای تحقق آن آرزوها مانند سایر پیروان وفادار آن رهبر دلسوز و فرزانه در جهت تبلیغ آثارش گام بر میداشتی مرتکب آنهمه انحراف و ایجاد تفرق و دشمنی نمیشدی .
سابق نزد پیروان کاکه احمد محبوب بودی و اکنون نزد دشمنان مکتب قرآن مقبول هستی زیرا پناه به خدا تمام تلاش و فعالیت هایت در راستای بد نام کردن « مکتب قرآن » و دشمنی با آرمانهای کاکه احمد میباشد . امیدوارم از این گرداب رهایی یابی و سرانجامی نیک نصیبت گردد .
توسط سامان
۲۱ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۵:۴۲
دشمنان ملت کرد را بهتر بشناسیم
خیانت حسن امینی به حرکت دینی مکتب قرآن و اهل سنت و همچنین ملت کرد
درفروردین ۸۲که مجله چشم اندازایران اقدام به انتشارویژه نامه خودبه نام”کردستان همیشه قابل کشف”نمودومی خواست چنان وانمودکندکه به نقدجریانات اوایل انقلاب درکردستان به صورتی بی طرفانه وبدون غرض!می پردازدشایدکمترکسی فکرمی کرداین سناریو ادامه دار است وبه این زودی هاتمام نمیشودوپشت پرده این اقدامات وگردانندگانش همان سرکوبگران ومسؤولین آن دوران …. وکارجدیدشان تازه آغازشده است.
انتقاد به اصطلاح روشنفکرانه شان ازرهبران ومؤثران کرد آغازشد.حملات مستقیم وغیرمستقیم علیه “شهیددکترعبدالرحمان قاسملو ومرحوم احمدمفتی زاده وشیخ عزالدین حسینی” کاملاواضح بود بی خبرازاینکه هیچگاه فعالیتهاوزحمات این اشخاص قابل اغماض نیست وازاذهان مردم کردپاک نخواهد شد.
پس از۲سال یعنی پاییز۸۴شماره۲مجله نیزانتشاریافت ومصاحبه شوندگان ازفیلتر عبورداده شده -که نه تنها برای نظام ضرری ندارند بلکه درجهت منافع آن هستند-کمی جلوترآمدندونیت شوم خودرا آشکار کردندوبا کمال وقاحت رهبر بزرگ کرد” شهیدپیشوا قاضی محمد”رامورداتهام قراردادندوخانواده ی ریشه دار وقدیمی وافتخارآفرین “قاضی ها”را روسی تبارمعرفی کردند!! وگفتندآنان آز روسیه آمده اندو…وهیچ اشاره ای به سرنوشت وعاقبت رهبران کرد دراین ۳۰سال نشد این طرفداران گفتمان!نگفتند که ….. نظامها هیچگاه مذاکره کننده ای را ترور نکرده اند اما همین رژیم به آسانی دبیرکل حزب دمکرات ایران زنده یاد دکتر عبدالرحمان قاسملو راپشت میز مذاکره باتوطئه ای کثیف در وین شهید میکند……ویا در رستوران مکنوس آلمان “دکترسعید شرفکندی”را همراه۳ تن از یارانش درحین صرف غذا ترور کردند.همین روشنفکران امروزی درآن دوران جزء صاحبان قدرت همین نظام بودند اکنون نیز درپستی دیگر خدمت میکنند.حال می خواهندپیشینه مبارزاتی حدود۷۰سال مبارزه ی قدیمی ترین وفعالترین جنبش ملی دمکراتیک خلق کرد در کردستان ایران (حزب دمکرات) رانفی کنند وزیر سؤال ببرند وجسارت وپررویی رابدانجا میرسانند که فردی ابن الوقت و دروغگووبیمار مبتلا به درد شهرت طلبی به نام حسن امینی – که کمتر کسی درحال حاضرهمانند او درکردستان دارای پرونده ی نفاق وقدرت طلبی وخیانت به هم کیشانش است – می آید وصراحتا عملکرد ۳۰ سال اخیر حزب را نقد میکند ما نمی گوییم نباید نقد باشد اما به نوکران رژیم که آرزوی نابودی حزب دمکرات را دارند اجازه ی دخالت نمی دهیم.حزبی که بیش از۴هزار نفراز بهترین فرزندانش که همه گلهای معطر کردستان بودند راتقدیم سرزمین ۹هزار ساله مان کردستان سرافراز نمود این یارو ، حسن امینی چه گلی به سر مردم زده است .
همانگونه که می دانید هفته نامه ی “روژهه لات”به مدیر مسؤولی آقای عبدالله سهرابی – نماینده مجلس شورای اسلامی دردوره ششم – درتاریخ ۷/۱۰/۸۷مصاحبه ای باآقای حسن امینی ترتیب داده بوددرمورد:تاسیس اتحادیه ای به نام علمای دینی کردستان ازطرف حزب دمکرات کردستان ایران.واژه ای به نام حسن امینی چندسالی است سرزبان هاست وهراز چند گاهی مطبوعات قانونی بااومصاحبه های داشته اندویا اقــــدام به چاب اعلامیه هایش کرده اند.دردرون حاکمیت هم طرفداران ومبلغانی داردازجمله آقای دکتر جلال جلالی زاده نماینده اسبق (دوره ششم)مجلس شورای اسلامی وجزء فراکسیون نمایندگان خانواده های شهدا .که همه روز تاریخی ملاقات نمایندگان خانواده های شهدا وبسیجی را با خامنه ای ولی فقیه که ازشبکه سراسری پخش گردیدرابه یاد دارندکه چگونه همین آقای جلالی زاده با لباس کردی خامنه ای رادرآغوش کشید ودستش را بوسید. ایشان باآقای محمدعلی توفیقی فرزند سعیدتوفیقی – که از پیشمرگان سپاه پاسداران بود وعاقبت در راه خدمت به آرمانهای جمهوری اسلامی وجنگ بامردم کردستان کشته شد – هردو باسهمیه خانواده های شهدا وارد دانشگاه شدند حالا نقش منتقد دولت به ایشان سپرده شده است دولت نه حکومت ونظام! وبا امضاء تعهدنامه وایمان به قانون تبعیض آمیز وضد بشری اساسی ایران وپذیرش مذهب رسمی کشور کاندیدای مجلس شدند.وعملا به عنوان قسمتی ازحاکمیت نقش سوپاپ اطمینان را دراین بازی سیاسی” اغفال ملت کرد” به عهده دارند.
……
شما دست اندرکاران “روژ هه لات”وحسن امینی بدانید حزب دمکرات کردستان هیچگاه ادعای کمونیستی وضددینی نکرده است شما میخواهید زیرکانه وانمود کنیدکه این حزب مخالف عقاید مردم است بادین میانه خوبی نداشته است که مانع استقبال جوانان به طرف حزب شوید واینگونه قلمداد کنیدکه حزب برای سیاست روز مسایل دینی رامطرح میکند.مگرمردم خود نمیدانندکه مذهبی ترین افراد سالها درحزب فعالیت داشته اند.پیشوای شهید قاضی محمد ازبزرگترین عالمان دینی بود.آقای مفتی زاده که ازعالمان بزرگ دینی بود خودسالها درحزب جزء فعالترین افراد بود اعضای حزب که از این مردم وملت جدانبوده ونیستند.
خبرنگار هفته نامه ازملا حسن امینی می پرسد:آیامحدودیتهایی که درطول سالیان گذشته درمسیرنشر وتبلیغ(مذهبی وحتی دینی)از مجاری غیردولتی وجود داشته است تاثیری برایمان واعتقاد مردم داشته است؟ نه خبرنگار ونه آقای امینی هیچکدام اشاره ای به محدودیت دولتی نمیکنند. برعکس درلفافه گروهها واحزاب اپوزسیون کرد رامقصر بدبینی از دین معرفی میکند!!!نه عملکرد …. رژیم …… …
این سخنان ازنوکران رژیم نه تنها بعید نیست بلکه رسالتشان این است. ملاحسن!مگر تو مردادامسال – در زاهدان درپاسخ به محکومیتهای جوامع بین الملل درقبال نقض حقوق اقلیتها در ایران- نگفتی ما به کشورهای خارجی اجازه هیچگونه دخالت در امور کشورمان را نمیدهیم آرزوی اکثریت ما اهل سنت سرافرازی این نظام است – کاش لا اقل می گفتی سرافرازی مردم نه این نظام- آنهم ازطرف چند میلیون اهل سنت ! چه کسی این حق را به تو داده است تو هم شعار به اصطلاح “اصلاح طلبان”که:مطابق قانون اساسی با مارفتار کنیدرا سر میزنی!قانون علیه ……تو که پیرو آقای مفتی زاده هستی یادت رفت رهبرت درمورد تصویب این قانون گفته بود: دست وقلمتان بشکند برای آن قانون تصویب کردنتان.حال تو مدافع آن قانون هستی؟!اجازه پادراز کردن از گلیمت را نمیدهند حتی به شما خودیها.باید خط قرمزها را رعایت کنی.
درمصاحبه ی مجله چشم اندازپاییز۸۴این سؤال برایم پیش آمدکه:چرا دست اندرکاران مجله با آقای حسن امینی که هیچ فعالیتی رادرکارنامه تاریخ اوایل انقلاب نداردمصاحبه میکنند تنها چیزی که به آن اشاره شده است این می باشدکه:حسن امینی مشاور مذهبی استاندار وقت “مهرآسا” بوده است. سایر مسایل ادعاهای خودش بود که من چه بودم وچه ها کردم و…ازجمله درآن مصاحبه ادعای مخالفت با تاسیس پیشمرگان مسلمان کرد!رانموده بود.بعدهادر سی دی های منتشر شده “شورای مدیریت مکتب قرآن”ونیز اعلامیه های محمد ژیان مفتی زاده(فرزند آقای احمدمفتی زاده)براین نکته تاکیدشدکه:درجریان اعلام عدم انتساب پیشمرگان دولتی به کاک احمد که باتوزیع اعلامیه ونوارسخنرانی همراه بود حسن امینی ازمخالفین این اقدام بودوعملا مقابل رهبرش ایستاد وازاو سرپیچی کرد- یعنی موافق پیشمرگان دولتی بود- این اظهارات افرادی است که سالها با این آقا بوده وشاهد این ماجراهابوده اند.
این آقای حاکم شرع!باید بداند که دستش به خون تمام افرادی که به وسیله ی پیشمرگان … دولتی شهید شده اند آلوده است.پس در دادگاه خلق کرد حسن امینی به عنوان شریک وتایید کننده ی جنایتکاران باید محاکمه گردد.ملت کرد گناهش رانخواهد بخشید.
ازمصاحبه مجله چشم اندازبه گفته ی خودشان با شیخ حسن امینی به اوشک نموده ودرتعقیب ماجراهایش بودم چرا که این مجله حکومتی کشوری با هرکسی مصاحبه نمیکرد.مثلا با افرادی خیانت کاربه ملت کرد(حزب دمکرات) ودروغگو همچون مهندس فاروق کیخسروی مصاحبه داشتند.ویا وقتی از شورای شهر سنندج سخن می گفتند واینکه اسلام گرایان وابسته به مفتی زاده بیشترین آراء راکسب کردند ومهندس فواد روحانی نفر اول بودو…چرا با او درمورد آن وقایع مصاحبه نکردند؟!بیانیه ها وسی دی هایی را که در مورد امینی از طرف جناح اکثریت (شورای مدیریت مکتب قرآن) صادر میشد را به دقت پی گیری می کردم اوایل بر این باور بودم که تسویه حساب درون گروهی است واین همه مانور وهزینه برای یک فرد ودرتمام کردستانات وسراسر ایران اعلام کردن اینکه حسن امینی به آنها ورهبرشان خیانت کرده و…چه دردی از مردم کرد را دوا میکند اما بعدها که از طرف هیات حاکمه مرتب آقای حسن امینی را مطرح میکردند وبه عنوان صاحب نظردرمسایل مختلف از جمله مسایل دینی- ملی- اجتماعی- سیاسی و…با اومصاحبه میکردند
گفتم فعلا با این آقا کارها دارند.که مدتی است به سایر القابش راضی نشده و درامورات حزب دمکرات نیز خود را صاحب نظر میداندوحق دخالت وقیمومیت رابرای خود قائل است ومیخواهد خود رارهبر وقیم کردها معرفی کند مگر امسال به عنوان نماینده کردستان در شورای ملی صلح شرکت نکرد جلسه ای که عاملان وقاتلان فاجعه ی سوم اسفند۷۷سنندج درآن شرکت فعالانه داشتند ، همان جنایتی که منجر به شهید شدن بیش از ۷۰نفر از جوانان ونوجوانان کرد سنندجی شد.نمایندگان مجلس آن وقت همین دکتر جلالی زاده وآقای عبدالله سهرابی هم بودند وهمه مهر سکوت بر دهان زدند و وزیری را که میتوانستند استیضاح کنند از آن هم طفره رفتند. مطمئن باشید حزب دمکرات تمام عملکردهایتان را زیر نظر دارد حسن امینی خود زیرپرونده ی اتهاماتش که همراهان قدیمیش ارائه داده اند مانده است .حزب دمکرات لقمه ای نیست که او بتواند آنرا ببلعد.در پرونده هایش این افراد شهادت داده اند به دروغ-مکر- ریا- قدرت پرستی و خیانت آقای امینی.کسانی که سالها هم کیشش بوده اند.ملا عزیز امینی که قدیمیترین وصمیمی ترین دوستش بود اظهار میدارد :پس از مدتی که من او را به سنندج آوردم کاک احمد اورا از خانه اش اخراج کرد برادر زاده ی حسن امینی میگوید ادعاهای عمویم درموردسابقه ی مبارزاتیش در دوران شاه دروغ است او فقط ملای روستایی بوده است.محمدژیان مفتی زاده میگوید از اول تا آخر برای پدرم دردسرساز بوده است ومرتب خیانت کرده است.مهندس فواد مردوخ روحانی ازنیرنگها وخدعه های امینی میگویدکه دائیش مرحوم مفتی زاده بارها گفته ملا عزیز اوراآورده است.آقای سعدی قریشی میگوید بارها به کاک احمد جسارت وبی ادبی کرده است.وازهمه مهمتر نامه ها ومطالب فردی که برای تمام کردها قابل احترام است یاروشاگرد خستگی نا پذیرماموستا هه ژار”استاد کاک ماجد مردوخ روحانی” .تمام سی دی ها واعلامیه ها ومکاتبات در این زمینه به وفور در دسترس قرار دارد .
اما چند سؤال ازآقای حسن امینی!که مدعی پیروی از مرحوم مفتی زاده است.!
۱:مفتی زاده میگوید در جهان کنونی یک نفر کافر وجود ندارد تو چگونه دراعلامیه ها ونیز سایتت اصطلاح “کفر جهانی” را به کار می بری ومیگویی ما نظریه ی” نبود کافر در جهان کنونی”مفتی زاده را قبول نداریم.؟
۲: مشخصه ی بارز شکل وشمایل مفتی زاده ایها این است که دارای ریش نیستند تو حتی درشکل ظاهری هم رهبرت را قبول نداری نظریه های روشنفکرانه ات زیر ریشهایت گم شده است دلیلت در این مورد چیست؟!
۳:بنده ۲بار به منزل مرحوم مفتی زاده مراجعه کرده ام بسیاری ازمردم عادی از هر فکر ونظری می آمدند ومیرفتندوگاه حتی دربحثهایی ازمواضع سیاسی آقای مفتی زاده انتقاد میکردندکه یک بار خودم بودم با احترام ایراداتی رامطرح نمودم صادقانه بگویم به مطالبم پاسخ دادند ودرکمال مهمان نوازی با من رفتار کردند.حال این سؤال مطر ح میشود که :تو چه کار کردی که ۱۰سال است تورا ازآن خانه اخراج کردند وحتی اجازه ی یک لحظه ورود بدانجا را به تو نمیدهند؟
۴: توکه حاکم شرع هستی وآگاه به علوم قدیم وجدید!میدانی دزدی حکمش چیست؟چرابدون اجازه محمدژیان مفتی زاده اقدام به چاپ آثارپدرش میکنی که اوهم علیه ات اعلامیه دهد؟لابدقوانین نشر وکپی رایت راازنظر حقوق جهانی میدانی!
۵: چرا تروریستهای …. همچون ملا محمدعلوی وملا محمدخضرنژاد در روستاههای یکشوه وکوسه مفتی زاده راتکفیر کردندودرمقابل به تعریف وتمجید تو پرداختند؟همانهای که فتوای تخریب زیارت خواننده ی محبوب کرد”ماموستاحسن زیرک”- روانش شاد- راصادر کردندومدارک مستدلی وجود دارد که تروریستهای فراری از عراق را با هماهنگی ….. مخفی کردی که عده ای را هم به سقز فرستادی . چرا؟ تو که با اصلاح طلبانی!
۶:چرا جناح اکثریت موسوم به شورای مدیریت در هیچ انتخاباتی شرکت نمیکنند وهمیشه آنرا تحریم کرده اند در حالیکه تو کاندیدا معرفی واز آنان پشتیبانی وبرایشان آراء جمع آوری میکنی؟
۷: درجریان بازداشت آقای ایوب گنجی چرا اوائل از او پشتیبانی کردی بعد دیگر نامی از او به میان نیاوردی؟ودر روز ۱۹/۱۱/۸۶که اورا اول به مسجد بعد به خانه بردند چه نصیحتی به مسؤول ارشد اطلاعات”آقای نوری”کردی؟آن هم در گوشی.یعنی شما با هم محرمید ومردم نا محرم!.پیوندتان مبارک!تصاویرش همه جا پخش شد.
درآینده باید در مقابل تمام این موارد پاسخگو باشی وما تمام این توطئه ها علیه ملت کرد را به تمام احزاب از جمله حزب دمکرات کردستان ایران خواهیم رساند ودلسوزان واقعی کرد هروقت لازم بدانند این فعالان دروغین سیاسی را به مردم معرفی خواهند کرد.بدانید که ملت کرد همیشه زنده وبیدار است.
توسط سامان
۲۱ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۵:۴۶
پاسخ به شبهاتی درباره علامه احمد مفتی زاده پخش شده توسط شبکه ……این کلیپ ها در تاریخ ۲۲ نوامبر ۲۰۱۱ توسط مجاهد کرد منتشر گردیدباشد که شبکه اسلامی …. در کلیپ های پخش شده خود تجدید نظر نماید.
پاسخی به شبهات مطرح شده درمورد کاکه احمد مفتی زاده- کاری از مجاهد کُرد- قسمت اول.
پاسخی به شبهات مطرح شده درمورد کاکه احمد مفتی زاده- کاری از مجاهد کُرد- قسمت دوم.
پاسخی به شبهات مطرح شده درمورد کاکه احمد مفتی زاده- کاری از مجاهد کُرد- قسمت سوم.
/
پاسخی به شبهات مطرح شده درمورد کاکه احمد مفتی زاده- کاری از مجاهد کُرد- قسمت چهارم.
( کاربر محترم : چون نتوانستیم از محتویات کلیپهایت باخبر شویم و خطاب شما هم شبکه ی دیگری بود ، با عرض پوزش از انتشار آن و برخی از مطالبتان که با سیاستهای شورای مدیریت سایت در وضع موجود ، هماهنگی نداشت امتناع نموده ، و مجبور به ویرایشی گشتیم که به نظر ارائه شده ی شما هم صدمه ای نزند ./ النفیر )
توسط موجاهیدو هورامانی ( دانشجوی عمران )
۲۲ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۲:۱۱
پاسخی به بعضی از یاوه سرائیهای سامان
السلام علی من تبع الهدی
سامان می خواهد چنان وانمودکند که شخصی مسلمان و کرد دوستی است که بی طرفانه و بدن غرض به نقدجریانات و اشخاص و احزاب برجسته ی اوایل انقلاب درکردستان و به خصوص جریان مکتب قرآن کردستان و افراد موثر در آن می پردازد . شایدکمترکسی فکرکند که این سناریو و سریال ادامه دار تلاشی است نافرجام و بچه گانه جهت انحراف افکار عمومی کردهای مسلمان از یکطرف و تقدیس کردن مرتدین سکولاری که تاریخ ننگین جنایاتشان پس از سالها برای همگان روش و آشکار گشته است . سامان و همفکرانشان سعی دارند در زیر لفافه ی شعار (چون این اشخاص اغلب کارمند ادارات و حقوق بگیر دولت بوده و از بیشترین وامها وتسهیلات بانکی و… از جانب حکومت برخوردارند ) مخالفت با حکومت و تخریب جماعتهای وشخصیتهای دینی تاثیر گذاری چون جماعتهای مجاهدین فرقه ی ناجیه ، علوی ، کاک حسن امینی، خضر نژاد و …در منطقه ،بر اندیشه ها و تفاسیر آلوده و متحجرانه ی خارج از اهل سنت و جماعت خود شان سرپوش بگذارند .
این شخص با آنکه مثل خوارج بر علما و اشتباهات احتمالی آنها می تازد ، مرتدین سکولاریستی همچون قاضی محمد مرتد و قاسملوی مرتد سکولاریست را، تا حد پیشوا وقهرمان کردها و بالاتر از آن تا حد شهید با لا می برد . اشخاصی که کارنامه ی ننگین و سیاهشان برهمگان مشهود و عیان گشته است .(و چنانچه خواننده ای خواست از این موجودات سکولاریست مرتد آگاهیهایی را به دست آورد در قسمت /تاریخ و کارنامه ی مرتدین دموکرات ، کومله ،پژاک و…/ همین سایت مطالب مستند و گویایی وجود دارد .) اما در عوض به کسی که خودشان هم آنرا مسلمان می دانند، اما در پاره ای موارد با وی اختلاف نظر دارند، القابی چون : فردی ابن الوقت و دروغگووبیمار مبتلا به درد شهرت طلبی ، خائن ، پررو ، این یارو، ازنوکران رژیم ، شریک وتایید کننده ی جنایتکاران، دروغ-مکر- ریا- قدرت پرستی و خیانت ، دردسرساز ، نیرنگها وخدعه های امینی ، جسارت وبی ادبی ، دزدی و.. می دهند . خواننده ی محترم در همین ابتدای امر باید بفهمد که با چه موجودی سروکار دارد .
این شخص بنیانگذار جریان مرتدین سکولاریست در کردستان را که آلت دست استالین کمونیست شده بود و به دستور استالین و به سفارش باقراف حزب دموکرات کردستان ایران را ساخت و هدف نهایی این حزب سکولاریست را تشکیل جامعه ای سوسیالیستی قرار داد را “”"”رهبر بزرگ کرد” شهیدپیشوا قاضی محمد” “”" معرفی کرده و سپس برخلاف تمام اسناد تاریخی در مورد تایید مهاجر و گرجستانی بودن “اجداد محترم و مسلمان” قاضی محمد مرتد میگوید :وخانواده ی ریشه دار وقدیمی وافتخارآفرین “قاضی ها”را روسی تبارمعرفی کردند!! وگفتندآنان آز روسیه آمده اندو… ” و پس از آن بدون آوردن مدرکی که خلاف آنرا ثابت کند مطلب را رها کرده و از این شاخه به آن شاخه می پرد .
این شخص اگر خودش را مسلمان می داند هرگز نمی تواند یک دلیل از امامان اهل سنت و جماعت بیاورد که سکولاریستها ی مرتدی امثال قاضی محمد و قاسملو و شرافکندی و امثالهم مسلمان هستند . اگر راست می گوید یک دلیل بیاورد . و چون می دانیم که از اصول عقیدتی اهل سنت چیزی نمی داند ، پس برایش بهتر است که در گفته ها و عقاید آلوده ایش تجدید نظر نماید چون درقیامت با همین جانوران مرتدی که دوست دارد محشور می گردد .و پناه برخدا
بای یک مسلمان مهم نیست که این مرتدین توسط کی و چطوری نابود می گردند . مهم این است که سایه ی نحس نزدیک به ۷۰ ساله ی این مرتدین سکولار از سر مردم مسلمان ما برداشته شود حالا می خواهد توسط حکومت مذهبی ایران از بین بروند یا در جنگهای داخلی میان خودشان نابود شوند یا بر اثر مشروبخوری بترکند یا سنگ کوب نمایند یا دچار ایدز شوند و بمیرند یا…… مهم این است که شرشان از سر ماکنده شود .
اگر این شخص می گوید که حزب مرتد دموکرات کردستان ایران ۴۰۰۰را در راه اهداف سکولاریستی و سوسیالیستی اش قربانی نموده است و هزاران نفر رانیز در ۴ سالی که با کومله می جنگید به کشتن داده است ، این هم جنایت نابخشودنی و لکه ی ننگین آشکار دیگری است بر پیشانی مرتدین سکولاریست حزب دموکرات کردستان ایران . باز شما و تمام همفکرانتان نمی توانید ثابت کنید که این اشخاص طبق قرآن وسنت صحیح و حتی مذهب امام شافعی رحمه الله مسلمان بوده اند ، بلکه حکم اینها نیز همچون حکم رهبران سکولاریست مرتدشان است . و این عوام فریبی آشکار هم خیانتی است نابخشودنی . و امثال شماها هستید که باید بدانید که دستتان به خون تمام افرادی که به وسیله ی سکولاریستهای مرتد دمکرات و کومله و… کشته شده اند آلوده است . وشمائید که باید در دادگاه عادلانه ی ملت مسلمان کرد به عنوان شریک وتایید کننده ی جنایتکاران سکولاریست مرتد باید محاکمه گردید.ملت سلمان کرد گناهان شما رانخواهد بخشید.
این درست است که ما و تمامی مسلمانان بیدار خواهان نابودی مرتدین سکولاریست در میان ملتمان هستیم اما هر چیز یا کسی هم که باعث نابودی آنها گردد وخیرش به ما برسد ، آنرا نعمتی خدایی تلقی می نمائیم حتی اگر توسط پیشمرگان مسلمان یا همدیگر نابود شوند، یا ظالم دیگری آنها را نابود کند و یا حتی یک حشره یا موجود سمی باعث نابودیشان گردد .
نکته ی دیگر اینکه ، فرعون هم خودش را مدافع دین مردم در برابر سیدنا موسی می دانست .و حزب دمکرات سکولاریست مرتد هم زمانی که می بیند که دوران یکه تازیهای اوایل انقلابش به سر آمده و دیگر آن مردم بی سواد ناآگاه نمانده اند که قربانیشان کند ، جهت تداوم حیات ننگین خود دست به دامان نوعی دین و مذهبی شده است که همچون فرعون حافظ منافع سکولاریستی و شیطانیش گردد . به همین دلیل جماعتی عروسکی دین فروش خائن را برای خیمه شب بازی خود در برابر عوام تحت عنوان “علمای دینی کردستان ” کردستان به وجود آورده است . اما اینهم باز ناشی از اوج حماقت و عدم شناختشان از وضع موجود مسلمانان کردستان و منطقه است . و دیدیم که در میان مردم هیچ مقبولیتی نیافتند .
سامان گفته است که :حزب دمکرات کردستان هیچگاه ادعای کمونیستی وضددینی نکرده است و…. ” . دوستان ما در مباحث مختلف و طبق قرآن وسنت و رای امام شافعی وتمامی علمای اهل سنت در مقالات مختلف در همین سایت ثابت کرده اند که سکولاریستها و هرکسی که حکمی غیر از حکم خدا را به جای حکم الله بپذیرد کافر و مرتد است . خواه در امور خانوادگی باشد یا مجازاتهای شرعی یا اموزش وپرورش یا اقتصاد و مسائل سیاسی و اجتماعی ویا هرحمک دیگری که باشد .
حزب مرتد دمکرات به صراحت اعلام می کند که حزبی سکولاریستی است و در امور جامعه هیچ یک از احکام شریعت را نمی خواهد و مرید احکام ساخته ی دست بشری است که مخالف صریح و آشکار احکام الله می باشند . اگر می توانید با دلایل شرعی مورد قبول اهل سنت ثابت کنید که این موجودات مسلمان هستند . شما می خواهید گرگ را دوست گوسفند معرفی کنید ؟ مگر احکام این حزب مخالف عقاید مردم مسلمان کردستان نیست ؟ و این ثابت نمی کند که مرتدین سکولار با دین اسلام میانه ی خوبی ندارند ؟
سامان به اندازه ای هیجان زده و نسبت به مسائل روز نا آگاه است که حزب مرتد دمکرات را که به چندین فرقه ی حول و حوش ۱۰۰ نفری تقسیم شده است را با ملت بیشتر از ۵۰ میلیونی کرد مسلمان برابر دانسته و مخالفت با حزب دمکرات را مخالفت با تمام کردها ی مسلمان می داند و گفته است : افرادی خیانت کاربه ملت کرد(حزب دمکرات) و …. . بازی مسخره و خنده آوری است هر حزب مرتدی در کردستان خودش را رهبر کرد مسلمان و حرفهایش را حرف ملت مسلمان کرد می داند . اوجالان هم خودش ،خودش را رهبر ملت کرد انتخاب کرده و طالبانی مرتد هم همینجوری ،بارزانی مرتد هم همینجوری ، ایلخانیزاده ،مهتدی و… هم بر همین منوالند . و الان ما صدها نوع کرد و صدها رهبر خودبرگزیده ی مرتد داشته ایم .
در مورد اینکه در دنیا کافری ومنافق و مومن همیشه وجود دارند باید به عقاید اهل سنت برگشت و این هم کاملا روشن است . اما در مورد ریش گذاشتن ، یا بیرون آمدن از منزل مفتی زاده و سکونت در منزل شخصی ، یا انتشار مطالب یکی علما که کسی مالک رای آنها نیست و اتهام دزدی به عاملین خیر ، و این که در جریان بازداشت ایوب گنجی یا هرمسئله ی سیاسی دیگری ایشان متناسب باشرایط زمانی و مکانی و ظروف حاکمه چه حمکی را داده اند و…. نیز برای کسی که الفبای علم و شریعت رابداند به اندازه ای ساده اند که نیاز به توضیح ندارند
سامان مثل بچه مامانیهای دماغویی که هیچی ندارند از خودشان مایه بگذارند ،تهدید می کند که شکایت مسلمانانی مثل کاک حسن را نزد مرتدین سکولاریست می برد و می گوید ” ما تمام این توطئه ها علیه ملت کرد را به تمام احزاب از جمله حزب دمکرات کردستان ایران خواهیم رساند و….” این شخص در اصول اولیه ی اسلام همچون توحید ، ولاء وبراء و کفر به طاغوت به اندازه ای جاهل و عقب مانده است که خودش را تا پست ترین درجات ذلیلی و خطرناکترین درجات کفر سوق داده است . به گونه ای که سکولاریستهای مرتد دموکرات و غیره را دوست و پشتیبان خود دانسته و در عوض مسلمانان موحد ومهاجرینی که از زیر حملات موشکی اشغالگران دیکتاتوری سکولاریستی آمریکا و ناتو به ما پناه آورده بودند را تروریست فراری و کمک به آنها را جرم محسوب می کند . و کفار و بدتر از آن مرتدین سکولار را علیه مسلمین پشتیبانی می کند . این یکی از نواقض صریح اسلام است .
سامان گفته است که : “مطمئن باشید حزب دمکرات تمام عملکردهایتان را زیر نظر دارد .. . ” اولا باید بگویم که دیگر ما در جامعه عملا چیزی به نام حزب دموکرات کردستان نداریم بلکه احزاب مختلف و پارچه پارچه ی کوچک طرد شده ای را داریم که از دور واق واق می کنند و مطمئن باشید سگی که فقط واق واق می کند هرگز پاچه نمی گیرد . الان تمامی مرتدین سکولاریست باید بدانند که مسلمین مثل سالهای اوایل انقلاب بی کس وکار و کم تجربه نیستند که مرتدین سکولاریست بتوانند دوباره به آنها صدمه ای بزنند بلکه به امید خدا مجاهدین فرقه ی ناجیه به چیزی غیر از نابودی آنها راضی نمی شوند . و اگر حزب و امتی در کشتن یک مسلمان شریک باشند تمام آن امت یا حزب را نابود خواهیم کرد . این را ما برای تمامی دشمنانمان در همین کردستان ثابت کرده ایم و تا سر حد مرگ برایش جنگیده ایم . و ثابت کرده ایم که ملت مسلمان ما بیدار شده است و در برابر مسلمانان ” اذله ” و “رحماء بینهم” هستیم و در برابر دشمنان کافر و مرتد هم دارای صفات ” اعزه ” و ” اشداء ” می باشیم . این را ما با عمل ثابت نموده ایم .
شما وعده می دهید که سکولاریستهای مرتد بر ماپیروز می شوند وخداوند وعده داده است که مومنین و حکمش را بر کفار و احکام غیر اسلامی ساخته ی دست بشر پیروز می گرداند . ما درعین اعداد و آماده نمودن خود، منتظریم؛ شما هم منتظر باشید ، ببینیم چه کسی راستگومی باشد .بدون شک الله راست گوست و سکولاریستهای مرتد و تمامی کفار و پیروانشان دروغ گویان کذابند.
توسط سامان
۲۲ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۲۱
تحولات سریع جهانی موجب شده است که بسیاری ازمعادلات سیاسی حاکمان آنگونه که خواست آنهاست پیش نرود.دراین میان خاورمیانه بیشتر آبستن حوادث خواهد بود ، قسمت عمده ای ازخاورمیانه راملتی تشکیل میدهدبا قدمتی هزاران ساله،و تابه حال باوجوداین همه فشارقدرتهای حاکمان چپاولگروجنایتکار، فرهنگ وزبان خود راحفظ کرده اند- وباوجودسادگی وخوش باوری واطمینانی که به دیگران داشته اند واغلب ازآن جهت ضربه خورده اند،وهنوز استوار ومحکم اند- ملت سرفراز”کُرد”می باشد.
پس ازتکه تکه کردن کردستان، که عمدتاً در۴کشورایران،عراق،ترکیه وسوریه تقسیم بندی جغرافیایی شده اند، جنبشهای کُردی برای به دست آوردن حداقل حقوق خود، دست به قیام ومبارزه زده اند، که همگی ازطرف رژیمهای جنایتکارحاکم – که متأسفانه عده ای از کردهای خائن ، جلوشان حرکت میکردند— سرکوب شدند.هیچ کلمه ای در تاریخ همانند«خیانت»زشت ومنفور نیست.
……
این افرادبرای مردم شناخته شده هستند،که ازجمله می توان به آقایان حسن امینی ، دکترجلال جلالی زاده ودکتر محمدعلی توفیقی اشاره کرد،درمقاله ی قبلی اینان را به ملت کُرد به ویژه گروههای اپوزسیون معرفی کردم،چراکه وقتی پیشینه واقدامات ملا حسن امینی رامورد بررسی قرار دادم ونقش مهمی که جمهوری اسلامی برایش رزرو کرده است،این باور را پیدا کردم که : کسی که دوستان ۲۰،۳۰ساله اش اورا طرد نموده وخائن نامیدند،اکنون میخواهد بلندگوی احزاب کُردبه ویژه قوی ترین وریشه دارترین آنها(حزب دمکرات کردستان ایران)گردد؟!پس بر خود لازم دانستم این نوکر حلقه به گوش را در نطفه، خفه کنم قبل از اینکه دیر شود وعده ای را بفریبد ،از مکتب قرآنیها درس گرفتم که اشتباه آنان راتکرار نکنم که: به حسن امینی فرصت دادند، تا کار به اینجارسید که دیگر جمع کردنش برایشان کم هزینه وبدون دردسر نیست ودستگاههای رژیم با قدرت تمام مدافعش می باشند.البته این هم نشانه ی کمی تجربه آنان بود اما حزب دمکرات بسیار هوشمندتر ازآن است که از این اوضاع بی خبر باشد وفرصتی به ابن الوقتها بدهد وخواستم دوستانمان درخارج ایران از اوضاع با خبر شوند ومواظب توطئه ی جدید رژیم باشند.
……..،از اینکه توانستم (پیشمرگ های مسلمان) را به مردم بشناسانم ،خوشحالم،واین دَینی است که شهدای راه آزادی ودفاع از خاک وشرفِ کردستان عزیز- به ویژه پیشوای شهید قاضی محمد،شهید صلح دکتر عبدالرحمان قاسملو،وشهیدی ازتبار خانواده ای
فرهنگی که تا ابد کُردها مدیونشان هستند،شهیددکترسعیدشرفکندی- برگردن ماست ، بر خودلازم می دانم ازمدیر محترم و دست اندرکاران سایت مذکور وسایر سایتها ووبلاگهای دیگرتشکّر کنم.
با مطالعه ی این شماره هم، متوجّه دغدغه های اینجانب خواهید شد که این توطئه، بسیار خطرناکترازآن است که قابل تصور باشد، وکم کم به مرور زمان آشکارتر خواهدشد.
به دنبال این استقبال وپخش مقاله- مخصوصاً در دانشگاهها- افشاشوندگان وابسته به رژیم،که درمخمصه افتاده بودندوماهیت ریاکارانه شان برملا شده بود،اقدام به پاسخی نمودند ، بانام مستعار وریا هه ورامی.که بیشتر،موجب رسوائیشان گردیدند. اینها باید بدانندکه پارا ازگلیم خود بیشتر دراز نکنندوپرونده ی پراز نکبتشان زیرنظردلسوزان کُردبه دقت مطالعه میگردد،جنایت وخیانت اگرهم چند سال از وقوع آن بگذرد هرگز فراموش نخواهد شدوبه خیال خام خود، گمان می برند بارنگ عوض کردن،می توانند ازدست دادگاه خلق کُردبگریزند!!
……!!
دکترجلال جلالی زاده …
آقای هه ورامی ، درنامه ی خود اشاره به خدمات آقای حسن امینی می کندکه:ایشان مبلغ دینی وآشنابه ضوابط ومبانی دین اسلام می باشدو تلاش فراوانی را برای نزدیکی گروههای ملی ومذهبی داشته است وباعث ایجادفضای محبّت و الفت میان جریانهای دینی وملی شده ودر نتیجه بسیاری از ملت کُردرابا هر تفکرواندیشه ای حول محور دین وملت به هم نزدیک نموده است و… من هم بر این باورم که نقش یک مبلغ دینی را بازی کند،وکاری به مسایل سیاسی نداشته باشد،چرا که کُردستان خود صاحب دارد، ما داری حزبی پویا وفعال با قدمت ۷۰ساله هستیم با آن همه افتخار،واحزاب دیگر هم فعالیتهایی دارند،حزب دمکرات خود بهتر میداند چگونه از حقوق ملت خود دفاع کند ونیازی به تفکرات شما( کشیشهای قرون وسطایی) نیست.
آقا حسن ، برای نزدیکی گروههای ملی ومذهبی کارنکند،چرا که در مطالعه ای گذرا بر جریانات مذهبی چند سال اخیر،متوجه می شویم که تفرقه وچند دستگی میان خودشان بی سابقه است،اوبتواند محبت والفت با مذهبیون داشته باشد، جریانات ملی پیش کش،مکتبیها،اخوانیها،صوفیها،دراویش،سلفیهاو…چه اختلافات ونظرات کاملاً متفاوتی با هم دارند،وحدود۱۰سال است که با ظهور حسن امینی وبیرون راندنش ازمنزل مرحوم مفتی زاده- به دلیل خیانت به هم کیشانشوحرکت درراستای آرمانهای جمهوری اسلامی- اختلافات وصف آرائیهای گروههای مذهبی مقابل همدیگر بیشتر شده است.
پس به مشکلات خود برسند وکاری به گروههای خلقی وملی نداشته باشند،جناح اکثریت- که حسن امینی را مفتضحانه اخراج کردند- مرتب علیه آقای امینی،سی دی واعلامیه منتشر ودرسطحی بسیار وسیع در تمام شهرها وروستاها ، آنرا پخش می کنند،پس خود عامل تفرقه ی مذهبیون است،می خواهد این بلا را هم برسر گروههای ملی بیاورد- البته او نقش عروسک خیمه شب بازی را دارد ومطابق دستورات عمل می کند- بی خبر از اینکه گروههای سیاسی بسیار هوشمندانه تر ازمذهبیون هستند چرا که سالها کارشان تحلیل مسائل سیاسی ومبارزه است ولی مذهبیها را به سیاست چه کار!.چون شورای مدیریت مکتب قرآن درسیاست دخالت نمی کند- مطابق رأی مرحوم مفتی زاده- پس گروههای سیاسی کُرد کاری به آنها ندارندوصادقانه به راهشان ادامه می دهند ومورد احترام هستند ،محبوبیت وقدرتشان هم با حسن امینی قابل قیاس نیست،به عنوان مثال رمضان امسال دریک شب، همزمان، در۲۰شهراقدام به برگزاری مراسم نمودند،وقدرت خود را به نمایش گذاشتند،ورژیم را شکّه کردند،اگر حسن امینی این همه قدرت وافراد داشت ،خود را رهبر مسلمانان جهان می نامید!واگر محبوبیت حزب را دارا می بود، خود را نماینده ی تام الاختیارکل بشریّت می دانست!جالب است که بدانیم زمانی که اعلامیه ا ی منتشر میکند،درآخرآن می نویسد، مکتب قرآن کردستان ،حسن امینی!نه سیاست می داند نه عرُف،اگر شما عده ای هستید، وتوجزئی ازآنان،پس نام منحوس تو چیست که می آید؟! مگر اینکه دبیر کل آنها باشی که در این صورت باید بنویسی،دبیر کل حسن امینی! آیا اگر به مسجدی بروی وپیش نماز مردم باشی بهتر نیست؟!
مذهبیها دلِ خوشی از اوندارندوخودش هم در هوا معلّق است،روزی با مکتبیها ست،روز دیگرمدافع اخوانیها میباشد،مدتی به مشایخ اظهار ارادت،وتخریب قبر های بزرگانشان را محکوم می کند،برای حکومت«هه ریم» کردستان پیام تبریک میفرستد اما تروریستهای جنایتکار که فاجعه ی عید قربان « هه ولیر» را به وجود آوردندوعده ایشان به ایران گریختند رابه منزل خود راه، وآنان را پناه می دهد،بدون هماهنگی ومراودات قبلی چنان ارتباطی غیر ممکن است،که این آقا هم آنان را به شهرهای مختلف ازجمله سقز فرستاد،با تروریستها روابطش حسنه است،برای کشته شدن زرقاوی تسلیت گفت ،درخدمت اصلاح طلبان وجبهه ی مشارکت هم هست، در جریان ترور سعید حجاریان- بنیانگذار ومعمار اصلاحات ومؤسس وزارت اطلا عات،همان کسی که در مصاحبه با هفته نامه روژهه لات ،گفت: کُردهای ایران قوم هستند ،ملت نیستند! وموجودیت ما را به رسمیت نشناخت- او را قهرمان وشجاع نامید!! در وقت ضرورت اورا از کیسه بیرون می آورند وبه عنوان نماینده ی کُردها وسنی ها، از حقوق اعطا شده رژیم به اقلیتهای ملی ومذهبی!در محافل عمومی دفاع وخطاب به سازمانهای حقوق بشر، می گوید:ماسالها ست که با برادران تشیعمان در این کشور(ایران) زندگی می کنیم وهیچ مشکلی نداشته ایم وبه هیچ دولت خارجی اجازه دخالت نمی دهیم و…جدیداً هم به عنوان نماینده ی گروههای اپوزسیون کُرد ازجمله حزب دمکرات کردستان ایران ،مصاحبه می کند وازعملکردهای این حزب، انتقادات مغرضانه ی جهت تخریب انجام می دهد، کسی اورا قبول ندارد،جز افراد معلوم الحال حکومتی که آنها هم می خواهند سوار براو به اهداف شوم خود برسند،خلاصه این که: این یارو،”مردهزارچهره” است،ویاادیبانه تر بگویم،این یارو(امینی) عجوزه ی هزار داماد است.
اما در مورد مجله ی چشم انداز ،آقای هه ورامی می گوید:مجدداً مجله را مطالعه کردم وهیچ اهانت واسائه ی ادبی به رهبران کُردنشده بود،واشاره می کندکه:جناب آقای عبدالله حسن زاده،از رهبران ملت کُردودبیر کل وقت حزب یکپارچه ی دمکرات،درشماره دوم این نشریه،مصاحبه نموده است! وادامه میدهد:پیشینه ی خانوادگی وتاریخی مرحوم پیشوا قاضی محمد،به چه کشوری بر می گرددو…ازگفته های نویسنده مقاله به نام آقای احسان هوشمند است وهیچ ارتباطی باآقای حسن امینی ندارد،چه اینکه،محل تولّداجداد یک فرد،ذاتاً ارزش ویا ضد ارزش نمی باشد.
۱- لازم می دانم که خدمت این آقا! عرض کنم،یا از نظر هوشی دارای مشکل است وسطح سوادش پایین است،یا خود را به خِنگی می زند،مگر اسائه ی ادب وتوهین به چه معناست؟!آیا توهین فقط فحش وناسزا به پدر ومادر است؟! خیر، دوران نوع ادبیات سالهاست که غروب کرده است وشیوه هایی دیگر طلوع کرده است! آیا نقدهای مغرضانه درقالب دوست ودلسوز، ایراد گرفتن وترور شخصیّت افرادوزیرسؤال بردن اقدامات رهبران کُرد که درنتیجه تأیید جمهوری اسلامی درقبال این رهبران دلسوزوخلق کُردرا به دنبال دارد، اسائه ی ادب وتوهین نیست؟!
در مقاله ی اوّل به این نکته اشاره کردم که :نقد رهبران ومؤثران کُرد از جمله ،افتخاربزرگ کُرد”شهید دکتر عبدالرحمان قاسملو”کارحکومت وعوامل اطلاعاتیش نیست،چون نتیجه ای که قاتل از مقتول ارائه میدهد معلوم است که چه خواهد بود!
۲- اینکه گفتم مصاحبه شوندگانِ از فیلترِ حکومت عبورداده شده،فوراً به آقای حسن زاده اشاره میکنی ،اثبات مطلب بالاست که گفتم.آقای حسن زاده درآذر ۸۲ مصاحبه کرده است وکمیسیون انتشارات حزب دمکرات کردستان ایران آنرا ترتیب داده ومنتشر کرده بود، پس هیچگاه با مجله مصاحبه نکرده است،موضوع مصاحبه نقد مطالب چشم انداز فروردین ۸۲ بود(یعنی ۸ ماه پس از انتشار مجله)ویژه نامه چشم انداز ۲ پاییز ۸۴ منتشر وقسمتی از مصاحبه ی آقای حسن زاده توسط خائن به حزب، مهندس فاروق کیخسروی، به فارسی ترجمه و طبق معمول ، بسیاری سانسور شده بودکه با اعتراضات فراوانی هم روبرو شد.لطفاً به یکی از دوستانت بگو که مطلب را برایت توضیح دهد!درصفحه ی۱۰۹ مجله که در مورد مصاحبه است به زمان وشیوه ی مصاحبه، اشاره شده است.
۳- امّا در مورد بزرگ رهبرواسطوره ی کُرد«پیشوا ی شهید قاضی محمّد»نوشتن وبررسی تاریخ جنبش کُرد بدون ذکر نام پیشوای شهید، سندیت ندارد، در مجله چشم انداز۲ در صفحه ی۱۰۱ آقای احسان هوشمند بیجاری- مشاور ومبلغ آقای جلالی زاده در انتخابات دوره ی ششم مجلس شورای اسلامی،عضو حزب جبهه ی مشارکت ودوست وهمشهری به وجود آورنده ی سوم اسفند۷۷ در سنندج(دکتر رمضان زاده)،طراح وبنیانگذار ویژه نامه ی چشم انداز،کسی که حسن امینی رابه جانشینی آقای مفتی زاده منصوب کرده است (پی نوشت صفحه ی ۵۷ چشم انداز ۱ :آقای حسن امینی عملاً وتلویحاً جانشین آقای مفتی زاده در بخشی از کردستان است)و اکنون درتهران استاد دانشگاه است- می گوید:ملا مصطفی بارزانی، قاضی محمد را متهم به خیانت می کرد.
حال متوجه می شویم، این همه مانور وژست روشنفکری به خود گرفتن چه اهداف پلیدی را به دنبال داشت.مگر مردم کُردروابط این دو بزرگوار را باهم نمیدانند؟مهمان نوازی بی بدیل پیشوا نسبت به خانواده ی ملا مصطفی بارزانی هنوز در یادهاهست، انتصاب مرحوم بارزانی به فرماندهی کل نیروهای جمهوری مهابادولقب ژنرال به ایشان از طرف پیشوا که روشن است، پیشوای شهید پرچم کردستان را به رهبر بزرگ بارزانیهاداد،وفرمود: فقط بارزانیها میتوانندآنرا نگه دارند،وبه راستی هم همین طور بود وهمه دیدیم چگونه فرزند خلف ایشان کاک مسعود بارزانی ،پس از۶۰ سال امانت را سالم نگه داشت وپرچم پر از عزّت وافتخارکردستان را به اهتزاز درآورد.
آیا اینها انتقاد است؟! اگر شما از همه کس انتقاد می کنید! چرا از جنایتکاران همین عصر انتقاد نمیکنید؟آنانی که صاحب قدرت بوده وهستند ،کسانی که میلیونها نفر را به کشتن داده اند.انتقاد از پیشوا ،قاسملو، شرفکندی،مفتی زاده، شیخ عزالدین وسایرمخالفین ومتهمان ، نیازی به شجاعت ندارد،ا….
….اگرهرکُرد باشرف وبا غیرتی در مقابل توهین به پیشوا ورهبرش قاضی بزرگ،بی تفاوت باشد ،خائن به ملت کُرد وسرزمین آباء واجدادیش است،چرا که درصورت سکوت،نسل آینده این دروغ را کاملاً باور خواهند کردکه: قاضیها روسی وخائن بوده اند ودر این صورت کُرد وجنبشش بی هویت می گردند،چون وقتی رهبرش راترور شخصیت کنند،چیزی ندارد که به آن ببالد وافتخار کند،مگر تاریخ را چگونه تحریف کرده اند؟!با همین حرکات خزنده وریا کارانه ودشمن در قالب دوست بودن.
……
یاد خاطر ه ای افتادم،سال۶۳ با چند نفر از مکتبیها در زندان مدتی با هم بودیم،یکی از آنان گفت: می خواهندبنویسیم، کاکاحمد آمریکائیست،پر رویی را تا این حد رسانده اندو…من که تا آن وقت- به دلیل عدم شناخت صحیح- دل خوشی ازآقای مفتی زاده نداشتم،با خود گفتم :چقدرکوته بین ومتعصب هستند،این همه زندان را تحمل کردن برای ننوشتن یک جمله؟!بعدها متوجه شدم که این رژیم ازچه راههای وارد میشود،وبه آنان آفرین می گویم که زود توطئه راشناختند.
آقای هه ورامی ،حسن امینی،جلالی زاده ،توفیقی ورمضان زاده را اپوزسیون داخلی می نامد!ومخالفین خارج ایران را اپوزسیون خارجی. هدفشان هم آن است که در اوّل اشاره کردم:نفوذ در گروههای مبارزکردستان، خدمت به رژیم وبه شکست کشاندن مبارزات ۷۰ ساله ی ملت کُرد.حال از این اپوزسیونهای داخلی که با اپوزسیونهای خارجی هم فکر هستند، سؤالی دارم، در کردستان ۳ گروه عمده فعالیّت دارند،حزب دمکرات کردستان ایران، مکتب قرآن وحزب کو مه له ،چرا هر۳ گروه ۳۰ سال است که انتخابات را تحریم کرده اند …،اماشما درآنها شرکت فعالانه دارید ودر کنار رژیم هم مردم را به شرکت درآن تشویق می کنید؟!
در مورد اختلافات آقای حسن امینی!با شورای مدیریّت مکتب قرآن،آقای هه ورامی می گوید:بنده وارد مسائل دینی آنها شده ام،واز اختلافات جزئی آنها سوء استفاده کرده ام.
بنده مسلمانم ومعتقد به اسلام،به نماز وروزه وبه دستورات اخلاقی دین در حدّ توان پای بندم،امّا باور به دخالت مذهبیها در مسائل سیاسی وحکومت داری ندارم،که برای نمونه می توان به حکومت کشیشان در قرون وسطی وحکومت کوتاه طالبان در افغانستان ومدینه ی فاضله ی ۳۰ سال ایران اشاره کرد.درموردریش داشتن حسن امینی وریش نداشتن مکتبیها،یاآقای امینی معتقد به کفر جهانی است ودرحالیکه مکتبیها به پیروی ازآقای مفتی زاده باور دارند که جهان کنونی یک نفر کافر ندارد،ویا بی اجازه ی محمد ژیان مفتی زاده آثار پدرش را به فروش میرسانی و…تمام این مطالب، سالهاست که در،سی دی واعلامیه هایشان مرتب، بازگو می کنند،حتی گاه شنید ه ام به دورترین روستاها رسانده اند،سایت رسمی هم دارند،من که نیامدم روایات را بررسی کنم که ریش باشد یا نباشد وعلاقه ی هم به این بحثهای بی ارزش ندارم ،پیشرفت جهان کجاست وشماها کجا هستید!در بحثهای تخصصی هم سر رشته ی دارم،کافر هست یا نیست به من چه،کار من هم نیست، اما بحث آقای مفتی زاده را شنیده ام،که می گوید کافر نیست،این با سخنان آقای امینی و سایر پارادُکسهای شخصیّتیش مخوانی ندارد.پس از۶۰ سال عمر بیهوده که تلف نموده است،اصلاح نشده است ،یار ودوست ۵۰ ساله اش( ملا عزیز امینی) از اصلاح ملا حسن نا امید شده است ،اختلافات آنها با آقای امینی چنان شدید است که معتقدند دشمن ترین دشمنانشان ، حسن امینی است که به آنها خیانت کرده است ومی گویند هرکس با حسن امینی باشد درتدارک توطئه علیه ما ست،آیا این اختلافاتتان جزئی است ؟! با کدامیک از احزاب اینگونه بر خورد نموده ودر سطحی وسیع افشا گری کرده اند؟!
نکته ی جالب دیگر آقای هه ورامی این است که:بارها کلمات احترام آمیز،آقا ،کاک و… برای آقای امینی به کارمیبرد، امّا در مورد مرحوم مفتی زاده می گوید: احمد مفتی زاده!!!بدون هیچ احترامی.
وامّا مصاحبه ی پر از دروغ آقای امینی!با مجله ﻠﭭﯦن (LVIN )
آقای امینی دراین مصاحبه با نیرنگی زیاد در قالب دفاع از آقای مفتی زاده- گروههای حزب دمکرات وکومه له را متهم می کند- باز همانگونه که انتظار داشتم آنچه که به او دیکته شده بود را خواند وگفت اگر ارتباط با حکومت خیانت است، قاسملو هم خائن است!!!!!می گوید: گروههای سیاسی کردستان در رژیم شاه جرأت اظهار وجود نداشتند! ،سپاه پاسداران در دست کاک احمد بود واگر می خواست گروههای دیگر را از بین می برد!!! گروههای سیاسی سیاست بلد نبودند!وقتی از سفر حج برگشتیم مرا در جریان اوضاع قرار دادندو…مفتی زاده از ترس گروهها به کرمانشاه فرار کرد!
آقای امینی!درپاسخ به اتهاماتت فقط چند نکته را گوشزد می کنم.
رفتن دبیر کل حزب دمکرات، شهید دکتر عبدالرحمان قاسملوبه تهران برای مذاکره وبخاطر حقوق خلق کُرد بود،وهیچ ضعفی از خود نشان نداد،واگر کُردها را می فروخت، خمینی نمی گفت:حزب منحله ی دمکرات، ویا به او نمی گفت، قاسملوی مُفسدوتجزیه طلب!
آری قاسملوی سرفراز دستشان را نبوسید!- می خواهی با این اتها مات دست بوسی جلالی زاده در خدمت خامنه ای را توجیه کنی- شهامتهای دکتر قاسملو زبانزد است وهمه می دانند در راه خدمت به کردستان شهید شد،تو اگر یک لحظه خودت را در آن شرایط فرض کنی، که مقابل مسؤلین رژیم سخنی علیه شان بگویی!حتماً فردای آن روز باید بچه هایت رختخوابت راجلو آفتاب بگذارند که خشک شود، تو خائن به ملت کُرد وحتی هم کیشان قدیمیت هستی. اگر هم می گویی طرفدارمفتی زاده هستی!لابد شنید ه ای، مقالات را در سایتها مطالعه کن، بعد لا اقل از مرحوم مفتی زاده یاد بگیر که چگونه با شهامت حرف بزنی، تو که طرفدار او هستی حتی به او هم رحم نکردی!در مصاحبه ی چشم انداز ۲ بحث از عدم انتساب پیشمرگان سپاه را ،به مفتی زاده نمودی! این چرخش چه بود که این بار گفتی سپاه در دستش بود؟!دلیلش این بود: وقتی که مکتبیها همگی با محمد ژیان مفتی زاده شهادت دادند،که تو مدافع وپشتیبان بودی،خواستی اینگونه از خود دفاع کنی!افرادی مثل تو آن مرحوم را بد نام کردند.وگرنه آقای مفتی زاده با سخنرانی واعلامیه .. را محکوم کرد.
می گویی: گروههای کردستان سیاست بلد نبودند ونقشی در انقلاب نداشتند!دکتر قاسملوبر ۷ زبان زنده ی دنیا مسلط بود،وزمانی که تو در روستا پیش نماز بودی ومردم خرج زن وبچه هایت را می دادند،ایشان مشغول تدریس در دانشگاهها ومبارزات بودند،تو که نمی توانی به زبان فارسی- که ۶۰ سال است هر روزآنرا می شنوی- سخنرانی کنی،سیاست مدار هستی؟!شنیده ام درمعلومات ملائیت هم، در حد متوسط به پایین هستی،در مورد حج رفتنت هم،دوست قدیمیت ملا عزیز امینی در سی دیهای سال ۸۴ میگوید:« من وحسن امینی را به عنوان روحانی کاروان- به خاطر رضای خدا،به صورت مجانی- به حج بردند،از زیرکی وغیرت خودمان نبود».آفرین بر صداقتش.
امیدوارم،مکتب قرآنیها فریب حسن امینی را نخورندکه ،مثلاً مدافع رهبرشان است،مطمئن باشید،او به دنبال بر افروختن جنگ میان شما واحزاب ملی است،بیشتر به شما ضرر می رساند تا ما،چون نقش بلند گوی تبلیغاتی شما را بازی می کند،مواظب این ماشین کوکی رژیم باشید.رهبرتان را ترسو معرفی می کند،جمله ی که من تا بحال از دشمنانتان هم نشنیده ام!
آقای حسن امینی!من ۱۲ نامه ی آقای مفتی زاده را روی سایت مطالعه کرده ام،او علیه هیچکدام از گروهها سخنی نمیگوید،حتی با احترام نام شیخ عزالدین را می برد،توهینی به او نمی کند،شیفته ودوستدار واقعی پیشوای شهید بود،درآن سی دی جنجال برا نگیزِ کافر وجود ندارد،اشاره دارد به اینکه، حتی قاتلان پیروانش را بخشید وآرزوی خیر برایشان میکند،گرچه خط فکری ما با ایشان جداست ،امّا آقای مفتی زاده، کُردی، باشرف وبا غیرت بود.
ای ملت کُرد!مواظب توطئه باشیم،…، دیدید که چگونه بزرگانمان از جمله:پیشوای شهید قاضی محمّدوشهید دکتر عبدالرحمان قاسملورا خائن معرفی کردند؟!!!پس بیدار باشیم، تا،با نقشه های شوم سرمایه های با ارزشمان را ترور شخصیّتی نکنند،سرانجام زحمات دهها ساله ی جنبش کُرد به ثمر خواهد رسید، خودشان هم می دانند،امّا می خواهند نوکرانی همانند حسن امینی را به عنوان حافظ منافع کثیفشان از دور کنترل، وکردستان وزحماتش را منجربه شکست نمایند.که دیگر موفق نخواهند شد.
آرزوی تمام کُردها دمُکراسی برای ایران خودمختاری برای کُردستان
توسط توفیق هورامی / دانشجو
۲۲ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۸:۴۴
خوانندگان محترم باید بدانن که وقتی حیوانی را می خواهند ذبح کنند هرچند که ضعیف هم باشد آخرین دست و پازدنهایش را با آخرین قدرتش به نمایش می گذارد . این هم آخرین دست و پا زدنهای طرفداران به بن بست رسیده و نا امید مرتدین سکولاریست کردستان و علی الخصوص مرتدین سکولار حزب چند دسته شده ی دمکرات کردستان ایران است .
سامان بدون شک یکی از منحرفین مکتب سعدی قریشی است که تنفر خودش از احکام شریعت و مبلغین آن و دوستیش را نسبت به مرتدین سکولار بیان می کند . طرفداران منحرف مکتب سعدی قریشی هم اکنون طیفی آشفته و سست بنیان علیه اهل سنت در کردستان را به وجود آورده اند .اینان عملا از مخالفین کسانی هستند که می خواهند احکام شریعت را پیاده کنند و با تشکیل جامعه ای اسلامی که احکام شریعت در آن اجرا شود مخالفند و جهت ابراز هویت خود به توهمات سکولاریستهای مرتد پناه برده اند . سامان هم عملا یک سکولاریست مرتد است که بیداری اسلامی وی را وادار به هزیان گوئی و دست و پازدن نموده است .
توسط م. احمدی هورامی / دانشجوی تاریخ
۲۲ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۹:۳۳
این جانوری که از زبان سکولاریستهای مرتد با نام مستعار سامان به تمجید از احمد مفتی زاده می پردازد مگر نمی داند که هم اکنون نیز در ماهواره ی مرتدین سکولاریست حزب دموکرات ایران هنوزهم به احمد مفتی زاده لقب خائن و جاش میدهند؟
چه شده که اقدامات کاک حسن امینی اینقدر مرتدین سکولاریست را آشفته کرده است ؟
مجاهدین فرقه ی ناجیه باید به خوبی روش مبارزاتی را درک و هضم نمایند . به خصوص جزوه های : ۱-سکولاریسم دشمن شمارهی یک . . .چرا؟{زنجیره آگاهیهای منهجی} ۲-و گوشه ای از خط مش مبارزاتی رهبریت جهانی القاعده نسبت به مذاهب وجنگ باکفار عالمی ومرتدین محلی و تاثیرات آن در هورامانات و کردستان{زنجیره آگاهیهای منهجی} و دیگر آثار استاد ابوحمزه المهاجر هورامی در همین سایت در قسمت •اصول مبارزه علیه دیکتاتوری سکولاریسم مراجعه نمایند .
این موجود بی ارزش مرتد سکولاریست ، همچون دیگر سکولاریستهای مرتد مخالف پیاده شدن احکام شریعت در جامعه و دشمن شماره یک مسلمانان کردستان می باشد . این موجود فکر کنم که در گوش گاو خوابیده است و هنوز نمی داند که ملت مسلمان ما بیدار گشته است و سکولاریستهای مرتد برای همگان رسوا گشته اند .
این بی مایگان با شعار و تهدید بی جا قصد دارند که واقعیتهای تاریخی را پوشانده و تحصیلکردگان فرهیخته ی ما را دچار سر درگمی و بی هویتی نمایند و باتصور غلط و مغرضانه اشان تاریخ پرافتخار نواده گان صلاح الدین ، ابن تیمیه ، ابن خلکان ، ابن اثیر ، شهرزوری و… را مدفون نموده و تاریخ ما را از زمان ظهور مرتدینی چون قاضی محمد مرتد و بارزانی مرتد و نوادگان خائنش شروع و تعریف نمایند .
ملت ما با توحید و ولاءوبراء و کفر به طاغوت بیدار گشته است و خاک پای آلوده به مدفوع یک پیر زن مسلمان و حتی مسیحی اهل کتاب را با هزاران مرتد سکولاری چون قاضی محمد ،بارزانی ،شرافکند ،قاسملو، مهتدی ، ایلخانی زاده و… عوض نخواهد کرد .
سکولاریستها ی مرتد مزد بگیر از قدرت فزاینده ی مسلمانان مجاهد به تنگ آمده اند . این را در ماهواره های ژتونی شان به کرات تکرار کرده اند اما هنوز اربابان خارجی شان اجازه ی تغیر رنگ به آنها را نداده است و گرنه آنها هم چون جلال طالبانی کمونیست جهت فریب مردم، مسلمان تسبح به دست می گردند . اما مسلمانان بیدارتر از آنی هستند که فریب مرتدین و منافقین را بخورند .
توسط عبدالرحیم هورامی[دانشجوی عمران ]
۲۲ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۲۲:۰۸
السلام علیکم
ما همگی می دانیم که کاک حسن امینی و سایر هم مسیرانش زمانی که لازم بود و تمام دنیا برعلیه مهاجرین امارت اسلامی در هورامان غربی بودند ،چقدر برای مجاهدین زحمت کشیده اند . وبا وجود آنهمه بی مهری و حتی کج فهمی بسیاری از دوستان کم آگاهمان باز کاک حسن امینی با وجود مخالفتها و حتی مشکلات فراوان با تمام یارانش در تمام شهر ها ی مریوان ، سقز ، بوکان ، کامیاران ، جوانرود ، روانسر ، پاوه ، مهاباد ] ارومیه و….به کمک برادران ما و خانواده هایشان شتافتند .
اینکه کاک حسن امینی دارای علم و تجارب بسیار ارزشمند مبارزاتی است شکی و جود ندارد ، بلکه مهم این است که در این موقعیت اضطرار و ضرورتی که همه ی ما در ان قرار گرفته ایم ؛ چگونه تاکتیکهای کاک حسن را تفسیر و درک کنیم .
در تمام احوال از کاک حسن زمان اوایل انقلاب تا کاک حسن کنونی ما تغییرات بسیار خوبی را مشاهده می کنیم . و چنانچه این مسیر ادامه یابد مسلمین از وجود این عالم بزرگوار سودهای زیادی را خواهند برد . دلیل مخالفت شورای مکتب سعدی قریشی با کاک حسن در این است که کاک حسن جهت حل اختلافاتش تنها مرجع را قرآن و سنت صحیح می داند و کاک احمد را نیز یکی از دانشمندان مثل سایر دانشمندان می داند . و اینکه جماعت سعدی قریشی الکی مثل ماشینهای کوکی سالهاست تهمتهای بی اساسی را نشخوار می کنند همه اش بهانه و حرفهای مفت است که همگی شان مفصلا جواب داده شده اند .
دقیقا به همان دلیل است که همه ی مسلمین برای کاک حسن جایگاه جداگانه و ویژه ای قائل شده اند .
همه ی ما دارای عیب هستیم و ایشان نیز دارای نواقص خاص خودش است که در صورت مراجعه ی صحیح به منابع یاد شده ،انشاء الله وحدت اسلامی تمامی جماعتهای اسلامی علیه سکولاریستهای مرتد داخلی و جاهلان فریب خورده امری ساده خواهد بود .
توسط بیسارانی
۲۳ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۲۶
سامان وکیل مدافع مرتدین سکولاریست است که در پشت مکتب سعدی قریشی خودش را پنهان کرده است و با بهانه قرار دادن کاک حسن امینی می خواهد به تمام مجاهدین و جماعتهای اسلامی که می خواهند شریعت اسلام به جای سکولاریسم و قوانین بشری حاکم شود ، حمله و یورش برد .
آنها با کاک حسن امینی دشمنی شخصی ندارند بلکه با چیزی که کاک حسن به جای بتهایشان پیش کشیده است مخالفند .اگر به گفته هایشان نگاه کنید می دانید که آنها عملا مخالف صریح قرآن و سنت و منهج اهل سنت هستند و کاک حسن بهانه است.
توسط سامان
۲۴ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۲۰:۲۵
شماها مثل اینکه منهج و شیوه روافض را در پیش گرفته اید و فقط بلدید افترا ببندید.شماها اگر واقعا ادعای علم دارید اعلام بکنید تا بر سر مواضع و افکار کاک احمد مفتی زاده با هم بحث و مناظره صوتی بکنیم.
توسط صالح هورامی / مجاهد گردانهای هورامان
۲۴ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۲۳:۰۷
السلام علی من اتبع الهدی
آخه سامان تویی که پیشوایت قاضی محمد مرتد است و رهبرانت قاسملوی مرتد و جایی که می خواهی حاکم و قاضیت گردد و مردمان مخالفت را جهت جریمه شدن به آنها معرفی می کنی حزب سکولاریست و مرتد دموکرات کوردستان ایران است ، شما را چه به احمد مفتی زاده ؟
مسئله ی ما و احمد مفتی زاده یک مسئله ی داخلی است و هیچ ارتباطی به مرتدین سکولاریست ندارد . و اگر ما با همدیگر اختلافی هم داشته باشیم مرجعی مطمئن داریم که به آن مراجعه کنیم و نیازی به حزب مرتد دمکرات و سایر احزاب سکولاریست مرتد نیست .
شما نگران اختلافات بین ما نباشید بروید اختلافات خودتان را حل کنید که با کمتر از ۱۰۰۰ نفر بیشتر از ۱۰ حزب کاملا متضاد و حقوق بگیر جلال ل طالبانی مرتد و آمریکا گشته اید و روز به روز در حال عمق یافتن و تولید یک جنگ داخلی دیگر در میانتان است .
اینکه گفته ایم شما بلند گوی و وکیل مدافع سکولاریستها هستید افترا است ؟ مگر نیستید ؟ اگر شک دارید یک بار دیگر مطالبت را مطالعه کن .
توسط مسعودی/ دبیر تاریخ
۲۴ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۲۳:۴۴
سامان باید بداند که منهج ما همان منهج اهل سنت و جماعت است ، این سامان است که منهج ماکیاولیستی سکولاتریستهای مرتد و در بسیاری موارد منهج منافقین را در پیش گرفته و برای رسیدن به هدفش از هر وسیله ی پلیدی استفاده می کند .
سامان اگر کتابهای حکومت اسلامی و درباره ی کردستان و مسئله ی اجتهاد و تقلید و تمامی نوارهای صوتی و تصویری مفتی زاده را نگاه کند هرگز نمی بیند که مفتی زاده از سکولاریستهای مرتد به عنوان حزب مطلوبش و از قاضی محمد مرتد به عنوان پیشوایش نام برده باشد . در اصل به خاطر غلط بودن راه و برنامه ی حزب دموکرات بود که از آنها جدا شد و مدرسه ی قرآن و سپس حزب مساوات اسلامی و در نهایت مکتب قرآن را ساخت .
مفتی زاده با آنکه در مسائل گوناگونی دارای نظریات خاص خودش است اما در مورد جدا بودن و مستقل بودن از احزاب سکولاریست رای قاطع و برنده ای داشت و به خاطر همین استقامتش در برابر سکولاریستها صدها نفر از دوستانش توسط احزاب سکولار کشته شده و در نهایت به کرمانشاه و… کوچ کردند . چرا ؟ چون ایشان حکومت اسلامی را می خواست که در آن دین حکومت کند نه مذهب خاصی . برای ما مسلمین و مجاهدین فرقه ی ناجیه ، سگ درگاه مفتی زاده بر تمامی رهبران مرتد سکولار و تمامی طرفداران و هواداران مرتدشان برتری و شرف دارد .
ما دیدیم که مفتی زاده در مکه مکرمه چگونه با سلفیها برخورد کرد و در کردستان چگونه با اخوانیها ، شیعه ها ، صوفیها و حتی مجتهدی چون کاک ناصر سبحانی و حتی فرقه های انحرافی چون کفایت قرآنیها و… برخورد نمود . وی از هرگونه برخورد فیزیکی حتی با دشمنانش نیز پرهیز می کرد و از هرگونه افترا زدن و برچسپ زدنی هم مبرا بود . و اگر می بینیم که هوای نفس و هوای قلب باعث انحراف عده ای از طرفداران وی گشته است این هیچ ربطی به وی و روش تربیتی وی ندارد .
اما سکولاریستهای مرتد از چه جنایتهایی نسبت به مسلمانان کوتاهی کرده اند ؟ از قتل و ترور فیزیکی گرفته تا ایجاد دیکتاتوری قوانین سکولاریستی و حذف دین از تمام قوانین اجتماعی ، خانوادگی ، آموزش و پرورش ، اقتصاد ، سیاست و…. مردم و بهره گیری از انواع دسیسه ها ، فتنه ها ، توطئه ها ، خیانتها، دروغ پردازیها ، تفرقه افکنی ها و انواع خبایث علیه مسلمانان مجاهد و….
مگرما سکولاریستهای کومله و دمکرات ،پ.ک.ک ، پژاک ، پاتی ، یکیتی ، حسک و… را ندیده ایم مگر ما سکولاریستهای ترکیه ، عراق ، مصر ، لیبی ، یمن و… راندیده ایم ؟ مگر نمی بینیم که سکولاریستهای سوریه همین الان چه بلایی دارند بر سر مردم می آورند ؟
جدا اگر یک آدم عاقلی جای سامان بود ،رویش نمی شد که با شناخت اندکی که از مفتی زاده دارد ، اینگونه مثل دیوانه های مست از سکولاریستهای مرتد حمایت کند.
توسط جلال مریوانی /دانشجو
۲۴ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۲۳:۵۹
سامان یکی از سکولاریستها و طرفدار یکی از احزاب مرتدسکولاریست است و اصلا شایستگی آنرا ندارد که گفته هایش را به عنوان سند پذیرفت و یا اینکه مثل ابلهان با وی و امثال وی در مورد مسائل داخلی مسلمین مناظره کرد .
خداوند در مورد خبری که از مسلمانان فاسق به ما می رسد فرموده است که قبل از پذیرفتن آن باید ابتدا در صحت و سقم آن تحقیق کنیم تا راست و دروغ حرفشان مشخص شود . حالا اگر از یکی از طرفداران و یا اعضای گروهکهای سکولاریست مرتد خبری به ما برسد چی ؟ ما تحت هیچ عنوانی نباید در دروغگو و مغرض بودن وی شک کنیم مگر اینکه از کانالهای مورد پسند اسلام خلاف آن ثابت شود . اینگونه افراد نزد ما دروغگو و مغرضند مگر اینکه خلاف آن ثابت شود .
توسط سامان
۲۵ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۰:۱۴
مطمئن هستم شما چیزی برای گفتن ندارید و فقط درصدد این هستید که وجهه مکتب قرآن را بد جلوه بدهید و ماهیت شما پیشمرگ های مسلمان(جاش)برای همه معلوم گشته و دیگر حرف شما برای مردم سندیتی ندارد و من برای اینکه برای همیشه بی آبرویتان بکنم از همین الان بهتون درخواست مناظره میدم تا هر زمانی که خودتون بخواید و در مورد هر مسئله ای که شما بگید ولی مطمئن هستم حتی حسن امینی تون هم مایل به بحث نخواهد شد چون چیزی جز دروغ و تحریف بلد نیست.مکتب قرآن راه خود را در پیش گرفته و به امید خدا در آینده ای نه چندان دور طوری اشاعه پیدا خواهد کرد که جز رسوایی و شرمندگی برای شما نخواهد ماند.به قول معروف:چراغی که ایزد برفروزد هرآنکس پف کند ریشش بسوزد.مکتب قرآن مهره های بسیار قوی تر از شما را از میان برداشته چون پشتوانه مکتب قران،کتاب و سنت است چیزی که متاسفانه شما از آن بهره ای نبرده اید و مطمئن هستم که خداوند خودش آنرا از هر گزندی مصون خواهد کرد.شما هم بهتره از این بیشتر ماهیت خیانت کارانه خود را برملا نکنید چون همانند پیشینیان به زباله دان تاریخ خواهید پیوست.
توسط سامان
۲۵ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۰:۱۸
چیزی که من تا الان از شما دیدم فقط این جمله بوده:مرتد سکولاریستتتتتت
و در نهایت بی شرمی به خودتان جسارت میدهید که به قاضی محمد و برای افرادی که مانند شما پیشمرگ مسلمان(جاشولکه) نبودند و صادقانه جانشان را فدای ملتشان کردند،بددهنی بکنید.شرمتان باد
توسط هلگورد شنوئی / معلم
۲۵ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۱۴
سامان دارد به قول کردها نمونه ی ” شه لم کویرم ناپاریزم ” می شود . در برابر گفته های دوستانمان کم آورده است و دارد برای خودش مهمل می بافد . و مثل مرشدانش هرکسی که واقعیت آنها را برملا کند و یا اینکه افکار پوسیده اشان را فاش کند ، فورا او را با برچسپهای آماده شده ای که همیشه در جیب دارند متهم می کنند .
سامان یک سکولاریست است و طرفدار سکولاریستهای مرتد . اگر نیست بگوید نیستم . حالا اگر هست و می خواهد هم مسلمان باشد هم مرتد ، با دلایل شرعی از قرآن وسنت ثابت کند که سکولاریستها مرتد نیستند . اینکه نگرانی ندارد که به دست و پا زدن و فحاشی کردن افتاده است .
یک مسلمانی که به مکاتب و قوانین بشری و سکولاریستی کشانده می شود و آنرا برنامه ی بخشی از زندگی یا کل زندگی سیاسی ، اجتماعی ،فرهنگی ، خانوادگی و… خود قرار می دهد طبق قرآن و سنت و فتوای تمامی علمای اسلامی مرتد و به دین اسلام کافر گشته است . ( مغنی المحتاج در مذهب امام شافعی را هم بخواند باز برایش کافی است )
یک دزد از اینکه بهش بگن دزد ناراحت می شود . اما اگر وی از کلمه و صفت دزد خوشش نمی آید ، می تواند خیلی راحت دزدی را کنار بگذارد . سامان و امثال وی هم که از کلمه و صفت مرتد خوششان نمی آید ، دست از سکولاریسم و کارهایی بردارند که منجر به ارتداد می گردند .راه صحیحش همین است و دیگر به قیل و قال و تهمت زدن و غوغا سالاری نیازی نیست .
منهم با دوستان موافقم ، سامان و امثال وی شایستگی ندارند که در مورد آسیب شناسی جریانات اسلامی و ارائه ی راحل به مسلمین دخالت کنند . چون اینها سکولاریست هستند و همگی می دانیم که قوانین و احکام سکولاریستی با قوانین و احکام اسلامی و روش قضاوت هریک با همدیگر کاملا متفاوت است . و اینکه ایشان می گویند با قرآن وسنت وارد بحث می گردد جز جک و لطیفه ی گمراه کننده ا ی چز دیگری نیست . چون یک سکولاریست حکم و قضاوتش را پیش قوانین سکولاریستی ساخته شده ی دست خودش می برد نه پیش الله . این را همه ی ما می دانیم . برای سامان زشت است که به شعور خود و دیگران توهین می کند .
قاضی محمد مرتد و حزبش تا الان خائن ترین و به قول ایشان جاشولکه ترین افراد در میان ملت کرد در قرون معاصر بوده اند . قاضی محمد مرتد جاشولکه ی شوروی بود و حزبش هم تا زمان سقوط صدام حسین در سال ۹۳ جاشولکه ی بعث بود و حالاهم جاشولکه ی آمریکا و نوچه هایش در منطقه است . سامان نباید حقایق را کتمان کرده و اینهمه دروغ بگوید . قاضی محمد مرتد هم به شاهدی تمامی اسناد و مدارک قصد داشت که جلو سپاه رضاخان مقاومت کند اما مردم با وی نماندند و رهایش کردند و در آخر هم تقاضای اعدامش را کردند.
دوباره می گویم سامان اگر می خواهد در جهان کنونی سخنش ارزشی داشته باشد نباید حقایق را کتمان کرده و اینهمه دروغ بگوید و یا اینکه جهت گریز از حقایق قیل و قال راه انداخته و دست به غوغاسالاری بزند . ملت ما دیگر آن ملت بی سواد سالهای اوایل انقلاب نیست . اگر باور ندارد از هاله ی تخم مرغی اش بیرون بیاید و دنیای اطافش را ببیند .
توسط کاروان جوانرودی
۲۵ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۴۴
سامان برای مناظره نیاز نیست که به سلولهای خاکستری مغزش فشار بیاورد ؛ فقط با دلایل شرعی از قرآن وسنت صحیح بر فهم امامان اهل سنت ثابت کند که کسی که به اساسنامه و مرامنامه ی سکولاریستی و جامعه ی سوسیالیستی حزب دمکرات کردستان اعتقاد داشته باشد مسلمان است یا مرتد .؟
ما جوابهای خوبی برایش داریم اگر راست می گوید .
او باید در ابتدای امر مشخص کند که یک مسلمان تابع احکام شریعت اسلام در تمام زمینه های زندگی است یا سکولاریست مرتدی است که تابع قوانین سکولاریستی مرتدین حزب دمکرات ایران می باشد . چون ما در دوستی و دشمنی مان تابع قوانین خاص « ولاء و براء » و « کفر به طاغوت » بوده و بی در وپیکر نیستیم .
هیچ مسلمان عاقلی به دشمنش که از قوانین مشروب خوری ، زناکاری ، تن فروشی و… پیروی می کند اجازه نمی دهد که در مورد مشکلات خانوادگیش دخالت کرده و یا خدای ناکرده جهت حل مشکلات خانوادگیش از وی کمک بگیرد. این حماقت محض است .
توسط ستاره موکریانی: کاشناس ارشد علوم تربیتی
۲۵ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۱۱
آقا سامان من می خواستم چند نکته را به شما یاد آوری کنم :
۱- تمام مشکلات ما در این یک قرن گذشته از طرف سکولاریستهای خارجی و داخلی بوده است . سکولاریستهای امپریالیست خارجی بودند که کردستان ما را میان ترکها ی سکولار، عربهای سکولار سوریه ، عربهای سکولار عراق و سکولاریستهای آذربایجانی و ارمنی تقسیم کردند .
سکولاریستهای ترکیه بوده اند که نژاد و هویت ما را انکار کرده و تا به حال از حقوق حقه ی ما طفره می روند و قتل و عامهای درسیم و… را آفریدند .
سکولاریستهای سوریه بودند که تا به حال هم دارند از کردها قربانی می گیرند حیوانات بعضی از ثروتمندان دارای شناسنامه و مراقبتهای ویژه ی پژکی بودند اما هزاران کرد از داشتن شناسنامه هم محروم بودند و… و صدام حسین سکولاریست هم که جنایاتش در حق کردها نیاز به تعریف ندارد .
حزبهای سکولاریست کومله ، دمکرات ، پ.ک.ک ، پژاک ، پارتی ، اتحادیه ی میهنی و…. هم آنچه از جنایت تا به حال کرده اند همه اش ثبت شده اند .
۲- آقای سامان شما بفرمائید در کام دوره ی تاریخی قبل و بعد از اسلام کردها به اجبار اینجوری تقسیم شده اند ؟. اگر به زمان صفویه اشاره کنی باید بگویم که کردها به دلخواه خود و برای حفاظت از دینشان اجبارا به امپراطوری عثمانی پیوستند . اما سکولاریستها بالاجبار کردها را تکه تکه کردند .
۳- آقای سامان شما بفرمائید در کدام دوره ی تاریخی ملیت و هویت نژادی کردها انکار شده است ؟ اما سکولاریستهای ترک و عرب این کار را کردند .
۴- آقای سامان شما بفرمائید جنگهای داخلی و اینهمه حزب و حزب بازی و تفرقه و چند دستگی را چه کسانی برای ما به وجود آوردند ؟ و چه کسانی اینهمه کرد بی کس و کار را قربانی عقاید خودشان کردند ؟ باز سکولاریستهای مرتد بومی بودند .
۵ – آقای سامان شما بفرمائید این پارادوکس را چگونه حل می کنید: همزمان ادعای طرفداری از مفتی زاده و حکومت اسلامی وی و ادعای طرفداری از حزب سکولاریست دمکرات و جامعه ی سوسیالیستی اش را دارید ؟ هیچ آدم سالمی چنین آشفتگی در عقایدش دیده نمی شود . حتی احزاب سکولاریست دمکرات و کومله و پژاک و…در کردستان هم اینجور انسانها را نرمال نمی دانند و خودشان هم تا به امروز مفتی زاده را یک خائن به کرد و یک کهنه پرست می دانند .
۶ – به نظر بنده قبل از اینکه بخواهید به حل مشکلات دیگران رسیدگی کنید ابتدا مشکل هویتی و عقیدتی خودتان را حل کنید بهتر است . شما اگر از مرتدین سکولاریست کناره گیری نمائید برای ما یک نعمت و برای شما یک تولد دوباره است .
توسط ملاهادی / امام مسجد
۲۵ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۴۲
اگر سامان و همفکرانش کمی سواد دارند باید به این فتاوای زیر به دقت توجه کنند و اگر می توانند دلیلی شرعی برخلاف آن بیاورند ….. و تعین کنند که سکولاریستها و پیروان احکام بشری در چه جایگاهی قرار گرفته اند …
قال شیخ الإسلام ابن تیمیة : ( من جمز إلى معسکر التتر ، و لحق بهم ؛ ارتد ، و حل ماله و دمه ) [الدرر: ج۸/ص۳۳۸].
قال شیخ الإسلام ابن تیمیة : ( و معلوم بالاضطرار من دین المسلمین و باتفاق جمیع المسلمین ؛ أن من سوغ اتباع غیر دین الإسلام ، أو اتباع شریعة غیر شریعة محمد صلى الله علیه وسلم ؛ فهو کافر ) [مجموع الفتاوى: ج۲۸/ص۲۸۵].
توسط اهون
۲۷ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۱۹
لطفا مطالب بیشتری درمورد مکتب قران وموسس ان منتشر کنید
متشکرم مطالبتان بسیار اگاه کننده است
توسط یعقوبی سنندجی / معلم
۲۸ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۳۹
السلام علیکم
دوستان عزیز اصلا منتظر جواب از طرف سامان و امثال سامان نباشید . چون اینها مثل ماشین کوکی هستند و چند سال است همین مطالب را می گویند و فرار می کنند . کوکشان که تمام شد دیگه چیزی برای گفتن ندارند .
مکتب سعدی قریشی انسانهایی را پرورش داده است که از گیج ترین صوفیها نیز بدترند . چون با صوفیها و دیگر تفاسیر می توان در صحبت کردن و حل اختلافات داخلی قرآن و سنت را حکم قرار داد ، اما اینها حق مراجعه به قران و سنت را از خود گرفته اند . به همین دلیل به عقل ناقصشان مراجعه می کنند و طبیعی است که از کسانی که ادعای مناظره با قرآن و سنت را دارند فرار می کنند و مشکلاتشان نیز کما فی سابق باقی می مانند .
حالا اگر دیدید که در مورد مسئله ی روشنی مثل سکولاریسم نمی توانند چیزی بگویند ، مشکل در تهی دست بودن آنها در علم شرعی و به بن بست رسیدنشان است و گرنه جواب این مسئله برای یک طلبه ی ساده ی صادقی خیلی راحت و آسان خواهد بود .
سکولاریسم یک قانون و بر نامه ی زندگی است و اسلام هم یک قانون و برنامه ی زندگی است . یا این درست است یا آن . یا حکم الله یا حکم بشر .
توسط سامان
۲۸ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۲۲:۱۱
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
جوابیه ای به آقای دلیر عباسی و کسانی که مکتب قرآن را اهل غلو و تقدس گرایی و تحجر می دانند و به قول خودشان دگماتیسم می پندارند.
تاجرعشقیم وکــالای وفــا داریم مــا الصلا ای اهل عالم کیمیا داریم مــا
خاطرما تا که ازرنگ کدورت پاک شد با همه عالم سر صلح و صفا داریم ما
قبل از پرداختن به اصل موضوع مقدمهای مجمل از تعریف دین ، موضوع و غایت آن لازم است زیرا کسی که چنین برداشتی در مورد مکتب قرآن نموده به قول علامه اقبال :
پس نخستین بایدش تطهیر فکر بعد از آن آسان شود تعمیر فکر
یعنی باید ابتدا از دین،موضوع و غایت آن شناختی داشته باشد تا با این مقدمه و نگاه صادقانهی دیگربر این مکتب به اشتباه خود پی ببرد و هیچگاه پیش داوری نکند که به قول آلبرت انشتین شکافتن پیش داوری از شکافتن ذره اتم سخت تر است.
دین برنامه کامل الهی جهت حیات انسانی است و انسان به دلیل عدم شناخت از خود ، دخالتی دراین قانون ندارد و فقط مسئول اجرای درست آن است ، و هدف غایی دین در دنیا نیز همین است.
یعنی اجرای درست آن باعث می شود تا رنگی از طبقات میان انسانها وجود نداشته باشد و به قول کاکه احمد :”تا نهمینی لار ژینی بان و خوار”
یا ” ئاخ لهعنهتی خوا له نهزمی دینی نهزمی تهبهقات رجوا ئهوینی”
دین،یعنی قانون الهی باعث می شود ، انسان ، خود را ، خالقش را و ارتباط میان خود و خالق را بشناسد و دنیایی بدون طبقات ، بدون فساد مادی و معنوی بسازد .
و به قول اقبال :
چیست دین ؟دریافتن اسرار خویش زندگی مرگ است بی دیدار خویش
این شناخت باعث می شود تا در همین دنیا زمینه بهشت قیامت یعنی بهشت زمینی فراهم شود که درغیر این صورت «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ(روم۴۱)» این نتیجه بی توجهی به قانونی است که « وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ(رحمن۱۰)» و« خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً (بقره۲۹)» بدون هیچ نوع برتری مادی ومعنوی در میان انسانها . پس در میان هر قوم و گروه و جماعتی به نام دین ، این حقیقت وجود نداشته باشد – البته بعد از رشد نهایی – نشان از بی خبری آنها نسبت به دین است .
حال بدانیم “سبیل مومنین”بعد از فوت رهبر(۱) طبق قانون الهی چگونه ادامه می یابد ؟
همه می دانیم که باید طبق ” شوری” اداره شود ، اما اگر شورای اولی الامر هم نباشد مومنین باید چکار کنند ، آیا بلاتکلیفند و سبیلی وجود ندارد ؟ یا نه راههای دیگری تا احیای شوری هست ؟
همین عدم شوری باعث شد تا بعد از شهادت حضرت علی (ع) هر مومنی برای جواب سوالش به نزد مجتهدی مطمئن برود و جواب سوالش را بگیرد وه به مرور جواب این سوالهای متفرقه انواع مذاهب را ایجاد کرد . هرچند این روش سبیل مومنین نیست ولی به خاطر ضرورت وه رعایت مصالح مردم ناچاراً صورت شرعی پیدا میکند . ولی باز بر مسلمین است که تمام تلاش خود را بکار اندازند تا شورای اولی الامر را احیا نمایند و به این تفرقه خاتمه دهند.
پس وقتی وضع مسلمین به چنین روزی افتاده ناچاراً مسلمانان دو دسته خواهند شد ، جماعتی کثیر مقلد و تابع و معدود افرادی مجتهد و آگاه و مسلط بر قوانین کتاب و سنت. پس به خاطر حفظ حقوق انسانها و عدم تنش میان آنها باید تعریفی مقبول علمای امت از این دو واژه داشته باشیم تا خدای ناخواسته کسی در حق دیگری تعرضی ننماید و نظرات خود را مبنای تشخیص حق از باطل نداند که این شرک است و « إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ (لقمان۱۳)» بعضی ازعلما ، مابین تقلید(۱) وتبعیت تفاوتی قائل شده اند، یعنی تقلید را بلاحجت و تبعیت و اتباع را با شناخت قائل وصف نموده اند از جمله قائلین به این تفاوت ” ابن عبدالبر” است و از جمله کسانی که هر دو را یکی میدانند ” ابن تیمیه ” است ، به هر حال اختلاف لفظی است و در ماصدق مقلد و تابع ، باید قول امامش را مانند دلیل امامش در پذیرش هر حکمی بپزیرد زیرا مقلد یا تابع در تشخیص ” سبیل مومنین ” که مقبول خداوند است ، عاجز و ناتوان است و لاجرم پیرو امامی که با تشخیص خود او را پذیرفته ، یعنی هرگاه فرد عامی چه باسواد چه بیسواد فردی را مجتهد و صادق و امین دانست و به او اعتماد نمود ، باید بداند که آن فرد برای او حجت نسبی است و(خطاب الله ) طبق قوانین اصولی برای ایشان همان است . و آیه ۴۳ و ۴۴ سوره نحل بر همین موضوع تاکید دارد «فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ……. » و این حق خدادادی هر فردی است و کسی نمی تواندآن را ازمقلدی منع یا واجب کند.
امام ابن تیمیه می فرماید:(والذی علیه جماهیرالامة ان الاجتهاد جائزفی الجمله،و التقلید جائزفی الجمله ، لایوجبون الاجتهاد علی کل احد و یحرمون التقلید ، ولا یوجبون التقلید علی کل احد و یحرمون الاجتهاد و ان الاجتهاد جائز القادر علی الاجتهاد و التقلید جائز للعاجر عن الاجتهاد ) ( ۲)
وابن قدامه(۳) نیز می فرماید : « واما التقلید فی الفروع فهوجائزاجماعاً ، فکانت الحجه فیه الاجماع …….. الی ان قال : و ذهب بعض القدریه الی ان العامه یلزمهم النظرفی الدلیل و فی الفروع ایضاً و هو باطلٌ باجماع الصحابه . و محمد امین شنقیطی(۴) نیز همین موضوع ابن قدامه راتاییدمیکندکه فقط«قدریه»تقلید عامی را بدون ندانستن دلیل جائز نمی دانند در حالیکه اصل در تقلید به آیهی [وَلِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ(توبه۱۲۲) ] و اجماع صحابه نیز بر این است.
بحث از جواز این موضوع بدون نیاز به دانستن دلیل یا درخواست آن – که اساسا ممکن نیست – در کتب اصول و فتاوای کثیری از مجتهدین ، محرزو بیشتر از این نیاز به استدلال ندارد.
و حمله بعضی از علما بر تقلید مانند شیخ محمد عبده در المنار ذیل آیه ۱۶۶+۱۶۷ سوره بقره به این مبحث ما برنمی گردد زیرا در غیر این صورت تمام قواعد اصولی ، غلط و هر کسی به میل خود اجتهادی می کند و میدان وسیع است و دین جز مسیر انحراف نمی پیماید.
دکتر قرضاوی این طعنه تقلید را بر گردن مجتهدانی می آویزد که همان فقه قدیمی مذهب خود را گرفته و توجهی به زمان و مکان و مستحدثات و فقهای دیگر ندارند(۵)
بحث مجتهد و شروط اجتهاد و لزوم آن در هر زمانی و حرام بودن تقلید او از هر کس دیگر از مباحثی است که کتب بسیاری در آن نوشته شده و از مباحث اصلی علم اصول است . کتاب الاجتهاد دکتر قرضاوی از جمله کتبی است که خوانندگان محترم جهت فهم قضیه می توانند به آن مراجعه کنند .
شیخ محمد الخضری بک در کتاب “اصول الفقه” اش در صفحه ۳۸۰ چنین می فرماید:جمله قرآنی (لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ)،( فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ)،( وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِن شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَى اللَّهِ)،( فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ) همه امر به تدبر و استنباط و اعتبار است و خطاب با عوام نیست بلکه مخاطب علما « مجتهدین به حق » می باشند و در صفحه ۳۸۲ می فرماید:
عامی هرگاه کسی را با علم و عدالت شناخت از او استفتاء می کند یعنی این حق هر شخصی است که اگر تشخیص داد کسی علم و عدالت دارد از او تبعیت کند.
رهبر همان مجتهد واجد شرایط است که در جامعه خود به دعوت می پردازد و شیوه دعوت آنان نیز خود دو نوع است و این تقسیم که بعدا توضیح خواهیم داد از مجتهدین عرفای اسلامی است که نسبت به دین و انسان حساستر و عمیقتربوده اند و میان مجتهدین رهبر تفاوت قائل شده اند.
آنان دعوت را یا تقلیدی می دانند با تاییدی و این تقسیم به ماصدق دعوت و باطن آن برمی گردد ، به حیات و شخصیت رهبری برمی گردد که به حق [أَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِینَ] گفته باشد.
و به قول علامه اقبال« از جام مصطفی نوشیده باشد» و « او درون خانه و ما بیرون در » و پیر غوغاگر لایق بیعت است . جای خود دارد که برای فهم این چنین مردان و این چنین دعوت تاییدی ، گوش جان را به ابیاتی از مولانا جلال الدین رومی بسپاریم(۶):
زان بیـاورد اولیا را در زمیـــن تا کنـدشان رحمـه للعـالمین
رحمت جزوی بود مرعـــام را رحمت کــلی بـود همـام را
رحمت جزوشقرینگشتهبهکل رحمت دریا بود هادی سبـل
رحمت جزوی،بهکلپیوسته شو رحمتکلراتوهادی بین ورو
تا که جزوست اونداند راه بحر هر غدیری را کند زاشباه بحر
چون نداند راه یم ،کیره برد؟ سویدریا خلقرا چونآورد ؟
متصل گـرددبـه بحر،آنگـاه او رهبردتا بحرهمچون سیلوجو
ورکند دعوت ، به تقلیدی بود نه از عیانو وحی وتاییدیبود
برای شناخت چنین مردان برحقی که از روی تایید الهی به دعوت می پردازند و راه یَم را می دانند و خلق را بسوی آن دعوت می کنند و رحمتشان صالحان و طامحان را در بر میگیرد – همچنان که کاکه احمد حتی آرزوی خیر برای دشمنانش می کند – به اوصاف قرآنی آنان می پردازیم تا حق مطلب را ادا نموده باشیم:[ الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلَا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ ]،[ وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا]،[ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا] [وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجاً] [أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ]،[ وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ]،آری چنین مردانی جهت دعوت اسلامی”علی نور”هستند و عیان از طرقی چون ” رسالت صغری ” تأیید می گردند و مردم را به سرچشمه ی نور یعنی کتاب و سنت هدایت می کنند. کاکه احمد،شهید سید قطب را از این بهره مندان می داند و می فرماید:
« رسالتک الکبری بلغت کمالها و لکن تری قطبا هدی اکبرالفطر»
یا
برآن قطبیاست شایان غبطه بردن که محبوبش فرا خواند به افطار
با توجه به آیات فوق در می یابیم که شخصیت رهبران- که نمادی از نمونه عینی هستند – و معرفی شخصیت آنها عالیترین چراغ ، برفراز راه عامه ی مردم است – تا فریب متقلبین دروغی دنیا طلب و شهرت پرست را نخورند – وشناخت آنها یعنی شناخت اندیشه سالم مطابق واقعیت ، نه مفهومی ذهنی در اوراق و دفاتر ، که به هنگام شناخت چنین مردانی باید دست از آنها شست . زیرا آنان به نوبه خودرحمهً للعالیمنی نسبی بر مردمان می گردند همانطور که شیخ عطار نیشابوری می فرماید:
راه راه مستقیم دنیـا و دیــن سّر حق است رحمهً للعالمین
هرکه درراه محمد راه یافت سّر حق را از دل آگاه یافت
هست این اسراراز جای دگر سّر این راکی شناسدگاووخر
این اشاره به همان دعوت تأییدی مولاناست ، که در منطق الطیر نیز اشاره ای به هدایت خلق از طریق حضرت محمد (ص) دارد و او را مقید به زمان نمیداند و می فرماید:
گشت او مبعوث تا روز شمار از برای کل خلق روزگار
یا
دعوتش فرمود بهر خاص و عام نعمت خود را برو کرده تمام
یا
واجب آمد دعوت هر دو جهانش دعوت ذوات پیـدا ونهـانش
جزو و کـل چون امت او آمدند خوشه چین همت او آمدند
در این زمینه کاکه احمد در اشعار کردی اشاراتی دارد از آنجمله می فرماید:
پهیکی ئـاشنای ئاشکرا و پهنهـان ئاشکرا پهی عام پهنهان پهی خاسان
و شیخ عطار همین مطلب را چنین بیان میکند که:
باز نامد کس ز پیدا و نهان در دو عالم جز محمد زآن جهان
این اولیاء الله دریافته اند، که اگر بخواهند مشمول چنین نصیب بزرگی گردند باید از زمره (الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا) قرار گیرند و تقوی پیشه کنند تا علم و حکمت الهی یابند و هادی سبل گردند.
اینانند ماصدقان(لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ) نه کسانی که اطلاعاتی از قرآن و روایات و لسان عرب دارند ، که انسانی فاسد نیز می تواند بدین معلومات دست یابد و اجتهاد کند.
دکتر قرضاوی در کتاب الاجتهاد صفحه ۷۹ همین موضوع را تایید می کند و می فرماید:” در حقیقت برای مقام اجتهاد نیازی به شرط هشتم ( عدالت و تقوی ) نیست بلکه وجود آن بخاطر قبول و پذیرش اجتهاد مجتهد و فتوای او از نظر مسلمانان است و گرنه یک شخص فاسق و یا عاصی هم با دارا بودن سایر شرایط علمی اجتهاد می تواند به اجتهاد و استنباط احکام بپردازد ، و تنها فرقی که دارد اینست که نظرات و استباطات چنین مجتهدی برای شخص خودش صحیح ولی برای دیگران حجت و الزام آور نیست ” دکتر قرضاوی مجتهد واقعی را که دارای شرط عدالت و تقوی باشد جانشین پیغمبر می داند و حال روشن می شود که چرا مردان واقعی خدا بدان امید زندگی می کنند که مورد توجه حضرت (ص) قرار گیرند.
علامه اقبال می داند با تمام معلوماتی که دارد نمی تواند حق مطلب را بیابد مگر اینکه دست دعا بردارد و بگوید :
گرد تو گردد حریم کائنات از تو خواهم یک نگاه التفات
یا
ای وجود تو جهان را نوبهار پرتو خود را دریغ ازمن مدار
ایکه دادیکُردرا سوزعرب بندهیخودراحضور خودطلب
اسفا بر تفکر عزیزانی که پیامبرشان را نیز جزو مقدسات خود بر نمی شمارند و مدعیند که بر اساس سنت او حرکت می کنند !! ولی عاقلان امت شیخ عطارها اینگونه پیامبرشان را می بینند:
تا چو پروانه میان جمع تو پرزنان آییم پیش شمع تو
هرکه شمع تو ببیند آشکار جانبطبعدلدهدپروانه وار
دیدهجانرالقایتوبساست هردوعالمرارضایتوبساست
اما متاسفانه امروزه روشنفکران دینی ما این همه مفاهیم عالی تجربه شده و مؤید را به دلیل اینکه با مقیاس درک ضعیف آنها نمی گنجد و اصرار دارند که باید همه ادلّه مجتهدان را بدانند تا قبول کنند ، غافل از اینکه آنان حتی اگر نابغه هم باشندف از درک بعضی استدلالات روحی چنین مردانی عاجر میمانند و باید از طریق شخصیتشان به به اهمیت موضوعشان پی ببرند.
اینجاست که حافظ می فرماید:
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
و به قول علامه اقبال:
هر معنی پیچیده در حرف نمی گنجد یک لحظه به دل درشو،شایدکه تودریابی
پس با توجه به آنچه از علما و عرفای امت و روشنفکران واقعی دلسوز و بی غرض و مرض نقل شد باید دریابیم که شخصیتهای بزرگ را با اوصافشان باید بشناسیم تا از آنها تبعیت کنیم و این عین عقلانیت و روشنفکری است و پیامبر(ص) نیز در مکه به هنگام شروع دعوتش همین را به مردم القاء نمود که ایشان صادق است تا مردم بدانند اندیشه سالم نزد کسی است که اوصاف سالم دارد ، اما همه جانبه و جامع ، نه بعضی خصوصیات ! که پیامبر (ص) چنین مردانی را غرباء توصیف می کند و می فرماید :
« بدأ الاسلام غریباً و سیعود کما بدأ ، فطوبی للغربأ » دکتر قرضاوی در توضیح این حدیث شریف در کتاب ثقافه الداعیه صفحه ۸۹ چنین می فرماید که : « هو لاالغربأ اذن لیسوا طائفهً مترهبهً منعزلهً ، بل هم طائفهٌ قائمون علی الحق ، یؤدون دور الصحابه فی بدءِ نشأهِ الاسلام ، فقد کانوا غرباءً و لم تثنهم غربتهم عن الدعوهِ و الجهاد ، و ان کان من یعصیهم اکثرُ ممن یطیعهم »
از این مفاهیم در می یابیم ، هر فرد و جماعتی چنین مردانی را درک کنند ، حق مسلّمشان است که راه آنان را برخود همان سبیل مومنانی بدانند که مقبول خداوند است و این تا زمانی است که شورای اولی الامر وجود نداشته باشد که به محض وجودش همه چیز مسلمانان ، به آن تنها مرجع مقبول بعد از اطاعت خدا و رسولش برمی گردد ، اما در عدم آن هر کس حق دارد راه رهبر خویش را برای دیگران و دعوت آنها بدان تبیین نماید و امر به معروف و نهی از منکر را از همان طریق ارائه نماید .
و به قول دکتر صلاح صاوی در صفحه ۳۳۵ کتاب الثواب والمتغیرات :« آن حرکت تمام اموراتش را بر اساس دعوتش آنگونه که می خواهد پایه گذاری و برنامه ریزی می کند و هیچ احدی جز تناصح خیرخواهانه، حق تعرض بر سلب حقوقیکه خداوند برای کافهی مسلمین قرار داده ندارند»
پس قول احسن و طریقه دریافتن آن را باید در صف قائلش دید که قرآن می فرماید:[ وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحاً وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ ].
این نیز تاکیدی مضاعف بر بشارت الهی به بندگانی که صاحب قول احسن را با صفات مذکور درمییابند و با تبعیت از آنها مسیر سعادت و خوشبختی خویش را تضمین مینمایند .
در تمام انچه توضیح دادیم روشن گردید که مسلمان واقعی کسیست که بر آنچه حق میداند و قول احسن طبق [فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ] عمل می کند و از هیچ تهمتی نمی هراسد و به دلیل نسبی بودن حجیت مسیرش نیز کسی را متهم نمی کند ، پس آیا متهم نمودن چنین رهبر و مسیری به تقدس گرایی و غلو و تحجر صحیح است ؟ آیا مکتب قرآن اگر چنین فکری داشته باشد غالی است ؟
برای جواب این سوال توضیحی از رهبرو منهج ایشان به طور مجمل برای وضوح مسئله لازم است و بعداً اندکی درمعنای این لغات تأمل می کنیم تا ببینیم آیا این کلمات درست فهم شدهاند که چنین جاهایی بکار برده میشوند ؟ و آیا اتهاماتی که وارد می کنند با آگاهی و اطلاع کامل است یا نه ؟
نگاهی بر زندگی کاکه احمد ، تفکرات و حرکت و پیروانش با دقت در مفاهیم گذشته ، روشن میگرداند که آیا اهل غلو و تقدس گرایی هستند یا نه ؟ قبل از پرداختن به این موضوع اشارتی بر غامضترین مسئله ازتفکرات کاکه احمد یعنی” رسالت صغری ” وتوضیحی درمورد دعای کاکه احمد- اینکه از خدا خواسته تا أذن دهد گاه گاهی از عالم برزخ جهت تصحیح خطای یاران برگردد و در خواب تذکراتی بدهد – می پردازیم- که بیشتر اتهامات به این موضوع برمیگردد ، نه تبعیت از اجتهاد فروعی کاکه احمد ، البته ناگفته نماند مسائل حرکی مکتب نیز برای دیگران مشکل آفرین است بماند برای جای خود .
رسالت صغری را بایدکاکه سعدی توضیح دهد که روح مطلب راکاکه احمد برای ایشان توضیح داده ، و متاسفانه خودموضوع نظارت ایشان خود نیز باعث بروزمسائلی گشته که اتهاماتی متوجه مکتب نموده ، بی توجه به نیات و بی استدلالی لائمین ، لازم است توضیحی مختصر در این رابطه بدهیم ، مجموع تعاریفی که کاکه احمد در رابطه با ناظر ارائه داده حاکی از این است که ناظر یعنی کاکه سعدی اثری زنده از مجموع آثار ایشان است . برای اهل فن پیداست که این اثر بر مابقی آثار مکتوب و مضبوط از لحاظ عملی ترجیح دارد زیرا قول شفاهی ایشان در نظر رهبر در رابطه با ایشان عین مکتوب است . رسالت صغری از اهم مسائلی است که بنیان حرکت و دعوت دینی کاکه احمد را شامل می شود که در صفحات قبل در حد توان بر آن اشارتی رفت.
و درک نکردن آن دلیل بر اشتباه بودن آن نمی شود و حلوای لن ترانی تا نخوری ندانی اما جای خود دارد که با روایتی از حضرت (ص) اندکی بر توضیحمان اضافه نمایم تا شاید جهت تقریب افهام خالی از لطف نباشد.
حضرت می فرماید: « من رأنی فی المنام فسیرانی فی الیقظه » یا « کانما رأنی فی الیقظه لا یتمثل الشیطان بی » مولانای روم در بیت ۳۰۶۴ جلد ۴ در تعریف رؤیای آن چنانی می فرماید:
می ببیند خواب ، جانت وصف حال که به بیداری نبینی بیست سال
و کاکه احمد همین مطلب را در شعری تأئید می کند و می فرماید :
صهد سالی صهفای رفاقهتی ئازیزان قوربانی ههوای خزمهتی تاویکی تو
در اینجا ارقام بیست و صد برای نزدیک کردن فهم مطلب است نه تعیین ارزش آن خوابها بدان مقدار، زیرا اعداد در این گونه مثالها برای تکثیر است نه تحدید ، و ارزش آن خوابهای تعیین کننده در زمان زمین نمی گنجد زیرا حیاتست و بقا ، و این است که مولانا خواب خواص را صادقانه و از خواب عوام جدا می داند و می فرماید:
خوابعام استاینخودخوابخواص باشد اصل اجتباد و اختصاص
و بر ای اینکه متقلبانی خود را به چنین اوصافی ظاهری نیارایند می فرماید :
پیل باید تا چـو خسبد اوسِتـــان خـواب بیند خطـه هندوستـــان
خرنبیند هیچ هندوستان به خواب خرزهندوستان نکردهاست اغتراب
جان همچون پیل باید،نیک زفت تا بهخواب، او هند داندرفت تفت
ذکر هندوستان کند پیل از طلب پس مصورگرددآن ذکرشبه شب
بحث رویای صادقه بعنوان جزئی از وحی در قرآن و روایات جای خود دارد و در این زمینه کتابهای نوشته شده که از جمله آنها کتاب تحقیقی روح و شبح آقای فریدون سپری است و جهت اهل تحقیق کتابی تقریبا رساست.
اما بحث ما در این زمینه به عظمت پیامی بستگی دارد که ماحصل همان خوابهای گرانبهاست . نعمتی که کاکه احمد را بدانجا می رساندکه می فرماید:
شهمالی بههاراوی ههناسهی ئهتون ئیسهیش لهم چوله زستان بردوا ، تاو و تینی ههن
یعنی خود را فقط عاملی می داند و گرنه پیام همان پیام حضرت است که مایه حیات زندههای مرده است.
اهل خرد را شارهای کافیست ،” آفتاب آمد دلیل آفتاب ” این مفاهیم و درک آن را باید در شخصیت خود کاکه احمد و پیامش جستجو کرد ، لذا بجز اتهام بلادلیل چیزی دال بر ممنوعیت این خوابها در کتاب و سنت نیست و تازه در تأئید آن در قصص قرآنی ادلّه فراوان است . اما فهرست وار بعضی از تفکرات کاکه احمد را که ثمراتی از نعمتهاست برمی شماریم و بعداً به نتیجهی بحثمان می رسیم.
۱- عدم وجود کافر با آنچه از کتاب و سنت برداشت می شود ( نوارکفروایمان ).
۲- ضرورت تبعیت از مذاهب به خاطر جلوگیری از تفرق تا زمان احیای شوری.
۳- تلاش برای احیای شوری .
۴- پرهیز کاکه احمد از فتاوای فقهی مگر درجایی که کتمان دانسته تا مذهبی دیگر درست نشود .
۵- نام مکتب قرآن که شامل تمام مسلمان است.
۶- خود را مقلد مشرب اصولی حضرت شافعی دانستن ( با منع مجتهد از تقلید دیگری اشتباه نشود ) .
۷- بحث مؤمن قلبی و ملحد ذهنی هرچند در آثار علامه اقبال به طور اجمال آمده است .
۸- بحث پیروان منقطع راه انبیاء که اجمالی از این بحث نیز در کتاب” قصه الایمان بین الفلسفه والعلم والقران ” اثر شیخ ندیم جسر آمده است.
۹- تعریف فکرازدیدگاه کاکه احمد « سی دی اول مقدماتی که توسط کاکه سعدی تبیین شده است» .
۱۰- مسئله پرورش و آموزش که بحثی اساسی و عمیقاً قرآنی است که متاسفانه تقریبا فراموش شده و فردی تلقی می شود.
۱۱- نوار ویدئویی پیامکاکه احمد در آخر عمر و مسئله بت سازی.
۱۲- نظریه کاکه احمد دربارهی اجتهاد در دنیای معاصر در صفحه ۶۸ و ۷۰ کتاب درباره کردستان.
۱۳- کتاب حکومت اسلامی که این کلیت شاید در نوع خود بی نظیر است.
۱۴- حفظ آزادگی انسان در مقابل رأی شورایی یعنی تابع رأی خود بودن در امور فردی و تابع جمع بودن در امور جمعی تا هم حق رأی شخصی ضایع نگردد و هم زمینه تفرق شرک آلود در امور جمعی پیش نیاید و ضمناً نشانه ای برای تفکیک ناپذیر نبودن مکتب قرآن است و مریض القلب بودن کسانی که از این پیکرهی توحید جدا می شوند که بر حسب نوع مریضیشان در درجاتی متفاوت، آفت برای خود و جامعه می شوند.
اگر منصفانه همین چند مورد را بررسی کنیم و درک نماییم ، درمی یابیم که اولاً صاحب چنین تفکراتی بدنبال معرفی خویش نیست و مصداق واقعی قائلین قول احسن است یعنی دعوت به راه خدا از طریق تلاوت آیات،تزکیه و تعلیم و احیای شورای اولی الامر که سراسر زندگی مبارکش جهاد در همین راستاست.
دلسوزی ایشان جهت هدایت بشریت بدانجا می رسد که دعای مذکور را از خدای رحمان درخواست نماید و مفاد ( اُدعونی استجب لکم ) چیزی را بخواهد که سعادت بندگان خدا در آن نهفته است . « اُدعونی » بدون قید است،هرچیزی را میخواهی بطلب، درخواستها برای هیچ کسی تعیین نگردیده آنچه که جای توجه است این است که دعا به فرموده کاکه احمد اولاً باید طبق هدایت نبوی از« ظهرالقلب » باشد.
ثانیاً اهل دعا در هرنوع حالت روحی خود باید بفهمد چگونه نیاز باطنی و ظاهری خود را واقع بینانه بشناسد و بعد هم با سازگارترین عبارت شایسته عرض نیاز به آستان پروردگار بر زبان آورد.
ثالثاً دریابد که « تعیین صورت خاصی در دعا » جز دراموری که هدایت دین تجویز کرده از ارائه طریق نابینایی نابلد ، به بینایی بلد از تمام اوضاع یک منطقه نامنطقی تر است.
رابعاً مطمئین باشید که دعا اگر واقعاً دعا باشد حتماً مقبول می شود پس کسی که خود معرف دعاست آیا نمیداند دعایش که صورت خاصی دارد جزو موارد تجویز شده است یا نه ؟! آیا منافع دعایش درصورت استجابت به چه کسی بر میگردد ؟! آیا همان حدیث [ من رأنی ] خود دلیلی بر جواز این موضوع نیست ؟ اگر منصفانه بنگریم آیا خود این موضوع نتیجه اوج بشر دوستی و دلسوزی و خیرخواهی و ایمان به اجتهاد و آزاد اندیشی نیست ؟ ناصح امین چگونه است ؟
پس پیروان چنین ” صادقی امین ” ، از زمرهی ” قلیل من الاخرین ” حق دارند باور صحیح و درست خویش را به گوش مردم برسانند ، زیرا آنچه را برای خود می پسندند برای دیگران نیز می پسندند.
و حق دینی آنان است رهبر را نیز که « منادی حق » است در حد توان معرفی نمایند ، و اگر مقایسهای هم صورت گیرد هیچ گونه ایراد دینی ندارد زیرا مقایسهی میان مسائلی که باهم سنخیت دارند جای تعجب نیست واساساً در کجای کتاب و سنت آمده که درست نیست هیچ کس را با امام شافعی یا غیر ایشان از امامان مقایسه نمود و کجا روایت گشته که اگر گفت کسی از امام شافعی یا امام مالک یا هر امامی دیگر باسوادتر است غلو است این تفکر بچهگانه را چه کسی تبلیغ نموده که عین غلو است ؟ و کسی با این مقایسهها تقدس گرا یا اهل غلو نمی شود . اما خدای ناخواسته کسانی بخواهند از جهت اخلاقی از این موضوع سوء استفاده نموده و شخصیت کسانی را تخریب یا زیر سوال ببرند ، که از جهت مقایسهای بدون ایراد ، اما از لحاظ اخلاقی ناپسند و منفور است.
بحث ار کاکه احمد یعنی فکری که مایه نجات بشریت از فساد و ظلم و تباهی است ، یعنی بازگشت به اسلام واقعی « و از جوی مذاهب به دریای اسلام برگشتن »و نقل قول از ایشان به منزله نفی دیگران نیست ! به منزله اعتقاد ما نسبت به مجتهد بودن ایشان است ، و این به معنی « معصوم » دانستن نیست،بلکه به معنی راه دانستن است . علمای اصول و عرفای اسلام چنین رهبرانی را جانشین پیامبر (ص) می دانند و بر پیروان توصیه می کنند که در برخورد با رهبر باید تابع بود و آداب سورهی حجرات در حق حضرت (ص) را نسبت به آنان رعایت نمود . کاکه ناصر این بحث را در ” بهندایهتی ” توضیح میدهد. کسی که قاعدهای درست و حسابی از دین نمی داند نباید دچار مرض دروغین روشنفکری گردد و بر چنین کسانی در ارائه طریق مقدم گردد ، مگر مریضی نزد طبیب « مگردیوانه» دچار چنین جهالتی میشود ؟! اتفاقاً روشنفکر کسی است که به علائم طریق توجه می کند و میداند که این علائم او را از سقوط و حادثه در امان نگه می دارد و نمی گوید شاید اینها اشتباه باشند چون شاید خودش اشتباه کند که در این صورت جبران ضرر نیست بلکه خسران است ! زیرا جاهلانه به کتاب و سنتش اهانت کرده و از مسیر واقعی منحرف نموده و اینست معنای غلو که توضیح داده خواهد شد.
برادران عزیز!
مقایسه صالحین و تبعیت از یکی و عدم تبعیت از بقیه به منزله غلو نیست متاسفانه این طرز تفکر بخاطر نفهمیدن معنی اصطلاحی و شرعی غلو است نه لغوی ، زیرا غلو شرعی منهیّ عنه است و زمینه شرک عظیم که قرآن در آیات ۱۷۱ نساء و ۷۷ مائده با عبارت تند [ یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم ] از آن نهی صریح نموده ، زیرا انحرافی است که توحید را خدشه دار می کند ، غلو یعنی أوصاف الهی را در حق پیامبران یا صالحان قائل شدن ، همانطور که قوم نوح در مورد صالحانی چون « یعوق » و « ود» و« سواع»مرتکب چنین عصیانی شدند ، یا مانند جماعتی که در شأن حضرت عیسی (ع) غلو نمودند و او را پسر خدا ، « ثالث ثلاثه » و خدا دانستند . برای توضیح بیشتر به صفحه ۶۸ کتاب « حقیقه التوحید» دکتر قرضاوی مراجعه نمایید و به تفاسیر در این زمینه نگاهی بیاندازید تا با این نسبتهای ناروا به دیگران هم جهل خود را ثابت نکنید و هم در حق لغات جفا نکرده باشید.
چه کسی در مکتب قرآن « معاذالله » برای کاکه احمد اوصاف الهی قائل شده و او را بیشتر از عبدی صالح دانسته و کجا دفاع و تبعیت از عبدی صالح ، غریبی از تبار غرباء منع شده یا غلو و تقدس گرایی خوانده شده به قبل و بعد آیهی ۷۷ سوره مائده نگاه کنید تا بفهمید غلو یعنی چه ؟ و خود ماصدق [اضلوا کثیرا] قرار نگیرید . کدام مکتب قرآنی کاکه احمد را جالب منفعت و دافع مضرّت دانسته تا دچار غلو گردیده باشد و کجایند کسانی که در کره زمین مقلد کسانی نباشند حتی روشنفکران !! که ریزه خواران بی ادب سفرهی همین بزرگانند . البته آنان که به قول حافظ:
حافظا علم وادب ورز که در مجلس شاه هرکه را نیست ادب لایق صحبت نبود
و اگر خدای ناخواسته چنین نسبتهای ناروائی به مکتب ، بدان خاطر است که افراد را دلسرد و گمراه نمایند باید بدانند که:
دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست به فسونی که کند خصم ، رها نتوان کرد
عارضش را به مثـل ماه فلک نتوان خوانـد نسبت دوست به هر بی سروپا نتوان کرد
مشکل عشق نـه در حوصلـه دانش مـاست حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد
آری مکتب قرآن ، مکتبی توحیدی است که مرز شرک و توحید را خوب می فهمد و « النبیُ أولی بالمومنین من انفسهم » را هرگز به مرز توحید نزدیک ننموده و در حین مسیر اعتدال ابوبکروار عاشقانه پا در دهان اژدها می گذارد و عاقلانه فکر نمی کند که محمدش را از خواب بیدار کند !!! و این قواعد را به طور نسبی در حق رهبر گرانقدرش « کاکه احمد » رعایت می کند.
البته جهت تنویر اذهان در مسئله عقل و عشق باید بگویم که تنها عاشقان واقعی عاقلان امّتند و در حقیقت ” طفیل هستی عشقند آدمی و پری ” و این مطالب ، مجمل است و تفسیر را باید نزد عرفایی همچون مولانا و اقبال جستجو کرد.آری متاسفانه شنید ه می شود که روشنفکرانی !! طعنهی عشق به مکتب قرآنی می زنند و متهم شدن به اینکه مشغول مسائل قلبی هستند و بی خبر از علوم و جامعه ،درحالیکه غافلند که همین متهمان نزد آنانند که درجامعه مقبول افتاده و مشغول « دعوه الی الله »اند و باتبعیت از أُسوهی خود بر مفاد آیهی قرآنی [ قل هذه سبیلی ، أدعوا الی الله علی بصیرهٍ ،أنا و من اتبعنی] عمل می کنند و همیشه تزکیه را مقدم بر تعلیم میدانند و جامعه را در مرحله اول بسوی اخلاق دعوت می کنند . محمد احمد راشد در کتاب المنطق صفحه ۱۶ می فرماید : « اسلام نیازمند کسی است که راه صحیح بازگشت به آن را بداند و اصول کار جمعی در نزد سلف را فهم کرده باشد سپس سینه سپر کند و صدایش را بلند کند تا مسلمانان آن را بشنوند و بگویند:[ها أنا] پس مسلمانان دور او جمع شوند و او را لبیک گویند » سپس تعبیر علامه اقبال را در این مورد می آورد که:« و قد صور اقبال أِدراک الامهِ لذاتها الحقیقه الاسلامیه من بعد ذهولها ، کأدراک الطفل لذاته من بعد عجزه أیام الطفولیه الاولی و لان هذه الامهَ تولد من دعوهِ رجلٍ واحدٍ فقیهٍ ذی همهٍ کما قال فی دیوانهِ الذی خصصه لبیان الذات« تولد الامهِ من قلب جلیل »عجیب است که این بزرگ مردان چگونه « ها أنا » را غلو نمی دانند و صاحبش را به جای اینکه متحجر بدانند و مدعی مفاهیم غیر دینی ، حیات و تولد امت را در وجود او می بینند و حق را آن میدانند که مسلمانان دورش جمع شوند و بر مفاد «قل هذه سبیلیش » دعوت و حرکت نمایند .
مکتب قرآنی به تعبیر اقبال « قلب جلیل » را دریافت و شبه امتش تولد یافت و اگر کسانی دیگر را چنین نبیند خطایی نکرده و به قول محمد احمد راشد زیادند کسانی که از اسلام می گویند ، اما نه راه صحیح نه صفای کامل اسلامی را می شناسند و گمان می برند که راه صحیح بازگشت به اسلام نوشتن کتب و مقالات و مؤتمرات است که در اوراق تثبیت نمایند وبس.و به هیمن خاطر ندایشان بر روی مجلات و یا بر منابر یا در مؤتمرات و مجالس همانند نغمههای ناساز و ناهمخوان در جلو صدای بلند آبشار برای آواز اسلام جدیدی است که مسلمانان در اشتیاق شنیدن آن هستند.
این عزیزان از بحث تزکیه واخلاق ناراحتند و حتی گاهی از مطالبشان چنین برداشت می شود که آن را مسئله شخصی و غیر مهم در برابر جامعه و تحرکات می پندارند در حالیکه غافلند از اینکه به قول احمد راشد:[لایزالون یسألونک:هلکان شغلُ الانبیاء الا معاناه الخلق وحثهم علی الخیر ونهیهم علیالشر]در این رابطه ها از نظرات کاکه احمد صرف نظر میکنیم و عزیزان را اشاره وار به شعر”ریی راس و دروسی خزمهت ” و علت دردهای انسانی انسان در نامهها دعوت می کنیم.
امام مودودی در شرح مراحل دعوت تربیت را در مرحله اول میداند و می فرماید : هرگاه فکراسلامی با گوشت و خون و رگها قاطی شد و دریافتید که اسلام تنها قانون برای حیات انسانی است ، به مرحله بعدی و برخورد با جامعه غیر دینی می پردازید. و امام غزالی در این مرحله هیچ گونه اجازهای از حکام را جائز نمی داند !!
عزیزان اندکی تأمل نمایید همینکه مکتب قرآن جهت دعوتش با احدی سر سازش و معامله ندارد نشانه دینی بودنش است .
توصیهی ما به عزیزان ناصح این است که در نقدهایشان اندکی تأمل نمایند و رعایت ادب را فراموش نکنند و نیت سالم را چراغ راهشان قرار دهند و بدانند مکتب قران برای هرفکری که دیگران با اخلاص ان را پذیرفته باشند احترام قائل است و هیچ کس را تخطئه نمی کند . ولی اگر خدای ناخواسته نیت سوئی درکار باشد بدانند که:
بس تجربه کردیم دراین دیر مکافات با دردکشان هرکـه درافتاد برافتـاد
گرجان بدهد سنگ سیه، لعل نگردد با طینت اصلی چه کند بدگهر افتاد
والسلام علی من اتبع الحق و الهدی
ریبوار
ــــــــــــــــــــــــــــــ
ضمناً عزیزانی که به این مباحث علاقه دارند
به کتابهای اصولی از جمله « جمع الجوامع»
« الموافقات » «المستصفی » مراجعه نمایند
(۱) اطیعوالرسول یا هر رهبری بعد از ایشان
(۲)مجموعه فتاوای ابن تیمیه ۲۰/۲۰۴ به نقل از کتاب الثوابت والمتغیرات دکتر صلاح صاوی
(۳) روضه الناظر لابن قدامه
(۴) مذکر اصول الفقه
(۵)الاجتهاد صفحه ۲۴۷ ترجمه دکتر احمد نعمتی
______________________________________________
http://www.islahweb.org/ku/node/4058
توسط مجاهد کتائب کردستان
۲۹ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۹:۳۰
السلام علی من اتبع الهدی
سامان دوباره و طبق معمول همفکرانش به جای اینکه به سوالات اساسی دوستان در مورد سکولاریستهای مرتد پاسخ دهد ؛ باز همان سخنان تکراری چند ساله را تکرار می کند که همگی در جای خودش جواب داده شده اند . شما اگر به و بلاگ رد بدعه http://radbedah.blogfa.com مراجعه فرمائید مجموعه تمام این شبهات سامان سالها پیش جواب داده شده اند . و تکرار کردن آنها فقط نشانه ی کمبود علم و به بن بست رسیدن مکتب سعدی قریشی و فرار از واقعیت است . دوستانی که تمایل داشتند در مورد تمام سخنان سامان تا به حال ،جوابیه هایش را نیز در یافت کنند به همین وبلاگ مفید مراجعه نمایند .
من از هوشیاری دوستان کمال تشکر را دارم . واز اینکه تا این شخص ،تکلیف خودش را با مرتدین سکولار روشن نکند وارد بحثهای ثانوی نمی شوند ،روشن بودن ولاء و براء و کفر به طاغوت دوستان را می رساند .
ما در مورد مسائل داخلی مسلمین به این درجه از شعور رسیده ایم که با سکولاریستهای مرتد و طرفدارانشان وارد مشورت و بحث نشویم . سکولاریستها ی مرتد حق ندارند در لباس مسلمین بر علیه مسلمین دست به توطئه بزنند .
توسط کاوه / مهندسی عمران
۳۰ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۲۳:۲۱
سامان الکی چرا حاشیه میری ؟ اولش کرکری میخوندی و ادعای مناظره داشتی حالا که دوستان ما یک سوال در مورد سکولاریسم مطرح کرده اند بی خود این شاخ و آن شاخ می پری .
چند روزه دارم نظرات این مقاله را دنبال می کنم تا بفهمم حق با کیه . و خصوصا منتظر جواب شما در مورد سکولاریسم ، قاضی محمد ، قاسملو و…. بودم . اما بی منطقی شما و اصرار مخالفین شما مرا به مطالعه ی بیشتر در همین زمینه کشوند . و الحمد لله عقیده ام را صاف و ساده و پاک دریافت کردم .
من واقعا برای شما و امثال شما متاسفم که خودتان را مسلمان می نامید در حالی که از ابتدائی ترین اصول عقیدتی اسلامی بی خبرید . و یا شاید باخبرید و از پذیرش آن خود داری می کنید .
چه جوری بگم ، شما تو بدجور هچلی افتاده اید.
توسط سامان
۰۳ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۴۲
جناب کاوه
من با افرادی مثل شما که هیچ سواد علمی ندارند وارد جدل نخواهم شد و ماهیت سایت شما هم خیلی وقته برای مردم آشکار شده.شمایی که ادعای علم و سواد دارید بیایید با هم مناظره صوتی بکنیم در مورد هر مسئله ای که شما پیشنهاد بدید ولی دیگر نه با شما و نه با هیچ کس دیگری وارد جدل نخواهم شد.اگر واقعا احساس میکنید مکتب قرآن از راه قرآن و سنت دارد منحرف میشود،بر شمایی که خود را یک مسلمان میدانید واجب است که به ما گوش زد بکنید چون به نسبت مسلمان های دیگر مسئول هستید و اگر هم ادعای مسلمانی ندارید که این حسابش جداست.به هر حال من با شما و هر فرد دیگری که آماده مناظره باشه، حاضرم مناظره صوتی بکنم.این هم یاهو آیدی منه
saman_kourdistani@yahoo.com
توسط کاوه / مهندسی عمران
۰۳ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۵۵
سلام
سامان عزیز چرا الکی هول کردی ؟ من که نگفتم می خوام مکتب قرآنی که منحرف شده را اصلاح کنم . من دانشجویی ساده ام که یکی از هم خوابگاهی هایم این سایت را به من معرفی کرد و خداوند بوسیله ی وی مرا از گرداب اندیشه های سکولاریستها نجات داد . در ضمن اتفاقی این مقاله را کلیک کردم و چون سوالات دوستان در مورد سکولاریستهایی مثل قاضی محمد ، قاسملو و…. را دیدم مشتاق جوابهای طرفین شدم . فقط همین .
من که ادعای علم شرعی داشتن ندارم ، شمایی که ادعاشو داری چرا جواب سوالات دوستان را نمی دی ؟ چرا همه اش داری فرار می کنی ؟ چرا ما را جهت صحبت کردن به خلوت و پچ پچ دونفره می کشونی ؟ می دونی چرا ؟ برای اینکه وقتی پوچی استدلالاتت روشن شد آبروت نره . برای اینکه راحت بتونی در مورد نتیجه ی صحبتها دروغ بگی . از یکی از دانشجویانی که با مجاهدین ارتباط داشت شنیدم که شما شرط کاک حسن در مورد استناد به قرآن و سنت و بخصوص فیلمبرداری از مناظره هایتان را قبول ندارید . الان می فهمم چرا . چون شما هیچی برای گفتن ندارید و می ترسید دیگران از اندیشه های پوشالی و ضعیف شما با خبر شوند . و گرنه آنکه حسابش پاک است از محاسبه چه باک است . در مورد سایت هم باید بهتون بگم من هم نظر خوبی نداشتم تا اینکه مقاله ی « گوشه ای از خط مش مبارزاتی رهبریت جهانی القاعده نسبت به مذاهب وجنگ باکفار عالمی ومرتدین محلی و تاثیرات آن در هورامانات و کردستان{زنجیره آگاهیهای منهجی}» و مقاله ی « سکولاریسم دشمن شماره یک … چرا؟ » هر دو به قلم استاد ابوحمزه المهاجر هورامی را خواندم . اینها شهامت آنرا دارند که سیاستهای روشن خودشان را برای عموم اعلام کنند . به همین دلیل مردم با مقایسه ی این سیاستها با سیاستهای دیگر به نقاط قوت وضعف آن پی می برند . مگر نمی دانی علت گرایش طبقه ی تحصیلکرده و حتی طلبه های دینی و کسانی که از آن با خبر می شوند به این جریان چیست ؟ چون سیاستهای آنها اسلامی ،روشن و منطبق با واقعیتهای موجود است . اما شما چی ؟ شما حتی از تصویری شدن و یا مکتوب شدن گفته ها و مناظراتتان می ترسید حالا چه برسد به …..
جدا شما ضعیفتر از آنی هستید که تصورش را می کردم . و همین مطلب ایمانم را به اصول توحید و ولاء وبراء بیشتر کرد و تنفرم را از سکولاریستهای وطن فروش و مردم فروش بیشتر کرد .
برای خودم متاسفم که دین پاک اسلام را در افراد آلوده ای چون شما می دیدم .
توسط جمعی از دوستان
۰۳ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۱۶
در ادامه ی صحبتهای کاوه ما هم به عنوان هم اطاقیهای او دوست داریم جواب شما در مورد سکولاریسم و رهبران آن در کردستان چون قاضی محمد ، قاسملو و دیگران را ببینیم . او از یکی دو نفر از کردهای اسلام گرا جزواتی را آورده است که در آنها رسما سکولاریستهای سوسیال دموکراتی چون حزب دمکرات کردستان ایران و کمونیستهایی چون کومله ، پ.ک.ک و پژاک را کافر و حتی مرتد می دانند . این دوستان می گویند که آنها و تمام مسلمانانی که «آگاهانه » سکولاریست می شوند مرتد هستند و دلایل شرعی زیادی هم دارند که حتی طرفداران و پیروان سکولاریستها نیز در دنیا مثل آنها محاسبه می شوند .
ما که از شریعت و دین چیز زیادی نمی دانیم ، یعنی در واقع هیچی نمی دانیم ، شما که خود را عالم می دانید لطفا ثابت کنید که سکولاریستهایی مثل حزب دمکرات ، حزب کومله ، پ.ک.ک و …. که می گویند برای دفاع از کردها که ۹۸ در صدشان مسلمان هستند می جنگند ؛ مسلمان هستند . چون شما هم اینها را قبول دارید و هم حزب سکولاریست دمکرات را و هم اینکه خود را مسلمان و طرفدار مفتی زاده ای می دانی که اینها او را خائن ، جاش و کردفروش می دانند . این مخلوط عقاید برای ما هم جالب شده . لطفا از گفتگو فرار نکنید .
توسط جعفر شکاک : دانشجوی عمران
۰۳ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۵۴
سامان الکی چرت و پرت و… نپرون . این سایت مال القاعده ی کردستان و هورامان است یا مال هرکس دیگری است به من و شما هیچ ربطی ندارد. ما که سیاستهایش را در برابر گروههای مذهبی و سکولاریست می دانیم پس بی خود به در ودیوار نزن و به خودت و مردمت اینقدر بی رحم و سنگدل نباش .مردم مسلمان ما تاکی باید چوب بی … های امثال شما را بخورد ؟ . شما هم که داوطلبانه مهمان این سایت شده ای و می خوای از عقاید خود و رهبرانت دفاع کنی ، چرا این قدر ریاکارانه و موزیانه برخورد می کنی ؟ می دونم که همه ی دیدگاهها و نظرات را در این مقاله می خونی پس چرا از جواب دادن طفره می ری و از دور کرکری می خونی ؟
طرفداران این جریان می گن که برای حل مشکلات بین گروههای اسلامی با سکولاریستهای مرتد مشورت نمی کنن . شما هم که از سکولاریستها پشتیبانی می کنید و قاضی محمد را پیشوا ی خودت می دانی و به حزبش جهت تنبیه مسلمانان گزارش می دهی و… . در عین حال می خوای مشکلات میان مسلمین را حل کنی ! جدا خودت ….ی یا دیگران را ….. حساب کردی ؟
آخه آدم سرگردان خیال کردی در اوایل انقلاب ۵۷ هستی که یک مشت آدم بی سواد دور و برت جمع شوند و مثل بز اخفش برات سر تکان دهند ؟ مرد باش و مثل یک انسان عقایدت را باسند و مدرک ثابت کن . ثابت کن که یک فوتبال لیستی تا در مسابقه ی فوتبال شرکتت دهند . شما می گید که رشته ی من « والیبال فوتبالی » است و می خوام تو مسابقه ی فوتبال شرکت کنم ! تو خودت خندت نمی گیره ؟ اصلا می تونی درک کنی که تو چه عصر و زمونه ای هستی ؟
من هم معتقدم و ایمان دارم که سکولاریستها مرتد هستند و مردمان مسلمان ما در این یکی دو قرن گذشته هر بدبختی که بر سرشان آمده به واسطه ی سکولاریستهای ترک ،عرب ، کرد ، فارس و…. بوده است . و اگر ما می خواهیم به جایی برسیم قبل از هر چیزی باید تکلیف خودمان را با سکولاریستهای مرتد روشن کنیم .
{ بعضی از نظرات این دوستمان ازطرف شورای مدیریت سایت ویرایش شده است / النفیر }
توسط م . سردشتی
۰۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۱:۵۳
کاک سامان :
من از اندیشه های متضاد و شتر مرغی شما در تعجبم . اما بدانید که امروزه سفسطه نمی تواند تاریخ را عوض کند و حقیقت هم با دروغ پنهان نمی شه .
توسط سامان
۰۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۳:۲۱
بسم الله الرحمن الرحیم
جوابیه ای به مقاله ی: تقدس مآبی در عرصه ی فعالیت دینی،سایت دعوت واصلاح ایران!
۱ـ اخیراً در سایت رسمی شما آقایان « جماعت دعوت و اصلاح» (اخوانی های سابق) مقاله ی آقای دلیر عباسی را تحت عنوان« تقدس مآبی در عرصه ی فعالیت دینی – بتاریخ ۲۸/۴/۹۰» خواندم. با تأسف فراوان دیدم مقاله ی مزبور از کینه توزی و توهین و تهمت و افترا و تحقیر و ادّعاهای کذب و ناصواب و نامستدل مشحون گشته و بدبینی و سوء نیت و تنفّر و حقد و حسادت در آن موج می زند. شاگرد مدرسه ی شما به بهانه و ادّعای نقد و بررسی، آن هم بدون ذکر دلیل و ارائه ی سند و مدرک، قلمش را نسبت به مرحوم کاکه احمد (آن مجاهد مخلص و پیشوای بزرگ و اهل سنت که با مقاومت شرافتمندانه اش پوزه ی دشمنان اهل سنّت را به خاک مالید) به بی ادبی و گستاخی آغشته است و اثبات نموده که در نظام فکری اش میان « نقد و بررسی مستدل» و « توهین و تهمت» فرقی قائل نیست و این دو را به هم آمیخته و . . . و گویی ادب و متانت نزد وی بی بهاست.
این دوست شما اثباتی بی ارتباط با « دعوت» و بیگانه با « اصلاح» و نامأنوس با « برادری ایمانی» از الفاظ و کلماتی نسبت به برادران مؤمن و مسلمان مکتب قرآنی تدارک دیده که دل هر دوستی را به درد می آورد و به هر دشمنی شادی و سرور می بخشد، و اژه ها و اصطلاحات و عباراتی از قبیل:
« مقدس مآب» ، « خشکه مقدّس» ، « واپس گرا» ، « قشر گرا» ، « انعطاف ناپذیران متعصب و جاهل» « اهل جمود و تعصب و تفریط و جهالت» ، « واپس گرایان منحط» ، « مریدان بی آگاه» ، « مقلّدان کور» ، « شخصیّت پرستان دارای توهم » ، « خیال پروران بریده از واقعیت» ، « بهره مندان از دینداری عوامانه» ، « مقدّس مآبان متحجّر» « اهل جمود و حیلت ناصواب» ، « طرفداران خشونت و برخورد فیزیکی» ، « انسان های بی بهره از اندیشه ورزی و عقلانیت» ، « محرومان از نعمت آزادی اندیشه » ، « افرادی که از حقیقت واهمه دارند و هیچ آرامش روانی ندارند» و . . . و . . .
راستی آیا شاگرد مدرسه تان و نیز خود شما « سادات قوم! » (۱) که با درج آن توهین نامه مهر تأیید بر آن زده اید؛ این اوصاف و القاب را برای خودتان می پسندید ؟ اگر آری چرا آن همه ذم و نکوهش و آن همه تحقیر و سرزنش، و اگر نه قبول بفرمایید به حدیث شریف « لا یؤمن احدکم حتی یحبّ لأخیه ما یحبّ لنفسه» بی اعتنایی کرده و به خلاف آن
(۱) آقای عباسی متأسفانه با کینه توزی تمام دوبار «سادات قوم!» و «سادات و بزرگانشان» را برای مسؤولان و معلمان مکتب قرآن بکار برده است که اشاره به آیه ی ۶۷ سوره ی احزاب دارد این آیه درباره ی مشرکان است که در جهنّم می گویند: « إنّا أطعنَا سادتنَا وکُبراءُ نَا فاضلّونا السَّبیلا» من نیز آن را برایتان بکار بردم اگر کار او خوب است نباید ناراحت باشید و اگر اقدامش ناپسند است حق گلایه ندارید.
رفتار نموده اید. آیا ادبیات دوست شما با ادب و حکمت دینی هم خوانی دارد؟ مثلاً با آیه ی « فَقُولَا لَهُ قَولاً لَّینّاً » که معیاری روشن برای گفتگو حتی با ابر استثمارگران و ابر جنایتکارانی چون فرعون است.
آیا دروغ هایی را انباشتن و بدون سند و مدرک سخن گفتن نشانه ی بی منطقی، و تهمت و افترا زدن نشانه ی ضعف و واهمه و نا آرامی درونی نیست؟ و آیا با متانت و ادب و لینت و نرمی با رائه ی دلیل و مدرک مستند به نقد و بررسی اندیشه ای پرداختن همان راه صواب و خداپسندانه نیست؟
۲ـ برخی از لغزش های نویسنده ی مقاله:
الف: یکی از اشکالات مکتوب دوستتان تحریف سخن خیرخواهانه ی کاکه احمد است. وی نوشته است: « خوانندگان عزیز این حالت [اقدام برای تقدّس زدایی از خود] توسط پیامبران را مقایسه کنید با احوال برخی از رهبران دینی در دنیای معاصر که قداست ویژه ای برای خود قائلند و حتی آرزو می کنند که بعد از مرگشان در خواب پیروانشان آیند و آنان را هدایت نمایند چیزی که پیامبران الهی هم با وجود برخورداری از اعجاز و عصمت به دلیل غیر مشروع بودنش آن را ادّعا ننموده اند» چرا دوست شما عین سخن کاکه احمد را ذکر نکرده است تا خواننده ی مقاله نسبت به آن آگاهی پیدا کند؟ آیا با این عدم رعایت امانت و تحریف معنوی، ناصادق بودنش را نشان نداده است؟
کاکه احمد با تأسی از رسول محبوب نور و رحمت- صلی الله علیه و سلَّم – و اوصاف قرآنی آن اُسوه ی حسنه، از جمله : « وَ مَا أرسَلناکَ إلَّا رحمهً للعالمین»،« إنَّکَ لَعَلیَ خُلُقٍ عَظیم » ،«حریصٌ عَلَیکُم بِالمُؤمنینَ رَءُوفٌ رَّحیمٌ » و« فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَّفسَکَ » و… با دلی مملو از عشق و محبت برای هدایت بندگان الله تعالی – حتی نسبت به کسانیکه ده سال او را بدون ارتکاب هیچ جرم و گناه و فسق و فجوری ، زندانی و شکنجه کردند، و آن کسانی از احزاب و گروهها که چهل نفر از نزدیکترین رفقا و عزیزان و محبوبانش را در نزدیکی شهر سنندج، در راه « صه لوا تاوا» ، شکنجه کش و زنده به گور نمودند، می فرماید: « … بری وه خت ئه لالمه وه له خوا که: خوایه منیش ئه زانم که به نده گانتم خراپ بار هینا، وه لی خوایا! له من باشتر ئه زانی پیم خوش نه بو خراپیان باربینم، پیشم خوشه، جُبرانی گُزه شته م که مه وه.
خوایه ئه گه ر مه جالم نابی و فرسه تم نابی، مه رگ دیته به ره وه، ئیجازه م بده له دوای مردن، له و عاله می به رزه خه وه، جار جاری، ته ماس بگرم له گه ل ئه م خوشه ویستانه م به خه ون پیان بیژم، وا مه بن وامه بن، چوزانم، نازانم. پر ته وه قعیه، هه ر چیک هه یه، عه جایب نیه، ته وه قعی گه وره له خوای عاله م، عه جایب نیه. جا چوزانم خوالیم قه بول ئه کا یا نا … ( نوار جاج شکرالله )
از این سخنان کاکه احمد، دلسوزی و خیرخواهی واقعاً ستودنی وی برای پیروانش فهمیده می شود. اما دوستتان بدون ذکر هیچ دلیلی ادّعا کرده است آن مجاهد بزرگ برای خودش قداست قایل بوده است البته نگفته است از کجا و چگونه به آن فهم رسیده است. آیا واقعاً دوست شما نمی اند چنان ادّعایی آن هم بدون دلیل تهمت و افترایی بیش نیست؟ آیا در نظام فکری او تهمت زدن به یک انسان ،اقدامی شایسته و بجا است؟
ب : اشکال دیگر ادّعای دوستتان این است که نه تنها درباره کاکه احمد با توهّم و بدگمانی قضاوت کرده است، بلکه درباره انبیاء ـ علیهم الصلاه و السلام ـ نیز سخنی گفته، که با هیچ منطقی نمی واند آن را اثبات کند. او ادّعا کرده است پیامبران از خدا درخواست نکرده ند که بعد از مرگشان به خواب پیروانشان بروند و آنان را هدایت و راهنمایی کنند، اما برای این ادّعایش هیچ دلیلی ذکر نکرده است، اگر گفته شود « چون آیه ی درباره چنان موضوعی نازل نشده و خبری متواتر و حتی واحد درباره چنان درخواستی وجود ندارد» پاسخ این است که انبیاء ـ ع ـ در خلوت خودشان با خدای متعال راز و نیازهایی داشته ند که نه در قرآن ذکر شده و نه هیچ خبری درباره آن به ثبت رسیده است پس منطقاً حق نداریم ادعا کنیم جز آنچه در قرآن آمده است پیامبران دعا و درخواستی نداشته ند. بنابراین دوست شما بدون دلیل درباره پیامبران ادّعا کرده است.
ج ـ یکی دیگر از اشکالات نوشتار دوستتان این است که می وید: پیامبران به دلیل نامشروع بودن، چنان درخواستی نکرده اند» ولی هیچ دلیلی از قرآن و سنت برای غیر مشروع بودن آن درخواست ارائه نداده است.
آشنایان با علم منطق می دانند عبارت « پیامبران به دلیل نامشروع بودن چنـان درخواستی نکرده اند، مغالطه آمیز است چون نه برای « عدم درخواست پیامبران دلیل آورده است و نه برای غیر مشروع بودن آن، بنابراین دلیل و مدّعی یکی شده است. (از کجا معلوم پیامبران چنان درخواستی نکرده اند؟ چون غیر مشروع است. به چه دلیل غیر مشروع است؟ چون پیامبران آن را انجام نداده اند» و این همان روش ناصواب « مصادره به مطلوب» است که از مصادیق مغالطه و سفسطه بشمار می رود.
دوستان! در حدیث صحیح از قول حضرت رسول ـ ص ـ آمده است « من رأ نی فی المنام فسیرانی فی الیقظه » یا « کأنّما رأ نی فی الیقظه لا یتمثل الشَّیطان بی» بنابراین بدون تردید حضرت ـ ص ـ می دانست که بعد از وفاتش به اذن الهی به خواب کسانی می رود و آنان را هدایت و راهنمایی می کند. از این حدیث به آسانی می توان استنباط کرد حضرت رسول ـ ص ـ که «بالمُؤمنین رَءُوفٌ رَحیمٌ» بود آرزو داشته است خدای متعال بندگانش را از آن رحمت خاص بهره مند گرداند. به علاوه در این واقعیت که به کرّات شنیده شده است حضرت محمد ـ ص ـ و دیگر پیامبران ـ ع ـ و اصحاب کرام و یا سایر بزرگان دینی و یا افراد عادی به اذن الهی به خواب اشخاص آمده اند و آن افراد را نصیحت و راهنمایی کرده اند. بنابراین اگر فردی هم از سر خیرخواهی از خدای متعال درخواست کند که بعد از مرگ، در عالم رؤیا، وی را وسیله ی هدایت و راهنمایی قرار دهد، امری نامشروع و نامعقول نیست.
اما دوست شما که این مسائل ساده را درک نکرده است، متأسفانه به خودش اجازه داده برای پیامبران دلیل تراشی کند ـ البته به قول خودش دلیل تراشی ناخراشیده ـ و به کاکه احمد تهمت بزند.
۳ـ اشکالات دیگر:
دوست شما گاهی اصطلاحی غلط بکار می برد مانند ترکیب « عوامگرایانه ی دینی» در عبارت « اینان عملاً طرفدار این شعارند: گر با منی قدیسی گر با من نیستی ابلیسی» که این اوج عوامگرایانه ی دینی است. در این ترکیب، دینی، وصفی برای عوامگرایی ذکر شده است. یعنی گرایشی که عوامانه و دینی است. ترکیب مزبور مانند دو ترکیب « عقب ماندگی دینی؟! » و « جهالت دینی؟! » بی معنی و توهین به دین است.
گاهی عبارتی را بیان می کند مانند: اینان به بهای حفظ عظمت رهبر، ظهور کس یا کسانی را که اقتدار کاریزماتیک رهبرشان را خدشه دار می کنند، بر نمی تابند. پس به هیچ وجه آرامش روانی ندارند» که جز پریشانگویی و بروز عقده ی حسادت و ادّعای غیب دانی معنایی ندارد.
راستی « به بهای حفظ عظمت رهبر» چه معنایی جز پریشانگویی دارد؟ « ظهور کس یا کسانی را که اقتدار کاریزماتیک رهبرشان را خدشه دار می کنند » جز توهم چه معنای دارد در حالی که ویژگی بارز کاریز ما « نفوذ و جذابیت معنوی شخص رهبر» در دل پیروانش جای دارد و خدشه بردار نیست. به علاوه آیا ذکر «پس به هیچ وجه آرامش روانی ندارند» آشکارا دم زدن از غیب دانستن و بهره مندبودن از آگاهی بما فی الصُّدور هزاران نفر را ندارد؟ و این ها مجموعاً به وضوح بیانگر عقده و حسرت و حسادت گوینده اش نیست که چرا پیروان مکتب قرآن از محبّت رهبرشان دلسرد نمی شوند؟
گاهی بدون دلیل و مدرکِ مستند، تهمت هایی شعارگونه و فلّه ای به پیروان مکتب قرآن می زند البته با عبارات مختلف افتراهایش را تکرار می کند مثلاً:
«اینان قداست ویژه ای برای پیشوای خود قائلند» ،« در وصف او جملاتی به زبان می آورند که با روح قرآن در تضاد است» ، « مرتبه ای برای رهبرشان قائلند که دست کمی از مرتبه ی عصمت پیامبران ندارد» ، « به یک درجه پایین تر از رسالت پیامبران را برای رهبرشان معتقدند» که همه ی این عبارات یک معنا بیش ندارد و آن تهمت و افترای « اینان درباره ی رهبرشان مبالغه می کنند» می باشند. در حالی که بنده از نزدیک این برادران را می شناسم و بارها در جلسات عمومی آنان شرکت داشته ام هیچگاه از مقدّس دانستن کاکه احمد و آراء و نظراتش سخن بمیان نیاورده اند.
نمونه ای دیگر: « اینان قرائت رهبرشان را عین دین می دانند» ، « دین را منحصر در شخصیت او می دانند» ،« این مقدس مآبان نقد رهبرشان را و افکار وی را بر نمی تابند» ،« نقد اندیشه ها و عمل کرد رهبرشان را نقد خود دین پنداشته اند» ، « اجازه ورود اندیشه های غیر از اندیشه ی رهبر کاریزماتیک را به منظومه ی فکری خود نمی دهند» « آنان خود را در چهارچوب فکر محدود، با منابع محدودِ معرفتی، محدود و منحصر کرده اند» ، « به بیش از یک مرجع فکری تن نمی دهند» ، « تمام داوری های آنان درباره ی انسان های دیگر بر اساس موافقت یا مخالفت با مرجع اعتقادی آنان است» تمام این سخنان بی دلیل و نامستند فقط یک معنی دارد « اینان آراء و نظرات رهبرشان را عین دین می دانند» که البته دروغ محض است و تهمت و افترایی بیش نیست.
شگفتا دوست شما از خدا شرم نکرده و آن همه تهمت و افترا را سر هم نموه است او حتی برای شخصیت و آبروی خودش نیز وقعی نمی نهند زیرا کسانی که این شعارها و شایعات را بشنوند و از برادران مکتب قرآن سؤال کنند در پاسخ می شنوند که « ما آراء و نظرات کاکه احمد را به عنوان حجت نسبی قبول داریم نه حجت مطلق. یعنی به آراء و نظرات آن بزرگوار، در حد تفسیر و برداشت یک مجتهد و دانشمند اسلامی نگاه می کنیم نه در حد و برابر با دین. آراء و نظرات هر دانشمندی از دانشمندان، بلا استثنا نقدپذیر است.هر کس به آراء و نظرات یک دانشمند اسلامی به عنوان دین نگاه کند و آن را با قرآن و سنّت برابر بداند دچار شرک می شود.» هم چنان که بنده به کرّات این سخنان را از آنان شنیده ام. آن وقت همه متوجّه می شوند که جناب دوستتان واقعاً دروغ می گوید و آبرویش زیر سؤال می رود.
گاهی دوست شما آشکارا به زبان کاکه احمد دروغ می بافد تا به گمان باطلش هر چه بیشتر وجهه و اعتبار برادران مکتب قرآنی را زیر سؤال ببرد. مثلاً می نویسد:
«گاه تعصب کور و در یک منظومه ی دگماتیک و جزم اندیش به جایی می رسد که افراد، خود انتقادی رهبرشان را هم بر نمی تابند بدین معنا که اگر احیاناً شخص رهبر در برهه ای از زمان در اثر تواضع و خلوصی که دارد به اشتباه گذشته ی خود پی برد و به نقد یک ایده ی خود بپردازد حتی حاضر به پذیرش ایده ی جدید وی هم نیستند و به توجیه آن دست می زنند.»
در اینجا نیز دوست شما بدون ارائه ی حتی یک دلیل و مدرک، این چنین برادران مکتب قرآنی را مورد طعن و سرزنش قرار می دهد در حالی که وقتی ایشان به صراحت می گویند « تنها خدا اشتباه نمی کند و هیچ انسانی مصون از خطا و اشتباه نیست حتّی پیامبران هم دچار خطا ی اجتهادی شده اند» دیگر دوست شما باید بساط تهمت و دروغزنی اش را جمع کند.
بنده یادم هست زمانی، کثیری از شاگردان مدرسه ی شما از سخنان متواضعانه و مخلصانه و اقعاً کم نظیر کاکه احمد درباره ی اقرار به برخی اشتباهاتش (اشتباه در موضعگیری و رفتار نه در اصول و مبانی تفکر و بینش دینی اش) در نامه ی مورخه ی ۳۰/۴/۶۹ سوء استفاده کردند و آن را واژگونه تبلیغ نمودند و با بی انصافی تمام گفتند « وقتی کاکه احمد آن همه درباره ی اشتباهاتش می گوید آیا پیروی از چنین شخصی نشانه ی گمراهی نیست» و این برداشت ناصواب را ماهها و سال ها تبلیغ نمودند.
(۲) در همان ایام برادران مکتب قرآنی گفتند:
«می دانیم که کاکه احمد به علت عدم آمادگی های لازم پرورشیِ یارانش برای انجام فعالیت های سیاسی ـ که به حکم اضطرار به آن تن داده بودند ـ به برخی اشتباهات در گذشته، تصریح نموده و همزمان به وضوح بر اعتقاد به صحت اصل مسیرش که برگرفته از آیه ی « یتلوا علیکم آیاتنا و یزکّیکم و . . . » است تأکید کرده است. ناگفته پیداست این اقدام شجاعانه و موحّدانه بسیار آموزنده و شایسته ی تحسین است امّا متأسفانه برخی به عمد یا غیر عمد به روش مغالطه با سرپوش گذاشتن بر قسمت دوم سخن او (تأکید بر صحت اصل مسیر» و علم کردن قسمت نخست آن و تلویحاً تعمیم دادنش به کلّ افکار و اندیشه و حاصل زحمات آن بزرگوار تبلیغ منفی می کنند و البته کسی که انصاف و تقوا داشته باشد به دروغپردازی و عوامفریبی روی نمی آورد.
اما دوست شما طبق عادت مألوف و سابقش هم چنان اشتباه در موضعگیری را به اشتباه در ایده و تفکر تعمیم داده و آن دو را خلط نموده و می نویسد:«اگر شخص رهبر . . . به اشتباه گذشته ی خود پی برد و به نقد یک ایده ی خود بپردازد» و وقتی با پاسخ ایضاحی و روشنگر آنان مواجه می شود هم چنان بر ادّعایش پا می فشارد و برادران مکتب قرآنی را متعصب کور و دگم و جزم اندیش می خواند.
در اینجا به یک پارادکس و تناقص دوستتان که بر تمام مقاله اش سایه افکنده است اشاره می کنم تا معلوم شود از جهتی دیگر نیز نوشتارش واقعاً فاقد ارزش و اعتبار است.
(۲) اشتباه نشود منظور همه ی برادران اخوانی نیست زیرا بخدا قسم در میان آنان نیز افرادی یافت می شود که بنده به ایمان و تقوا و صداقت و صفای قلبی و دین دوستی و تواضعشان غبطه می خورم. خدای متعال بر ایمان و تقوا و اخلاصشان بیفزاید.
هم چنان که می دانیم اگر کسی بخواهد درباره ی یک جماعت دینی قضاوت کند باید به سخنان و عمل کرد مستند و بیانیه ها و اطلاعیه های آنان استناد کند البته همین اندازه هم کافی نیست لازم است با افراد مؤثر آن جماعت گفتگو کند تا برداشت های شخصی خود را به حساب آنان نگذارد، امّا اگر نمود اجتماعی جماعتی از لحاظ اطلاعیه و بیانه و مجله و روزنامه بسیار کم و محدود باشد، ناقد حتماً باید مدت زمانی طولانی با معلمان و مسئولان آن جماعت از نزدیک دیدار و ملاقات و نشست و برخاست و بحث و گفتگو داشته باشد تا بتواند به خوبی با مبانی فکری و روش عمل کرد آنان آشنا شود، و الّا قضاوتش درباره ی آن گروه صحیح و منصفانه نخواهد بود.
حال، دوست شما از طرفی ادعا می کند پیروان مکتب قرآن فرصت اندیشه ورزی و عقلانیت را از خود ستانده و از دیالوگ و گفتگو واهمه دارند. حتی با کسانی که به نقد اندیشه ها و عملکردهایشان بپردازد با خشونت و برخورد فیزیکی به وی پاسخ می دهند (پس جناب عباسی با آنان جلسات بحث و گفتگو نداشته است) و از طرف دیگر آن اوصاف و القاب سیاه و منفی را مسلسل وار درباره ی آن برادران ایمانی بکار می برد که برای ادّعای صحّت آن ها به دهها بار گفتگو و دیالوگ آن هم در جوی آرام و صمیمانه نیاز هست. بدیهی است این دو ادّعا کاملاً متناقض هستند.
البته بنده مطمئن هستم که دوستتان متأسفانه راست نمی گوید زیرا برادران مکتب قرآنی اهل خشونت و برخورد فیزیکی نیستند (۳) و در میان مردم از اعتبار و محبوبیت زیادی برخوردار هستند به علاوه در همه ی شهرهای کردستان جلسات بحث و گفتگو با افراد غیر جماعتشان داشته و دارند خصوصاً دروازه ی منزل مرحوم کاکه احمد به روی هر کسی باز است و می توان به آنجا مراجعه کرد و با افرادی از آن برادران به بحث و گفتگو پرداخت. در پایان این قسمت یادآوری می کنم که برادران مکتب قرآنی تاکنون عملاً اثبات کرده اند که هیچ پیوند و رابطه و ارتباطی با وزرات اطلاعات و وزارت کشور این حکومت ندارند و مجوّزی از وزارتین مذکور دریافت نکرده اند. و همواره از سوی رژیم تحت فشار و اذیت و شکنجه و تهدید بسر می برند.
با این وصف وظیفه ی خود می دانم از شما گلایه کنم و بگویم لطفاً به خودتان یادآوری کنید و به دوستتان نیز بگویید«براستی حیف است همگام و همنوا با این رژیم علیه پیروان مجاهد کبیر مــرحوم کاکه احمد به کینه توزی مشغول
(۳) اگر عباسی بگوید مقصودم رفتن جماعتی از آنان به روستای یکشوه است اجمالاً پاسخ این است که آنان برای برخورد فیزیکی به آنجا نرفتند و هیچ برخورد فیزیکی هم رخ نداد.به نظرم اقدام آن برادران تودهنی بود به مسؤولان رژیم در منطقه که می خواستند در میان اهل سنّت جنگ برادرکشی راه بیندازند و از دور به تماشا بنشینند.
گشته اید در قسمت دوم پاسخ برخی از سؤالاتی را که از زبان افراد با سابقه ی مکتب قرآنی جمع آوری کرده ام، تحت عنوان «رد شبهات »، آن را با مسئولیت خودم پخش می کنم و لازم به ذکر است که بیانیه ی رسمی آنان بوسیله شورای مدیریت مکتب قرآن پخش می شود و پیروان مکتب قرآن از کار فردی و غیر شورایی منع شده اند.
عبدالرّحمن دانشجو ( ۲۵/۹/۹۰)
توسط سامان
۰۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۳:۲۸
از یک طرف برای خودم متاسفم که در وبلاگ شما نظر میگذارم و همچنین مجبور هستم شما را به عنوان یک کرد بپذیرم و از یک طرف هم برای شماها متاسفم که درگاه حقانیت را بر روی خود بسته اید.
اما من که به شما پیشنهاد بحث و مناظره داده ام منظورم این نیست که دو نفره بحث بکنیم بلکه من تمام مناظراتم را در چت رووم بیلوکس انجام داده ام و خواهم داد و چند باری که اونجا مناظره داشته ام(حتی با تشیع)حدود۳۰ نفر حضور داشته اند و تمام مناظرات را هم ضبط کرده ام و در اختیار دارم.پس مطمئن هم باشید اگر شما حاضر به بحث و مناظره بشید،من تبلیغات گسترده ای را انجام خواهم داد و به شما تضمین میدم که کمتر از ۳۰ نفر در اتاق گفتگو حضور نخواهند داشت.اگر مایل به مناظره بودید(در مورد هر مطلبی که شما پیشنهاد بدید)با ایمیل یا ذز زیر همین مطلب منو خبردار بکنید
توسط کاوه / مهندسی عمران
۰۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۴۷
سامان حالا چرا داری فرار می کنی ؟ همچنانکه موضع خودت را در قبال کاک احمد اینقدر روشن و مفصل بیان می کنی ، خوب ، موضع خودت را نیز در قبال سکولاریسم و رهبران مرتد آن بیان کن . اینو هم میتونی هم فرصتش را داری و هم این سایت به شما اجازه اش را می دهد . داری الکی به درودیوار می زنی که ار این مرحله پرش کنی ولی نمی شه . اینجوری که بوش میاد دوستان ما تا این موضوع را برایشان روشن نکنی با شما وارد هیچ گفتگوئی در مورد مشکلات مسلمین نمی شوند .
شما اول ثابت کن که سکولاریستها مرتدند و برائتت را از آنها و کفر به این طاغوتها اعلام کن « لا اله » و سپس به اثبات « الا الله » بپرداز . شما هنوز تو همین یک قدم مانده ای اما خودت یکی از اعضای یک جریان منسب به اسلام می دانی . منهم در هویت شما مشکوکم و بر این باورم که شما یکی از سکولاریستها هستید که می خواهید مسلمین را به اختلافات ریز و قابل گذشت درون گروهیشان مشغول نموده و شعله ورش گردانید .
توسط دوریسان پاوه ای
۰۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۵۹
سامان بی صفت نباش ، در این سایت برروی تمام مسلمین باز است و ممکن است تفاسیر زیادی در ان شرکت کنند . اگر کسی با شما مخالفت کرد و یا نظرش با نظر شما موافق نبود دلیل بر این نیست که تمام دوست داران این جریان هم همان نظر را داشته باشند . هرچند که تمام این دوستان با جریان نامبارک سکولاریسم و هبران مرتدش یک نظر و متفقند .
اما اینکه کسی سکولاریسم را نپذیرد و از سکولاریستهای مرتد برائت جوید ” درگاه حقانیت را بر روی خود بسته است ” جدا جای شک و شبه است . شما دارید حق و حقیقت را در چی معرفی می کنید ؟ شما مسلمانید ؟ دوستان ما در این مدت فقط باسکولاریسم و رهبران مرتد مورد قبول شما مجادله کرده اند و از شما خواسته اند که در این مورد خود را روشن به آنها معرفی کنید . اما شما تا به حال به جای یک پاسخ ساده چکار کرده اید! ؟
شما آدم عجیب و آشفته ای هستید . یا فکر کنم می خواهید زرنگی دربیارید و با عقاید سکولاریستهای مرتد و عقاید احمد مفتی زاده یک معجون شتر مرغی بسازید . اینهم باز برای هیچ عاقلی قابل قبول نیست .
توسط فرشید سنندجی
۰۶ دی ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۱۳
با عرض سلام و ادب
لطفا اعضای مکتب سعدی قریشی را با هیچ جماعتی مقایسه نکنید آنها الان خودشان یک مذهب و مکتبی جداگانه از مسلمانان اهل سنت را تشکیل داده اند . با همه ی جریانات اسلامی درگیرند و حاضر نیستند با هیچ مسلمانی دست اتحاد و دوستی بدهند . اما دیدیم که سکولاریستهای مرتد را به عنوان پیشوا و رهبران خود می پذیرند .و حاضر هم نیستند که بر کافر و مرتد بودن آنها که تمام امت بر آن متفقند صحه بگذارند و در عوض به تمامی جریانات اسلامی مخالفشان هزاران برچسپ نا اسلامی و غیر شرعی را می چسپانند .
اینها بدون شک آگاهانه و یا بعضا نا آگاهانه در جهت منافع دشمنان ملت کرد و کردستان حرکت کرده و مذهبی باطنی و تصوف مآبانه ای را به وجود می آورند که از بیساری از خصوصیات اسلامی صوفیان نیز بی بهره است .
توسط علی عزیزی
۰۷ دی ۱۳۹۰ ساعت ۲۰:۵۵
عجب سایت الکیی دارید همه این سامان و مجاهد و ابو ابو یک نفره که با چند تفنگ شلیک میکنه برید گم شید عرب پرستان بی دین شما بی خبر به دنبال عبد الناصر افتادید واسلام بی زبان را سپر کرده
توسط جعفر شکاک : دانشجوی عمران
۰۸ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۱۷
آقای علی عزیزی حتما شما هم تفنگ دیگری هستید . شاید قناص و یا …!?
در هرصورت شما یکی از علائم عرب پرستی و یا بی دینی و یا بی خبری دوستان ما را بیان کنید . مطمئن باشید با شناختی که من از آنها دارم آنها پیشنهاد شما را مورد بررسی قرار می دهند . درضمن جمال عبدالناصر یک مرتد سکولاریست سوسیال مسلکی بود که هزاران مجاهد مسلمان مثل امام شهید – باذن الله – سید قطب را اعدام ،زندانی و یا تبعید نمود . ما اسلام را سپر نکرده ایم بلکه دین فروشانی که اسلام را سپر کرده اند و در خدمت سکولاریستهای مرتد و ظالمان در آمده اند را منفور و ضد دین و بشر می دانیم .
به نظر بنده شما قضاوت درستی نکرده اید . در نظریات بالا هم آقای سامان با دیگر دوستان از دیدگاههای کاملا متضاد و مختلفی صحبت می کنند . سامان نماینده ی یک مکتب کاملا منحرفی است که از وی خواسته می شود در مورد دیدگاههایش و… روشنگری شرعی نماید اما می بینیم که زیر بار نمی رود و….
لطفا در قضاوتهاتون دقت بیشتری کنید . چون بر همان مبنا ی نظراتتون درمورد شما قضاوت می شود . چون در کوزه همان تراود که در آن هست .
توسط سامان
۰۹ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۱۲
نامه ای به شبکه های اهل سنت:نور،کلمه،وصال
به نام خداوند بخشنده مهربان
دست اندرکاران شبکه ی تلویزیونی « نور» ، « کلمه» و « وصال» سلام علیکم و رحمه الله!
اینجانب به عنوان یکی از دوستداران مجاهد شهید علامه کاکه احمد مفتی زاده ـ رحمه الله علیه ـ لازم دانستم مطالبی را به عرض برسانم.
برادران ایمانی!هنگام قیام ملت ایران علیه سلطنت پهلوی، شادروان علامه مفتی زاده با صداقت و شهامت تمام با راه اندازی تظاهراتی عظیم و سخنرانی های کوبنده و مهیج در شهرها و روستاهای کردستان و نوشتن اعلامیه هایی آتشین و روشنگر به خط و امضای خودش، به یاری قیام ملّت ایران شتافت. آن راد مرد خواهان ایجاد حکومت اسلامی طبق اصل قرآنی« و امرهم شوری بینهم» بود و می فرمود در نظام شورایی حقوق سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و مذهبی ملت های ایران اعم از کرد و فارس و بلوچ و عرب و ترکمن و گیلک و نیز حقوق مذهبی اقلیت های مذهبی کلیمی ها و زرتشتی ها و ارمنی ها و آسوری ها تأمین خواهد شد.
۱
۲
۳ـ مدرسین علوم دینی و پیشنماز مساجد از پیروان مکتب قرآن را، از مساجد به زور اخراج و روانه ی زندان های همدان کردند و عده ای آخوند سنی نما را جایگزین آنان نمودند.
۴ـ از حضور پیروان مکتب قرآن در مساجد شهرهای کردستان که به دعوت و تبلیغ مشغول بودند، ممانعت بعمل آوردند.لازم به ذکر است آنان از طرق دیگر بیشتر و استوارتر به تبلیغ و دعوت ادامه دادند و بحمد الله کماکان با جدیّت تمام بدان مشغولند.- خدای متعال پشت و پناهشان باد -
۵ـ
۶ـ
۷ـ از سوی ……. در شهرهای کردستان به کرّات اعلامیه هایی تحت عنوان «کردهای سکولاریست» پخش می شد که در آن علمای اهل سنّت به عنوان عاملان ارتجاع به قتل تهدید می شدند.
۸ـ چند سال قبل ده نفر از ماموستاهای جوان تحت عنوان پیروان القاعده تشکلی ایجاد کردند. و شروع به فعالیت و جذب جوانان سنی نمودند چون نوع عملکرد و موضع گیری های آنان مشکوک بود، به زودی معلوم شد که یک نفر از آن ده نفر ملّاها از سوی اداراه ی اطلاعات اجیر شده بود، تا چنان حرکتی راه اندازی کند در ظاهر شعار پیروی از « القاعده» می دادند ولی در عمل به تکفیر اهل سنت می پرداختند. آن جمع متلاشی شد. و ملای اطلاعاتی هم¬چنان به فعالیتش تحت عنوان« سلفی» ادامه داد و جمعی از نوجوانان بسیجی و نیز جوانان ناآگاه فریبخورده را با خود همران نمود و عملاً تمام فعالیتشان در دشمنی صریح و تهدید به قتل عام پیروان مکتب قرآن خلاصه شد و بحمد الله آن توطئه نیز بر ملا گشت و طبق سنّت مبارکه ی « و مکروا و مکرالله و الله خیرالماکرین» شرّ آن شیطنت به خودشان برگشت. زیرا با این توطئه ها همواره برای مردم بیشتر و بهتر روشن می شد که پیروان مکتب قرآن همان شاگردان صادق و وفادار کاکه احمد هیچگونه رابطه ای با این حکومت ندارند و لذا بر محبوبیتشان نزد مردم افزوده می شد.
لازم به ذکر است در سال ۱۳۸۸ وقتی جمع زیادی از پیروان مکتب قرآن در شهرهای سقز و بوکان دستگیر و بازداشت شدند و مورد شکنجه قرار گرفتند بازجویی زبون با نام مستعار« سپهری» به صراحت به آنان گفته بود این سلفی ها تحت نظارت مستقیم ما هستند اکنون به نفع ما عمل می کنند ما مطلع هستیم که افرادی از آنان برای انجام عملیات نظامی به عراق و افغانستان می روند……
شایسته ی ذکر است افرادی از به اصطلاح سلفی ها که انسان های صادق و مخلصی بودند فریب نام مبارک سلفی یعنی پیروان سلف صالح « اصحاب کرام و تابعین عظام»را خورده بودند، نزد چند تن از پیروان مکتب قرآن اعتراف کرده اند که چگونه بدون آن که متوجه باشند، دردام رژیم افتاده اند.
۹ـ
۱۰ـ سال هاست جماعتی از سنی های مزدور با ریا و شیطنت در راستای اهداف و برنامه های رژیم، علیه پیروان مکتب قرآن گام بر می¬دارند که بعداً به اقدام آنان اشاره خواهیم کرد. …
…..
سران رژیم ……..بوسیله ی سنی های مزدور، مزوّرانه سه طرح شیطان پسند«ایجاد تفرّق میان پیروان مکتب قرآن» ، « مخدوش کردن چهره ی دینی کاکه احمد» و«منحرف قلمداد نمودن پیروان مکتب قرآن از افکار و اندیشه و برنامه ی استاد و رهبرشان کاکه احمد ـ رحمه الله علیه ـ » را دنبال می کنند.
در اینجا به چند مورد از تلاش سنی های مزدور در راستای اجرای اهداف رژیم علیه حرکت دینی مکتب قران اشاره می کنم. …
سنی های مزدور نیز مانند سران کینه توز رژیم از گرایش مردم به حرکت دینی مکتب قرآن، سخت ناراضی و عصبانی هستند و برای مقابله با آن بطور مستمر به دروغ می گویند از مکتب قرآنی ها فاصله بگیرید آنان شخص پرست و گمراه هستند.
۶ ـ در کردستان سال هاست امام جمعه های حکومتی که افرادی بی سواد مزدور و خائن به دین و ملت هستند و خطبه های دیکته شده از ستاد نماز جمعه ی قم را برای مردم بازگو می کنند و……
و جالب این است که سنی های مزدور تا حال حتی یک بار هم علیه امام جمعه های مزدور حکومتی سخنی نگفته اند در حالی که دائم علیه پیروان مرحوم کاکه احمد به شایعه سازی و شایعه پراکنی مشغولند.
۹ـ و امّا داستان حسن امینی طولانی است او پنج سال بعد از وفات کاکه احمد از مکتب قرآن جدا شد. او به فعالیت سیاسی و کنار آمدن با رژیم علاقمند بود.
الف: زمانی که کاکه احمد در تهران در بیمارستان آسیا بستری بود، مأمورین اطلاعات از حسن امینی خواستند برای مذاکره با آنان به تهران برود کاکه احمد فرمود: در بازجویی ها آنچه لازم بوده است بیان کرده ام. حاضر نیستم یک کلمه با آنان صحبت کنم. وقتی حسن امینی اصرار کرد که آنها با خود وی کار دارند با ناراحتی فرمود: باید بدانی که از طرف من و مکتب قرآن به آنجا نمی روی.
ب : زمانی که جمعی از مسلمانان کرد عراقی توسط نیروهای اطلاعاتی در شهرستان سقز دستگیر شده بودند با وساطت حسن امینی از زندان آزاد شدند.
ج ـ وقتی آقای ایوب گنجی را بعد از ۱۳ روز شکنجه در حیاط یکی از مساجد سنندج رها کرد حسن امینی بلافاصله با چند تن از دوستانش در آنجا حاضر شد و از صحنه فیلمبرداری کردند در فیلم کاملاً هویدا است که حسن امینی منتظر آمدن کسی است. نوری معاون مدیر کل اطلاعات سنندج وارد صحنه می شود حسن امینی با وی در گوشی حرف می زند فیلم این صحنه ها موجود است.
د ـ حسن امینی در مراسم ختم بخاری( زاهدان – مرداد ۸۷ )،آشکارا گفت بخدا قسم ما از این حکومت خشونتی ندیده ایم و ما خواهان سرافرازی و سربلندی این نظام و این حاکمیت هستیم. او می دانست بعد از سخنرانی مورد سرزنش قرار می گیرد. چگونه بر آنهمه …..پرده می کشی، بلافاصله برای توجیه سخنانش به صلح حدیبیه اشاره کرد و مرتکب دو خطای عظیم شد اول [اعاذنا الله] گفت: « پیامبر امتیازات عجیبی به کفار و مشرکین داد» در حالی که این سخن را اگر خاورشناس یهودی مغرض گلدزیهر می گفت عجیب نبود ولی نمی دانیم حسن امینی چگونه به خودش اجازه داد برای توجیه دم تکاندانهایش برای رژیم حتی حاضر است به پیامبر اکرم ـ ص ـ نیز تهمت بزند.
و دوم گفت: حضرت عمر از صلح حدیبیه ناراضی بود و گفت هیچ روزی تا آن حد دچار تردید نشده بودم « این سخن را نیز اگر شیعیان مغرض می گفتند عجیب نبود چون آنان از هیچ دشمنی و تحریف و دروغ گفتنی علیه خلفای راشدین ابا ندارند امّا حسن امینی این تهمت را به حضرت عمر نیز زد تا موضع غلطش را توجیه نماید در حالی که در کتابهای تاریخ و سیره و حدیث از جمله صحیح بخاری آمده است که حضرت عمر بعد از اعتراضش نسبت به آن صلح و پشیمان شدندش فرموده هیچ روزی آنقدر بر من سخت نگذشت» امّا حسن امینی حاضر نیست از پیامبر اکرم و حضرت عمر عذرخواهی کند ولی حاضر است برای کار و فعالیت سیاسی تا این حد با حکومت کنار آید که بگوید ما از اینها خشونتی ندیده ایم.
حسن امینی قبلاً نیز آشکارا دروغ می گفت. زمانی که هنوز از منزل کاکه احمد اخراج نشده بود، میان مردم می گفت: من می گویم از قرآن و سنت پیروی کنیم این ها [پیروان مکتب قرآن] می گویند از کاکه احمد پیروی می کنیم. آیا سخن من درست است یا سخن اینان؟ ……. امّا بعد از ده سال باز هم همین دروغ را در مصاحبه با شبکه ی نور تکرار کرد و گفت من جز از خدا و پیامبر اطاعت نمی کنم من به خاطر اینکه حاضر نشدم از شخص پیروی کنم دوستان زیادی را از دست دادم. این سخن همان سخن عوامفریبانه ی قبلی است و دروغ محض است زیرا مسلمانان بعد از نصوص کتاب و مسلّمات از آراء و نظرات دانشمندان پیروی می کنند پس ادّعای من از شخص پیروی نمی کنم هم دروغ است و هم عوامفریبانه.
واقعیت این است که عمّال رژیم توسط بسیجی ها به مخالفت و دشمنی علیه مکتب قرآن مشغول است حسن امینی نیز اصلاً قابل اعتماد نیست و به دروغ به نام مکتب قرآن فعالیت می کند. سنی های مزدور نیز به دروغگویی و شایعه سازی می پردازند. بنابراین تقوا و عقل سلیم حکم می کند که شما نیز آلت دست سنی های مزدور نشوید قبل از دریافت پاسخ درباره¬ی هر موضوعی از سایت رسمی مکتب قرآن که زیر نظر شورای مدیریت مکتب قرآن اداره می شود، سخنی نگویید در غیر اینصورت از وجهه و اعتبارتان بخاطر همراهی ناخواسته با سنی های مزدور کم می شود. ( ۲۰/۹/۱۳۹۰ )
دانشجوی کرد ( یکی از دوستداران مجاهد شهید علامه کاکه احمد مفتی زاده )
( بسیاری از دیدگاههای این کاربر محترم از طرف شورای مدیریت سایت به دلایل ۱ – وجود کلماتی رکیک و فحاشی در آن ۲- غیر مستند بودن اتهامات و سعی در ترور شخصیتی افراد و جماعتها ، ویرایش گردیدند / النفیر )
توسط سردار لهونی (دانشجوی برق )
۰۹ دی ۱۳۹۰ ساعت ۲۰:۲۳
السلام علی من اتبع الهدی
به نظر بنده سامان لیاقت این را ندارد که با وی مثل یک انسان روشنفکر طالب حق برخورد شود بلکه وی مزدور خائنی از جانب سکولاریستها است که دارد با چماق مکتب قرآن سعدی قریشی و به بهانه ی کاک احمد مفتی زاده به ایجاد اختلاف و دو بهم زنی و سیاست اختلاف بیانداز و حکومت کن می پردازد .
یکبار به جان کاک حسن امینی می افتد و الان هم یک مرحله بالاتر به سیاهکاری و زشت نمودن چهره ی تمام امامان مساجد اهل سنت می پردازد . برادران در سراسر ایران به امامان جماعت خودشان و ظروفی که در آن افتاده اند نگاه کنند تا درک کنند که امامان مساجد ما هم در چه وضعیتی هستند . این شخص دروغگویی بیش نیست چون تمام اهل سنت کردستان می دانند که مکتب سعدی قریشی اصلا اهل امامت و ملاگری در مساجد و یا حتی نماز جمعه و جماعت خواندن در مساجد نیستند تا اینکه حکومت آنها را بیرون کرده باشد و این هم دروغ آشکار این شخص دروغپرداز است . این موجود ماکیاولیست سکولارمنش هم اکنون یک قدم دیگر جلو آمده و دروغپردازیهایش را درمورد مجاهدین مخلص القاعده و دیگر جماعتهای سلفی موجود شروع کرده است .
این شخص یک سکولاریست موزی و خیانتکاری است که بابرجسته کردن اختلافات جزئی میان جماعتهای مختلف و سیاهکاری و ایجاد جنگ روانی علیه مسلمین به صورت مستقیم به منافع سکولاریستهای مرتد خدمت می کند . دشمن شماره یک ما سکولاریسم است و این شخص می خواهد ما همدیگر را دشمن شماره یک همدیگر بدانیم . دیدگاه ما در مورد مذاهب مختلف هم مشخص است و این شخص بیمار نمی تواند عوامفریبی نماید . در این زمینه به دو مقاله ی راهبردی زیر توجه کنید تا گمراه بودن این انسانی که تا به حال در مورد سکولاریستهای مرتد چیزی نگفته و فقط به گروههای مختلف اسلامی یورش برده بیشتر نمایان شود :
۱- چگونه جنگ مذهبی « خودکشی » مجاهدین و خدمت به اشغالگران خارجی و مرتدین محلی است ؟
۲- چه باید کرد ؟ …« آسیب شناسی جنبش مسلمانان سرزمینهای تحت اشغال روسیه ی تزاری و شوروی سوسیالیستی و درسهایی که از منهج اخوان المسلمین و قربانیانش باید آموخت »
۳- علل هم مسیری غیر مسلمانان با انقلابیون مبارز مسلمان{زنجیره آگاهیهای منهجی}
۴- سکولاریسم دشمن شمارهی یک . . .چرا؟{زنجیره آگاهیهای منهجی}
۵-گوشه ای از خط مش مبارزاتی رهبریت جهانی القاعده نسبت به مذاهب وجنگ باکفار عالمی ومرتدین محلی و تاثیرات آن در هورامانات و کردستان{زنجیره آگاهیهای منهجی}
توسط جمیل
۰۹ دی ۱۳۹۰ ساعت ۲۲:۳۱
من هم با نظر برادرم سردار لهونی در مورد سامان موافقم . او با مطرح کردن عمومی عبارت «سنی های مزدور » در واقع مثل پسر بچه ها بی تربیت شلوارش را در آورده و دارد به همه کس غیر از خودش می شاشد . وی ریا کارانه و موزیانه از زبان افراد مختلف دارد نیروی مسلمانان را به همدیگر صرف می کند . او می خواهد مسلمانان به همدیگر مشغول شوند و از جنایات سکولاریستهای مرتد غافل بمانند .
من یکبار مقالات – چگونه جنگ مذهبی « خودکشی » مجاهدین و خدمت به اشغالگران خارجی و مرتدین محلی است ؟ و گوشه ای از خط مش مبارزاتی رهبریت جهانی القاعده نسبت به مذاهب وجنگ باکفار عالمی ومرتدین محلی و تاثیرات آن در هورامانات و کردستان{زنجیره آگاهیهای منهجی} و همچنین مقاله ی سکولاریسم دشمن شمارهی یک . . .چرا؟{زنجیره آگاهیهای منهجی} را خواندم . الان می فهمم که چرا سکولاریستهای مرتد اینقدر از جریان بیداری اسلامی مسلمین و فعالیتهای مجاهدین فرقه ی ناجیه می ترسند .
آینده از ان مجاهدین فرقه ی ناجیه است و همین مطلب آنها را به وحشت انداخته است .
توسط هژیر
۱۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۱۶
عزیزان ! هیچ دوانسانی صدردرصد همفکروهم عقیده نیستند واختلاف نظر از اول بشریت بوده وخواهد بود وخدا هم این ازادی واختیاررا به انسان داده که خود انتخاب کند واز هر انچه خود بهتر میداند پیروی کند. اینکه همه بامن نوعی همفکر باشند وهرچه من گفتم دیگران هم باید بپذیرندوغیر از این مستوجب عذاب وتیغ ومرگ است ، دیکتاتوری است ودر تمام دنیا مطرود است.
درصورتیکه فکر کنیم که فقط من حقم وبه فرض فقط برداشت من ازکتاب وسنت درست است در ان صورت باید همه نفوس دنیا غیر از انگشت شمار چند نفری را از زیر تیغ بگذرانیم وخود یکه تازدر این کره زمین باشیم واین حقیقتا خودبینی بیش نیست ودیکتاتورهای مشهور دنیا هم همین رویه را درپیش گرفتند.
صحبت من خیلی ساده است :برادرانی با اسامی ابوابو… وچی چی هورامی ! انسان بااخلاق ودریک کلام انسان، هیچوقت توهین نمی کند.توهین نشانه عقده درونی ونفهمی است وهیچکس حق ترین کلمات را مادام که توهین امیز باشد قبول نمی کند. شما دراینجاکلمه سکولار را به قول کردی موکریان “بنیشته خوشکه”ی دهانتان کردید ومدام دیگران را با ان مورد حمله قرار داده وخود راجانشین بر حق خداوند درتمام هستی می دانید.حتی بدترین مکاتب دنیا(البته شایدبه نظر مابدتر) نکات مثبتی باز دارندپس هیچ مکتب وفکری صد درصد باطل نیست.
خواه نا خواه با دنیای امروز باید کنار بیاییم وگرنه منزوی ومعدوم خواهیم شد. اسلام دین رحمت برای همه عالمیان است باخشونت وذبح انسانها غیر از اینکه مورد تنفر واقع شویم نتیجه ای عاید نمی شود.
دراینجا می بینم جناب سامان درنهایت متانت ومنطق جوابتان رامیدهد ولی شما مدام ایشان را وراه وفکر ایشان را تکفیر ومورد سرزنش قرار میدهید حاضر نیستید باایشان حتی مناظره انجام دهید.
اگر شما حب رسول الله (ٌص) در دلتان هست چطور دلتان می اید با عاشقان این اسوه اخلاق(درود خدا براو و یارانش باد) اینگونه رفتار کنید وحرف بزنید ؟
هر مسئله ای راه حلی دارد وراه نقد وبررسی هم بسته نیست اما از راه منطق واستدلال ورعایت ادب واحترام . رفتار وگویش امثال شماها (به نام دین)باعث می شود نوجوانان وجوانان پاک سردر گم و از دین گریزان شوند وخدا می داند چه عاقبتی را باید انتظار بکشند.
ازخدا میخواهم نور ایمان وحب واخوت در دلهایمان جاری کند وغبار کدورت وکینه وچند رنگی را از دلهایمان بزداید. آمین یا رب العالمین
توسط فرشید سنندجی
۱۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۵۵
آقای هژیر
چرا اینقدر بی انصاف هستید ؟
اینکه جناب سامان در نهایت متانت و منطق جواب مارا می دهد …! و ما راه و فکر ایشان را مورد تکفیر ….! و ایشان هم ما را دعوت به مناظره کرده و ما حاظر به انجام مناظره نبوده ایم ….! و…. جدا که عدم عدالت شما را می رساند .و ممکن است مورد تمسخر و سوء ظن دوستان قرار گیری اما ….
ما به کسی توهین نکرده ایم .مگر گفتن دزد به شخصی که مرتکب دزدی می شود توهین است ؟ مگر در قرآن بعضی ها کافر ، منافق ،فاسق ، مرتد ، سارق ،زانی و….نامیده می شوند خداوند – نعوذ بالله – دچار توهین به این افراد شده است !؟ تمام اصحاب و امامان اهل سنت کسانی که عقایدی مثل سکولاریستها داشته باشند را مرتد می دانند. حالا اگر شما و امثال سامان از این حکم نگرانید مشکل از خودتان است ، اگر حکم شرعی است پس مخالفت چرا ؟ واگر شما هم رای دیگری برخلاف ائمه ی اهل سنت دارید ، بدون ترس و فرار از واقعیت حرفتان را بزنید . چرا همه اش فرار می کنید ؟
مشکل بزرگ تمام انسانهای حق طلب دنیا و بخصوص مسلمانان کردستان زیر سر سکولاریستهای کافر خارجی و سکولارهای مرتد محلی است . ما هرگز با این سکولاریستهای مرتد و کفار اشغالگر کنار نمی آئیم . ما معدوم نمی شویم بلکه آنها هستند که نابود می شوند چون الله این وعده را داده است و از الله راستگوتر وجود ندارد . بله ، ما با دلایل قوی و مطمئن تمام مسلمانانی که آگاهانه و بدون عذر به سکولاریسم می پیوندند را مرتد و خارج ازدین می دانیم . همچنانکه یهودیان و نصارای موجود در قرآن را که مشرک شده اند را طبق فرموده ی الله کافر می دانیم . اما اینکه در قرآن صدها بار کفر این اشخاص تکرار می شود به خاطر خطر بزرگ آنان است نه …… و ما حاظر نیستیم که با سکولاریستهای مرتد و یهودیان ومسیحیان مشرک در مورد مشکلات مسلمین وارد بحث شویم . و عیب مسلمین را در اختیار آنان قرار دهیم . اما در مورد عقاید خودشان راه برایشان همیشه باز بوده و الحمدلله تا به حال چیزی نداشته اند که با آن بتوانند عرض اندام کنند .
ما به شورای اولی الامر منطقه ای و جهانی معتقد هستیم و در میان مسلمین رای هیچ تفسیری را حجت مطلق نمی دانیم بلکه با هضم تفاسیر مختلف حجت بودن رای شورا را می پذیریم . اما در هر صورت رای یک تفسیر عقب مانده ی منتسب به اسلام را برتر از نظر سکولاریستهای مرتد می دانیم .سامان و امثال وی هنوز غیرت و جرئت آنرا پیدا نکرده اند که صف خود را جدا کرده و ولاء وبرائتشان را آشکارا اعلام نمایند .
توسط ابوعبدالله شکاک
۱۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۵۷
من می خواستم از شما «هژیر» بپرسم که شما چگونه بدون دلیل و مدرک به دو امانت بزرگ ( دین خدا و بندگان خدا ) خیانت می کنید و از راه قرآن وسنت وروش اهل سنت منحرفشان می کنید و در دام سکولاریستهای مرتد قرارشان می دهید ؟ سامان کجا جواب یک سوال این دوستان را داده است ؟ چرا جلو چشم اینهمه انسان باسواد و تحصیلکرده دروغ می گوئید ؟ شماها طرفدار احمد مفتی زاده هم نیستید . چون ایشان به اندازه ای غیرت و شهامت داشت که بدون ترس از کسی عقایدش را بیان کند و با کسی هم سازش نکند . اما شماها چی ؟ حتی جرئت بیان در مورد عقاید سکولاریستهای مرتد را ندارید و علاوه بر آن جهت حفظ خود کنار آمدن و سازش با کفار و مرتدین را سفارش می کنید .
راستی شما واقعا مسلمان هستید یا سکولاریستهایی هستید که لباس اسلامی برتن کرده اید ؟ می خواهید کی را گول بزنید ؟
توسط مجاهد کتائب کردستان
۱۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۵۸
سامان جواب داده ؟ جوابش کدام است ؟ او فقط بیانیه هایی صادر کرده که اصلا ارتباطی به سولات دوستان ندارد . او همش فرار کرده .
توسط نوری " دبیر تاریخ "
۱۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۵۹
خداوند این جماعت مکتب سعدی قریشی را هدایت کند و اگر قابل هدایت نیستند شرشان را از سر اهل سنت کردستان بکند .
توسط کاوه / مهندسی عمران
۱۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۰۰
بابا کی گفته این آقایون صددرصد باید همفکر ما باشند ؟ اختلاف در مسائل اجتهادی است و همه آنرا می پذیرند ، نه در مسائل عقیدتی که اصلا جایز نیست. قبول حکم خدا یا حکم بشر و سکولاریسم به عقیده برمی گرد . اینها چقدر باید نادان باشند ؟
توسط ابوسلیمان سردشتی
۱۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۱۲
سلام
به نظر من هژیر هم مثل سامان و… است تا به سوال دوستان درمورد سکولاریسم جواب نداده اند نباید با آنها جروبحث کرد .
اینها خودشان هم می دانند که چند بار در مورد سکولاریسم از آنها سوال شده اما حاظر به جواب دادن نیستند . پس تا جواب نداده اند آنها را رها کنید .
توسط ابومحمد سنندجی/ دانشجو
۱۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۰۲
سلام کاک هژیر
من هم بر این باورم که سکولاریسم دشمن شماره یک ماست . شما چرا می خواهید که ما دشمن شماره یکمان را رها کرده و به اختلافات جزئی خودمان مشغول شویم. اینکه گفته ایم که سکولاریسم دشمن شماره یک ماست ،چه ارتباطی به خود راجانشین بر حق خداوند درتمام هستی دانستن دارد ؟
تمام امامان اهل سنت بر این باورند که هرکسی عقایدی مثل سکولاریستها داشته باشد کافر است . شما کی هستید که عقاید اهل سنت را اینگونه مورد حمله قرار می دهید ؟ یا باید از امامان اهل سنت و صحابه عالمتر و آگاهتر باشید یا باید آدم جاهل و نا آگاهی باشید . شما چرا اینقدر از اینکه مسلمین با دشمن شماره یک شان جنگیده و متحد شوند نگرانید ؟
توسط ابومحمد سنندجی/ دانشجو
۱۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۰۷
سلام کاک هژیر
من هم بر این باورم که سکولاریسم دشمن شماره یک ماست . شما چرا می خواهید که ما دشمن شماره یکمان را رها کرده و به اختلافات جزئی خودمان مشغول شویم. اینکه گفته ایم که سکولاریسم دشمن شماره یک ماست ،چه ارتباطی به خود راجانشین بر حق خداوند درتمام هستی دانستن دارد ؟
تمام امامان اهل سنت بر این باورند که هرکسی عقایدی مثل سکولاریستها داشته باشد کافر است . شما کی هستید که عقاید اهل سنت را اینگونه مورد حمله قرار می دهید ؟ یا باید از امامان اهل سنت و صحابه عالمتر و آگاهتر باشید یا باید آدم جاهل و نا آگاهی باشید . شما چرا اینقدر از اینکه مسلمین با دشمن شماره یک شان جنگیده و در عوض با همدیگر متحد شوند نگرانید ؟
توسط نادر ح / مدرس مدرسه علوم دینی
۱۵ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۵۹
السلام علیکم و رحمه الله
من نظریات تمام دوستان مجاهدو گمراهان حلقه به گوش سکولاریستها را خواندم .
به نظر بنده شما روشی غیر اسلامی در برخورد با این گمراهان در پیش گرفته اید . اینها در جبهه ی سکولاریستها و ظالمان قرار گرفته اند و ارزش این برخورد نرم و مطبوع را ندارند . سخن برنده یا به قول کوردها “قسه ی ره ق ” حقشان است . در شرع هم به این امر اجازه داده شده است … چونکه رودررویی و در برابر هم قرارگرفتن ما از نوع «تضاد » است نه از نوع « تنوع در برداشتهای اسلامی » .
حرمت اسلام از حرمت تمام انسانها و موجودات بالاتر است حالا چه برسد به حرمت این انسانهای گمراه مضر به حال مسلمین .
برای نمونه به چند نمونه اشاره می کنیم :
پروردگار در مورد پدرمان آدم علیه السلام که اولین نبی است و با دست مبارک خودش درست شده است می فرمایند : ” فَعَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى ” … حالا دیگر پائینتر از آن جای خودش را دارد …. از این توبیخها و گفتارها در قرآن زیاد است
در حدیث هم داریم که “عن أبی مسعود عقبة بن عمرو البدری قال : جاء رجل إلى النبی “صلى الله علیه وسلم” فقال : إنی لأتأخر عن صلاة الصبح من أجل فلان مما یطیل بنا ! فما رأیت رسول الله “صلى الله علیه وسلم” غضب فی موعظة قط أشد مما غضب یومئذ فقال : ( أیها الناس إن منکم منفرین فأیکم أم الناس فلیوجز فإن من ورائه الکبیر والصغیر وذا الحاجة ) .. ، وفی روایة قال : ( أفتانٌ یا معاذ !؟).. یان ” أفاتن,أفاتن, أفاتن ..!! ۳ بار ..
به همین منظور امام نووی رحمه الله در موضوع بندی این حدیث می فرمایند : ( باب وجوب الغضب اذا انتهکت حرمات الشرع ) ..
من از شما دوستان و خواهر وبرادران مجاهدم می خواهم که با این گمراهان برخوردی داشته باشید که لیاقتش را دارند نه بیشتر . چون به نظر بنده ضررش بیشتر از نفعش خواهد بود .
توسط سامان...
۱۶ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۵۲
در این سایت فقط به بقیه توهین می شود، به این میگن اسلام جدید
توسط چیای سنه
۰۲ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۱۰
باسلام واحترام
من یک گله از آقای سامان کردستانی دارم وآن اینکه حیف این تفکرها نیست که اینجا بیان میشه این حرفها واسه اینجا خیلی سنگینه تاویل این حرفای شما وکاک احمد ۵۰ سال دیگه واسه افراد عادی مشخص میشه درپایان یک خواهش ازشما دارم وآن اینکه محمدوار(ص) «قالوا سلاما» بگو واخلاق را به انتها برسان.
توسط هیرو مهابادی
۰۵ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۱۵
لازم می دانم به شخصی که خودش را “چیای سنه ” معرفی کرده بگویم :
* اولا سامان عقایدش در این موردی که دوستان ما به آن گیر داده اند و او در برابرشان لال شده است هیچ ارتباطی به عقاید کاک احمد ندارد او موجودی است که از سکولاریسم دم می زند . چون کاک احمد از همین سکولاریستها بریده و به اسلام برگشت . کاک احمد حکومت اسلامی ، شورای اولی الامر جهانی علمای اسلام ، وحدت اسلامی و… را می خواست نه حکومت سکولاریستی و احکامی سکولاریستی و اتحادی سکولاریستی . پس بی خود خودتان را با کاک احمد و عقاید او مقایسه نکنید . در این مورد سگ درگاه کاک احمد هزاران موجود سکولار مثل سامان می ارزد .
* در اینجا هیچ کسی عقاید و نظریات کاک احمد را که توسط سامان ارائه شده را قبول یا رد نکرده است . تا اینکه کسی بیاید آنها را تاویل کند . من هم مثل سایر دوستان بر این باورم که این یک دام و تله از جانب سکولاریستهایی مثل سامان است که مسلمین را به خود مشغول کرده و از آب گل آلود ماهی بگیرند .
*قالوا سلاما ” مخصوص جاهلانی امثال سامان است که مثل منافقین در پشت کاک احمد خودش راقایم کرده و از سکولاریستهای مرتد حمایت می کند.
توسط چیای سنه
۰۹ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۲۰:۵۲
باسلام واحترام خدمت آقای هیرو مهابادی
اگربه حرفهای آقای فرشید سنندجی ،آقای نوری وابتدای همین صفحه که نوک پیکان را به کاکه ئه حمه د ومکتب قرآن سنندج نشانه رفته اند مختصرنگاهی کنید می دانید که چه میگویم .
برای شناخت ریشه فرقه جماعت دعوت وجهاد(همان سلفی گذشته ) «کتاب جنگ وجهانی شدن تریاک و هروئین نوشته آقای میشل شوسودفسکی»را به شما پیشنهاد میکنم .
اما چند سوال : درطول تاریخ چه گروهی تا به حال به خود جرآت داده است خودرا فرقه ناجیه معرفی کند ؟ درحالیکه دربالا آقایان علوی،خضرنژادوامینی را فرقه ناجیه معرفی کرده اند آیا شما این را قبول دارید؟لطفا توضیح دهید.
آیا قطار کردن این همه کلمه مرتد وسکولار یست به کسی که به قول دوستان جواب سوالات آنهارا نمیدهد وهنوز بطور کامل فکراورا نمیشناسند درست است؟آیا روش دعوت وجهاد پیامبر(ص) اینگونه بود؟
وآیا طرفداری از یک گروه به معنی قبول تمام وکمال وبدون چرا از آن گروه و نمایندگی آن گروه است؟
با تشکر
آیا بطلان فکر آقای سامان(بالفرض)دلیل بر صحت فکر بقیه دوستان است؟
توسط هیرو مهابادی
۱۰ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۴۴
من هم خدمت چیای سنه سلام عرض می کنم
من نظریات دوستان را خواندم اما برخلاف گفته های شما نوک پیکان را به کاکه ئه حمه د نشانه نرفته اند بلکه در واقعیت امر یک گرایش از چند گرایش منتسب به کاک احمد را نقد کرده اند اما هدف همگی سکولاریستها هستند و بر این باورند که موضع این جریان در برابر سکولاریستها آلوده است . من خودم هم بر این باورم که اندیشه های کاک احمد در این مورد با اندیشه های امثال سامان تفاوت فاحشی دارد .
دوست عزیز برای شناخت ریشه ی جماعت دعوت وجهاد(همان سلفی گذشته ) ای کاش منبعی از قران وسنت را پیشنهاد می دادید و از نگاه یک مسلمان به آنها می نگریستید نه از نگاه دشمنانشان .
اما سوال شما که : درطول تاریخ چه گروهی تا به حال به خود جرآت داده است خودرا فرقه ناجیه معرفی کند ؟ و.. دوست دارم از نوشته های استاد ابوحمزه هورامی اینچنین آنرا توضیح دهم :
“در اینکه چه کسانی جزو فرقه ی ناجیه و مجری احکام الهی هم هستند مردم نباید میان اینهمه مدعی اسلام خود را سر در گم بدانند، چون الله تعالی به وسیله رسول الله صلی الله علیه و سلم ۱۴۰۰ سال قبل آنرا برایمان روشن گردانیده است. جابر بن عبدالله رضی الله عنه میگوید: سمعت رسول الله صلیالله علیه و سلم یقول: لاتزال طائفة من امتی یقاتلون علی الحق ظاهرین إلی یوم القیامة «رواه مسلم»
همچنین از جابر بن سمره رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه و سلم روایت است که فرمود: لن یبرح هذا الدین قیاماً یقتلون علیه عصابة من المسلمین حتی تقوم الساعة «رواه مسلم»
از یزید بن اصم از معاویه بن ابی سفیان از رسول الله صلی الله علیه و سلم روایت است که فرمود: من یرد الله به خیراً یفقه فی الدین ولا تزال عصابة من المسلمین یقاتلون علی الحق، ظاهرین علی من ناوأهم إلی یوم القیامة «رواه مسلم»
از عمران بن حسین رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود: لا تزال طائفة من امتی یقاتلون علی الحق ظاهرین علی من ناوأهم حتی یقاتل آخرهم المسیح الدجال «رواه حاکم فی المستدرک و قال هذا حدیث صحیح علی شرط مسلم و لم یخرجاه»
در تمامی این احادیث رسول الله صلی الله علیه و سلم گروهی را به عنوان فرقهی ناجیه و اهل حق معرفی میکند که:
۱. طائفه و گروهی هستند.
۲. با اینکه گروه و طائفهی خاص اند ،اما به قول رسول الله ظاهرة علی الناس تاروز قیامت هستند، یعنی برای تمامی مردم شناخته شده و معروفند،وهمه “انسانها” اعم از مسلمان وغیر مسلمان آنها را می شناسند، اما به چه چیزی معروف و شناخته شده میباشند؟
۳. در تمام این احادیث میبینیم که رسول الله صلی الله علیه و سلم ویژگی و صفتی جدایی ناپذیر به این گروه و طایفه میدهد، که تاروز قیامت هرگز از آن جدا نمیگردد، و آن هم قتال و جنگ مسلحانه است.
سبحان الله، باید در این آینده نگری و روشنی راه در شگفت ماند. رسول الله صلی الله علیه و سلم کلمهی جهاد را به کار نبرد، چون ممکن بود از جانب اشخاصی «الروبیضه» صفت مورد تأویل و تفسیرهای من در آوردی قرارگیرد، بلکه کلمهی قتال و جنگ مسلحانه را آورد. یعنی طایفهای اند که مسلحانه تا روز قیامت با دشمنان دین در حال جنگند و جالب اینکه همهی مردم هم آنها را میشناسند که در حال جنگ با کفار و دشمنان دین اند.
پیوسته در حال جنگ اند یعنی اینکه همین الان هم هستند، قبلاً هم بودهاند و تا روز قیامت هم خواهند بود و به مبارزات مسلحانهی خود ادامه خواهند داد و اینها بر حقند.
برای مردمی که فریب رسانههای دیکتاتوری سکولاریسم و مرتدین محلی را نخوردهاند، خیلی راحت است که بفهمند همین الان چه کسی با کفار جهانی به رهبری امریکا و متحدینش و مرتدین و ظالمین محلی در حال جنگ و مبارزات مسلحانه است. شناخت این گروه و طایفه خیلی راحت است چون تمام انسانهای مسلمان و کافر آن ها را میشناسند و این هم معجرهای آشکار و دلیل روشنی است که برای هیچ کسی عذر و بهانهای نمیماند.”
حفظک الله ؛حالا هرکسی که در این مسیر است انشاءالله جزو این فرقه محسوب می گردد . حالا می خواهد اسامه بن لادن رحمه الله باشد یا من و شما .
دوست عزیز اطلاق کلمه ی سکولاریست و یا طفدار سکولاریست بودن به سامان را شما خودتان می توانید آشکارا در نظریات ایشان ببینید . و ما حکم به ظاهر می کنیم و از قلب اشخاص بی خبریم و به ما مربوط نیست بلکه به قیامت و الله مربوط است . ایشان هم یکبار از سکولاریستها برائت نکرده و توبه ننموده است . شما در تمام آثار اهل سنت مراجعه کنید و خودتان حکم چنین شخصی که با وجود آگاهی بر عقاید سکولاریستها و احزاب آنها پافشاری می کند را استخراج کنید .
بله بطلان فکر آقای سامان(در این مورد خاص )دلیل بر صحت فکر بقیه دوستان ( در همان مورد خاص ) می باشد .
با احترام و سلام مجدد
توسط چیای سنه
۱۱ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۲۰:۴۲
باسلام واحترام خدمت هیرو مهابادی
خدا همه مارا هدایت کند وبر راهی که خودش راضی است قرار دهد واز آفت “غرور وخودپسندی” که سرآغاز همه گناهان است دور گرداند.
توسط نوری " دبیر تاریخ "
۱۷ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۴۷
سامان بگو کجا و به کی توهین شده است ؟ با مدرک حرف بزن . « بقیه » ای که مورد نظر شما هستند و شما کورکورانه از آنها حمایت می کنید سکولاریستهای مرتد هستند . در اینجاهم به آنها توهین نشده بلکه عقاید آنها و حکم شرعی در مورد آنها بیان شده است . این حکم الله در مورد آنهاست برای همین است که دهن شما و امثال شما را گل مالیده و توان رد این حکم شرعی را ندارید .
این اسلام رسول الله صلی الله علیه وسلم است که تا روز قیامت برای تمام نسلهازنده و جدید است . اسلام برای رهایی انسانها از قوانین بشری آمده است نه اینکه زیر مجموعه ی قوانین بشری قرار گیرد . گذشته ی سیاه شما سکولاریستها را فقط با خون باید شست . چون تاریخ نشان داده است زمانی که گروهی می فهمند که بر باطلند و فقط با زور و از روی دشمنی و کله خشکی می خواهند با حق و منافع مردم بجنگند یا باید با غضب الله از طریق عوامل طبیعی ازبین بروند یا از طریق مجاهدین و ستمدیدگان .
توبه برای امثال شما بهتر از مرگ شرمساریست .
توسط هژیر
۱۷ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۹:۱۰
{ کاک هژیر در جواب دوستان در مورد کافر ، مرتد و…. متن یک پرسش و پاسخی از یک نوار تصویری کاک احمد تحت عنوان ” ایمان و کفر ” را ارائه داده اند .«ایمان وکفر» نه مقاله و نه سخنرانی بلکه ترجمه یک پرسش و پاسخ است که کاک احمد فی البداهه پاسخ این پرسش را داده است. تا به حال کتابها ،سخنرانیها و مقالات زیادی در رد این نظریه ی کاک احمد از طرف اشخاص و جماعتهای اسلامی ارائه گردیده است . به دلیل طولانی بودن و نقدهایی که دوستان دیگر قبلا در این زمینه برای ما ارسال کرده بودند ، اینبار شورای مدیریت سایت بر آن است که گفته های کاک احمد را به همراه نقدهایی که در این زمینه شده است را تحت عنوان یک مقاله ی جداگانه ای ارائه دهد . انشاء الله .
عنوان مطالب کاک احمد با این پرسش شروع می شود :
————————————————————————————
ایمان و کفر
سؤال کننده: مدّتی است سؤالی برایم پیش آمده است و متأسّفانه کمتر توانستهام خدمت شما برسم و آنرا مطرح کنم؛ آن پرسش هم این است که: در نوارهای ضبط شده و صحبت های مجلسی شنیدهام که فرمودهاید: اکنون من نمی توانم در دنیا کسی را نام ببرم که بتوان عنوان «کافر» را بر او اطلاق کرد. در حالی که در دوران پیامبر(ص) و در زمان خلفای راشدین (س) جنگهای متعددی به نام جنگهای «کفر و اسلام» رخ داده است و در دوران خلافت حضرت ابوبکر(س) پس از رحلت پیامبر(ص) افراد و قبایلی از ادای زکات خودداری کردند. و همین امر باعث شد که اعلام جهاد کند تا جایی که فرمود: «حتّی اگر مرا همراهی نکنید به تنهایی وارد جنگ با آنها می شوم.» آیا این مطلب با نظر شما مغایرت ندارد؟ لطفا مسأله را تبیین فرمایید.
جواب کاک احمد:
….. / النفیر }
توسط دیار
۱۸ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۴:۲۹
با سلام/ مشکل اساسی کوردستان شما تندروهای اسلامی هستید همان کسانی که تنها با ترور و خشونت می خواهند حرف خود را اثبات کنند. شما دینتان هم دروغی بیش نیست . به امید روزی که همان خدایی که شما ادعاش رو دارید هدایتتان کند. مرگ و نابودی برای اسلام سیاسی اسلام تروریستی اسلام بنیاد گرا. درود بر مبارزان راستین ازادی کوردستان
توسط مجاهد پاوه ای
۱۸ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۰۱
من هم خدمت آقای دیار سلام عرض می کنم .
دوست عزیز من صحبتم با شما را با چند سوال شروع می کنم و انتظار دارم جواب مستند و علمی بدهید :
۱- تاریخ ثابت کرده است که مشکل اساسی کردستان در قرن گذشته و عصر مدرنیته و تکنولوژی حاظر از زمان حظور سکولاریستهای اروپائی و ترک و عرب و فارس و سکولاریستهای مرتد کردستانی شروع شده و هنوز هم سکولاریستها مشکل اساسی ملت ما هستند .آیا شما می توانید خلاف این را ثابت کنید ؟
۲- معجزات قرآن و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم و واقعیات عقلی و تاریخی ثابت نموده اند که دین ما عین راستی و حقیقت است و سعادت بشریت هم در آن متبلور است . و برعکس ، اسناد تاریخی ثابت کرده اند که سکولاریسم با علم کردن کاپیتالیسم وسرمایه داری و در این اواخر سوسیالیسم و نئولیبرالیسم برای بشریت با ادعای دادن آزادیهای نسیبی و یا برابری اقتصادی کثیفترین جنگها و مرزبندیهای ضد بشری را بر دنیا تحمیل کرده و علاوه بر دروغگو بودنشان منبع شر و فساد هم برای بشریت بوده اند و هم برای محیط زیست . آیا شما می توانید خلاف این را ثابت کنید ؟
۳- ما می دانیم که هدف دشمنان اسلام از مطرح کردن شبهه ی اسلام سیاسی و غیر سیاسی چیست و در همین سایت هم مقاله ای در این زمینه وجود دارد . آنها رسما قرآن و پیامبر را منابع تروریسم می دانند هرچند که نوکرانشان در سرزمینهای مسلمان نشین جرئت و غیرت ای کفار اصلی راندارند و یا به صلاح خود نمی دانند که کفرشان را اظهار کنند .اما شما که مطلب خود را با سلام شروع کردید و ما ظن مسلمان بودن را به شما داریم ، چه کسی به شما اجازه داده است که به تبعیت از امپریالیستهای اشغالگر و نوکران محلی شان اسلام را به سیاسی ، تندرو ، بنیادگرا ، تروریستی و… تقسیم کنید . آیا مدرکی از شریعت اسلام برای اثبات این دروغ و خیانت آشکارتان دارید ؟
۴ – در کجای دنیا مسلمان مجاهدی که از طرف امپریالیستهای اشغالگر و نوکران حلقه به گوشش مورد اتهام تندروی و تروریسم هستند ، جهت اثبات ادعا و حرف خود به ترور و خشونت پناه برده اند ؟ اگر می توانید یک مثال بیاورید ؟
۵ – سربسته برای مبارزان راستین کردستان درود فرستاده اید لطفا یکی از آنها و جماعت و حزبش را مشخص کنید تا بفهمیم منظورتان اسلامگراها هستند یا سکولاریستهای مرتد ؟
دیار عزیز به کرامت انسانی خودت احترام بگذار و دنباله رو تبلیغات دشمنان دین و ملتت نباش که امیدوارم چنین باشد .
منتظر جواب هستم اگر توان جواب دادن داشته باشی .
توسط نوری " دبیر تاریخ "
۱۸ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۱۸
السلام علیکم
در تکمیل و جواب کامل به گفته های هژیر مقاله ای تحت عنوان « نقدی بر اندیشه های کاک احمد در مورد « کفر و ایمان » با ارئه ی متن کامل نظریه مفتی زاده » در سایت منتشر شد .
من مقاله به همراه نقدی که نوشته شده بود را خواندم . اما نتیجه ی آن یقین بیشتر بر منهج اهل سنت و جماعت و پرهیز از عقلهای ناقصی بود که برداشتهای عقلی خود را جایگزین احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحاب کرام و امامان و علمای سلف اهل سنت قرار می دهند .
ما هرگز نباید اهمیت توحید ،کفر به طاغوت و ولاءو براء را از کانال اهل سنت دست کم بگیریم و گرنه خوراک سکولاریستهای مرتد و دشمنان قسم خورده ی احکام شریعت می گردیم .
هژیر ، سامان و…هرگز نمی توانند ما را به خود مشغول کرده و از دشمن اصلی مان یعنی سکولاریسم و مرتدین سکولاریست منحرف کنند .
توسط مسعود . س / شکاک
۲۲ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۲۸
السلام علیکم
سکولاریستها وقتی که چنین طرفداران فریب خورده ای در میان مسلمین دارند بیشتر در دین و جان و ناموس ووطن مسلمین طمع می کنند . یک رهبر خوب باید برنامه ای برای ریشه کنی این ویروسهای بیماریزای داخلی داشته باشد . این لازم و ضروری است . تا زمانی که اینها چون موریانه به جان عقیده ی مردم افتاده اند کارها به پیش نمی رود
توسط مجاهد پاوه ای
۲۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۰:۳۳
آقا ساما ن ، عثمان ، ناجی کرد ، هژیر و همفکرانشان را دیدیم . دیدیم که اینها از شریعت اسلام چیزی نمی دانند . آنها نسبت به ابتدائی ترین مسائل عقیده هم جاهلند .
از اینکه با مجاهدین فرقه ی ناجیه آشنا شدم بسیار خوشحالم .
توسط ابوعبدالله مهابادی ....امام مسجد
۲۶ دی ۱۳۹۰ ساعت ۲۲:۲۳
السلام علیکم
با مطالعه ی مطالب بالا و نظریات مخالفین و موافقین دیدیم که مجاهدین مقاتل همیشه برحقند :
از عقبه بن عامر رضی الله عنه روایت است که گفت:از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنیدم که می فرمود: :”لا تزال عصابة من أُمتی یقاتلون على أمر الله، قاهرین لعدوهم لا یضرهم من خالفهم حتى تأتیهم الساعة وهم على ذلک”: همیشه گروهی از امتم استوار بر دین خدا، می جنگند، بر دشمنانشان چیره اند، مخالفت مخالفان ضرری بدانها ندارد و بر همین حال هستند تا اینکه قیامت برسد”[مسلم].این حدیث نبوی یکی از مهمترین صفات طائفه منصوره را بیان کرده یعنی:جنگ برای حق، و اگر وضعیت جهان امروز را بنگریم می بینیم که آنان قویترین جماعات جهادی هستند که استوار در راه حق می جنگند، و دلیل این سخن جنگ آنان در عراق و افغانستان و پاکستان و صومال (سرزمین جماعت شباب المجاهدین)می باشد، و نیز جنگ آنان با حکام مرتد در جزیرة العرب و بلاد مغرب اسلامی.این روایت صریح است و مجاهدین از هر کس دیگری به این صفت لایق ترند.این صفات بر کسانی که جهاد را ترک کرده و آن را به دست فراموشی سپرده اند منطبق نمی شود، حتی برخی از اینان مردم را از جهاد باز می دارد و … پناه برخدا
توسط افشین سنه یی
۰۷ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۳۶
سلام به همگی دوستان به نظر من شما چه موافق و چه مخالف همگی نادانانی بیش نیستید که از مطلق گرایی و توتالیته فکر کردن رنج می برید.
من مستقل هستم نه مثل سکولارها معتقد به دین شخصی ام و نه مثل اسلامگرایان خواهان حاکمیت انحصارطلب دینی بر ملتم.
هردو گروه راه اشتباه می پیمایید. عالیجنابانی مثل سامان و هیرو و … که دم از سکولار پکولار می زنن اینو بدونن که سکولارها می خواهن چیزی به نام دین و اخلاق و انسانیت در بین ملت کرد نمونه و به جای اون کردها بی قیدوبندی جنسی و اخلاقی را فرا بگیرند. این افراد با گفتن جدایی دین از سیاست می خواهند دستورات خالق هستی رو زیر پا بذارن که ان الله یامر بالعدل و الاحسان.
و اما عالیجنابان اسلامگرا شما هم که مکتبتون غنی ترین مکتب برای اداره جامعس رو درست بفهمید اون حکومت اسلامی که شما از ان دم می زنین یک حکومت استبدادیه دیکتاتوره که هیچ نظر مخالفی رو برنمی تابه حتی نظرات درون نظامی از حرفاتون که اسلامیونی چون کاک احمد رو منحرف می دونین و اخوان المسلمین را اخوان الشیاطین می خوانید را برنمی تابید و فقط در توهمات خود گیر کرده اید.
حال اگر دوست دارید هم سکولار و هم اسلامی بیاید باهم بحث کنیم.
توسط مجاهد کتائب کردستان
۰۷ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۲۰:۱۵
وعلیکم السلام
کاک ” افشین سنه یی ” شمایی که هر دو طیف را نادان می دانید فکر مستقل خودتان چیست ؟ لطفا بیشتر به تشریح افکارتان بپردازید .
دوست عزیز شما از روی چه مدرکی می گوئید :اون حکومت اسلامی که شما از ان دم می زنین یک حکومت استبدادیه دیکتاتوره که هیچ نظر مخالفی رو برنمی تابه . لطفا دلیل بیاورید تا با هم وارد گفتگو شویم .
شما اگر به مقاله ی « اخوان الشیاطین در ماسک اخوان المسلمین » مراجعه فرمائید متوجه خواهید شد، دوستان ما اخوان المسلمین را اخوان الشیاطین ننامیده اند ؛ بلکه خائنان و دین فروشان لیبرال زده ی وابسته به دیکتاتوری سکولاریسم و اشغالگران را معرفی کرده اند که به ضرر دین و ملت و وطن ، خودشان را در زیر نقاب اخوان المسلمین مخفی کرده اند . این ها دروغگویان فاسدی هستند که در اختیار دشمنان ما قرار گرفته اند و هیچ ارتباطی به اخوان و بزرگانی چون امامان شهید حسن البناء و سید قطب رحمهم الله ندارند ، دوستان ما با رسوائی دروغگویان به دفاع از اخوان اصلی پرداخته اند . این حق هر فکری است که دشمنانش را از دوستانش باز شناسد . لطفا اگر شما نظر دیگری دارید با مدرک و سند ارائه دهید .
در مورد کاک احمد یا اسامه بن لادن یا شافعی یا حنفی یا …. هم ، به حکم انسان بودن آنها امکان خطا و اشتباه در نظریات آنها وجود دارد . ما هیچ انسانی را مطلق و معصوم و بری از نقد نمی دانیم . این عزیزان همگی نقاط بسیار زیاد قوت و نقاط ضعفی هم دارند . ما به خاطر دوست داشتن آنها مجبور به پذیرش اندیشه ها و تفاسیر غلط آنها نیستیم . در پزشکی ، ریاضیات ، فیزیک و تمامی علوم انسانی هم باز قاعده همین است .
دوست عزیز شما فرموده اید که ” شما هم که مکتبتون غنی ترین مکتب برای اداره جامعس رو درست بفهمید ” لطفا شما الگوی حکومتی مورد نظر اسلام را ارائه دهید و بفرمائید ما چه راهی را در پیش گرفته ایم که به یک حکومت استبدادی دیکتاتوری ختم می شود ؟ ما که هرگز چنین نمی پنداریم . لطفا با دلیل و مدرک به توضیح مطلبتون بپردازید .
ممنون .
توسط مجاهد پاوه ای
۰۷ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۱۲
سلام
کاک افشین سنه یی این فکر مسقل شما چیست ؟. شما می خواهید صحبت کنید اما فکرتان را نگفته اید . فکر دوستان ما که مشخص است اما فکر شما چیست ؟
توسط چیا مریوانی [دانشجوی علوم اجتماعی /پیام نورمریوان ]
۰۷ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۲۸
من در چند مورد با افشین سنه یی مخالفم :
۱ – او چه موافق و چه مخالف همگی را نادان می داند اما نمی گوید که فکر دانایی و عاقلی خودشان چیست !
۲ – ما را متهم می کند و می گوید : / مطلق گرایی و توتالیته فکر کردن رنج می برید / اما نقد کردن افکار اشخاصی چون کاک احمد و مطلق ندانستن او و دیگران و یا معرفی کردن دشمنان دین و ملتی چون اخوان الشیاطین ( نه اخوان المسلمین ) را مطرح می کنیم ما را متهم می کنید که :/هیچ نظر مخالفی رو برنمی تابه / جالبه ، چون شخص پرست نیستیم و اشخاص را با حق مقایسه می کنیم نه حق را با اشخاص و تنها الله و رسولش را بدون خطا و اشتباه می دانیم ، این شخص به مخالفت گوئی با گفته هایش می پردازد .
۳ – افشین می گوید :/ من مستقل هستم نه مثل سکولارها معتقد به دین شخصی ام و نه مثل اسلامگرایان خواهان حاکمیت انحصارطلب دینی بر ملتم / پس نوع حکومتی که شما اختراع کرده اید چیست ؟
توسط افشین سنه یی
۰۸ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۰۸
من مستقلم از این بابت که توتالیته و تمامیت خواه فکر نمی کنم مثلا من با شخصیت قاسملو که سکولار بوده و صراحتا اسلام را آفت ملی گرایی نامیده به شدت مخالفم و آن را نادانی از دین و ملیت می دانم و با اراجیف بافی های کاسه داغتر از آش مئابانه افرادی که مرحوم قاضی محمد را مرتد می دانند مخالفم به دلایل زیر:
اولا حرکت مرحوم قاضی مربوط به دورانیه که ملت ستمدیده کرد تحت جور نظام ستمشاهی بوده و قاضی و افراد معتمد مکریان که همشون انسان های دیندار و باتقوایی بودند این حرکت را تشکیل دادن شما جوری حرف می زنین گویا این افراد که یه بار هم ریش داشته اند آثار ژان پل سارتر رو خونده اند. اگه شما باور به قرآن دارید پس: ولایجرمنکم شنئان قومعلی ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی
ثانیا مرحوم قاضی همکاری تاکتیکی با شوروی داشته چنانچه اگر کتاب جمهوری مهاباد را خوانده باشید به این نکته خواهید رسید هنگامی که مرحوم قاضی و همراهانش در حضور باقرف رئیس جمهور کمونیست آذربایجان بودند در وسط مجلس نماز ظهر را به امامت مرحوم قاضی اقامه کردند.
قاضی محمد از شما ترسیده بود یا مثل بعضی ها ریاکاری کرده بود.
ثالثا در همان کتاب آمده پس از خیانت شوروی چند آمریکایی به مهاباد آمده و پیشنهاد اعطای پناهندگی به مرحوم قاضی داند قاضی گفت : پیغمبرم فرموده است: لا یلدغ المومن من جحر مرتین.
رابعا شما آخرین لحظات آنمرحوم را ببینید که با خدایش چه گفته است.
ناراحت نشوید برادران ولی هیچگاه قضاوت عجولانه و احساسی نکنید من که تا حالا چیزی جز این از هر دو طرف ندیده ام.
توسط افشین سنه دژی
۰۸ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۴۶
برادر مریوانی و عزیز پاوه ای.
بنده نیز با شخصیت پرستی مخالفم اما آنچه که از نادانی طیفین گفته ام در زیر می آورم:
بحث اول بد آموزی است. متاسفانه دین خواهان و ملی گرایان بد آموزی دیده اند. این چنین:
افراد بنیادگرا فکر می کنن خداوند متعال اون بالاها نشسته و مثل دبیرکل یه حزبه که یه سری دستورات داره باید حتما موبه مو تو جامعه اجرا بشود و الا دیگر کسی این خدا را نمی شناسد و در زندگی خویش حس نمی کند. و یا برادران اخوانی این رئیس حزب(خداوند متعال) رو وارد رقابت انتخاباتی می کنه مثلا در مصر خداوند که رئیس حزب النوره باید با البرادعی که رئیس جمعیه الوطنیه للتغییر در یک رقابت دموکراتیک باید رای بیاورند. در حقیقت توتالیته فکر کردن و مطلق اندیشی بیرون از این نیست.
عزیزان من دین باید در خدمت جامعه باشد نیازهای مادی و معنوی ملت را رفع کند در جامعه دوستی و برادری حاکم گردد. حضرت رسول اکرم آن پاک مرد عرب به وسیله دین فرهنگ و انسانیت را بین عربها ایجاد کردند و آنان را که مردمانی ستیزه جو و شلخته بودند مردمی پاک سرشت و همدل بار آورد.
من در یک کلام انسانی ملی مذهبی هستم.
ملتم سالهاست که در دستان تازیان بی فرهنگ و پارسیان فاشیست و ترکان نژاد پرست در ستمشان غوطه خورده است.
تمام بدبختی های ما از سکولارهای تهی مغز و ریش داران متعصب است. همان سکولارهایی که منافع ملی را به منافع حزبی فروختند و همان ریشداران متعصب مانند ملاخطی ها با بدآموزی به جوانان کرد راه سعادت دنیا و پاکی اخرت را بر آنان بسته اند.
من تازه بیشتر از سکولارها گله مندم که فساد آنان بسیار بیشتر از دینداران است. چون اکثر میدان دست آنان بوده اما دینداران نیز در بداموزی ماشاالله دست همه را از پشت بسته اند.
در مورد حکومت دلخواه من این یک نظام اتوپیایی است ولی هر انسانی برای خودش ایده الی دارد.
به نظر من نهادهای سه گانه قدرت: مجریه قضائیه و مقننه باید از هم تفکیک شوند.
شعار نظام هم سه چیز باشد: استقلال آزادی عدالت اجتماعی.
حکومت اسلامی ای که من می خواهم نه آن است که شما برآنید حکومت اسلامی باید عمری باشد نه معاویه ای- ابوذری باشد نه کعب الاحباری – صلاح الدینی باشد نه ارتجاع طالبانی – در آن علمای دین خیرخواه حکومت باشند نه مانند ابن بازها آل شیخ ها فوزان ها لحیدان ها دست و پا بوس پادشاه ستمگر و ناپاک عرب باشند سعید بن جبیر وار باشند. اسلام رحمانی نه اسلام قتل و کشتار و بمب گذاری
اسلام دینی است پاک و اسان گیر و رحمت.
من پیرو آقای مفتی زاده نیستم قران می خوانم و مستقلانه شفا صدر ان را حس می کنم. اسلامی که دروغگویانی که در فوق نامشان بردم نه ان است که نیک مرد عرب ان را اورد. اسلام انان معجونی است از خردستیزی دیکتاتوری فکری مطلق اندیشی خشونت مداری است که بنیاد ان بسیار سست است و وقتی که سستی اش نمایان گردد انگاه طبق معمول مردم نسبت به کیش اسلام بدبین می شوند اما هزاران افسوس که نمی دانند این اسلام نه ان است باید می بود.
در هر حال شما بسیار بهتر از سکولارهائید ولی متاسفانه مغزتان اسیر علمای بی مغز متحجر و شیادان دین فروشی که آئین محمدی را ملعبه ای کرده تا به اهداف شوم سیاسی خویش دست یابند. والسلام
توسط افشین سنه یی
۰۸ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۲۸
و اما مبرزترین نتایج بداموزی بنیادگرایی و سکولاریسم را در زیر می آورم:
یکی از نتایج بدآموزی کاشتن تخم نفاق و چند روییه(کاش فقط دو رو بود!!) و آن عکس العمل یکی از طیف هاست وقتی که شرایط به نفع طیف دیگر است! به قول کردی خودمون : با له هه ر لاییکه و بی له و باره شه ن ئه کا!!!
مثلا سکولارها وقتی در شرایط اسلامخواهی جامعه قرار می گیرن ناگهان مسلمانان متعبدی گشته و چه بسا فرمان اجرای شریعت غرای محمدی را نیز صادر می کنن مثل آقای ژنرال ضیاالحق در پاکستان. و چه بسا مثل آقای مام جلال تسبیح به دست غرق در عالم تنزیه خدا از شرکند(و با گفتن سبحان الله غافلند از آنکه این تنزیه زاهد مئابانه دروغی بیش نیست زیراکه بر منصب خدایی ملت تکیه داده ان!) و یا مثل جمال عبدالناصر پس از شکست در جنگ شش روزه خودش وقتی که می داند چه گندی زده است شروع می کنه به نماز خواندن و برگذاری مراسم مولودی خوانی و … !
واما برادران عزیز اسلامی(البته نه همشون اما با یقین می تونم بگم اکثرشون) وقتی شرایط به نفع سکولارهاست تا دیروز دم از جهاد مسلحانه و ولا و برا و کفر به طاغوت می زدند…. امروز مدافع سرسخت دموکراسی و رای زنان و … شده اند آقای صادق المهدی سودانی در یک فتوی حجاب زنان را مباح می داند( رجوع کنید به سایت مصریات) و حزب النور سلفی همان حزبی که سابقا عرض کردم دبیرکلشون خداست(البته به زعم خودشون) تا دیروز که کتاب معالم فی الطریق رو می خوندن و خودشون رو شاگرد مکتب عمر عبدالرحمن ها و اسلامبولی ها و … می دونستند میان با رادیو اسرائیل مصاحبه می کنن و میگن ما به قرارداد کمپ دیوید کاملا پای بندیم!!( همون قراردادی که به خاطرش انور سادات رو کشتند و مسبب حکومت دیکتاتوری حسنی مبارک گشتن!!)
نه آقا اون زمان فرق می کرد مصلحت این بود ما بخاطر پیمان نامه ننگین کمپ دیوید سادات مرتد رو می کشتیم حالا هم مصلحت شهوت قدرت خواهی این جوری ایجاب می کنه که با کشور دوست همسایه برادر و همیشه در صحنه اسرائیل در صلح باشیم و این عهدنامه ننگین سابق و غرور آفرین کنونی را روی تخم چشمانمان بگذاریم. آیا این بدآموزی دینداران نیست؟
خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج.
این هم نتیجه بداموزی طرفین و منافق پروری انها البته اخوانی ها و متجددین سکولار از قدیم الایام به این مرض مبتلا شده اند و برادران پیرو کتاب و سنت(به فهم سلف صالحشو از یادتون نره؟!) تازه دارن به قافله انحصارطلبان سکولار و اخوانی می رسند.
حال خودتان قضاوت کنید من فکرم کاملا واضحه اینها تازه معدودی بودن.
توسط مجاهد کتائب کردستان
۰۸ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۲۰:۱۴
دوست عزیز آنچه که شما از دوست داشتن وطن و ملت گفته اید به نظر بنده مجاهدین تنها قشری هستند که لیاقت این عنوان وطن دوستی را دارند . در مورد خوبیهای حکومت اسلامی امثال عمرابن خطاب گفته اید ما هم در فکر پیاده کردن این سیستم هستیم و از نقد اشتباهات هیچ حکومت اسلامی هم ابائی نداریم .
اما شما در چند مورد دچار اشتباه شده اید :
۱- بد آموزیهای اخوان الشیاطین و دین فروشان در عربستان ،مصر ، پاکستان ، سودان و…را به عنوان یک مدرک ناشیانه بر عموم مسلمین تعمیم می دهید و این اصلا صحیح نیست .
۲- خداوند همچنانکه خلق کردن را مختص خودش می داند حکم کردن و امر کردن را نیز مختص به خودش می داند . اگر امثال عمربن خطاب و عمربن عبدالعزیز و صلاح الدین ایوبی و…..درگذشته و مجاهدین چچن ، شباب المجاهدین صومال و…در زمان حال به موفقیتهایی رسیده اند به خاطر موبه مو اجرا کردن احکام شریعت بوده است و اگر دیگران دچار انحراف شده اند به خاطر انحرافشان از شریعت بوده است .
۳ – در مورد قاضی محمد هم به اندازه ی کافی جواب داده شده است و با یک نگاه می توان بی اساس بودن این شعارات تکراری شما را در مورد این اولین بنیانگذار حزب سکولار سوسیالیست دمکرات کردستان ایران درک نمود .
۴ – ما و علمائی که در مسیر جهاد هستند برخلاف نظر شما ” مغزتان اسیر علمای بی مغز متحجر و شیادان دین فروشی که آئین محمدی را ملعبه ای کرده تا به اهداف شوم سیاسی خویش دست یابند ” نیست شما جماعت مجاهدین را با جماعتهای اسلام نمای دین فروشی که وارد بازیهای سیاسی پارلمانی شده اند اشتباه گرفته اید . مجاهدین ما مسلحانه و بدون سازش در جنگ با اشغالگران و دین فروشان هستند و هرگز وارد انتخابات پارلمانی نشده و نخواهند شد .
توسط چیا مریوانی [دانشجوی علوم اجتماعی /پیام نورمریوان ]
۰۸ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۲۰:۳۲
سلام
کاک افشین سنه ای جواب شما در مورد نوع حکومتی که مد نظرتونه تقریبا شکل ناقص آن چیزی است که مجاهدین می خواهند . لطفا بیشتر در این زمینه مطالعه فرمائید . مطمئنم که اگر حق جو و وطن دوست باشید به همانی میرسید که مجاهدین مسلح فرقه ی ناجیه رسیده اند .
این فکری که گفته اید مستقلم نیز ناپخته و کال است . معمولا مستقل در عرصه ی سیاسی به کسی گفته می شود که وابسطه به هیچ حزب رسمی نباشد و در عرصه ی اندیشه هم به کسی گفته می شود که خودش مستقلا صاحب مکتب خاص و منحصر به فرد خودش باشد که این هم اصلا در مورد شما صدق نمی کند . چون صحبتهای شما آمیخته ایست از کنار هم نهادن انواع اندیشه ها . ” چیشت مجیوری ” است که همه چیز توش هست .از اسلام گرفته تا لیبرالیسم غربی تا شعارهای کمونیستهای چپ توده ای با عنوان :استقلال آزادی عدالت اجتماعی و…
شما نیاز دارید که اندیشه هایتان را با منهج اهل سنت و بر فهم اصحاب و تابعین سازماندهی نمائید .
متاسفانه شما اطلاعاتتون در مورد مجاهدین بسیار ناچیز و کم اهمیت است و بدتر آنکه فاسدانی چون علمای درباری و سیات بازان دین فروش را از آنها جدا نمی دانید . در حالی که این موجودات دین فروش بدترین دشمنان مجاهدین می باشند .
این را نیز بدان که مجاهدین هرگز در ولاء وبراء و کفر به طاغوتشان به انحراف نرفته اند . من تحدی می کنم که چنین موردی اصلا در میان مجاهدین وجود ندارد . مرگ اسامه بن لادن ، خطاب ، زرقاوی و…. مبین این امر است .
توسط عبدالباسط تاجیک / بدخشان
۰۸ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۲۰:۴۸
اسلام علیکم
با آنکه با بسیاری از سخنان – افشین – مخالفم اما دوست دارم در مورد شناخت علما و دعوتگران سوء معلوماتی را در اختیار شما و ایشان قرار دهم . انشاء الله
یکی از شبهاتی که در میان مردم عام انتشار یافته است اینست که اگر جهاد فرض عین میبود پس چرا فلان مولوی صاحب، فلان شیخ الحدیث، فلان شیخ التفسیر وفلان استاد وفلان وفلان دست به دست حکومت داده ودر مناصب حکومتی مشغول کار هستند وفتوی داده اند که این حکومت اسلامی بوده وهر کسی که علیه این حکومت بجنگد باغی میباشد.
شبهه سازان باید بدانند که در اسلام دو نوع احکام وجود دارد: احکام منصوص که در صریح قرآن وحدیث مذکور اند، واحکام غیر منصوص که فقهاء آنرا از قرآن وسنت با قواعد خاصی استنباط می کنند.
پس باید دانست که حکم جهاد بر علیه کفار اشغالگر از جملهء احکام منصوص است که به اجتهاد وفتوای این وآن نیازی ندارد، واگر بالفرض بگوئیم فتوایی در کار است، فتوای علمای دین واجماع آنها در هر زمان به همین بوده که جهاد بر علیه کفار که سر زمین های اسلامی را اشغال نموده باشند فرض عین بوده ودر هیچ حالت ساقط نمی گردد.
بر علاوه مسلمانان باید بدانند که در فتوا علم دین وتقوی شرط است وعلمای درباری از هر دو شرط عاری اند.
وباید دانست که اسلام دینی است که همهء امور را واضح وروشن ساخته وهیچ خفاء وغموضی در آن وجود ندارد. رسول الله صلی الله علیه وسلم در اواخر عمر مبارک خود میفرماید که:
«ترکتم فیکم أمرین، لن تضلوا إن تمسکتم بهما: کتاب الله وسنة رسوله» در شما دو چیز را گذاشتم اگر به آن چنگ بزنید هیچ گاه گمراه نمیشوید: کتاب خداوند وسنت رسول وی.
پس اگر انسان با مشکلی مواجه میشود باید به کتاب خداوند وسنت رسول الله صلی الله علیه وسلم مراجعه کند. در قضیهء جهاد ظاهر است که هرگاه کفار بر سر زمین مسلمانان تجاوز کنند جهاد فرض عین میگردد ، ودرین ارتباط آیات واحادیث بیشماری موجود است. اما اینکه چرا یک عده از منتسبین به اسلام ومسلمانان دست بدست کفار میدهند وفتوای جنگ بر علیه مجاهدین را داده وآنانرا باغی میدانند این واقعهء جدیدی نیست، تاریخ اسلام قبلاً نیز شاهد چنین صحنه ها بوده است که کفار بر سرزمین مسلمانان تجاوز کرده اند وعده ای از منتسبین به علم وعلماء خودرا فروخته وبر علیه مجاهدین فتواها صادر کرده اند. اینبار هم یک عده از کسانیکه در لباس مجاهد وعالم بخاطر منافع شخصی خود داخل شده بودند بعد از تجاوز امریکا ومتحدینش بر افغانستان سر بلند کرده وبه موافقت امریکا وغلامانش فتواها داده ومناصب عالی را در حکومت کسب کردند.
از سوی دیگر باید دانست که مسلمان هیچگاه مأمور به متابعت اشخاص نیست، بلکه عقاید وافکار اسلامی قابل پیروی ومتابعت است. زیرا انسان در یک حالت باقی نمیماند، بسا انسانانی هستند که در اوایل زندگی خود اعمال خیلی نیک میکنند اما در آخر زندگی همهء آنرا بر باد میدهند، چنانچه کسانی هستند که سالهای متمادی را در عصیان ونافرمانی خداوند میگذرانند اما وقتیکه خداوند در آخر عمر آنرا هدایت میکند بازوی قوی مسلمانان ومجاهدین میگردند. سر گذشت حضرت عمر فاروق شاهد این دعوا هست، گذشته مملوء از عصیان ونافرمانی وبالاخره نهایتی که باید الگوی هر مسلمان باشد. به همین دلیل است که رسول الله صلی الله علیه وسلم میفرماید:
« إن أحدکم لیعمل بعمل أهل الجنة حتى ما یکون بینه وبینها إلا ذراع فیسبق علیه الکتاب فیعمل بعمل أهل النار فیدخلها، وإن أحدکم لیعمل بعمل أهل النار حتى ما یکون بینه وبینها إلا ذراع فیسبق علیه الکتاب فیعمل بعمل أهل الجنة فیدخلها» متفق علیه. ترجمه: «یکی از شما عمل اهل جنت را بجا می آورد تا آنکه میان وی وجنت بجز یک گز فاصله باقی نمیماند، پس کتاب بر وی سبقت مینماید وبه عمل اهل جهنم عمل میکند ودر جهنم داخل میشود، ویکی ازشما به عمل اهل جهنم عمل میکند تا آنکه میان وی وجهنم بجز یک گز فاصلهء بیشتری باقی نمیماند پس کتاب بر وی سبقت میکند وعمل اهل جنت را انجام میدهد ودر جنت داخل میشود».
پس باید دانست که اعمال انسان قابل متابعت نیست زیرا انسان میتواند امروز مسلمان صالح ونیکو باشد وفردا یک عاصی، سرکش، چنانچه ممکن است انسانی امروز در جمله اهل جنت به شمار برود زیرا اعمال آنها را انجام میدهد وفردا اعمال دوزخیان را انجام داده ومسیرش به جهنم شود، به همین اساس است که رسول الله میفرماید:
«الأعمال بالخواتیم» ترجمه: «مدار اعتبار اعمال به اواخر آن است».
این بدین معنی هست که هیچگاه انسان به اعمال خود نبالد زیرا اعمال آخری انسان نمایانگر این میباشد که این شخص صالح است ویا عاصی.
بطور خلاصه میتوان گفت که: فتوای این عده از خود فروختگان به چند دلیل قابل قبول نیست:
دلیل اول: مخالفت آن با آیات واحادیث صریح.
دلیل دوم: انسان مأمور به متابعت و پیروی از اشخاص نیست، بلکه افکار وعقاید باید متابعت و پیروی گردند.
دلیل سوم: بنا به احادیث ذکر شده اعمال گذشته ی انسان نمیتواند معیار شرع قرار گیرد، زیرا امروز اگر کسی اعمال نیک میکند امکان دارد فردا به جرایم بزرگی دست بزند که در آنصورت متابعت آن حرام است.
دلیل چهارم: این عده مفتیان بی علم بخاطر بدست آوردن مناصب عالی در حکومت وبمنظور اینکه امریکائیان وغلامان آنان دلاری چند در دامن شان بیاندازند حاضر به این کار شده اند ودر حقیقت آنان خود بطلان خویش را میدانند اما فتنهء مال ودنیا خیلی بزرگتر از آن است که هر انسان ضعیف الایمان در مقابل آن ایستادگی کند.
دلیل پنجم: این منتسبین به اسلام وعلم آن دزدانی هستند که دارایی های ملت مسلمان افغان را چه در دوران جهاد وچه در دوران حکومت بد نام ربانی تاراج وچپاول کردند که فعلاً هر کدام از آنها صاحب خانه ها، اپارتمان ها، منازل ویلائی بزرگ وتجارت های بزرگ در سطح جهان اند، ودزد نمیتواند مفتی باشد.
دلیل ششم: نوشتار، کتابها واعمال سابقه این مفتیان امریکایی دلیل بزرگی بر بطلان راه ومسیر شان است، بطور مثال سیاف در کتاب عربی خود بنام (أخی المسلم) که [مرکز البنیان للإعلام الإسلامی] آنرا در دوران جهاد به چاپ رسانیده است در صفحات ۵۸ و۵۹ خطاب به مجاهدین مینویسد: (امریکا وروس هیچگاه نمیخواهند که حکومت اسلامی در افغانستان پیاده گردد، وبه همین لحاظ سعی وکوشش دارند که ظاهر شاه را آورده ودر افغانستان حاکم سازند …. مقصود از بی طرفان در برنامهء روس وامریکا اعضاء وارکان حکومت ظاهر شاه وداود خان است، آنانیکه راه را برای داخل شدن روس در افغانستان هموار ساختند، وآنانیکه برای ایجاد تنظیمهای کمونستی (خلق، پرچم وغیره) اجازهء فعالیت دادند ومردم را به کفر والحاد تشویق کردند…. ودر نزد ما دلایل کافی مبنی بر کفر این حکومتها که افغانستان را فروختند موجود است ….. واین بی طرفان پیشنهاد شده برای تشکیل حکومت آینده در افغانستان خارج از ملت اسلام هستند وآنها اصلا کفار هستند وآمدن آنان بر قدرت آرمانهای روس را تحقق می بخشد زیرا کفر ملت واحد است.
ودر صفحه ۴۰ مینویسد: «به جهاد خود ادامه دهید واسلحهء خودرا محکم گیرید وانتظار اوامر فرماندهی اسلامی خود باشید، وبه جهاد خود تا بر پایی عدل اسلامی وخارج ساختن ریشه های کفر والحاد ادامه دهید، وبه اوامر هیچ کسی قبل از خروج روس گوش ندهید، واگر روزی بیاید – خدای نا خواسته – که من در آن روز ضعیف وگمراه شوم وشما را به آتش بس قبل از خروج کفر وقیام حکومت اسلامی امر کنم مرا در آن وقت اطاعت نکنید بلکه خداوند ورسول وی صلی الله علیه وسلم را اطاعت کنید وبه آرزو های امت که در شما نهفته است احترام بگذارید».
حالا خود فیصله کنید که این سردار منافقین چه نوشته است وبه چه عمل میکند، خود بر خود حکم میکند وضرورتی به حکم دیگران نیست، ظاهر شاه وهمراهانش را کافر میداند ولی در مهمانی وی هزارها دلار را خرج نموده وبه وی سر احترام خم میکند. از سیاف بپرسید که بناء به آنچه که نوشته یی آیا امریکایان وسایر قوت های خارجی موجود در کشور کافر نیستند ویا اینکه حکم الهی در مورد جهاد با کفار تغییر کرده است، وآیا آنچه تو در آن اشتراک کرده یی حکومت اسلامی است ویا خیر؟
در صفحه ۴۳ و۴۴ وضعیت مداخلهء امریکا وروس را در افغانستان وجهان اسلام بررسی کرده مینویسد: «برادر مسلمان! به دین خود رجوع کن وبه ایمان خود باز گرد، بعد از آن ببین که حکم سکوت درین موقع چه خواهد بود؟ وآیا تو از این حالت راضی هستی؟ واگر دیدی که این حالت درد دهنده، مؤسف وذلیل کننده بوده وباید تغییر داده شود پس درین حالت اگر برای نجات آن گامی برداشتی خیر بزرگی را انجام دادی وخداوند تو را مددگار می باشد ودر عمل تو برکت می اندازد، وخداوند کسی را نصرت می بخشد که خداوند را نصرت کند، واگر به این وضع راضی شدی، پس امید است که آنرا به اسلام منسوب نکنی».
وبالاخره این شخص ذلیل وخوار در صفحه ۷ کتاب مذکور مینویسد: «(در هنگام سختی ومشکلات در جهاد) تصفیه صورت میگیرد، وآنانیکه از فرزندان جهاد نیستند وبار دوش جهاد اند به عقب میروند، ودر صف فقط گروه کوچک مخلص وپاک نفس باقی میماند، ودر این وقت نصرت وتایید خداوند نازل میشود».
ببنید این منافق رو سیاه را که چگونه بر خود حکم نموده است که در هنگام سختی ها از راه جهاد واسلام منحرف گردیده تحت این تصفیه کاری خداوند متعال قرار گرفته است. وببنید این بیچاره را هنگامیه ریال ودلار جهاد در جیبش سرازیر می شد و هیچ نوع سختی ومشکلی را متوجه اش نبود دم از اسلام و جهاد واقعی می زد وحالا که در جهاد کنونی علیه امریکایان ومزدوران شان سختی ها ومشکلات در قبال است وپولهایی را که از خون مجاهدین جمع کرده است در خطر واقع می گردد ودر جهاد کنونی که ریال ودلاری وجود ندارد از صف مجاهدین اسلام جدا شده به صف کفار علیه مجاهدین قرار گرفته… اصلا به سیاف وامثالش، اسلام وجهاد اهمیت ندارد هرجا که ریال ودلار است آنجا سیاف پیش قراول آن میدان خواهد بود. چه خوب گفته اند که: «مذهب گاو شکمان زمین علفی».
ومثال دیگر ازین مفتیان امریکایی تألیفات قیام الدین کشاف است، اگر شما به هر کتاب ویا ترجمه وی مراجعه کنید در می یابید که این انسان چقدر حقیر وذلیل بوده است که در دوران جهاد چون مجاهدین در عزت وسر بلندی بسر میبردند در تعریف ومدح آنان چه مینوشت وحالا در بارهء مجاهدینی که در مقابل امریکا می جنگند چه فتواها میدهد.
ازین قدمی بیشتر گذاشته به عملکرد کشیش وقت (شهرانی) مراجعه کنید که تفسیر سورهء التوبه تألیف شیخ عبد الله عزام شهید را ترجمه کرده است، ودر آخر خواهید پرسید که ای کشیش! آیا آنچه از آیات وتفسیر که ترجمه کرده یی صحیح است ویا اعمال منافقانه وذلت بار فعلی تو؟
به همین شکل اگر انسان به گذشته های هر یک ازین خود فروختگان دقت کند در می یابد که خداوند چطور این مردمان را ذلیل وخوار ساخته است که به این حد رسوا شده اند که در مقابل آیات واحادیث صریح در بیان وتفسیر آن کتابها تألیف وترجمه کرده اند فتوی میدهند.
علماء در بارهء حدیثی که در مورد اعمال انسان ذکر شد میفرمایند: منظور حدیث این است که بعضی از انسانها در ظاهر مسلمان ونیکو معلوم میشوند وچون از نظر مردم پنهان شوند در معصیت خداوند مشغول میشوند پس همین طبقه مردمان را خداوند در اخیر رسوا ساخته ودر دوزخ داخل میکند وبه همین شکل بعضی از مردمان در ظاهر عاصی وگنهکار معلوم میشوند اما در باطن با خداوند همراز وهم نیاز میباشند همان است که خداوند آنها را داخل جنت میسازد.
این طبقهء مفتیان نیز چنین حالتی دارند، در زمان جهاد مردم را به ظاهر خود فریب داده بودند اما در حقیقت آنان دزدان ومنافقین بودند ودر اخیر کار خداوند آنها را رسوا وشرمسار ساخت.
توسط مجاهد پاوه ای
۰۸ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۱۶
سلام
کاک افشین شما دارید وعاظ السلاطین و کسانی از دین فروشان را مورد نقد قرار می دهید که دین را وسیله ای برای رسیدن به اهداف دنیویشان قرار داده اند . اینها هیچ ارتباطی به مجاهدین مسلح فرقه ی ناجیه ندارند . اینها کسانی هستند که با فتواهای گمراه کنند ه اشان در کنار حکومتهای ظالم به جنگ با مجاهدین پرداخته اند .
شما اگر دوست دارید در مورد مجاهدین چیزهایی بدانید در بخش •اصول مبارزه علیه دیکتاتوری سکولاریسم …. در همین سایت مطالعاتی داشته باشید . و یا به صورت مختصر به آثار استاد ابو حمزه المهاجر هورامی مراجعه فرمائید . مطمئنا چیزهای خوبی دستگیرتان می شود .
از فرقه ی ناجیه ی مورد نظر رسول الله صلی الله علیه وسلم معلوماتی گیر بیار و بعد آگاهانه و مستند به نقد ما بپرداز . با شناختی که من از برادرانم دارم قطعا از نقدهای سازنده ی شما خوشحال خواهند شد . خود انتقادی کمک بزرگی است برای پیشرفت و درمان نواقص .
در مورد قاضی محمد هم شما در یکی دو سال گذشته ی بنده هستید . قاضی را از نگاه قاضی پرستان و شعارات کلیدی آنها می شناسید . از نواقض اسلام ، از عقاید سکولاریستی آن ، از رهبریت اولین حزب سکولار سوسیالیست کردستان ، از اسناد منتشره ی پس از فروپاشی شوروی و … اطلاع چندانی ندارید . به همین دلیل ، دلایل شما همان دلایل ضعیف تکراری است که بی سوادهای ماهواره زده از شبکه های تیشک و … آموخته اند . این دلایل بی پایه و اساس شما نوعی توهین به طبقه ی باسواد کردستان است .
حکم کفر و ایمان و ارتداد و…. شرعی و اسلامی است و شما باید با عینک شریعت به ان نگاه کنید . اگر شافعی هستید فقط کافی است که مغنی المحتاج را بخوانید تا به جواب مورد نظرتان برسید .
توسط متین
۰۸ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۲۶
سلام. من تشبه قوم فهو منهم!!! برو به این آدرس:
…….
نتیجه ی فعالیتت هیچ تفاوتی با نتیجه ی فعالیت اون سایت نداره.
امیدوارم این نظرکم مثل بقیه ی نظراتِ دیگه م حذف یا ویرایش نشه!!!
( با عرض پوزش ، چون سایت مورد نظر شما فیلتر شده بود و مانتوانستیم از محتویات آن سر در بیاوریم ، شورای مدیریت سایت آنرا ویرایش کرد / النفیر )
توسط هیرو مهابادی
۰۸ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۴۲
السلام علیکم
به نظر بنده نظر شما در مورد حکومت اتوپیائی و خیالی نیست بلکه گوشه ای از واقعیت حکومت اسلامی است اما شما بدون دلیل ما را از پیروان این حکومت بری کرده اید که این عین بی انصافی است .
نکته ی دیگر اینکه رحمت و شفقت اسلامی برای اشغالگران و مرتدین نیست چون آنها با زبان اسلحه و بمب می خواهند با ما وارد گفتگو شوند و قطعا آنها ما را مجبور کرده اند که با این زبان با آنها صحبت کنیم . اشغالگران و وطن فروشان جنگ ، قتل و کشتار را بر ما تحمیل کرده اند .
ما سکولاریستها را مرتد می دانیم می خواهد قاضی محمد و همشهری خودم باشد یا هرکس دیگری . شما اگر نظر دیگری دارید لطفا با دلیل و مدرک بیان کنید .
توسط افشین سنه یی
۰۹ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۱۴
آقای پاوه ای من از شما که انسانی فرهیخته و باسواد و بافرهنگ هستید معذرت می خوام که بحث کردم.
ولی عزیزان آیا می دانید بسیاری از بزرگترین علمای اهل سنت حتی صحابه پیغمبر انس بن مالک مبارزه علیه حکومت ستمگر را ناروا دانسته اند. ایا می دانید که حکومت استبدادی ال سعود فراماسون که در پی حاکمیت بر جزیره العرب بوده اند با پشتیبانی شیخ محمد بن عبدالوهاب به قدرت رسیدند و زمانی که دولت عثمانی درگیر منازعات خارجی خود با روس ها و انگلیسی ها بود بر علیه عثمانیان قیام کردند. و شعار جنگ عرب با ترک را سردادند. حال این اینجا بماند جناب پاوه ای من نگفتم قاضی محمد اسلامگرا بوده و اگر هم بوده باشد اسلامگرای انحصارطلب نبوده. عرض کردم تفکر سکولاریسم یا سوسیالیسم محصولی است وارداتی که اغلب توسط دانشجویان و تحصیل کردگان وارد می شده. شما نام یکی از این تحصیل کردگان را بیاورید. به شهادت تاریخ اکثریت رهبران جمهوری مهاباد انسان های مومن و متقی بوده اند و اغلبشان از مدرسین شریعت اسلامی در منطقه موکریان بوده اند عرض کردم ایا این افراد کتاب های سارتر را خوانده اند یا دیوید هیوم که به قول شما تشکیلات سوسیال دمکرات را ایجاد کرده اند.
این از این ثانیا حزب دمکرات دو دوره داره دوره اول قبل از ۴۰ و دوره بعدی بعد از ان. در قبل از دهه چهل دموکرات سازمانی ملی مذهبی بوده که علمای دین از جمله مرحوم مفتی زاده از اعضای ان بوده اند اما پس از ۴۰ مرامنامه این حزب از (ملی گرایی مبتنی بر احقاق حقوق ملت) به (سوسیالیسم) تبدیل شد و این تغییر ۱۸۰ درجه هیچ ربطی به تفکر شهید قاضی محمد ندارد. بعدش هم پاوه ای جان شبکه تیشک هم مثل شما می خواد قاضی را سکولار جلوه دهد(البته هرکدامتان با دلایل مخصوص خود) شبکه تیشک قاضی را فرد مومن و مسلمانی معرفی نمی کنه که بازار خودش (و شما رو) کساد کنه.
من عرض کردم مرامنامه دمکرات مربوط به دوره بعدی است و غیر ان است که مرحوم قاضی ان را تبیین کرده بود.
در آخر از شما می خواهم به جای چرت و پرت گفتن اگه مدرکی دال بر (سکولار بودن) قاضی دارید رو کنید و الا سخنان شما مصداق بارز افترا خواهد بود.
توسط متین
۰۹ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۱۶
خب نفیر جان میذاشتیش تا اونایی که فیلترشکن دارن برن توش. بازم آدرس سایت رو میزنم، ولی خواهشا این بار ویرایش یا حذفش نکن مطمئن باش سایت غیرااخلاقی نیست.
یه سایته که در حوزه ی فکری فعالیت میکنه!!
توسط مجاهد پاوه ای
۰۹ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۵۸
آقای افشین سنه یی ، انس بن مالک مبارزه علیه حکومت ستمگر را ناروا ندانسته اند ؛ بلکه ایشان همچون عبدالله ابن عمر و… در آن دوران فتنه قیام کردنهایی مثل قیام امام حسین را درست نمی دانستند . این فتوای ایشان در آن دوره بود و مربوط به آن دوره بود . و تاریخ ثابت کرد در آن دوره ایشان رایشان قوی تر بود .
در مورد قاضی محمد هم شما به مقالات:
۱ – اسناد مربوط به نقش استالین و باقروف در شکل گیری مرتدین دمکرات
۲ – قاضی محمد مرتد وخانواده ی محترم قاضی
۳ – کومله ژ-ک از تولد تا کودتای مرتدین دمکرات و متحدین غیر بومیشان
اثر آقای ابو سلیمان هورامی در همین سایت در بخش •تاریخ وکارنامه مرتدین دمکرات ،کومله ،پژاک و… مراجعه فرمائید .
ما نه چرت و پرت می گوئیم و نه افترا می زنیم . شما نه اسناد تصویری و گویای خود سکولاریستهای حزب دمکرات مبنی بر سکولار بودن قاضی محمد را قبول دارید و نه …. در هر صورت شما به اسناد موجود در مقالات یاد شده نیم نگاهی بیاندازید . امیدوارم حق طلب و دلسوز خود و دیگران باشید . به نظر بنده دیگر بس است که ملت ما قربانی سکولاریستها و خائنین شود .
در مورد لورنس و دیگران در عربستان باید بگویم که ما داریم برای وطنمان کار می کنیم . همچنانکه از تجربیات لنین ، مائو ، هوشی مینه در ویتنام و دیگران استفاده می کنیم از تجزبیات عربستان ،عراق ، افغانستان ، چچن و… هم سود می بریم . قطعا همه ی آنها دارای نقاط ضعف و قوتهایی هستند . ما جوابگوی اشتباهات آنها نیستیم . چون وکیل آنها نیستیم .
توسط درمند
۲۱ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۱۰
قابل توجه همه ی دوستان عزیزی که در این مناظرات(مجادلات!) کامنتی شرکت کردن:
بحث و مناظره بویژه در مورد شخصیت های بزرگ و مسائل بسیار مهمی که حدود را مشخص می کنند، کار هرکسی نبوده و شرایط کاملا خاص و افراد به معنای واقع “با تقوا” و “آگاه” و ” دلسوز” ی می طلبد که آگاهی و دلسوزی آنها بر عموم آشکار باشد. چرا که روشن شدن حقایق فقط در چنین صورتی امکان پذیر است. در غیر این صورت اامکان آلودگی نظراتمان به خودبینی و کتمان حقایق (آگاهانه و نا آگاهانه)وسوسه های شیطانی و هوای نفس بسیار محتمل خواهد بود. که در این صورت به “ظلم عظیم” که همان شرک است دچار شده ایم!
لذا بیان نظرات دراین مسائل، که به دلایل فراوانی که به چند دلیل مهم آن اشاره کردم _ در چنین مکانهایی که اظهار نظرکنندگان بر خوانندگان مشخص نیستند _ درست نمی باشد. لذا جز تفرق و کینه ی بیشتر نسبت به هم نتیجه ای در بر نخواهد داشت.
با هزاران سلام و صلوات بر رحمة للعامین
توسط وریا
۰۶ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۳۵
از روز روشن تر است کە این سایت یک پروژە و نیرنگ هدفمند است،نمیدانم چرا ما کردها اینقدر سادە اندیش و زود باوریم،عوام بە هر حال ،شما دیگە چرا ؟!!!!! شما کە چنین می نمایانید اهل فکر و اندیشە هستید ،براستی مایەی تاسف است…
توسط arman
۰۶ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۴۷
آقا وریای عزیز می دانی که برای ملت ما چه چیزی مایه ی تاسف و شرم است ؟ اینکه افرادی همچون شما بدون دلیل و مدرک و فقط جهت گمراه کردن مردم ما و انداختن آنها در دام سکولاریستهای مرتد ، آگاهانه یا ناآگاهانه مشغول فعالیتید و خیال می کنید که ملت بیدار و باسواد و تجربه دیده ی ما دوباره فریب دشمنانش را می خورد .
دوست عزیز !! دنیا خیلی کوچک و انسانها چشم و گوششان باز شده . مخصوصا ملت مسلمان ما که به نسبت جمعیتش از لحاظ سیاسی آگاهترین و روشنترین مردمان ایران زمین هستند .
من اگر جای شما بودم برای ادعاهایم یک دلیل ناچیز می آوردم . همین شما و اشغالگران سکولاریست اروپائی و آمریکائی و مرتدین سکولاریست محلی هستید که مجاهدانی چون القاعده و شیخ اسامه و …. را مزدور ایران و عامل ایران می دانستید . می دانید چرا ؟ چون القاعده با وجود جنگ با عربستان و یمن و…که نوکر آمریکا و اشغالگران هستند ، از هرگونه جنگ مذهبی پرهیز دارد و ایران هم یک حکومت مذهبی است که نباید با آن جنگید . اینهم می دانید چرا ؟ چون سکولاریسم دشمن شماره یک ماست ، چون سکولاریسم است که مردم ما را مرتد کرده و دارد خون و مال و ناموس و وطن ما را پایمال کرده است و همین الان همین سکولاریستها هستند که در صف اول جنگ با ملت ما می باشند .
شما چرا جلوتر از بینی تان را نمی توانید ببینید ؟
جنگ مذهبی فقط خواست و آرزوی سکولاریستهای خارجی اشغالگر و مرتدین سکولاریست داخلی است . مجاهدین ما آگاهتر از آنی هستند که فریب بخورند ، شما هم بی جهت تلاش بی فایده نکنید .