نگاهی به تاریخ ایران بعد از اسلام (۲)
ریاضیدانها – منجمان – پزشکان – فیلسوفان – مشهور دوره سلجوقی
۱- عمر خیام: (۴۲۷-۵۰۹ یا ۵۱۷ ه. ق) مدفون در اصفهان.
حجة الحق حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیام نیشابوری ریاضیدان فیلسوف – پزشک – شاعر و موسیقیدان بزرگ قرن پنجم ه. ق بنا به دعوت سلطان ملکشاه سلجوقی در سال ۴۶۷ برای اصلاح کردن تقویم نجومی به همراه منجمین معروف روزگارش، رصدخانهای مهم در اصفهان ساخت. علم جبر با اندیشهها و کارها و نوشتههای خیام به یکی از مراحل کمال و شکوفایی خود رسید. خیام اولین کسی است که انواع معادلات درجه ۳ را حل کرده است. عمربن خیام فیلسوف و دانشمند مسلمانی بود که نسبت دادن رباعیاتی در شهوتپرستی به او دروغ محض است و همچنان که در سالیان اخیر معلوم شده است در آن زمان دو یا سه شخصیت جود داشته است که باسم خیامی و خیام مطرح بودهاند.
برخی از آثار خیام: ۱- شرح المشکل من الکتاب الموسیقی ۲- مسائل حساب ۳- اثبات مسائل جبر ۴- شرح ما أشکل من مصادرات کتاب اقلیدس وی در این کتاب بر هندسه اقلیدس ایراد مهم میگیرد. ۵- میران الحکمه ۶- زیج السنجری، آنچه که بنام بسط دو جملهای به نیوتن نسبت داده شده است و با کمک آن محاسبه ریاضی بسیاری از مسائل فیزیک و مکانیک را حل میکنند و در ریاضیات نیز حائز اهمیت است. در واقع توسط خیام بدست آمده است. پروفسور روزبرگ استاد هندسه در این باره میگوید: باید بجای نیوتن و پاسکال، بسط دو جملهای خیام و مثلث خیام به کار رود.
خیام:
اسرار ازل را نه دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چو پرده درافتد نه تو مانی و نه من
۲- ابوالعباس فضلبن محمد لوکری مروزی: از شاگردان دانشمند بهمنیار شاگرد ابنسینا آثاری از قبیل بیان الحق – یضمان الصدق – قصدهایی با شرح فارسی دارد. وی از فیلسوفان مشهور قرن ۶ ه. ق است.
۳- قطبالزمان محمدبن ابوطاهر طبسی مروزی: متوفای ۵۳۹ ه. ق از شاگردان قطبالزمان ابوالفتح بن ابوسعید قندورجی است که در آثار علویه و علم حیوان تصانیفی داشته است.
۴- مجدالافاضل عبدالرزاق ترکی: هندسهدان مشهوری بود که اکثر کتب ابن سینا را از حفظ داشت، در بخارا حساب تدریس میکرد.
۵- شرفالزمان محمدبن یوسف الایلاقی: فیلسوف – طبیب – جانورشناس در مسائل نظری و علمی حکمت توانا بود. در ۵۳۶ در جنگ قطوان شهید شد.
از آثار او است: ۱- کتاب اللواحق ۲- دوستنامه ۳- سلطاننامه ۴- کتاب الحیوان.
۶- فریدالدین عمربن غیلان بلخی: شهرت اصلی وی در فلسفه است. از مخالفین سرسخت فلسفه ارسطو و حامیان آن بود. از آثار او است:
۱- حدوث العالم ۲- التنبیه علی مویهات کتاب التنبیهات ابوعلی سینا ۳- التوطئه للتخطئه در ذکر ایراداتی بر منطق ابن سینا و….
۷- اوحدالزمان ابوالبرکات هبهالله بن علی بن ملکا البغدادی: متوفای ۵۴۷ فیلسوف و پزشک مشهور قرن ۶ ه. ق.
۸- حکیم ابوسعد یا ابوسعید محمدبن محمد الغانمی: طبیعیدان و فیلسوف اثر مهم وی فراضه الطبیعیات میباشد.
۹- قاضی زینالدین عمربن سهلان الساوی: معاصر سلطان سنجر از شاگردان شرفالزمان محمد الایلقای بوده است. از آثار اوست:
۱- کتاب البصایر الصغیریة در منطق ۲- کتاب التبصرة ۳- کتابی در حساب و چند کتاب دیگر. بیهقی گوید: او را چون بحری مواج در علوم دیدم.
۱۰- تاجالدین محمدبن عبدالکریم شهرستانی: متوفای ۵۴۸ ه. ق جغرافیدان و مؤرخ و فیلسوف و مفسر قرن ۶ ه. ق. آثارش: ۱- الملل و النحل درباره دیانات و ملل و اهل اهواء و نحل میباشد ۲- تفسیری بر قرآن مجید ۳- المصارعات در فلسفه و در رد ابن سینا و فلسفه ارسطویی.
۱۱- بهاءالدین ابوبکر محمدبن احمدبن ابیبشر الخرقی المروزی: منسوب به خرق از قراء مرو، تاریخدان و جغرافیدان و ریاضیدان که در هر سه زمینه کتابهایی دارد. در ۵۳۶ همراه اتسز به خوارزم میرود. از آثار اوست: ۱- منتهی الادراک فی تقسیم الافلاک (نالینو قسمتی از آن را بچاپ رسانده است) ۲- التبصرة فی علم الهیئة ویدمن آن را ترجمه کرده است.
۱۲- شرفالدین طوسی: مظفربن محمدبن المظفر متوفای ۶۰۹ ه. ق ریاضیدان و منجم مشهور قرن ۶ ه. ق وی اصلاحاتی در اسطرلاب انجام داده و شرح آن را در کتاب المسطع آورده است.
۱۳- ابوالعباس فضلبن محمد لوکری: فیلسوف و ریاضیدان قرن ۶ ه. ق.
۱۴- میمون نجیب واسطی: ریاضیدان و منجم قرن ۶ ه. ق.
۱۵- ابوحاتم اسفرازی: ریاضیدان و منجم قرن ۶ ه. ق.
۱۶- ظهیرالدین ابوالمحامد محمدبن مسعود المسعودی الغزنوی: ریاضیدان – منجم و ادیب قرن ۶ ه. ق از آثار او است:
۱- جهان دانش درباره افلاک و زمین ۲- کفایة التعلیم ۳- نافع الثمره در هیئت ۴- عناصر و کائنات جوّ ۵- احیاء الحق.
۱۷- ابوالحسن علیبن زید بیهقی: مشهور به علی قطّان مروزی در طب – ریاضیات – علوم پایه و علوم دینی سرآمد زمان خود بود. او بیشتر به علم طب مشغول بود. در مرو دکانی داشت و در آنجا طبابت میکرد. در عروض و انساب و طب تألیفاتی دارد. مهمترین اثر ریاضی او کیهان شناخت است در علم هیئت.
۱۸- شرفالزمان محمد ایلاقی: فیلسوف و پزشک قرن ۶ ه. ق کتاب الفضول الایلاقیه وی در طب بارها شرح شده است.
۱۹- ابن ابیالصادق: ابوالقاسم عبدالرحمان بن علی بن ابیالصادق النیشابوری ملقب به بقراط ثانی استاد سید اسمعیل جرجانی مشهور بوده است. از آثار اوست شرح کتاب فضول بقراط.
۲۰- سید امام زینالدین اسمعیل بن الحسن بن محمدبن احمدالحسینی الجرجانی مشهور به اسمعیل جرجانی بزرگترین پزشک قرن ۶ ه. ق است که بقول بیهقی علم طب و سائر علوم را با تصانیف خود احیاء کرد. وی پزشک فیلسوف و محدث ماهری بود. و متولد ۴۳۴ متوفای ۵۳۱ ه. ق بود.
جرجانی علم حدیث را از امام ابوالقاسم قشیری و علم طب را از ابن ابیالصادق فراگرفت. در علم پزشکی جرجانی دو ویژگی عمده دارد: ۱- همه مباحث علم طب را با تحقیقات و مطالعات جدید مورد مطالعه قرار داد. ۲- جمیع مباحث مربوط به علم پزشکی را در کتابهایش مورد بحث و تحقیق قرار داد و بسیاری از اصطلاحات فارسی را در این علم که تا آن عهد وجود داشت و ممکن بود بتدریج از بین برود در کتب خود آورد وی از این راه خدمات شایانی به زبان فارسی کرده است. برخی از آثار وی عبارتند از: ۱- خفّی علائی ۲- طب ملوکی ۳- اغراض ۴- یادگار ۵- کتاب ردالفلاسفه ۶- تدبیر یوم ولیله ۷- وصیتنامه ۸- تذکرة الاشراقیة فی الصناعة الطبیعیة ۹- کتاب فی القیاس ۱۰- کتاب فی التحلیل ۱۱- کتاب المنیة ۱۲- زبدة الطب ۱۳- الکاظمیة ۱۴- ذخیره خوارزمشاهی بسال ۵۰۴ ه. ق بنام قطبالدین محمدبن انوشتکین خوارزمشاه در ۱۲ مجلد هر کتاب خود به چند باب و فصل تقسیم میشود و همه ابواب طب و تشریح و داروهای مفرد و داروهای ترکیبی یا مرکب را شامل است. کتاب ذخیره در حقیقت دایرهالمعارف پزشکی ایرانی است که حاصل صدها بلکه هزارها تجربه و تحقیق ایرانیان در امر پزشکی است. اسمعیل جرجانی همواره تحت حمایت سلاطین خوارزمشاهی بود.
۲۱- اوحدالدین محمد انوری ابیوردی: متوفای ۵۸۳ ه. ق از شاگردان امام محمد غزالی در نظامیه بغداد، وی شاعر و ریاضیدان معروفی بود.
۲۲- ابوسعید ابوالخیر: از بزرگترین صوفیان ایرانی در قرن پنجم هجری قمری است که شهرت بسزایی دارد. وی متولد ۳۷۵ و متوفای ۴۴۰ هجری قمری است. ابوسعید شدیداً بر ریاکاران متصوفه میتاخت. وی معتقد بود که صوفی درستکار کسی است که در میان خلق باشد و در غم و شادی همراه آنها باشد. نه آنکه همچون رهبانان از مردم دوری کرده و از ازدواج خودداری کند.
۲۳- امام عبدالقادر گیلانی: (۴۷۰-۵۶۱ ه. ق) از نسل حضرت حسنبن علی بن ابیطالب -رضی الله عنه- فارغ التحصیل دانشگاه نظامیة بغداد: در عصر امام گیلانی انحراف و بیراهه رفتنهای تصوف و طریقت و ادعاهای پوچی از قبیل رسیدن به «حقیقت و نهایت» نهایتی که در آن فرائض و تکالیف دینی برچیده میشود گسترش یافته بود. و تفکر بیگانه و انحرافکننده «وحدت وجود» وارد دستگاه تصوف شده و تکیه و خانقاه را بدنبال خود به گمراهی کشانده بود. امام گیلانی از جمله سرسختترین مخالف این عقاید باطله و انحراف، و کوشاترین تلاشگران در جهت تطبیق و تسلیم طریقت در مقابل شریعت بود و اطاعت از قرآن و سنت و حکمیت بخشیدن آنرا در همة شئون زندگی اساس همة امور میدانست. در مخالفت با کسانی که معتقد بودند، تکالیف شرعی در بعضی شرایط از اهل طریقت ساقط میشود (نظیر محیالدین بن عربی) میفرمود: ترک عبادت و واجبات دینی زندقی و کفر است و ارتکاب امور نهی شده و حرام معصیت و گناه، در هیچ زمانی و در هیچ شرایطی انجام تکالیف دینی و دوری از حرام ساقط نمیگردد .
بیش از پنج هزار یهودی و مسیحی بدست مبارک امام گیلانی مسلمان میشوند و تعداد کسانی که در اثر گمراهی از جادة مستقیم اسلام منحرف شده و توسط امام گیلانی به طریق خدا بازگشتند. بالغ بر یکصد هزار نفر بودند.
از آثار معروف امام گیلانی است:
۱- فتوح الغیب ۲- الفتح الربانی.
آنچه که امروز به نام فرقة قادریه وجود دارد و خود را ادامهدهنده راه امام عبدالقادر میدانند فرسنگها با راه آن امام جلیلالقدر فاصله دارد. پیروان این فرقه معتقد به وحدت وجود هستند امری که امام در فتح الربانی، آنرا کفر میداند.
فصل ششم
خوارزمشاهیان
(۴۹۰-۶۲۸ ه. ق)
در میان منابع تاریخی که به ذکر حکومت خوارزمشاهیان پرداختهاند معمولاً چهار منبع را دست اول میدانند که عبارتند از ۱- سیرت سلطان جلالالدین مینکبرنی اثر محمد نسوی منشی جلالالدین ۲- تاریخ کامل ابن اثیر ۳- تاریخ جهانگشای عطا ملک جوینی ۴- فتحنامه هرات سیفی.
در میان این منابع، منبعی که بتوان آنرا خالی از نقض دانست وجود ندارد. کتاب محمد نسوی اصل آن به زبان فارسی نوشته شده بود. آنچه که ما اکنون در دسترس داریم ترجمه عربی آن است که دوباره به فارسی ترجمه شده و تناقضاتی بخصوص در مورد سلطان جلالالدین در آن به چشم میخورد از جمله اینکه سلطان در آخرین روزهای زندگیش به شرابخواری افتاده بود. با توجه به اینکه سلطان در آن اوان خود را به هر در و دیواری میزد که لشکری جمعآوری کند و با آن به سروقت مغولها برود باید گفت که این تهمتی است که به آن سلطان غازی زدهاند بعلاوه در تبریز وقتی وارد قصر ازبک پهلوان میشود. میگوید: این جور مکانها مال افراد سست اراده است و از ماندن در آن کاخ خودداری میکند. سلطانی با آن همه روحیه جنگی و مبارزاتی خستگیناپذیر امکان خوشگذرانی برای مورد وی وجود ندارد. همچنان که در شرح حالش خواهیم دید خیانتکاران برای اینکه خیانتشان آشکار نشود این داستان جعلی را درباره او ساختهاند.
در مورد تاریخ ابن اثیر باید گفت: این نویسنده توانا در آخر حیات سلطان ایراداتی بر او میگیرد که وارد نیست مانند کشتن ملاحده جهاد با گرجیان و….
چرا که ابن اثیر قبلا وقتی که این جریانات رخ داده است سلطان را بخاطر آنکه مسلمانان را از دست ملاحده و گرجیان نجات داده است ستوده است. در مورد خلافت عباسی خود ابن اثیر تأکید کرده است که ناصر خلیفه عباسی عیاش و کبوترباز بوده و وزرایش نیز از ملحدین بودهاند.
تاریخ جهانگشای از آنجا که نویسنده اش در دربار مغول (هلاکوخان) بوده و امور عراق به وی واگذار شده بود ناچاراً در مورد سلطان محمد و سلطان جلالالدین حرفهای مخالف را انشاء کرده است. با این حال پرده از روی خیلی از واقعیتها برداشته است. و بجز در چند مورد که مجبور بوده است آندو سلطان را بد جلوه دهد در سایر موارد جانب انصاف را رعایت کرده است. تاریخ فتحنامه هرات هم بیشتر به ذکر تاریخ هرات میپردازد و کمتر به سایر جاها میپردازد.
در میان تاریخهای معاصر تاریخی که در آن تعصب ضد ترکی و ضد اهل سنت رخنه نکرده باشد در ایران وجود ندارد. متأسفانه نویسندگان این تواریخ دانسته یا ندانسته عصر خوارزمشاهی را عصر تاریکی و جنگ و خونریزی و خانمانسوز معرفی کردهاند. تاریخی که در این مورد در ایران از روی انصاف نوشته شده باشد و تمام جوانب را در نظر گرفته باشد وجود ندارد. در میان منابع معتبر خارجی در این باره اینجانب خواندن کتاب دولت خوارزمشاهیان از پروفسور ابراهیم قفس اوغلو از استادان دانشگاهی ترکیه را توصیه میکنم. ولی متأسفانه این کتاب تمامی دوران خوارزمشاهیان را شامل نمیشود بلکه وقایع را تا مرگ سلطان محمد بازگو کرده است. نکته دیگر اینکه حیات علمی در دوران خوارزمشاهیان ناشناخته مانده است. و در این مورد چندان کوششی نشده است. با آنکه در تمام دوران حیات آنها تا حمله ویرانگر مغول دانشگاهها و مدارس کاملاً فعال بودهاند و دانشمندانی همچون اسمعیل جرجانی که تربیت شده دست آنها است. وجود داشتهاند.
قطبالدین محمد ۴۹۰-۵۲۲ ه. ق
خوارزمشاهیان از فرزندان انوشتکین غرجه هستند. از این خاندان قطبالدین محمد در سال ۴۹۰ از طرف سلجوقیان به سمت خوارزمشاهی خوارزم منصوب شد وی در مدت فرمانروایی خود ۴۹۰-۵۲۲ ه. ق حدوداً سی سال و اندی همواره تابع سلطان سنجر سلجوقی بود. همواره او یا پسرش در جنگهای سلطان سنجر در کنارش بودند. سلطان قطبالدین محمد خوارزمشاه مردی عادل و نیکوسیرت و ادبپرور بود.
علاءالدولة ابوالمظفر اتسز بن قطبالدین محمد (۵۵۱-۵۵۲ ه. ق)
بعد از او پسرش اتسز بجایش نشست وی تا سال ۵۳۳ مطیع سلطان سنجر بود ولی از آن به بعد سه بار از اطاعت سلطان سر پیچید هر سه بار سلطان سنجر با لشکرکشی او را وادار به اطاعت نمود، و وی را بخشید. اول بار سال ۵۳۳، بار دوم سال ۵۳۶، بار سوم سال ۵۴۳ از آن به بعد سلطان اتسز دیگر نافرمانی نکرد. وی در سال ۵۵۱ سلطان سنجر را که اسیر غزنویان بود رهایی بخشید و بدین ترتیب دَین خود را به خاطر گذشتهای سلطان سنجر به وی ادا کرد. سلطان اتسز همانند پدرش مردی شجاع و بیباک و امیری عادل و شعرپرور و کریم و جوانمرد بود.
شاعرانی همچون رشید و طواط و ادیب صابر و خاقانی شروانی اتسز را ستودهاند. جرجانیه در عهد اتسز خوارزمشاه از مراکز عمده علم و ادب و محل اجتماع عده کثیری از فضلای نامی بود. از مفاخر عهد وی امام علامه کبیر جارالله ابوالقاسم محمودبن عمر زمخشری خوارزمی (۴۶۷-۵۳۸ ه. ق) است صاحب مؤلفات بسیار مانند تفسیر کشاف و انموذج و مقدمة الادب. دیگری اسمعیل جرجانی دانشمند مشهور است که ذخیره خوارزمشاهی را ابتدا به نام قطبالدین محمد تألیف نموده بعدها آن را خلاصه کرده و بنام علاءالدولة اتسز خُفّی علائی نامیده است.
تاجالدین ابوالفتح ایل ارسلان بن اتسز ۵۵۱-۵۶۷ ه. ق
پس از مرگ اتسز پسرش ایل ارسلان با لشکریان خوارزمی به جرجانیه برگشت و در آنجا نامهای به سلطان سنجر نوشت و اظهار اطاعت کرد. سلطان هم او را به جای پدرش به خوارزمشاهی تعیین نمود. بعد از آن ایل ارسلان همواره مطیع سلطان محمود و سلطان محمد ثانی سلجوقی بود. و هیچگاه در فکر استقلال از سلجوقیان نبود. ایل ارسلان در سال ۵۶۷ در جنگی که بین او و قراختائیان بتپرست روی داد در کنار جیحون از آنها شکست خورد. و این کار باعث شد که خوارزمشاهیان همچون گذشته به آنها خراج بدهند. کمی بعد از این جنگ ایل ارسلان درگذشت و بعد از او پسرش سلطانشاه محمود به تخت خوارزمشاهیان نشست لیکن با مخالفت تکش معزول شد.
علاءالدین تکش بن ایل ارسلان ۵۶۸-۵۹۶ ه. ق
از زمان اتسز به بعد یکی از خطوط اصلی سیاست خوارزمشاهیان به سبب موقعیت جغرافیایی آنها مجاهدت در راه اسلام بوده است. هدف اصلی تکش برانداختن قطعی حاکمیت قراختایی در ممالک اسلامی بود. قراختاییها که بتپرست بودند بر بسیاری از بلاد اسلامی چیره گشته حتی خوارزمشاهیان را نیز خراجگذار خود کرده بودند. در سال ۵۷۸ ه. ق تکش بخارا را از تسلط کفار قراختایی نجات میدهد.
و به اهالی که از دست آنها ظلم زیادی کشیده بودند آزادی میبخشد و لشکریان خود را از داخل شدن به شهر برحذر میدارد، به علت اینکه مبادا مزاحمتی یا چپاولی توسط بعضی صورت گیرد. تکش در ۵۸۳ سرخس را از منگلی بک میگیرد. و بدنبال آن نیشابور را تصرف میکند. و مردم را از ظلم و ستم او نجات میدهد. اموالی را که وی از مردم با زور گرفته بود به صاحبانشان مسترد میدارد. و منگلی را به فتوای فقها به عبدالعزیز کوفی پدر امام برهانالدین تحویل داد و پدر نیز به قصاص خون پسرش او را به قتل میرساند. تکش با پذیرش تابعیت اسپهبد حسامالدولة اردشیر (۶۰۱-۵۶۷) حاکم مازندران او را همچنان بر سر قدرت نگه میدارد و بدین ترتیب وی با تسلط بر ماوراءالنهر خراسان و مازندران در سال ۵۸۵ بر تخت سلطنت جلوس کرد. بعد از آن حکمرانان خوارزمشاهی را سلطان خواندند. در سال ۵۸۹ سلطانشاه برادر و رقیب تکش فوت کرد و به این ترتیب طالقان و مرورود تا حدود هرات و تمامی خطه خراسان به تکش انتقال یافت. در سال ۵۹۵ با کشته شدن طغرل سوم سلجوقی عراق عجم به تصرف تکش درآمد و به این ترتیب دولت خوارزمشاهیان به صورت حکومت سازمان یافته قدعلم کرد.
تکش در همدان اسرا را آزاد کرد و دستور داد که هیچ کسی حق تعدی به مردم را ندارد و کسانی را که به مردم ظلم کرده بودند در میدان شهر همدان حد زد. وی در شهر ری نیز به همان ترتیب عمل کرد و علامه صدرالدین محمد وزان فقیه شافعی را به قضاوت آنجا گمارد. سالهای آخر حکومت تکش به جنگ با ملاحده گذشت. وی بعد از گرفتن قاهره دومین قلعه مستحکم آنها بعد از الموت و قلع و قمع مدافعان آن به خوارزم برگشت. ملاحده با شهید کردن نظامالملک مسعود هروی وزیر تکش و صدرالدین محمد وزان انتقام میگیرند (جمادیالاخر ۵۹۶ ه. ق).
تشکیلات اداری و مملکتی تکش بدون شک منظم و سازمان یافته بود، در غیر این صورت وی قادر به اداره آن مملکت عظیم نبود. تا جائی که وقتی تکش برای بار سوم به سوی عراق عجم میرود خلیفه ناصر از ترس برایش هدایا میفرستد و حکومتش را به رسمیت میشناسد و به پسرش محمد لقب قطبالدین میدهد.
تکش پادشاهی بود، عادل و نیکو رفتار و متدین و با فضل و از شعرا و اهل ادب جماعتی در گرد او جمع بودند. مشهورترین آنها بهاءالدین محمدبن مؤید بغدادی است که شاعر و منشی و رئیس دارالانشای سلطان بوده و مجموعه منشآت او به نام الترسل معروف است. همچنین علامه بزرگوار فخرالدین محمدبن عمر رازی (۵۴۳-۶۰۶) از جمله دانشمندان تحت حمایت او بود. باید متذکر شد که دست بدست شدن شهرها در دوران سلجوقیان و غزنویان و سامانیان و بالاخره خوارزمشاهیان همواره بدون آسیب رساندن به افراد غیر نظامی و اموال آنها بود و در بسیاری موارد دو طرف برای بدست آوردن قلوب هواداران یکدیگر سربازان و اسیران یکدیگر را با دادن خلعت آزاد میکردند. بهمین خاطر است که ما در این دوران طولانی هیچگاه به مواردی همچون قتل عام عمومی که بعد از یورش مغول مسئلهای جا افتاده در تاریخ ایران است بر نمیخوریم. بعد از مرگ تکش پسرش محمد در مجلس ارکان و امراء دولت خوارزمشاهی به حکومت رسید.
علاءالدین محمدبن علاءالدین تکش ۵۹۶-۶۱۸
پس از مرگ تکش پسر دومش قطبالدین محمد با لقب علاءالدین به سلطنت نشست. وی در بدو حکومتش با از دست رفتن خراسان و عراق عجم مواجه شد. بعد از یکسال که صرف حل مشکل خوارزم نمود، برای بازپسگیری مناطق از دست رفته حرکت کرد. در سال ۶۰۵ هرات به تصرف سلطان درآمد سلطان والی بنام سعدالدین را که در لباس درویشها میخواست فرار کند اسیر کرد. و بعد از آنکه مال مردم را از او گرفت، وی را کشت. سلطان اموال مردم هرات را به آنان بازگرداند. همچنین لیک یکی از سردسته دزدان نواحی هرات بدست سلطان به قتل میرسد. در سال ۶۰۳ سلطان محمد به درخواست علماء و بزرگان بخارا آن شهر که از دست سلطان سنجر از متحدان قراختائیان به جان آمده بودند را آزاد کرد و کمی بعد با کمک سلطان عثمان خان سمرقند این شهر نیز به تصرف سلطان درآمد. تصرف این مناطق بر اعتبار سلطان در ماوراءالنهر افزود و مسلمانان آن مناطق با کمک او از زیر یوغ کفار آزاد شدند. بعد از آن قراختائیان با کمک دو تن از فرماندهان سلطان بنامهای اسپهبد کبود جامه و رکنالدین کبود جامه سلطان را سخت شکست میدهند. آندو خیانتکار بعد از شکست جناح راست لشکر دشمن میدان نبرد را خالی کرده و عقبنشینی میکنند در نتیجه علیرغم مقاومت شدید سلطان بر لشکر او هزیمت میافتد. سلطان شکست خورده به خوارزم برمیگردد و بسرعت لشکرش را سازماندهی میکند و کسانی که در خلال غیبت او فکرهایی داشتند سر جایشان مینشاند. در سال ۶۰۷ نبرد ایلامش بین سلطان و قراختائیان روی داد و سلطان به بزرگترین پیروزی خود رسید. وی دشمن را شکست داده تا اُترار را به تصرف درآورد و مسلمانان آن مناطق را از حکومت کفار رهاند. همچنین از پرداخت خراج به آنها آسوده گردید. و بدین ترتیب حکومت قراختائیان را منقرض ساخت.
در سال ۶۰۸ اهالی سمرقند بدستور سلطان عثمان که اینک داماد سلطان محمد بود دست به کشتار سربازان خوارزمی و مردم عادی خوارزم میزنند. و عثمانخان با گورخان پادشاه جدید قراختائیان متحد میشود. و سمرقند دوباره تابع کفار میگردد. سلطان محمد سمرقند را تصرف میکند و سربازانش را که به انتقام کشتهشدگان خود بدست بعضی از اهالی سمرقند دست به کشتار میزنند به توصیه علماء از این کار برحذر میدارد. وی برای بدست آوردن دل مردم سمرقند آنجا را دومین پایتخت خود تبدیل میکند. و دست به کارهای عمرانی در سمرقند میزند. سلطان عثمان هم به درخواست همسرش دختر سلطان محمد اعدام میشود. مازندران و کرمان در ۶۰۶ و ۶۰۷ به تصرف سلطان محمد درآمد. در همان اوان فارس نیز تابعیت خوارزمشاه را پذیرفت در ۶۱۲ سلطان محمد دولت غوریان را در هرات منقرض کرد و بر هرات و غزنه و فیروزکوه دست یافت. در زمستان سال ۶۱۲ در جنگی که بین سلطان محمد و جوجی پسر چنگیز روی داد، مغولان بعد از یک روز جنگ سخت شبانه با روشن نگه داشتن آتشهای خود گریختند. این اولین برخورد سلطان با آنها بود. در این زمان حکومت خوارزمشاهیان به حدود چین رسیده بود و با مغولان همسایه بود.
سلطان محمد و خلافت عباسی
در سالهای آخری سلطنت تکش، ناصر خلیفه عباسی که بعد از شکست سپاهیانش وزیرش به دست این خوارزمشاه، پیوسته از قصد او بیم داشت با پادشاهان غور در تحریک ایشان به دشمنی با خوارزمشاهیان مشغول شد. ناصر خلیفه عباسی که مردی ظالم و ناشایست بود بزرگان دولتش مانند خزانهدار و وزیرش مذهب ملاحده داشتند. ناصر ۴۶ سال خلافت کرد. ۳۰ سال آن را مرده متحرک بود چرا که یکی از چشمانش کور شده بود و چشم دیگرش بسیار ضعیف بود. بنابراین حکومت عباسی در حقیقت در دست ملاحده بود آنها با نوشتن نامه به شاهان غوری و قراختائی آنها را به برانداختن حکومت خوارزمشاهی تشویق کردند. وقتی سلطان محمد هرات را فتح میکند در گنجینههای آن نامهها را پیدا میکند و از نیت واقعی خلافت عباسی باخبر میشود. به همین خاطر است که به سوی بغداد روانه میشود اما برف و کولاک در همدان او را زمین گیر میکند و ناچاراً به خوارزم برمیگردد. همین حرکت باعث میشود مردمان خرافاتی خلیفه را در پناه خدا بدانند و نسبت به سلطان بدبین شوند. همچنین دستگاه خلافت با تراشیدن موی سر یکی از خادمان مهر خلافت را بر سرش حک میکند. بعد از آنکه موی سر آن خادم رشد میکند وی را بسوی چنگیزخان همراه نامهایی دال بر اینکه در صورت حمله او به ایران خلافت عباسی از او حمایت خواهد کرد، میفرستد. روحانیت وابسته به خلافت مانند اهل تصوف و شیوخان بعنوان ستون پنجم دشمن روحیه جنگاوری را از مسلمانان میگیرند. آنها حدیث زیر از زبان پاک رسول اکرم -صلى الله علیه وسلم- بد تفسیر میکردند یا ان را تحریف کرده و توسط آن مخالفین خلافت عباسی را مرتد اعلام میکردند . «هر کس که بمیرد و به امامی بیعت نکند، گویی نظیر مردگان جاهلیت است» ( ).
سلطان محمد هم که اهل فقه بود و با علمای بزرگواری همچون شهابالدین خیوقی دانشمند معروف و مشهور در فقه و طب همیشه مجالست داشت، از بزرگان دین چاره خواست و آنها فتوای زیر را دادند:
«هر امام که بر نظایر حرکات غیر شرعی حرکت کند، امامت او بر حق نیست و هر مسلمانی که یاوری اسلام کند و روزگار به جهاد صرف کرده باشد، اگر اراده کند میتواند چنین امامی را خلع و امامی دیگر را جانشین او سازد. بعلاوه سادات حسینی بر خلافت شایستهترند و خاندان آل عباس آن را غصب کردهاند».
سلطان با همین مجوز نام خلیفه را در تمام کشور از خطبه فروافکند.
در سال ۶۱۴ ه. ق چنگیزخان اولین هیئت خود را نزد سلطان محمد میفرستد. هیئت چنگیزخان بعد از ابلاغ درودهای چنگیز به سلطان گفتند که چنگیز او را بهترین فرزند خود در دنیا میداند و این پیام نیت واقعی چنگیز را میرساند. مسئلهای که سلطان بخوبی متوجه آن میشود. ناگفته نماند که سلطان محمد نیت فتح چین را داشت و به دنبال فرستادگان چنگیز خودش نیز فرستادگانی به چین پیش چنگیز میفرستد تا از نیروی واقعی او باخبر شود. در سال ۶۱۵ جمعی از جاسوسان چنگیز بنوشته نسوی در قالب تجار به ماوراءالنهر میآیند. امیر اُترار بنام غایرخان وقتی حرکات آنها را میبیند یقین حاصل میکند که آنها جاسوسند. قضیه را به سلطان گوشزد میکند و از او اجازه کشتن آنها را کسب میکند بعد از آن همه آنها را که بین ۴۵۰ تا ۵۰۰ نفر بودند را میکشد. به استثنای یک نفر که موفق به فرار میشود و قضیه را به گوش چنگیز میرساند. چنگیز از خوارزمشاه غایرخان را میخواهد ولی سلطان خودداری میکند. چنگیز با لشکری انبوه در پاییز سال ۶۱۶ ه. ق بین ششصد تا هفت صد هزار نفر به سوی ایران رهسپار میشود. ولی محققین جدید لشکر چنگیز را بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار نفر دانستهاند والله اعلم.
پیشنهادهای ارائه شده در شورای مشورتی سلطان محمد برای مقابله با مغول:
۱- پیشنهاد امام شهابالدین خیوقی علاوه بر نیروهای موجود باید به اطراف نامهها نوشته شود و دستجات جدیدی به زیر سلاح فراخوانده شوند، و با لشکریان فراوان در آن سوی سیحون سپاهیان مغول را که راهی طولانی پیموده و خسته به آنجا میرسند، با یک تعرض عمومی و جنگ جبههای بطور قطعی نابود کرد. امام معتقد بود که این بهترین راه است و جمعآوری نیرو برای سلطان کار آسانی بود.
۲- پیشنهاد دوم این بود که سلطان باید شخصاً فرماندهی لشکریان را بدست گیرد. طبق پیشنهاد باید برای دفاع از خراسان و عراق در ماوراءالنهر با مغول جنگید این پیشنهادی بود که سلطان جلالالدین طرفدار آن بود.
۳- پیشنهاد فرماندهان نظامی: به دشمن اجاز داده شود تا آزادانه از ماوراءالنهر بگذرد، وقتی وارد گذرگاههای کوهستانی شد کلیه راهها به روی او مسدود شود و با محاصره کردن آن گذرگاهها دشمن را به نابودی کشید.
۴- بطرف غزنه رفته و در آنجا مقاومت کنند در صورت عدم موفقیت به هند عقبنشینی کنند و در آنجا مبارزه را ادامه دهند. این کار منجر به نابودی امپراطوری میشد.
۵- دفاع از ماوراءالنهر بدین ترتیب که هر شهری با قوای خویش و پادگان تقویت شده اینکار را انجام دهد. و سلطان هم با گردآوری لشکر و تجهیزات به یاری آنها خواهد آمد. این نقشه تصویب میشود.
علل موفقیت مغول
۱- خلافت عباسی: با حمایت معنوی و تبلیغات روحانیت وابسته به نزد خود (در شهر بخارا عامل اصلی سقوط شهر امام جمعه شهر بود. همچنین در شهر خوارزم امام جمعه شهر علیرغم مقاومت مردم خود را به مغول تسلیم کرد.) شیخ مجدالدین زناکار در سال ۶۱۲ بدستور سلطان کشته شده بود این امر باعث شد که شیخ نجمالدین کبرویه مؤسس مذهب کبرویه هوادارانش را به عدم مقاومت فراخواند.
۲- ملاحده: در این زمان ملاحده به سرکردگی جلالالدین حسن اسماعیلی که به ظاهر از آیین اسماعیلی دست برداشته و به نو مسلمان معروف شده بود، ایلی چنگیزخان را میپذیرد و دست در دست او و دستگاه خلافت بر علیه خوارزمشاه دست بکار میشود. از آنجا که افراد ملاحده عقیده باطنی خود را آشکار نمیکردند، و از تقیه استفاده میکردند براحتی قادر بودند که در میان دشمنانشان نفوذ کرده و اخبار دسته اول را از آنها کسب کنند. آنها بدستور خلیفه یکی از فرماندهان بزرگ سلطان محمد بنام اغلمش را قبلاً به شهادت رسانده بودند.
۳- خیانت وزیر سلطان محمد: نظامالملک ناصرالدین بعد از عزل از طرف سلطان در حمله چنگیز به خوارزم به وی میپیوندد و اسرار حکومتی را برای او فاش میکند.
۴- خیانت بدرالدین عمید: وی نایب وزارت در اُترار بود، بعد از فتح اُترار به دست چنگیز به پیش وی میرود و تمامی مسائل داخلی خوارزمشاهیان از جمله اختلاف مادر و سلطان را یک به یک به چنگیز خبر میدهد و با نوشتن نامههای دروغین از طرف امرای سلطان به چنگیز و تأیید آن نامهها از سوی چنگیز نامهها را به جاسوسی میدهد و وی در لباس راهبها کاری میکند که توسط مأموران سلطان دستگیر شود. بعد از دستگیری و کشف نامهها، سلطان محمد به امرایش بدبین میشود، بخصوص که در همان موقع سوء قصدی نیز به جان سلطان میشود که با هوشیاری یکی از نوکرانش جان سالم بدر میبرد همچنین در هنگام گذشتن سلطان از جیحون حدود هفت هزار نفر از سپاهیانش هوادار مادرش از او جدا شده به مغولها میپیوندند. این کار باعث میشود که سلطان دیگر به فرماندهانش اطمینان نکند.
۵- خیانت برخی از فرماندهان: فرماندار قندوز بنام علاءالدین با سپاهش به مغول میپیوندد. در اُترار فرمانده قراچه با همراهانش با خروج از شهر و دادن اطلاعات به مغول باعث اشغال آن شهر میشوند. لشکرهایی را که سلطان برای کمک به شهرهای محاصره شده میفرستد خیانت میکنند یا به مغولها میپیوندند یا فرار میکنند. شهر نیشابور با خیانت ملاحده اشغال میشود. هیچ شهری بدون خیانت به تصرف چنگیز درنمیآید. شهر سمرقند بعد از تسلیم شدن پنجاه هزار نیروی خوارزمی به تصرف چنگیز درمیآید.
۶- خیانت ترکان خاتون مادر سلطان: به نوشته نسوی ترکان خاتون قبل از فرار ۲۲ تن از بزرگان همچون امام برهانالدین محمد صدر جهان خطیب نامدار بخارا و برادرش افتخار جهان و غیاثالدین غوری و جمالالدین عمر صاحب قرخش و پسران صاحب سقناق و پسر سلطان طغرل سلجوقی و صاحب بلخ و پسرش ملک بهرامشاه و صاحب ترمذ و علاءالدین صاحب بامیان را به شهادت رساند و به این ترتیب کسانی که در روز مبادا هر یک بسان هزار مرد جنگی بودند را به باد فنا داد. این مسئله باعث شد که حکمرانان محلی اعتمادی به خوارزمشاه نکنند همچنین مردان شایستهای که کشته شدند اگر زنده میماندند میتوانستند با بسیج سپاه مغولان را درهم شکنند.
۷- آزادی مسلمانان ختن از دست گوچلکخان: گوچلکخان مسیحی سپس بودایی مسلمانان را بخصوص در کاشغر تحت شدیدترین شکنجهها و غارتها قرار داده بود و با مجبور کردن آنها از دادن اذان و برگزاری نماز جلوگیری کرده و کلیه مساجد و مدارس مسلمانان را تعطیل کرده بود. وی حدود سه هزار تن از علمای مسلمانان از جمله زاهدان و فقها را مجبور کرد که گردهمایی تشکیل دهند و مردم بسیاری را دعوت میکند تا بدین وسیله اسلام را لکهدار سازد. در آن میان امام علاءالدین محمد ختنی از اسلام دفاع کرده ضمن محکوم کردن گوچلکخان به دنبال هذیان گفتن او درباره پیامبر با گفتن خاک بر دهانت با وی به مقابله برمیخیزد. بدستور گوچلکخان آن امام را تا چهار روز گرسنه و تشنه و برهنه و دست بسته نگه میدارند تا وی کافر شود اما آن مجاهد مقاومت میکند. سپس او را بر در مدرسهاش به چهار میخ میکشند اما آن امام بزرگوار در آن شرایط نیز از نصیحت و ارشاد مردم باز نمیماند. و تا روح در بدنش بود مردم را به پیروی از قرآن مجید فرامیخواند و میگفت: ای مردم، دنیا بازیچهای بیش نیست، جهان باقی بر پرهیزکاران بهتر است آیا فکر نمیکنید (انعام، ۳۲) بعد از شهادت آن مجاهد سپاه مغول بر سر گوچلکخان میریزند و او فراری میشود اما بالاخره دستگیر و سر از تنش جدا میشود. بعد از بر افتادن حکومت وی مغولان به اهالی ختن اجازه میدهند که به دین خود باز گردند. این مسئله یکی از علل پیروزی چنگیزخان بود. چرا که مسلمانان به علت اینکار او و همچنین وجود سپاهیانی مسلمان در لشکر او وی را دشمن اسلام نمیشمردند. سلطان محمد که قصد داشت به عراق عجم رفته و با سپاهیانی منظم به ماوراءالنهر برگردد به علت خیانت بعضی از فرماندهانش و همچنین لشکری که چنگیز در تعقیب او فرستاده بود موفق نشد که به بسیج سپاه بپردازد بالاخره به جزیره آبسکون در دریای مازندران میرود در آنجا بر اثر اندوه و ناخوشی بدرود حیات میگوید (بسال ۴۱۸ ه. ق) سلطان محمد مردی فاضل بود، فقه و اصول و غیره را خوب میدانست، علماء را دوست داشت ایشان را مینواخت، به همنشینی با علماء و گوش دادن به مناظرات ایشان بسیار علاقهمند بود، در برابر سختی شکیبا بود در راهپیمایی خسته نمیشد و درنگ نمیکرد. به ناز و نعمت خویی نگرفته بود و به لذات روی نمیآورد، همه کوشش او در راه فرمانروایی و کارهای کشورداری و نگهداری مردم و کشورش به کار میرفت. وجود او برای اهل دین مایه بزرگی و خوشبختی و کامیابی بود.
نقشه دفاع از شهرها
۱- شهر اُترار ۲۰ هزار سپاهی داشت ۵۰ هزار سپاهی فرستاده شد و غایرخان فرماندهی آنرا به عهده قراچه نیز با ده هزار نفر به آنها پیوست. جمعاً ۸۰ هزار سپاهی.
۲- بخارا به امیری اختیارالدین به ۲۰ هزار سپاهی، ۳۰ هزار نفر به فرماندهی او غول حاجب معروف به اینانج به کمک اختیارالدین جمعاً ۵۰ هزار سپاهی.
۳- سمرقند به سپاه اعزامی جمعاً ۱۱۰ هزار سپاهی به همین ترتیب بلخ تخارستان و ترمذ و دیگر شهرهای در معرض حمله مغول هر کدام با سپاهی جداگانه تقویت شدند.
مقاومت تاریخی در مقابل مغول اهالی بعضی از شهرهای ماوراءالنهر در مقابل مغول دست به مقاومتی زدند که در تاریخ جهان تقریباً بیسابقه است. از جمله در اُترار و خوارزم. مردم اُترار به فرماندهی غایرخان به مدت ۵ ماه در مقابل مغول مقاومت میکنند. ماندن غایرخان در اُترار جهاد بیمانند او با کفار مغولی اثبات میکند که کشتن بازرگانان چنگیزی به دست وی نه بخاطر تملک اموال آنها بوده است بلکه واقعاً آنها جاسوس بودهاند و کارهایی کرده بودند که سزاوار مرگ بودند. در غیر این صورت غایرخان قطعاً فرار میکرد و از آنجائی که از کینه چنگیز نسبت به خود آگاه بود، هیچگاه در اُترار نمیماند. اما قهرمان همیشه زنده تصمیم به مقابله میگیرد. چنگیز برای اینکه بر اُترار تسلط یابد کلیه راههای منتهی به آن شهر را به تصرف درآورد. بعد از پنج ماه جنگی بیامان یکی از فرماندهان به نام قراچه بر اثر کم شدن آذوقه و عدم امید به رسیدن نیروی کمکی با عدهای از سپاهیانش هنگام غروب از دروازه صوفی خانه شهر خارج میشوند، آنها توسط مغولان دستگیر میشوند. مغولان بعد از کسب اطلاعاتی از قراچه درباره محصورین او و همراهانش را میکشند، زیرا آنها معتقد بودند کسانی به کشور خود خیانت میکنند انتظار وفاداری از آنها بیهوده است. غایرخان بعد از وارد کردن تلفات شدید به مغولان به علت تمام شدن تسلیحات بالاخره اسیر میشود. بدستور چنگیز آن قهرمان را با ریختن نقره مذاب در چشمها و گوشهایش به شهادت میرسانند. بعد از آن مغولان همه اهالی را از شهر بیرون کرده آنجا را کاملاً غارت میکنند.
خوارزم: خوارزمیها چهار ماه در مقابل مغول مقاومت کردند. مقاومتی که تا به حال در هیچ جای جهان روی نداده است. طبق گفته جوینی در حمله اول مغول به خوارزم حدود یکصد هزار تن از آنها به هلاکت میرسند. تنها دو هزار تن از آنها موفق به فرار میشوند. بالاخره چنگیز پسرش جوجی را با لشکری بزرگ به خوارزم میفرستد، جوجی سه هزار تن از مغولان را میفرستد تا آنها سد آب جیحون را تصرف کنند، ولی همگی آنها توسط مبارزین به هلاکت میرسانند. علت اصلی سقوط خوارزم نبودن فرماندهی کارکشته بود. مردم خوارزم شخصی بنام خمار تکین را به عنوان سلطان خود تعیین کرده بودند اما این شخص ضعیفالنفس بالاخره به همراهی عالیالدین خیاطی قاضی خوارزم تسلیم مغول میشوند، اما با این حال مردم دست از مقاومت برنمیدارند. با تنگتر شدن محاصره شهر و افتادن سد به دست مغول آنها سد جیحون را خراب میکنند در نتیجه سیل ناشی از آن اکثریت اهالی شهر شهید میشوند. به این ترتیب شهر خوارزم بعد از مقاومتی بیمانند توسط مغول اشغال میشود. مغولان یکصد هزار تن از هنرمندان و صنعتگران را به مغولستان میفرستند. آنچه زن و بچه بود را به بردگی میبرند. بقیه مردان را بین لشکر تقسیم میکنند. برای هر نفر لشکر ۲۴ نفر میرسند که همگی را شهید میکنند. شهر بخارا در سال ۶۱۶ در نتیجه دادن امان از طرف چنگیز به مردم تسلیم میشود. ولی وی دستور میدهد که همه مدافعان دژ شهر را شهید کنند. آنگاه دستور میدهد کلیه مردم از شهر خارج شوند. سپس دستور تاراج شهر را میدهد سربازان او به زنان و دختران مردم در جلوی چشمان آنها تجاوز میکنند، در میان آن همه مردم تنها قاضی صدرالدین و امام رکنالدین و فرزندش امامزاده از ناموس خود دفاع میکنند و هر سه نفر نیز به شهادت میرسند. مغول کلیه مدارس و مساجد را آتش میزنند سپس مردم را دسته دسته میکنند هنرمندان و صنعتگران را به مغولستان میفرستد. زنان و کودکان را به بردگی میگیرند و جوانان و مردان دیگر را به عنوان سپاه حشر با خود میبرند. خستگان را نیز در راه میکشند. شهر سمرقند بعد از چند روز مقاومت تسلیم میشود. بعد از شهادت ۷۰ هزار تن از دلیران سمرقندی در خارج شهر بدست مغول سربازان خوارزمی با زور دروازهها را به روی مغول باز میکنند و با خانوادههای خود پیش مغولان میروند. مغولان بعد از گرفتن اسلحه و چارپایان آنها همه آن سربازان را که بالغ بر پنجاه هزار تن بودند را بجرم خیانت به هم کیشان خود میکشند و زنان و کودکانشان را به بردگی میبرند، سپس همان کاری را که با مردم بخارا کرده بودند با سمرقندیها نیز میکنند. سلطان محمد ۲ بار لشکر به کمک سمرقندیها فرستاد بار اول ده هزار نفر بار دوم بیست هزار نفر اما هر دو گروه از ترس روبرو شدن با مغول بدون جنگ برمیگردند.
در حمله مغول هیچ شهری در ماوراءالنهر و خراسان از کشتار و غارت نجات نیافت و چون ماجرای چگونگی فتح شهرها و کشتار مردم در منابع متعدد تاریخی با تمام تفاصیل آمده است، از پرداختن به آن خودداری میکنم و با نگاهی خلاصهوار به تعداد کشتهشدگان بعضی از شهرها برای آنکه عمق فاجعه نمایان شود به آن خاتمه میدهم. تعداد کشتهشدگان مرو به نظر ابن اثیر هفتصد هزار نفر و به گفته جوزجانی دو میلیون و چهارصد هزار کس – تعداد کشتهشدگان هرات در سال ۶۱۹ ه. ق به گفته جوزجانی یک میلیون و چهارصد هزار کس و به گفته سیفی یک میلیون و ششصد هزار کس. در این میان بسیاری از شهرها مانند نیشابور که در آن شهر تغاجار داماد چنگیز کشته شده بود کلاً قتلعام میشوند، حتی مغول به حیوانات نیز رحم نمیکنند بیش از یک میلیون و هشتصد هزار کشته. در شهر بامیان نیز کلیه مردم با تمامی جانداران به قتل میرسند، چرا که در آن شهر نیز پسر جغتای نوه چنگیز به قتل رسیده بود و چنگیزخان که بعضی از نویسندگان و تاریخنگاران او را میستایند و میگویند که قصد انتقامگیری نداشت دستور میدهد حتی جنین در شکم مادر و گربهها و سگها را نیز بکشند.
سلطان جلالالدین خوارزمشاه نابترین قهرمان ایران (۶۱۸-۶۲۸)
سلطان محمد بجز جلالالدین پسرانی به شرح زیر داشت:
۱- کماخیشاه و خان سلطان نوزاد بودند، به دنبال دستگیری ترکان خاتون مادر سلطان محمد کشته شدند.
۲- آق سلطان همراه اوزلاغشاه بدنبال رفتن جلالالدین از خوارزم به دنبال او روانه میشوند اما در بین راه بدست مغولان کشته میشوند.
۳- رکنالدین غورسانچی: از طرف پدر به حکمرانی عراق عجم منصوب شده بود، بعد از رفتن به کرمان و سیاست کردن اسماعیلیان که مردم کرمان را به آیین خود دعوت میکردند، برای مقابله با تاتار به یکی از قلاع آن منطقه در حوالی اصفهان به نام استوناوند رفته و سنگر میگیرد. تاتار نیز نیز همزمان آن قلعه را محاصره میکند؛ بر اثر غفلت نگهبانان مغول موفق میشود به درون قلعه نفوذ کند و سلطان و همه همراهانش در جنگی که روی میدهد شهید میشوند.
۴- اوزلاغشاه: سلطان محمد بخاطر اجبار مادرش ترکان خاتون اوزلاغشاه را جانشین خود کرده و او را بر خراسان و خوارزم و مازندران حاکم نمود. او به همراه برادرش آق سلطان توسط مغول کشته میشود.
۵- غیاثالدین پیرشاه: سلطان محمد او را حاکم کرمان، کیش و مکران کرده بود. وی در جنگ اصفهان با سپاهیان تحت امرش میدان نبرد را خالی میکند و میگریزد به پیش ملاحده میرود بعداً به پیش براق حاجب حاکم کرمان که از جانب وی بر کرمان حکم میراند، میرود. براق حاجب مادرش را به عقد خود درمیآورد اما چندی بعد براق حاجب غیاثالدین را میکشد.
سلطان جلالالدین مردی ترکشکل و ترکیگویی بود که زبان فارسی نیز تکلم میکرد، وی بسیار شجاع، عدلدوست و عدلگستر، کمسخن، دوستدار رفاه رعیت ستایشگر مردم عادل بود. وی هیچگاه دشنام نمیداد، خنده او جز تبسم نبود. حلمی تمام داشت، خود را کمتر از آنچه بود میخواند، از تکبر دور بود، علامت او بر توقیعات النصر من الله وحده بود. ابن اثیر در جلد بیست و هفت تاریخ الکامل خود در صفحات ۱۲۲ تا ۱۲۳ سلطان جلالالدین را مردی فوقالعاده دارای روحیهای خستگیناپذیر و اراده نیرومند و پایداری و استقامتی که عقلها را به حیرت میانداخت وصف میکند. سلطان محمد خوارزمشاه قبل از وفات اوزلاغشاه را از ولیعهدی خود خلع کرد. سلطان جلالالدین را به ولیعهدی منصوب کرد. به سبب شجاعت و کاردانی جلالالدین سلطان محمد هیچگاه جلالالدین را از خود دور نمیکرد. در موقع تقسیم مملکت خوارزمشاهی سلطان محمد جلالالدین را به حکمرانی غزنه، بامیان، غور، بست، تکناباد، زمین داور و هند منصوب کرده بود. اما به جایش شهابالدین هروی را به وزارت آنجا گماشت و جلالالدین را پیش خود نگه داشت. جلالالدین بعد از وفات پدر در سال ۶۱۸ ه. ق به خوارزم بازگشت. افرادی مانند توخی پهلوان خال اوزلاغشاه ملقب به قُتلُغ از قبیله ترکان خاتون (بیاووت) چون میدانستند، دیگر مثل گذشته قادر به دست زدن به کارهای غیر قانونی و خودسر و تجاوز نخواهند بود لذا تصمیم میگیرند که جلالالدین را بکشند و اوزلاغشاه را به قدرت نشانند، تا همچون گذشته فرمان نافذ و تسلط کامل خود را بر امور همچنان محفوظ دارند. این خیانت توسط یکی از خواصان جلالالدین به گوش او میرسد و وی ناچاراً پایتخت را رها کرده و به خراسان میرود. اگر این خیانت نبود، سرنوشت مغول چیز دیگری بود. قطعاً در جنگاوری و مقاومتی که خوارزمیان از خود نشان دادند اگر فرماندهی همچون جلالالدین داشتند غائله مغول را به نابودی میکشاندند.
جلالالدین همچون مردان، از راه فساء عازم شادباخ شد. وقتی به استوا رسید در پشته شایقات با لشکر تاتار دست و پنجهای نرم کرد. با تعدادی اندک هفتصد تن از مغول را به هلاکت رساند و آنان را متواری کرد. و اسبان و لوازم جنگی و سایر ملزومات آنان را تصاحب نمود. این اولین برخورد سلطان بعد از بازگشت وی به ماوراءالنهر خراسان بود. سلطان به غزنین رفت. بعد از آن تا جنگ سند سلطان هفت بار با مغول جنگید و در همه آن جنگها مغولها را بسختی شکست داد. سلطان در غزنین شنید که امینالملک به نه هزار سپاهی جنگدیده، شیران و دلیران روز غوغا به سوی هرات بازگشته، نامهای به او فرستاد و او را به پیش خود فراخواند. سلطان با کمک امینالملک در شهر قندهار همه مغولان را که به محاصره شهر قندهار مشغول بودند را کشت به جز تعداد اندکی، موفق به فرار میشوند. در این حال عدهای از رؤسای محلی مانند سیفالدین بغراق رئیس لشکریان خلج – اعظم ملک صاحب بلخ – مظفر ملک صاحب افغانیان غور و حسن قراق (قزلق) با سی هزار سوار به سلطان میپیوندند. لشکریان سلطان به این ترتیب به شصت هزار نفر میرسد. وقتی چنگیز واقعه قندهار را میشنود لشکر بزرگی بفرماندهی پسرش تولی بسوی جلالالدین میفرستد. جلالالدین در نزدیکی پروان با تولی روبرو شد. سلطان غازی با ارادهای آهنین برخاسته از روح جهادی اسلام بر قبلب لشکر تولیخان حمله برد و کفار را به سختی شکست داد تولیخان کشته شد و فقط عدهای انگشتشمار از مغول که مؤرخان تعداد آنها را سی هزار تن نوشتهاند موفق به فرار میشوند. اسرای بسیاری از مغول بدست سلطان میافتاد. به دستور سلطان برای از بین بردن و هم مغول و قوی کردن روحیه مسلمانان و ضعیف نمودن روحیه مغول آن اسرا را با کوبیدن میخ به سرشان هلاک میکنند وقتی خبر به چنگیز میرسد با لشکر بیکران قصد سلطان میکند و برای اینکه سلطان را در دام اندازد پیشقراولان خود را با عجله روانه میکند اما سلطان همه آنان را در گردیز به هلاکت میرساند.
در این حال لشکریان سیفالدین بغراق و اعظم ملک و مظفر ملک از سلطان جدا شدند، سبب آن بود که ترکها بعد از کشته تولی در پروان با آنها منازعه میکنند. بعضی از ترکان امینالملک و اعظم ملک به خاطر اسب سفیدی دعوا میکنند. یکی از ترکها اعظم ملک را با تازیانه میزند. هر چه جلالالدین سعی میکند که دل این رؤسا را بدست آورد راضی نمیشوند با آنکه سلطان حتی با چشمان گریان از آنان التماس میکند و میگوید مصلحت ما در اتحاد است ولی آنها قبول نمیکنند. بعضی از محققین معتقدند علت اصلی کنارهگیری غوریان پیغام پنهانی چنگیز به آنها بود که وی آنها را همچنان بر سر پستهایشان نگه خواهد داشت. بدین ترتیب نصف لشکریان از جلالالدین جدا شدند عدهای دیگر نیز فرار میکنند، در حین نبرد با چنگیز امینالملک نیز با عدهای دیگر فرار میکند ولی بدست مغولها او و همراهانش کشته میشوند.
نبرد سند ۸ شوال ۶۱۸ ه. ق
بزرگترین جنگ سلطان غازی با مغول بفرماندهی چنگیزخان در کنارههای رود سند روی داد. در این جنگ سلطان با عدهای بسیار کم با دریایی از لشکر مغول درافتاد.
همی کرد با نفس خویش این شعار
که در خزی بالای کفر است عار
بمیرم به مردی ندانم جز این
که کوشم بنیروی دارای دین
بعد از صفآرایی دو لشکر در مقابل یکدیگر یکی از بزرگترین جنگهای تاریخ ایران در هشتم شوال سال ۶۱۸ ه. ق روی داد. سلطان غازی بر قلب لشکر چنگیز حمله کرد صفهای آنها را از هم دریده چنگیز بناچار راه فرار را در پیش میگیرد. چیزی به هلاکت کفار نمانده بود که ده هزار تن از بهترین جنگجویان مغول از کمینگاه بیرون آمده بر میمنه سلطان حمله برده و امینالملک را وادار به فرار میکنند فرار امینالملک با سپاه تحت امرش سپاهیان سلطان را به حداقل میرساند اما سلطان خود را نمیبازد و با یورشهای قهرمانانه مغول را پس میزند. در روز دوم نبرد تا نزدیکیهای ظهر دو لشکر بشدت هر چه تمامتر باهم میجنگند. در این هنگام دو تن از پسران چنگیز بنامهای جغتای و اوکتای با لشکریان خود به چنگیز میپیوندند. سلطان و همراهانش تا میتوانند مغولها را به هلاکت میرسانند و وقتی میبیند جنگ دیگر فایدهای ندارد و مغولها با آنکه فوج فوج کشته میشوند با هم جلو میآیند به دستور سلطان حملهای سخت به مغول میکنند و صفهایشان را پراکنده میکنند بعد از آن با دستور سلطان و به درخواست اهل حرم آن سلطان غازی اهل و عیالش را در آب سند میاندازد و بدین ترتیب عقبنشینی میکنند، در حین نبرد پسر هشت ساله جلالالدین بدست مغول میافتد او را پیش چنگیز میبرند.
پسربچه هشت ساله سلطان همچون مرد دلیری محکم در جلو چنگیز میایستد بدستور آن خونخوار جگر آن شیربچه را بیرون میآورند و بدین ترتیب وی را شهید میکنند.
بدون شک اگر آن سی هزار سپاهی به توصیههای سلطان غازی گوش میکردند و بهمراه او با کفار میجنگیدند مغول از آن معرکه جان سالم بدر نمیبرد. چنگیز بعد از عقبنشینی جلالالدین سیفالدین بقراق و اعظم ملک و مظفر ملک و همه سپاهیانشان را قتلعام میکند و این جزایی بود که آنها در اثر نادانی خود پرداختند. جلالالدین بعد ار خروج از آب با اسبی که تا فتح تفلیس در خدمتش بود، به جمعآوری لشکریانی که از آب بسلامت گذشته بودند. پرداخت. جمع سپاهیان نجات یافته چهار هزار تن بود همگی بدون پوشش و کلاه و کفش و سلاح. شخصی بنام جمال زراد قبل از واقعه با تمامی اسباب گوشهای رفته بود با کشتی پر از خوردنی و لباس بخدمت سلطان حاضر شد. سلطان وقتی خبردار شد که عدهای از هندیان در آن نزدیکی مشغول فساد و بیداد هستند. به یاران خود دستور داد تا هر یک چوبدستی بریدند و ناگهان بر سر ایشان تاختند اکثر آنان را کشتند و چهارپایان و اسلحهشان را به غنیمت گرفتند بدین ترتیب آنها صاحب تعدادی اسب و گاو و گاومیش شدند. در این موقع سلطان خبردار شد که حدود سی هزار تن از لشکریان هندی در آن حوالی هستند. جلالالدین با یکصد و بیست مرد بر ایشان حمله کرد و بسیاری از آنها را کشت و بدین ترتیب اسلحه کافی برای سپاهیان خود و همچنین چهارپایان مختلف را بدست آورد.
در این هنگام قباجه مردم شهر گلوز شمسالملک نایب و جانشین سلطان را در هند کشت. قباجه از آنجا که قصد حکومت داشت و چون آوازه جلالالدین را شنید دست به این جنایت فجیع زد آنگاه با ده هزار سوار به سر وقت سلطان رفت. سلطان با شبیخون زدن او و لشکریانش را کشت و این یکی از عوامل بود که سلطان توانست لشکریانش را سر و سامانی دهد. بعد از آن بدرخواست شمسالدین ایلتُتمِش بینانگذار سلسله شمسیه در هند با دختر وی عروسی کرد. شمسالدین بعد از مدتی از هیبت سلطان ترسید و لشکری ۱۳۰ هزار نفری را برای جنگ با سلطان بسیج کرد اما از روبرو شدن با وی امتناع کرد و ناچاراً با او صلح کرد. سلطان غازی هم وقتی دید کارش در هند به جایی نخواهد رسید و چنگیز نیز به چین برگشته است تا شورش چینیان را سرکوب کند بعد از سه سال ماندن در هند در سال ۶۲۱ ه. ق به ایران بازگشت. چنگیز آن خونخوار پلید قبل از ترک ایران دستهای از لشکریان خود را به ری و همدان و دیگر شهرهای ایران فرستاد. این لشکر سه هزار نفری بقایای مردمی که زنده مانده بودند را کشتند، دوباره شهرهایشان را ویران کرده و قم و کاشان را نیز به ویرانه تبدیل کردند، بعد از ویران کردن ساوه در تبریز بدستور اوزبک پهلوان عدهای از لشکریان خوارزمی کشته شده و بقیه را به مغولان تسلیم میکنند. در حالی که تعداد آن لشکریان از مغول بیشتر تعداد لشکریان اوزبک پهلوان از هر دوی آنها بیشتر بود.
سلطان جلالالدین از هند به کرمان آمد. براق حاجب از او استقبال کرد و سلطان علیرغم آثار دورویی در او همچنان وی را در سمتش ابقا کرد. وقتی غیاثالدین خبر آمدن برادر را شنید با سی هزار سوار به جلوگیری او آمد، سلطان با فرستادن سفیری برادر را از جنگ بازداشت. غالب رؤسای لشکر غیاثالدین اوامر جلالالدین را پذیرفتند و سلطان آنها را در جایشان ابقا نمود. غیاثالدین چون این وضع را دید مطیع برادر شد. اما در جنگ اصفهان به علت کشتن یکی از خواص سلطان با نامردی همراه عدهای از لشکریان تحت امرش میدان نبرد را خالی کرد و بعد از چندی سرگردان و رفتن به این سو و آن سو به براق حاجب پیوست. براق حاجب ظاهراً امر او را میپذیرد، اما بعداً در سال ۶۲۵ او و مادرش را میکشد و با پذیرفتن حکم مغول مستقل میشود. او بانی سلسلهای است که از ۶۱۹ تا ۷۰۳ در کرمان سلطنت کردهاند و آن سلسله را قراختائیان یا به مناسبت لقب براق قتلخ خانی میگویند. بعد از استیلای جلالالدین بر خراسان – فارس و مازندران در ولایات و نواحی، امید و سکونت و استقامت پدیدار گشت. منشی سلطان شخصی بنام نورالدین منشی بود که فردی شرابخور بود. کمالالدین اصفهانی بر او خرده گرفت و او را به سبب این عادت کثیف نکوش میکرد.
فضل تو و این بادهپرستی با هم
مانند بلندیست و پستی با هم
حال تو به چشم خوب رویان ماند
کان جاست همیشه نو و مستی با هم
سلطان فخرالدین علیبن ابیالقاسم جندی معروف به شرفالملک را به دیوان خود منصوب کرد. وزیر عادل جلالالدین بنام شمسالملک شهابالدین الپ هروی بدست قباجه شهید شده بود و کسی نبود که جای آن شهید را پر کند. سلطان بناچار شرفالملک را علیرغم دارا بودن ایراداتی به وزارت خود منصوب کرد. شرفالملک از تشریفات یک وزیر برخوردار نبود در سال ۶۲۲ سلطان آذربایجان را بدون خونریزی تصرف کرد. وی شهر مراغه را از نو ساخت و به بسط عدالت در آن نواحی پرداخت، علیرغم اینکه تبریزیان پنج هزار تن از خوارزمیان را کشته یا به مغولان تسلیم کرده بودند، او با آنها رفتار نیک در پیش گرفت. سلطان دستور داد هر سربازی که به مال مردم تعدی کند بدار آویخته شود. سلطان به درخواست مردم تبریز زن اوزبک پهلوان را به خوی فرستاد. توابع خوی را نیز به آن زن داد. سلطان روز جمعه به مسجد رفت وقتی واعظ در حق خلیفه دعا کرد او از جایش بلند میشود و بعد از پایان دعا مینشیند. بعد به درون کاخ اوزبک پهلوان رفت. بعد از گردش در آن گفت این جا به درد تنپروران میخورد، و به کار ما نمیآید. این در حالی بود که در سال ۶۲۱ وقتی سلطان به خلیفه عباسی پیام فرستاد و از او یاری خواست تا وی بتواند به دفع مغول بپردازد، خلیفه نه تنها دعوت او را اجابت نکرده بود، بلکه لشکریان نیز برای دفع سلطان فرستاد. سلطان غازی نیز شهرهای دقوقا و یعقوبا را تصرف کرد. در نواحی موصل مظفرالدین صاحب اربل را دستگیر نمود و او را علیرغم اینکه برای دفع سلطان با لشکریانی فراوان آمده بود بخشید و در جایش ابقا کرد. سلطان اگر میخواست در آن موقع میتوانست حکومت پلید عباسی را نابود سازد او اینکار را انجام نداد. شاید به علت تصورات غلط مذهبی که اکثر مردم نسبت به خلافت عباسی داشتند و آنرا امری الهی میدانستند. در سال ۶۲۲ سلطان غازی به گرجستان لشکرکشی کرد، تا به تجاوزات آنها به شهرهای اسلامی و کشتار و غارت مسلمانان پایان دهد. جلالالدین بعد از گرفتن شهر دوین به تازگی به تصرف گرجیها درآمده بود، به بزرگترین پیروزی خود با گرجیها دست یافت. لشکر گرجیها بیش از ۷۰ هزار تن بودند، که حداقل ۲۰ هزار تن از آنان کشته شدند. سپس سلطان با فرستادن لشکری شهر گنجه را بدون خونریزی گرفت، بعداً به علت توطئه یاران ستمگر اوزبک بن پهلوان به تبریز بازگشت، و فتح گرجستان را ناقص گذاشت. او رئیس تبریز را در شهر میگرداند، و از مردم میخواهد که داد خود را از او بگیرند بعد از آن وی را کشت. بعد از آن بدرخواست زن اوزبک پهلوان و رای فقهای تبریز مبنی بر اینکه زن اوزبک سه طلاقه است سلطان علیرغم میل خود با او ازدواج کرد. چندی بعد سلطان همسر جدیدش را به خوی فرستاد. این زن وقتی دید هم چون گذشته نمیتواند هر کاری که دلش میخواهد بکند، با ملک اشرف موسی ایوبی متحد میشود و به او میپیوندند و بدین ترتیب خوی و مرند و ارومیه و اشنویه به تصرف اشرف موسی درمیآید. این علت اصلی جنگهای جلالالدین در روم است که هم به زیان سلطان تمام شد هم به زیان ایوبیان، چرا که در همان اوان جنگ پنجم صلیبی درگرفته بود و فردریک دوم امپراطور روم مقدس (آلمان و ایتالیا) با استفاده از موقعیت متزلزل ایوبیان بر بیتالمقدس دست یافت، و مقدمات نابودی حکومت ایوبیان از همینجا شروع شد، یعنی از رفتار احمقانه اشرف موسی و بعد از انقراض حکومت اتابکان آذربایجان بدست توانای سلطان جلالالدین گرجیان مسیحی که دست کمی از مغولها در کشتار و غارت مسلمانان نداشتند، طمع در آذربایجان بستند، و حتی بر آن شدند تا خلافت عباسی را براندازند، آنگاه مساجد را کلیسا و حق را باطل کنند. آنها با سی هزار نفر حرکت کردند. در این موقع با آنکه سلطان مریض بود با توکل بر خداوند متعال روی به گرجیها کرد. بعد از شکست دادن آنها و دستگیری شلوه و ایوانی از حکمرانان گرجی سلطان آنها را میبخشد، بدان شرط که آنها وی را در فتح گرجستان یاری کنند. اما آنها در بین راه خیانتشان آشکار شد. سلطان هر دوی آنها را به هلاکت رساند، بعد از آن سلطان تفلیس را تصرف کرد. در این میان ناگهان خبر رسید، که براق حاجب رشته دوستی را پاره کرده و از کرمان به قصد عراق روان شده است سلطان در عرض هفده روز از تفلیس به کرمان رفت، در حالی که از لشکریان بیش از سیصد سوار همراه نداشت. براق حاجب پیشکشهای فراوان به پیش سلطان فرستاد و از او عذرخواهی کرد و ثابت شد که آن خبر دروغ بوده است. بعد از آن سلطان به اصفهان رفت، بزرگان عراق به خدمت وی آمدند. کمالالدین اسمعیل اصفهانی شاعر پرآوازه بدان مناسبت سروده است:
بسیط روی زمین گشت باز آبادان
به یمن سیر سپاه خدایگان جهان
کنند تهنیت یکدگر به حیات
بقیتی که زانسان بماند واز حیوان
زباغ سلطنت این یک نهال سربکشید
که برگ او همه عدلست و باراو احسان
برای بندگی درگهش دگرباره
زسر گرفت طبیعت توالد انسان
جلال دنیا و دین مینکبرنی آن شاهی
که ایزدش بسزا کرد بر جهان سلطان
زهی معارج قدرت و رای طور کمال
زهی معانی خوبت برون ز حصر بیان
جهان ستانا ایزد ترا فرستادست
که چارحد جهان ملک تست و بوستان
گواه ملک تو عدلست هر کجا خواهی
به نیک محضر خود گواه میگذارن
تو عمر نوح بیایی از آنکه در عالم
عمارت از تو پدید آمد از پس طوفان
تو داد منبر اسلام بستدی ز صلیب
تو برگرفتی ناقوس را زجای اذان
حجاب ظلم تو برداشتی ز چهره عدل
نقاب کفر تو بگشادی از رخ ایمان
زبازوی تو قوی گشت بازوی اسلام
که از مصادم کفار گشته از رخ ایمان
براق عزم تو گمامی که برگرفت زهند
نهاد گام دوم بر اقاصی اران
که بود جز تو زشاهان روزگار که داد
قضیم اسب زتلفیس و آب از عمان
زلعب تیغ تو درضرب خصم شهمانست
به اسب وپیل چه حاجت یکی پیادهبران
هنوز سلطان گرد خستگی را از خود دور نکرده بود، که خبر رسید کفار گرجی به تفلیس آمده و مساجد را ویران کردهاند، و ملک اشرف موسی حاجب بن علی را به اخلاط فرستاده و او در آن منطقه بیداد میکند، همچنین ملکه سلطان نیز از خوی به اخلاط رفته و با آنها متحده شده است. سلطان به آن نواحی لشکر کشید و گردن کشاندگان را سرجایش نشاند، که خبر رسید مغول حمله آوردهاند. سلطان به سرعت برمیگردد تمامی مغولان را در نزدیکی ری قتلعام میکند. باز در همین سال یعنی سال ۶۲۴ ه. ق ملحدین اسماعیلی دست به کشتار مردم میزنند و سلطان غازی به سرزمین تحت کنترل آنها حمله برده از الموت تا کردکوه در خراسان را به ویرانی کشیده و آنها را به خفت و خواری مینشاند. حمله مغول این ملحدان را نیرومند ساخته بود.
ملحدان اسماعیلی قبلاً یکی از سرداران مشهور جلالالدین بنام اورخان را در سال ۶۲۳ به شهادت رسانده بودند. او از خویشاوندان سلطان بود. در عدل و کرم شهره بود. وی جناح چپ لشکر را نگهبانی میکرد و به سبب دلیری و هوشیاری اورخان هیچگاه جناح چپ در جنگ شکست نخورده بود، در جنگ اصفهان قدرت و سلحشوری او برای سپاهیان مشخص شد. همگی معتقد بودند اگر اورخان زنده بود جناح چپ هیچگاه از دشمن شکست نمیخورد.
نبرد اصفهان
نبرد اصفهان در دوم رمضان سال ۶۲۵ روی داد. قبل از شروع جنگ سلطان در یک سخنرانی حماسی لشکریانش را برای جهاد با مغولان آماده کرد.
سلطان در جمع سرداران و بزرگان و لشکریان گفت: پیشامدی عظیم و بلایی عظیم رخ داده است. اگر تن به ناتوانی و ترس دهیم، امید هیچ بقایی نیست ولی اگر مقاومت کنیم و صبر پیشه سازیم به یاری خداوند پیروزیم. اگر کار به نوعی دیگر رخ دهد از درجه شهادت و مقام سعادت محروم نخواهیم بود. ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ﴾ (ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون با گروهی روبرو شوید پایداری کنید و خدا را بسیار یاد کنید که رستگار شوید. (انفال، ۴۵) همه یکدل و یکزبان سخن سلطان را پذیرفتند. سلطان لشکر را آرایش داد. قلب و دو جناح سپاه را روشن ساخت. لشکریان مغول دارای فرماندهانی نامآور همچون باچونوین – باینال نوین – اسن طغان نوین – بایملاس نوین و باسور نوین بود آنها دو هزار نفر را برای جمعآوری آذوقه و علوفه با اطراف اصفهان میفرستند. سلطان با فرستادن سه هزار نفر همگی را کشته یا اسیر کرد. سپس اسرا را برای قوت قلب مردم اصفهان کشت. در موقع تلاقی دو لشکر برادر بیوفای سلطان غیاثالدین و جهان پهلوان ایلجی با نزدیکان و گروهی دیگر متواری شدند. اما سلطان به روی خود نیاورد و جنگ روی داد. جناح راست سلطان جناح چپ مغول را تار و مار کرد. سلطان خود به قلب مغول حمله کرد و آنها را به سختی شکست داد.
جناح راست سلطان فکر میکند که جناح چپ نیز لشکریان مغول را شکست داده است به همین خاطر مغول را تعقیب میکند. در این جنگ مغول در حقیقت کاملاً درهم شکسته شد و سلطان بدرخواست یلان نوغو سردار شهیدش که وی را سوگند داد تا مغول را دنبال کنند و همگی را به قتل رسانند در کمین لشکری که مغول همیشه در کمین نگه میداشت افتاد ولی با شیردلی وصفناپذیری که داشت صف مغول را درهم شکست و به طرف لرستان رفت. بعد از هشت روز به اصفهان برگشت و مردم اصفهان بعد از برگشت او در روز عید رمضان بسیار خوشحال شدند.
چو دیدند ایرانیان روی او
برفتند یکبارگی سوی او
سلطان از اکثر بزرگان خشمناک بود. دستور داد خانان و سرورانی که از نزدیکان و نامیافتگان دولت خاندان او بودند و روز نبرد هیچ کاری نکردند، پیش او آوردند، وی روسری روی سرشان انداخت و گرد محلهها بگردانید. دسته دیگری که داد مردانگی داده بودند، و پایداری کرده بودند، را لقب خانی داد. برخی دیگر از آن سلحشوران را ملکی و خلعت و تشریف داد، و آنان را به مراتب بالا ترفیع داد.
بعد از آن سلطان لشکریانی را بدنبال مغول فرستاد. از آن لشکر بیشمار مغول فقط افراد انگشتشماری توانستند از جیحون بگذرند بقیه همگی به هلاکت رسیدند. این پایان مغول در ایران بود. اما خیانت ملحدان اسماعیلی و کفار گرجی و سایرین تاریخ ایران را به گونهای دیگر رقم زد. سلطان در سال ۶۲۶ به گرجستان لشکرکشی کرد، چرا که تمامی حکام گرجی و ارمنی و لکزی و آلان و سایر کفار باهم متحد شده بودند و قصد حمله به ایران را در سر میپروراندند. سلطان با لشکری بسیار کم در مقابل دریایی از کفار صفآرایی میکند. وی با زیرکی خاصی لشکر قفچاقی را از متحدانش جدا میکند و آنان را متقاعد میکند که به مملکت خود بازگردند. بعد سلطان به سران کفار پیشنهاد میدهد که چون هم شما و هم ما خستهایم امروز جنگ تن به تن جوانان راه به راه اندازیم و فردا جنگ مغلوبه کنیم. این پیشنهاد پذیرفته شد، و سلطان خود به شکل ناشناسی به میدان رفت، بعد از کشتن پنج تن از کفار سلطان غازی به لشکریانش دستور حمله داد. کفار که از شجاعت سلطان به وحشت افتاده بودند، دست به فرار زدند، و لشکر اسلام به راحتی توانست بر آنها پیروز شود در حالی که نسبت تعداد لشکریان اسلام به نوشته جوینی به کفار کمتر از یک در مقابل صد بود.
سلطان برای فرونشاندن فتنه ملک اشرف موسی به پایتخت او لشکر کشید و بعد از محاصرهای طولانی شهر اخلاط را به تصرف خود درآورد.
در سال ۶۲۷ ه. ق کیقباد حاکم سلجوقی روم با ملک اشرف متحده میشود آندو لشکری به استعاد یکصد هزار مرد جنگی با تجهیزات کامل بسیج کردند.
سلطان غازی در مقابل آنها صفآرایی کرد با آنکه بسیار مریض بود. وقتی آن همه لشکر را دید آهی از ته دل کشید و با چشمان گریان گفت: این لشکر در اختیار من بود مغولان را کاملاً تار و مار میکردم. بعداً سلطان با برگرداندن اسبش عقبنشینی میکند. متحدان به خیال اینکه سلطان میخواهد آنها را فریب دهد از تعقیب لشکریان سلطان خودداری میکنند. بعد از آن ملک اشرف با فرستادن نامهای به وزیر سلطان از او میخواهد که سلطان را به صلح راضی کند وی مینویسد سلطان بسان سدی است میان ما و کفار و تو میدانی که بعد از شکست پدر او از طرف کفار بر ما چه رفته است. سلطان این دعوت را میپذیرد و به مملکت خود برمیگردد. سلطان بعد از مراجعت از روم لشکریانش را به استراحت میفرستد.
ملحدان اسماعیلی در سال ۶۲۸ ه. ق برای مغولان پیام فرستادند که سلطان بسیار ضعیف شده است و آنان حتماً خواهند توانست او را شکست دهند. مغولان هم اینکه هیچگاه فکر اشغال ایران را از سر بدر نکرده بودند و لشکری به فرماندهی جرماغون به استعداد یکصد هزار مرد جنگی آماده کرده بودند، بیدرنگ راهی میشوند وقتی خبر مغول به سلطان میرسد به نایب اشرافالدین وزیر در اردبیل و حسامالدین تکین والی قلعه فیروزآباد دستور آوردن خبر مغول و جمعآوری سپاه میدهد اما آندو سردار خیانت میکنند، و به خانههای خود میروند. سلطان با این خیانت گرفتار مغول میشود.
در همین زمان گرجیها به گنجه حمله میکنند، کیقباد سلجوق هم برای جنگ با سلطان آماده میشود. سلطان بعد از خواباندن غائله گنجه تصمیم میگیرد که به اصفهان برگردد اما ملک مسعود حاکم دیاربکر قول کمک میدهد و به سلطان پیشنهاد میکند که در صورت رفتن به آنجا وی چهار هزار تن از سپاهیانش را در اختیار او خواهند گذاشت.
یکی از امیران تاتار بسبب ترس از مجازات گناهی که کرده بود به جلالالدین میپیوندند، او را از نقشه مغول آگاه میسازد و میگوید: بر سر راه آنها مقداری رمه و حشم و مال قرار بده آنها آن را مورد تاراج قرار خواهند داد، آنگاه از کمین بیرون آمده آنها را تار و مار کن. سلطان اوترخان خالوی خود را با چهار هزار سوار بعنوان طلایهدار سپاه به مقابل سپاه مغول فرستاد، تا با حالت جنگ و گریز آنها را به محل کمین برساند، ولی ترخان خائن از ترس از نیمه راه بازگشت، و خبر داد که مغول از ملازگرد عقب نشستهاند. اوترخان سلطان را با ناجوانمردی فریب داد و با مکاتبهای که با ملک مظفر داشت کمینگاه سلطان را به مغول نشان داد. سلطان که قبلاً لشکریانش را توسط یکی از سردارانش به سوی اصفهان فرستاده بود، تنها صد تن از غلامانش را نگه داشته بود. وقتی مغول در سپیده دم به کمینگاه او حمله کردند با روح قوی که داشت از معرکه بیرون رفت پانزده مغول سلطان را تعقیب کردند سلطان دو تای آنها را کشت بقیه مغولان از ترس برگشتند. از اینجا به بعد درباره سلطان غازی دیگر خبر صحیحی در دست نیست ابن اثیر که وقایع تاریخی را تا سال ۶۲۹ ادامه داده است.
در اخبار این سال آورده که هنوز از سرنوشت سلطان اطلاع دقیقی در دست نیست بهر حال باید اذعان کرد که سلطان را با حیله شهید کردند بعد ماجرای شرابخوری و مستی را به او نسبت دادند و همه گناهان را به گردنش انداختند. عجیبتر اینکه کسی که درباره سلطان شعر ساخته او را به سبب بقول خودش مستی نکوش کرده خودش شرابخور بوده است. منشی اول سلطان بنام نورالدین که قبل از محمد نسوی امر منشیگری سلطان را به عهده داشت. نسبت شراب خوردن به سلطان از طرف دکتر دبیر سیاوق در کتاب جلالالدین خوارزمشاه وی و همچنین در کتاب سیره محمد نسوی درباره سلطان شهید تکذیب شده است. شهادت سلطان موجب نابودی شعایر اسلام و پیروزی شعایر بتپرستان گردید. دوست و دشمن معتقد بودند که تنها سلطان جلالالدین است که میتواند در مقابل مغول بایستد و بس، با شهادت او این سد شکسته شد.
بعد از شهادت سلطان سپه مغول سه دسته شد: دسته اول برای کشتار و غارت دیاربکر – ارزنالروم – میافارقین – ماردین – نصیبین و موصل رفته و تا ساحل رود فرات در عراق امروزی رفته آنها در این حمله بقدری خون ریختند و ویرانی ببار آوردند، که دیگر هیچ نیرویی تاب جنگ با مغولان را نداشت. دسته دوم به تفلیس روانه شدند مردمانش را کلاً قتلعام کردند و همه چیز را سوزاندند و غارت کردند. همین اعمال را در بعضی دیگر از نواحی مانند اخلاط نیز انجام دادند. دسته سوم بعد از تسلط بر مراغه از راه آذربایجان به اربل رفتند. در آنجا کشتار هولناکی کردند سپس به تبریز بازگشتند. مردم تبریز با دادن هدایای بسیار و استقبال باشکوه از مغولان از قتل نجات پیدا میکنند. این بود نتیجه دشمنی کیقباد و ملک اشرف ایوبی و… آنهائی که یکصد هزار مرد جنگی را برای جنگ با هم دین خود بسیج کرده بودند اکنون مانند مور در قلعههای خود محصور شده بودند، و برای نجات مردم بیگناه کوچکترین حرکتی نکردند، اما قهر خداوندی بزودی دامن آنان را فراگرفت غلامان آنها، آنها را از اریکه قدرت به زیر کشاندند و خود حکومت را بدست گرفتند به دنبال این فاجعه عظیم نیرویی در شام و مصر سر کار آمد که تا سیصد سال مقاومتترین سد اسلام در مقابل کفار مغولی و صلیبی گشت، و هر دو را به خاک سیاه نشاند. اینان همان کسانی هستند که در تاریخ مصر به ممالیک معروفند.
برخی از دانشمندان دوره خوارزمشاهی
۱- امام رافعی (۵۵۵-۶۲۳ ه ق) ابوالقاسم عبدالکریم بن محمد قزوینی: فقیه – حدیثشناس – مفسر – مؤرخ و ادیب دارای کتابهای مهمی است از جمله:
۱- فتحالعزیز در شرح و جیز در شانزده مجلد. ۲- کتاب التدوین در اخبار قزوین.
حجهالاسلام امام رافعی
آنکه بود او شارح هر مشکلات
ششصد و بیست و سه از هجرت شمسی
ماه ذیقعده ششم بودش وفات
طلب کردن علم از آن است فرض
که بیعلم کس را بحق راه نیست
کسی ننگ دارد ز آموختن
که از ننگ نادانی آنگاه نیست
در جامه صوف بسته زنار چه سود
در صومعه رفته دل ببازار چه سود
ز آزار کسان راحت خود میطلبی
یک راحت و صد هزار آزار چه سود
۲- امام فخر رازی متوفای ۶۰۶ ه. ق: امام فخرالدین محمدبن عمربن حسین الرازی استاد علماء زمان خود فقیه – ادیب – طبیعیدان و فیلسوف از آثار اوست. ۱- تفسیر کبیر در ۵ جلد امام این تفسیر را با توجه به علوم طبیعی نوشته است. ۲- محصول در اصول فقه. ۳- محصل در اصول. ۴- ملخص در حکمت – شرح کلیات و حکمت مشرق و….
امام عالم کامل محمد رازی
که کس ندید و نبیند ورا شبیه ومثال
بسال ششصد و شش درگذشته شد بهری
نماز عصر دوشنبه بغره شوال
(هری = هرات)
از ابیات او است:
ای دل زغبار جهل اگر پاک شوی
تو روح مجردی بر افلاک شوی
عرش است نشیمن تو شرمت ناید
کائی و مقیم خطه خاک شوی
۳- نجیبالدین سمرقندی: شهادت ۶۱۸ ه. ق ابوحامد محمدبن علیبن عمر پزشکی بسیار ماهر بود که بدست مغول شهید شد. از آثار اوست:
۱- اسباب و علامت: درباره بیماریهای جزئی و علت و علامت علاج هر کدام از آنها بطوری که هیچیک از بیماریهای شناخته شده آن عصر و خلاصهیی از درمان آن بیرون از آن کتاب نمانده است.
۲- الفرق بین الأمراض المشکلة وی در این کتاب از بیماریهای سر – چشم – گوش – بینی – دندان – دستگاه خون – سینهپهلو – شکم – احشاء – تبها – آماسها– نبض وبول و… سخن گفته است.
۳- اصول ترکیب ادویه ۴- ادویه مفرد ۵- قوانین ترکیب ادویه قلبی ۶- مداوای مفاصل ۷- مقالهیی در کیفیت طبقات عین ۸- الأعذیة والأدویة للأصحاء ۹- أعذیة المرضى ۱۰- الصناعة ۱۱- غایة العراض ۱۲- معالجة الامراض.
۴- نجمالدین رازی م ۶۵۴ ه. ق: نجمالدین ابوبکر عبداللهبن محمدبن شاهاور الاسدی الرازی معروف به دایه و متخلص به نجم متولد ری بعد از حمله مغول به آسیای صغیر میرود. این دانشمند بزرگوار از آن جهت به آن دیار میرود که معتقد بود مذهب اهل سنت در آنجا رواج کامل دارد و خاندان سلجوقی از حامیان آن هستند از آثار اوست:
۱- مرصادالعباد من المبدأ إلى المقصد ۲- معیار الصدق و العشق معروف به رساله عشق و عقل ۳- رسالة الطیر ۴- رسالة العاشق الی المعشوق ۵- مرموزات اسدی در مزمورات داوودی در تاریخ ملوک از آدم تا عهد او – کلمات حکما – امارات قیامت – آیین جهانداری – نصیحت و مواعظ ملوک و شرحی از حملات مغول اینکه حمله مغول به همدان در سال ۶۱۸ ه. ق در تعقیب بوده است.
۵- محمد نسوی م ۶۴۷ ه. ق شهاببن احمدبن محمد خرندری زیدری نسوی: معروف به شهابالدین نسوی منشی سلطان شهید جلالالدین از آثار او:
۱- سیره جلالالدین منکبرنی ۲- نفثه المصدور از امهات کتب تاریخ و ادب فارسی. نسوی این کتاب را بعد از اقامت در میافارقین و بعد از اطلاع از عاقبت کار جلالالدین در شرح دشواریهایی که برای او و خود نویسنده پیش آمد نوشته است.
۶- مبارکشاه: محمدبن منصوربن سعیدبن ابوالفرج ملقب به مبارکشاه و مشهور به فخر مدبر از نویسندگان و مؤرخان بزرگ قرن هفتم ه. ق نسب وی از جانب پدر با دوازده واسطه به حضرت ابوبکر صدیق -رضی الله عنه- میرسد. از آثار او:
۱- بحرالانساب: شامل نسب پیامبر -صلى الله علیه وسلم- و صحابه و پیامبرانی که نامشان در قرآن آمده است. شجره ملوک عرب در شام و یمن و انبار و حجاز و عراق و شعرای دوره جاهلیت – سلاطین عجم – بنیامیه – بنیعباس – طاهریان – صفاریان – سامانیان – غزنویان و غوریان جمعاً شامل ۱۳۶ شجره.
۲- آداب الملوک وکفایة الملوک ۳- آداب الحرب و الشجاعة.
۷- سراجالدین ارموی: سراجالدین ابوالثنا محمودبن ابیبکر بن احمد الارموی (۵۹۴-۶۸۲ ه. ق): منطقدان – فیلسوف – فقیه – مفسر – محدث از آثار او:
۱- لطایف الحکمة ۲- مجمل الحکمة (ترجمه خلاصه شدهیی از رسائل اخوان الصفا).
۸- ضیاءالدین مسعود م ۶۴۸ ه. ق: پدر قطبالدین شیرازی معروف پزشک و مدرس طب در بیمارستان مظفری شیراز.
۹- علامه سراجالدین ابویعقوب یوسف سکاکی خوارزمی ۵۵۵-۶۲۶ ه. ق: از آثار اوست: مفتاح العلوم در ۱۲ علم از علوم ادبی: این کتاب بخاطر اهمیتش بارها چاپ شده است.
۱۰- امام ابوالفتح مطرزی خوارزمی ۵۳۸-۶۱۰ ه. ق: ناصربن ابیالمکارم عبدالسید بن علی از فقهای حنفی و از ادبا و لغویان بزرگ ایران در میان آثار او المغرب فی لغة الفقه بسیار مشهور است.
۱۱- امام جمالالدین ابیعمر و عثمان بن عمر معروف به ابن حاجب مالکی متوفای ۶۴۶ ه. ق: از آثار او: کتاب منتهی السئول والامل فی علمی الاصول والجدل خود نویسنده این کتاب را مختصر المنتهی نامیده آنرا مختصر ابن حاجب نیز گویند. این کتاب به سبب اهمیتش در قرون ۸ و ۹ و ۱۰ ه. ق بارها شرح شده است.
۱۲- سیفالدین ابوالحسن علیبن ابیبکر الامدی م ۶۳۱: شرح بر منتهی السئول دارد.
۱۳- افضلالدین بن ناماور الخنجی ۵۹۰-۶۴۹ ه. ق: از آثار اوست ۱- کشف الاسرار عن غوامض الافکار ۲- الموجز در منطق.
۱۴- مفضلبن عمربن مفضل ابهری سمرقندی معروف به اثیرالدین ابهری متوفای ۶۶۳ ه. ق: از شاگردان معروف امام فخر رازی. وی ریاضیدان – منجم – فیلسوف و منطقدان بود.
۱۵- کمالالدین اسماعیل اصفهانی شهادت ۶۳۵: بدست مغول در اصفهان وی مداح سلطان جلالالدین خوارزمشاه شهید بود. هنگام شهادت با خود دو رباعی زیر را بر دیوار نوشت:
دل خون شد و شرط جانگذاری این است
در مذهب ما کمینهبسازی همین است
با این همه هیچ نمییارم گفت
شاید که مگر بندهنوازی اینست
کو دل که دمی بروطن خود گرید
بر حال من و واقعه بد گرید
دی بر سر مردهای دو صد گریان بود
امروز یکی نیست که بر صد گرید
۱۶- عطار نیشابوری: فریدالدین ابوحامد محمدبن ابوبکر ابراهیم بن اسحاق از بزرگترین عارفان ایرانی سدهی هفتم ه. ق از آثار اوست: الهینامه – مصیبتنامه – اسرارنامه – بلبلنامه – تذکرة الاولیاء – منطق الطیر. وی پزشک نیز بود.
اسامی خوارزمشاهیان و زمان هر یک
۱- قطبالدین محمدبن انوشتکین غرجه ۴۹۰-۵۲۲ ه. ق
۲- علاءالدین ابوالمظقر اتسز بن قطبالدین محمد ۵۲۲-۵۵۱
۳- تاجالدین ابوالفتح ایل ارسلان بن اتسز ۵۵۱-۵۶۷
۴- جلالالدین محمود سلطانشاه بن ایل ارسلان ۵۶۷-۵۶۸
۵- علاءالدین تکش بن ایل ارسلان ۵۶۸-۵۹۶
۶- سلطان جلالالدین محمدبن علاءالدین تکش ۵۹۶-۶۱۷
۷- جلالالدین منکبرنی بن علاءالدین محمد ۶۱۷-۶۲۸
فصل هفتم
دوران شوم مغول
بعد از شهادت سلطان جلالالدین خوارزمشاه مغول بر سراسر ایران چیره شدند. مغول به مناسبت بیعلمی و عدم معاشرت با متمدنین عقاید خرافی بسیار داشته و شیاطین و جادو و سحر را در مجاری احوال و زندگانی انسان مؤثر و صاحب نفوذ شدید میدانستند، از سحر و جادو بسیار میترسیدند، و هر را که به این حیله متهم میشد، بسختی عذاب میکردند و در یاسانامه چنگیزی احکام شدید بر ضد این جماعت موجود بود. مغولها آن چنان ضربات جبرانناپذیری به تمدن ایران زدند که هیچگاه جبران نشد. در خراسان بقدری کشتار کردند که از حد تصور خارج است. چنانکه جوینی در تاریخ جهانگشای که بنام چنگیز نوشته است، میگوید: اگر تا هزار سال دیگر در خراسان زاد ولد شود، و هیچ حادثهیی رخ ندهد، باز هم میزان نفوس آن دیار به حد قبل از حمله مغول نخواهد رسید.
در عصر مغول آداب و رسوم بتپرستی رواج تام یافت، تا جائی که حتی کسی جرأت نداشت آب تنی کند. علم و علماء ارزش خود را از دست دادند.
مدارس درس فرسوده و دانشمندان ناپدید و دانشجویان به دست مغول لگدمال شدند.
آنان یا در معرض پراکندگی قرار گرفتند یا از دم تیغ آبدار گذشتند یا به مغولستان فرستاده شدند.
هنر اکنون همه در خاک طلب باید کرد
زانک اندر دل خاکند همه پرهنران
در روزگاران پیشین که رشته دانش و دانشمندان از هم نگسیخته بود، همه بر نگهداری و تثبیت گفتار زیبا و زنده نگاه داشتن مراسم بزرگ، توسط علماء و اندیشمندان انجام میپذیرفت. جوینی عصر تسلط مغول را این چنین ادامه میدهد، امروزه دروغ و ریا را پند و ذکر پندارند. حرامزادگی و سخنچینی را دلیری و شهامت نام کنند. زبان و خط اویغوری را هنر و دانش بزرگ دانند. اکنون هر ولگردی در لباس عصیان، امیر هرمز دوری صدر، هر نیرنگبازی وزیر، هر بخت برگشتهای دبیر، هر تازه به دوران رسیدهای مستوفی، هر ولخرجی ناظر هزینه، هر ابلیسی معاون دیوان – هر شاگردی صاحب حرمت و جاه، هر فراشی صاحب محافظ، هر ستمگری پیشکار، هر خسیسی کس، هر خسیسی رئیس، هر خیانتپیشهای قدرتمند، هر دستاربندی دانشمندی بزرگوار، هر شتربانی به خاطر افزونی مال مشغول با زیبارخی و هر حمالی از کمک شانس گشاده حال شده است.
آزادهدلان گوش بمالش دادند
و زحسرت و غم سینه بنالش دادند
پشت هنر آن روز شکست درست
کین بیهنران پشت به بالش دادند
تیز دادن و سیلی زدن بر فردی از لطافت خوی میشمارند و دشمنی با یکدیگر و سفاهت را نسبت به تأثیر روحانی بیخطر میدانند. در یک چنین روزگاری که قحطی مردانگی و جوانمردی است و روز بازار گمراهی و نادانی، نیکان، بدحال و خوارند، و اشرار تثبیت و بر سر کار، کریم فاضل، تافته دام محنت است و نادان پست کامیاب، هر آزادهای بیزاد است و هر رادمردی مردود، هر صاحب نسبی بینصیب گردیده و هر والاگوهری خارج از گود نشسته و هر هوشمندی مصادف با مصیبتی است، هر گویندهای گرفتار حادثهای، هر عاقلی اسیر غیر مکلفی، هر کامل درگیر ناقصی، و هر عزیزی ناگزیر تابع ذلیلی و هر اهل تشخیصی در دست فرومایهای گرفتار آمده است، میتوان دریافت که صاحبان درجات عالی و هوشمندان و دانایان تا چه حدودی در فشارند.
در این دوران همه دشمنان اسلام دست بدست یکدیگر دادند تا اسلام و مسلمین را بکلی نابود کنند. پیمانهایی بین آنها منعقد شد و جنگهای بسیار شدید بین آنها و مسلمین درگرفت. بسیاری از سرداران و منشیان مغولان از دشمنان قسم خورده مسلمین بودند. جریان را در سه قسمت جداگانه شرح میدهم.
۱- یهودیان: سر دسته یهودیان صلیبی بود بنام سعدالدولة که از پزشکان ارغون (۶۸۳-۶۱۰ ه.ق) بود. وی از ابهر زنجان بود و توانست با حیلههای فراوان در سال ۶۸۶ به وزارت ارغون برسد. سعدالدولة بزودی دست عموم عمال و کارکنان مسلمان را از کار کوتاه کرد و از طرف خود همه ارکان حکومتی را در دست یهودیان و مسیحیان گذاشت. سعدالدولة سپس امور مالی کشور را تحت اداره خود آورد و دست جمیع امرای ارغون را از همه جا کوتاه ساخت. وی ارغون را متقاعد کرد که ادعای پیامبری بکند و به مکه حمله برده آنجا را از بت پر کند و علمای اسلام را قتلعام کند. اما قبل از اینکه اقدامی صورت گیرد. سعدالدولة به دست امرای ارغون که از وی ناراضی بودند به هلاکت رسید، (صفر ۶۹۰ ه.ق) شش روز بعد از ارغون نیز مرد.
۲- مسیحیان : هجوم مغول به جهان اسلام در جهان مسیحیت به چشم هدیهای الهی نگریسته شد. نفوذ مسیحیان در دستگاه مغول نقش تعیینکنندهای در سیاستهای مغول در ایران بجا گذاشت. اروپائیان در عرض کمتر از ده سال سه هیئت به دربار مغول در قراقورم روانه کردند. هیئت اول که در شورای مذهبی ۱۲۴۵م منعقد شده بود به ریاست ژان دوپلا نوکارپینی در سال ۱۲۴۶م موقع انتخاب گیوک بن اوگتای بن چنگیز به قراقورم فرستاده شد. گیوک فرستادگان پاپ را به گرمی پذیرفت. گیوک دو وزیر مسیحی داشت. هیئت دوم با چهار روحانی فرستاده شد. هیئت سوم از طرف سن لوئی به ریاست روحانی ویلیام روبروکی بسفارت فرستاده شد. این هیئت در سال ۱۲۵۳م به قراقورم رسید. منگو جانشین گیوک هیئت را به گرمی پذیرفت و با آنها مهربانی کرد. هولاکوخان با آنکه بودایی متعصبی بود اما تحت تأثیر دوقوز خاتون زن مسیحی خود قرار داشت. پاپ در سال ۱۲۶۰ میلادی از ابراز تمایل هولاکو به مسیحیت و رفتار خوب او با مسیحیان اظهار خوشنودی کرد. هولاکو مسیحیان را به توصیة دوقوز خاتون به کارهای مهم مملکتی میگمارد. در همین سال بود که هولاکوخان لشکر بسیار بزرگی به فرماندهی کنت بوقا سردار مشهور مسیحی خود برای جنگ با ممالیک فرستاد. از همدستان و مشوقان مغولان در حمله به ممالیک مصر هتوم اول پادشاه ارمنستان بود. هدف اصلی از این حمله به تصرف بیتالمقدس و برانداختن حکومت ممالیک مصر بود. اما مصریها با شجاعتی وصفناپذیر این اردوی بزرگ کفار را در هم شکستند و از نابودی اسلام و مسلمین جلوگیری کردند. این جنگ در تاریخ به نام نبرد عین جالوت مشهور است. هتوم اول پادشاه ارمنستان با همکاری مغول وقتی حلب را تسخیر کردند کلیة اهالی آنرا قتلعام کردند. هتوم با آتش زدن مسجد بزرگ حلب کینه خود را نسبت به مسلمانان کاملاً برملا ساخت. در این جنگ کفار در حدود پانصد هزار تن از کردان را به شهادت میرسانند. هولاکو و جانشینانش مناسبات سیاسی مستقیم با اروپای مسیحی برقرار ساختند. پسر و جانشین هولاکو آباقاخان مریم دختر امپراطور روم شرقی پالئولوگوس را به عقد خود درآورد، و قبل از مراسم عقد به درخواست مریم غسل تعمید بجای آورد. بدنبال رد و بدل شدن نامههایی بین آباقاخان با ادوارد اول پادشاه انگلیس، پاپ اعظم روم هیئتی را در سال ۱۲۷۸ میلادی مرکب از چند راهب را بدربار آباقاخان فرستاد. ارغون نیز در اندیشه اتحاد با غرب یکی از صاحب منصبان مسیحی نستوری خود بنام عیسی کلمپخی با نامه زیر برای پاپ هونوروس چهارم فرستاد که ترجمه آن در بایگانیهای واتیکان محفوظ است نامه بتاریخ ۱۲۸۵ میلادی مطابق ۶۸۴ شمسی است. چند سال بدنبال این اتحاد جنگ هشتم صلیبی درگرفت که به شکست کامل اروپا انجامید. متن نامه به شرح زیر است: و اکنون اجازه دهید، زیرا سرزمین ساراسنها (Saracens) متعلق به ما نیست.
پدر مهربان، ما که در این سو و شما که در آن سوی هستید، ما سرزمین سامی را که در میان ما و شما قرار دارد مسخر خواهیم کرد. ما فرستادگان پیش گفته را خواهیم فرستاد و از تو میخواهیم که هیأت و سپاهی را به سرزمین مصر اعزام کنی، و در این هنگام خواهد بود که ما از این جانب و شما از آن جانب به کمک مردان شایسته این سرزمین را میان خود خرد خواهیم کرد، شما مردی باکفایت را در جای پیش ما میفرستی که آرزو داری مطالب پیش گفته در آنجا تحقق یابد. ما ساراسنها را از میان برخواهیم داشت و عالیجناب پاپ و خان بزرگ قوبیلا صاحب و مالک این سرزمین خواهید شد.
در سال ۶۸۶ ه. ق ۱۲۸۷ م و همچنین در سال ۶۸۷ ه. ق ۱۲۸۸ م نیز هیئتهایی مابین مغولان و پاپ نیکوس چهارم و ادوارد اول شاه انگلیس و فیلیپ لوبل شاه فرانسه رد و بدل شد. این نامهنگاریها در سالهای بعد نیز صورت گرفت. بحث در این زمینه را کوتاه کرده و برای روشن شدن همکاری مغول و صلیبیان جنگهای آنها بر ضد جهان اسلام را به اختصار ذکر میکنم.
جنگهای صلیبی ۱۰۹۶-۱۲۹۰ میلادی
۱- جنگ اول صلیبی ۱۰۹۹-۱۰۹۶ م: تصرف بیتالمقدس بدست صلیبیان و کشتار هفتاد هزار زن و کودک و مرد مسلمان توسط صلیبیان.
۲- جنگ دوم صلیبی ۱۱۴۸-۱۱۴۷ م: شکست صلیبیها در حلب و دمشق به سرداری نورالدین بن محمود زنگی از بنیانگذاران ایوبیان، وی اتابک سلطان سنجر در شام بود.
۳- جنگ سوم صلیبی ۱۱۸۷م: فتح بیتالمقدس و سایر نواحی اشغالی مانند انطاکیه بدست سلطان صلاحالدین ایوبی.
۴- جنگ چهارم ۱۲۰۴-۱۲۰۲ م: هجوم صلیبیان به قسطنطنیه و کشتار مسیحیان آنجا و غارت کلیسای ایاصوفیا.
۵- جنگ پنجم صلیبی ۱۲۰۰-۱۲۲۴ م: بدست آوردن فردریک دوم امپراطور روم مقدس بیتالمقدس را با صلح، این جنگ همزمان با یورش مغول به جهان اسلام بود.
۶- جنگ ششم صلیبی ۱۲۴۴ م: ملک بیبرس سلطان مصر از سلسله ممالیک بیتالمقدس را از صلیبیها بازپس میگیرد.
۷- جنگ هفتم صلیبی ۱۲۵۴-۱۲۴۸ م: شکست فضیحتبار لوئی نهم پادشاه فرانسه بدست تورانشاه فرزند ملک صالح.
۸- جنگ هشتم صلیبی ۱۲۹۰ م: شکست کامل صلیبیها و اخراج کامل آنها از شام و فلسطین.
مشهورترین جنگهای مغول با جهان اسلام
۱- ۱۲۳۱-۱۲۱۸ (۶۲۸-۶۱۶ ه. ق) میلادی حمله مغول به ایران و اشغال و ویرانی ایران.
۲- ۱۲۶۰-۱۲۵۹ مطابق ۶۵۶- ۶۵۵ ه. ق حمله هولاکوخان و سقوط خلافت عباسی.
۳- ۱۲۶۰ م مطابق ۶۵۶ ه. ق جنگ عین جالوت، و شکست کامل مغول توسط ملک مظفر قطز سلطان ممالیک مصر با آباقاخان مغول.
۴- جنگ بیره ۱۲۷۴ م ۶۷۱ ه. ق آباقاخان مغول با ملک ظاهر قدرتمندترین سلطان مصر، مغول در این جنگ نیز تار و مار شد.
۵- جنگ ابلستین ذیقعده ۶۷۵ ه. ق ۱۲۸۸ م آباقاخان با ملک بیبرس مصر شکست مغول.
۶- جنگ حمص رجب ۶۸۰ ه. ق ۱۲۹۳ م آباقاخان مغول با ملک منصور مصر شکست مغول.
۷- مجمع المروج یا جنگ مروج ۶۹۹ ه. ق ۱۳۰۲ م غازانخان با ظاهری اسلامنما با ملک ناصر، در این جنگ به علت اینکه ظاهراً غازانخان مسلمان شده بود، مسلمان منطقه با او همدست شدند، در نتیجه مغولها موقتاً وارد بیتالمقدس میشوند ولی بزودی مجبور به عقبنشینی میشوند.
۸- مرج الصفر رمضان ۷۰۲ ه. ق ۱۳۰۵ م غازانخان با ملک ناصر مصر در این جنگ مغول کاملاً درهم شکسته میشود. همچون صلیبیون تار و مار میشوند. نتیجه جنگهای مغول با ممالک مصر باعث نابود شدن قدرت آنها میشود در نتیجه آنها دیگر قادر نمیشوند همچون گذشته بر ایران حکومت کنند لذا مسلمان میشوند. بدین ترتیب سلسله ممالیک مصر در لحظات سرنوشتساز جهان اسلام همچون سدی غیر قابل نفوذ صلیبیون و مغولان را درهم میشکند. (در این زمینه کتاب صحنههای تکاندهنده در تاریخ اسلام نوشته محمدعبدالله عنان بهترین و مؤثقترین منبع مطالعاتی است).
۳- ملاحده: هدف اصلی ملحدین اسماعیلی نابودی اسلام و بدست گرفتن قدرت بود. خیانتها وکشتارهایی که بدست آنها قبل از یورش مغول روی داد قبلاً شرح داده شده است. آنها افراد کلیدی و باکفایت را شناسایی کرده به شهادت میرساندند. نگاهی به شهدا نشان میدهد که این ترورها تا چه حد امت اسلامی را با خطر روبرو ساخته است. عدهای از مشهورترین شهدا عبارتند از: ۱- خواجه نظامالملک و پسرش فخرالملک ۲- غیاثالدین محمدبن بهاءالدین سام بن حسن از سلاطین غوری (۵۵۸-۵۹۵ ه ق) به خاطر جهادهای بسیاری که با کفار در هند و ترکمنستان کرد بحق او را سلطان غازی لقب دادهاند. ۳- المستضیء بنورالله سی و چهارمین خلیفه عباسی از خلفای دیندار و بسیار متقی عباسی بسال ۵۷۵ ه. ق زمانی اهمیت شهادت این خلیفه آشکار میشود که بدانیم خلیفه بعد از او الناصر لدین الله فردی شرابخوار و مریض و تقریباً کور بود. بعلاوه وزیر و خزانهدارش از ملاحده بودند. ۴- المسترشد بالله سیومین خلیفه که قدرت زیادی داشت. بسال ۵۲۹ ه. ق ۵- اورخان از سرداران بسیار مشهور سلطان جلالالدین خوارزمشاه در سال ۶۲۳ ه. ق.
در سال ۶۲۸ ه. ق ملاحده مغول را به ایران کشیدند، و با همکاری که با آنها کردند باعث شهادت سلطان جلالالدین شدند و بدین وسیله ایران تحت سیطره بتپرستان درآمد.
از جمله بزرگترین خیانتهای ملاحده وادار کردن هولاکوخان به نابودی خلافت عباسی و کشتار تمامی اهالی اهل سنت بغداد است. از آنجا که هولاکوخان معتقد بود رفتن به بغداد و فتح آنجا باعث بلایای آسمانی خواهد شد. خواجه نصیر طوسی آن ملحد کینهتوز به دروغ به هولاکوخان میگوید که در رصد ستارگان در رصدخانه مراغه ستاره اقبال تو را دیدهام و هیچ جای بدشگونی نیست.
قاضی نورالله شوشتری شیعهساز معروف که هولاکوخان بتپرست و سازنده بتخانههای متعدد در آذربایجان و زنش دوقوز خاتون مسیحی فوقالعاده متعصب و سازنده کلیساهای بسیار در آذربایجان را شیعه معرفی کرده است در کتاب مشهورش بنام مجالس المؤمنین چاپ تبریز صفحات ۳۸۶ تا ۳۸۷ مینویسد: پدرم شیخ سدیدالدین و سیدابن طاوس و چند کس دیگر از اکابر نجف و کوفه و حله نامههایی به هلاکو نوشته و از او امان میطلبند. هلاکو ایشان را بنزد خود خوانده علت را میپرسد. پدر نورالله در جواب میگوید: «حضرت علی فرموده است: بعد از استیلای مغول انقراض سلسله بنیعباس بدست شخصی بنام هولاکوخان اتفاق خواهد افتاد. او مرد جهور صاحب اقبال خواهد بود که بر هیچ قلعه و شهری نگذرد که آنرا فتح نکند، و هیچ رایتی در مقابل او برپا نشود که نگونسار نگردد. وای بر کسی که شیوه مخالفت و معادات او پردازد».
خیانت ابن علقمی وزیر خلیفه عباس المعتصم بالله: واقعیت این است که خلافت عباسی در آن ایام دارای قدرت فراوانی بود. پسر خلیفه بنام امیر ابوبکر و امیر علم دارالخلافه بنام سلیمان شاه ایوانی ترکمان سی سال با کفار مغول دست و پنجه نرم کرده بودند و مغولان را به سختی شکست داده بودند. این یکی از دلایلی بود که هولاکو جرأت حمله به بغداد را نداشت. و اگر خیانت احمد العلقمی نبود هولاکو اینگونه موفق به فتح نمیشد بلکه به زبونی کشیده میشد.
ابن العلقمی به نوشته منهاج سراج در طبقات ناصری در فصل خروج مغول (صفحه ۱۹۱ به بعد) پنهانی به هولاکونامه نوشت و با او یکی شد، سپس لشکریان از بغداد به اطراف فرستاد، به خلیفه گفت که با مغولان صلح شده است و نیازی به لشکر نیست. وقتی بغداد از قشون خالی شد. لشکر مغول بحوالی بغداد رسید، وزیر دستور داد تا بر دجله پلی ساختند و مغول از آن گذشتند. اما جهادگران قلاع تکریت آن پل را سوختند، با مغول جهاد کردند و بسیاری از آنها بشهادت رسیدند. امیر ابوبکر و امیر علم دارالخلافه سلیمان شاه هولاکو و لشکریانش را وادار به فرار کردند. هولاکو بار دوم به بغداد حملهور شد. هر چه سرداران خلیفه اصرار کردند که ابن العلقمی خائن است که و حتی نامهاش به هولاکو را به خلیفه نشان دادند وی قبول نکرد و گفت: وزیر آدم سالمی است و این یک توطئه است که بر ضد وی ساختهاند.
مسیحیان بغداد هم در خفیه با هولاکو متحد شدند. در روز اول نبرد مغولان شکست خوردند. شب روز دوم نبرد بدستور وزیر ملحد سد آب فرات را باز کردند از آنجا که لشکر مسلمین در موضع پایین رودخانه بودند، سیل لشکر اسلام را عاجز کرد و آنها عدهای شهید و عدهای منهزم شدند. سرداران خلیفه از او خواستند که بغداد را به قصد بصره ترک کنند و در آنجا با جمعآوری لشکر با مغول بجنگند اما وزیر ملعون خلیفه را از این کار برحذر داشت و گفت که من با ایشان صلح کردهام. آن ملعون با نامههای سری هولاکو را از نقشههایش آگاه کرد. و باعث شد که بدون جنگ خلیفه و امیر ابوبکر و دیگر سرداران به چنگ مغول بیفتند، مغول هفت شبانه روز در بغداد کشتار کردند کلیه ملاحده و مسیحیان و یهودیان را از شهر خارج کردند، و بقیه اهالی شهر که بین هشتصد هزار تا یک میلیون نفر بود را شهید کردند، تمامی مساجد – مدارس و کتابخانهها را آتش زدند. حمدالله مستوفی مدت قتلعام بغداد را چهل روز ذکر کرده است. اما اکثر مؤرخین آنرا هفت شبانه روز و تعداد شهدا را یک میلیون نفر بر خلاف رأی مستوفی که هشتصد هزار کس نوشته است میدانند. ویل دورانت در تاریخ تمدن جلد ۴ کتاب تمدن اسلامی صفحات ۳۰۴ تا ۳۰۵ مینویسد: در بغداد سی و شش کتابخانه عمومی علاوه بر کتابخانههای شخصی وجود داشت که در حمله مغول طعمه حریق شد.
قضیه اولجایتو
مادر اولجایتو از قبیله عیسوی کرائیت بود، وی مطابق رسم دین مسیحیت اولجایتو را غسل تعمید داد و تا زمان مرگ مادر، اولجایتو عیسوی بود. بعد از مرگ او، اولجایتو زنی مسلمان اختیار کرد. آن زن پاکدامن وی را به اسلام خواند و بدین ترتیب اولجایتو به اسلام گروید. در سال ۷۰۹ ه. ق اولجایتو در اثر تبلیغ یکی از امرای متنفذ خود بنام طرمطاز و تشویق سید تاجالدین آوجی به ملاحده گروید. وی دستور داد تا نام خلفای راشدین را از خطبه و سکه بیندازند و بجای آن نام حضرت علی و دو فرزندش را بیاورند. همچنین لفظ علی ولیالله را در ردیف شهادتین گردانند و مردم ایران را شیعه کنند. همچنین حی علی خیرالعمل را به اذان اضافه کنند. اولجایتو برای اشاعه عقاید ملاحده پیشوایان این مذهب را جلب کرد و در جنب گنبد سلطانیه مدرسهای درست کرد که در آن شصت معلم و دویست شاگرد بسر میبردند. برای از بین بردن مذهب اهل سنت جمالالدین حسن بن مطهر حلی ۶۴۸-۷۲۶ ه. ق معروف به علامه حلی و پسرش فخرالدین محمد به درگاه اولجایتو میشتابند تا از فرصت بدست آمده کمال استفاده را ببرند. علامه حلی برای منحرف کردن مسلمین کتاب منهاج الکرامه را نوشت. این کتاب دلایل حلی را درباره ولایت حضرت علی و دیگر عقاید وی را شامل است. خواجه نصیر طوسی ملاحده دیگر نیز با خیانتهای خود تا آنجا که توانست در این زمینه کوشید.
در آن زمان علمای بزرگی با این اندیشههای ملاحده به مبارزه برخواستند که مشهورترین آنها عبارتند از قاضی بیضاوی صاحب تفسیر و علامه ابن تیمیه – قاضی بیضاوی در سال ۶۸۵ ه. ق وفات نمود. اما ابن تیمیه که تا سال ۷۲۸ ه. ق زنده بود با فعالیت شدیدی که داشت مسیر تاریخ را در ایران تغییر داد. ابن تیمیه با نوشتن کتابهای در رد ملاحده و مذهب تصوف بزودی این دو فرقه را که تحت حمایت مغول رشد کرده بودند را به حاشیه راند. این عالم بزرگوار در رأس علمایی قرار داشت که سعی و کوشش آنها اولجایتو را مجبور ساخت دست از روافض بردارد و دوباره به اهل سنت بگرود. علامه ابن تیمیه معتقد بود، شیطان بدو طریق مردم را به نافرمانی خداوند سوق میدهد: یکی افراطیگری دیگری تفریط. وی برای دفاع از اسلام کتابهای زیادی نوشت که از آن جمله است:
۱- منهاج السنة النبویة فی نقد کلام اهل الرفض و الاعتزال: ابن تیمیه این کتاب را در رد مذهب حلی نوشت. وی در این کتاب، کتاب منهاج الکرامه حلی را جمله به جمله آورده و آن را نقد کرد. این کتاب بنام منهاج السنة النبویة فی نقد کلام الشیعة والقدریة نیز مشهور است. و منهاج الاعتدال فی نقد کلام اهل الرفض و الاعتزال، مختصر آن است که علامه ذهبی شاگرد امام ابن تیمیه آن را اختصار نموده است( ).
۳- الفرقان بین أولیاء الرحمن وأولیاء الشیطان
۴- الصوفیة و الفقهاء
۵- مجموع الرسائل
در آن زمان با حمایتهایی که خواجه رشیدالدین از مذهب تصوف به عمل آورد و رسم جشنهای چهل روزه تولد پیامبر اسلام در سالروز رحلت جانگداز آن پیامبر عظیم الشان -صلى الله علیه وسلم- به راه انداخت. شیوخ صوفی مذهب نیز تا آنجا که توانستند به بسط خرافات پرداختند. اوحدی مراغهای در جام جم میگوید:
اعمال اهل ذوق و تلبیس باعث شده است، دین و ایمان چون سیمرغ و کیمیا نایاب شده و طریقت و تصوف دامی گشته که شیادانی بنام پیر و شیخ در سر راه خامان ره نرفته گستراندهاند:
بیخطر نیست کار سیر امروز
دیدهور شو که نیست خبر امروز
اهل مکر و حبل بکوشیدند
به ریا روی دین بپوشیدند
سخن صدق سر به لاف آورد
دین چوسیمرغ رو به قاف آورد
طالبی چشم و گوش باش ای دل
با چنینها بهوش باش ای دل
که بسی دام و دانه در راهست
گذرت جمله بر سر چاهست
چون نهنگند بازکرده دهان
همه در نیل خرقه گشته نهان
اوحدی وضع خانقاها و درویشان روزگار خود را سخت انتقاد کرد، و آنها را به مارگیری و حقهبازی و نیرنگ و دروغبافی و راحتطلبی و گدایی متهم ساخته و حقیقتجویان را از خوردن گول آنها برحذر داشته میگوید:
بدرآی ای حکیم فرزانه
پرنشاید نشست در خانه
چند در خانقاه دود کنی
سفری کن مگر که سود کنی
نشود مرپخته بیسفری
تا نکوشی نباشدت ظفری
رنگپوش دروغ چون پر شد
عقد خرمهره رشته درشد
خلق دریافت زرق سازیشان
حق نهایی و حقه بازیشان
نام تلیسان بسانی رفت
که کرامات ده بنایی رفت
بروش چون گناهکار شدند
همه در چشم خلق خوار شدند
تا که شد زین ملامتانگیزان
خون درویش و پاکرو ریزان
گشت کار طریقت آشفته
شد جهان از مجردان رفته
از مسافر ادب نمیجوید
و نیک از دربدر نمیپویند
زین کچول و کچل سری چندند
که به ریش جهان همی خندند
رندو رقاص و مارگیر همه
زرق ساز و زنخپذیر همه
در اندر کلاه خود دوزند
خلق را ترک همت آموزند
تنها اوحدی مراغهای نیست که بر مذهب تصوف میتازد بلکه همه دلسوزان اهل سنت از جمله مولوی، حافظ، سعدی، جامی و همگی علمای اهل سنت آن زمان و قرنها قبل از آنها بزرگانی همچون امام محمد غزالی در ایها الولد و احیاء علومالدین جلد سوم صفحه ۸۵۰ و سنایی غزنوی و… بر علیه این مذهب کوشیدهاند و به علت طولانی بودن بحث در این زمینه از آن صرف نظر میکنم.
فرق متصوفه در دوران مغول
۱- وحدت وجودیها از پیروان حسینبن منصور حلاج و محییالدین ابن عربی اندلسی که او را پیغمبر تصوف مینامند، به سبب آنکه وی تصوف را با فلسفه درهم آمیخت، و آنرا به صورت یک نظریه به مکتب فلسفی تبدیل کرد. وی در سال ۶۳۸ ه. ق در دمشق مٌرد و علمای اهل سنت از هر چهار مشرب فقهی فتوی ارتداد او را صادر کردند.
این عقیده مشتمل بر برتری خاتم اولیا بر خاتم النبین – سقوط تکلیف – رد دین واحد – ایمان فرعون و شیطان و… میباشد.
۲- عشاق: باید ترک دنیا کرد و بفکر و ریاضت مشغول شد و بشوق و محبت و عشق به معبود در کار ایستاد تا مستعد علوم غیبیه گردید.
نوریه: حجاب دو تا است نوری و ناری. نوری آن است که مشغول صفات خوب چون توکل و شوق و تسلیم و مراقبت و انس و وجد و حالت بود. ناری: باید مشغول: افعال شیطانی همچون فسق و فجور و حرص و شهوت و امثال آن بود.
۴- واصلیه شاخهای از وحدت وجودیها: معتقد بودند وقتی شخص معرفت حق را حاصل میکند کلیه واجبات از او ساقط میشود و حرمات بر او حلال میشود.
۵- عدهای معتقد بودند که اعتبار به نظر و استدلال نباشد و ممارست علوم و درس و نظر و کسب علم حرام است و معرفت حق تنها با مجاهده و تلقین شیخ حاصل میشود.
۶- فرقه ششم مردمی شکمخواره بودند که نه علم داشتند نه دین به اطراف عالم میگردیدند و از بهر لقمهیی همیشه طالب طعام و رقص بودند.
۷- دستههایی بسیار کم هم بودند که با رعایت دقیق موازین شرعی به سیر و سلوک میپرداختند از این دسته بودند پیروان عمر سهرودی و علاءالدولة سمنانی که امروزه اثری از پیروان آنها وجود ندارد.
تجدید قدرت اسلام در ایران
تجدید قدرت اسلام در عهد ایلخانان از دوره سلطنت غازانخان محمد (از ۶۹۴ تا ۷۰۳ ه. ق) آغاز شد. وی تحت تأثیر امیر نوروز که در مدت امارت او در خراسان پیشکاری و سرداری وی را برعهده داشت و خصوصاً بر اثر ارشاد صدرالدین ابراهیم بن شیخ سعدالدین حموی جوینی که غالباً ملازم وی بود، متمایل بدین اسلام گردید. در اوایل شعبان ۶۹۴ ه. ق غازانخان مسلمان شد. در ذیالحجه سال ۶۹۴ ه. ق ایلخانی به ایران رسید. نخستین کار او تشدید مبانی اسلام و رسمی کردن آن در ممالک ایلخانی بود، بدین ترتیب دین اسلام که از اوان تسلط مغول بر ایران تا آن موقع از رسمیت افتاده بود و بصورت یکی از ادیان مجاز در ردیف دینهای بودایی و مسیحی و یهودی درآمده بود، از آن حال خارج شد. زیرا با نخستین فرمان غازانخان همه مغولان در سراسر ایران با رغبت به اسلام گرویدند. اسلام غازانخان فواید بزرگی برای ایرانیان داشت از جمله:
۱- اهمیت دینی: اسلام از خطر برافتادن در ایران نجات یافت، زیرا هنوز تا آن زمان بتپرستی در میان مغول رواج بسیار داشت و بتخانههای متعددی در ایران وجود داشت و بخشیان (روحانیان بودایی) بوفور در ایران زندگی میکردند. طبق دستور غازانخان آنها یا باید مسلمان میشدند یا ایران را ترک میکردند. وی همچنین دستور داد بتخانهها و آتشکدهها و دیگر معابد که در سرزمین ایران با زور ساخته شده بودند خراب شوند.
۲- بعد اجتماعی: ایرانیان بعد از آن توانستند با آداب و رسوم اسلامی زندگی کنند و مجبور به رعایت قوانین مغول نشوند. مانند وصول مالیات – حمام نرفتن از ظلم و تعدی و تجاوز روزمره مغولها نجات یابند و از مصادره اموال و مالیات گزافی که رؤسای دیوانها از آنها میگرفتند آسوده شوند.
۳- بعد آبادانی: ترمیم خرابیها – ساختن مدارس – مساجد – خانقاهها – کتابخانهها و دیگر کارهای عمرانی و گسترش دوباره علم در ایران.
۴- جهت سیاسی: و آنهم قطع ارتباط با مغولان غیر مسلمان که به استقلال ایران از مغول و روی کار آمدن حکومت ایلخانان مسلمان شد.
حاکمان مغولی از این زمان به بعد خلق و خوی اسلامی میگیرند و تدریجاً خوی مغولی خود را کنار میگذارند.
در دوران از بین رفتن حکومت اسلامی در ایران و انقراض خلافت بغداد یکی از معجزات الهی روی داد. خداوند -جل جلاله- میفرماید:
﴿وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ﴾ (الصف: ۸).
«خداوند نور (آیین) خود را کامل میگرداند، هر چند که کافران دوست نداشته باشند».
حملات مسیحیان و مغولان به جهان اسلام و اشغال قسمت بسیار بزرگی از وطن اسلامی توسط آنها نه تنها باعث نابودی اسلام نگشت بلکه حتی خود وسیلهای شد تا ملتهایشان با اسلام آشنا شوند و این مسئله باعث گرویدن بسیاری از آنها به اسلام شد. چنان که ترکستان که شامل آسیای مرکزی و استان سین کیانگ چین امروز میباشد به اسلام گروید. همچنین اسلام در دیگر مناطق تحت کنترل مغول مانند چین منتشر شد. آرنولد توین بی در تاریخ تمدن صفحات ۵۶۱ تا ۵۱۹ مینویسد: قلمرو اسلام در زمانی گسترش یافت که وحدت دولت اسلامی در حال پاشیدگی بود. همین مسئله ثابت کرد که اسلام بدون کمک یک دولت متحد باقی میماند و گسترش هم مییابد. این عدم قدرت مرکزی یک دولت متحد باعث گرایش تودهای به اسلام در میان اتباع غیر مسلمان دولتهای جانشین متحد اسلامی شد. انگیزه این کار این بود که اکثریت غیر مسلمان در پناه حکومت اسلامی در پناه اسلام بودند. وقتی حکومت متحد زوال یافت مردم برای یافتن پناهگاه مناسب به اسلام روی آوردند.
نباید فراموش کنیم که در جنگ عین جالوت نابودی دنیای اسلام به اندازه یک تار موی سر بود اگر ممالیک شکست میخوردند آنچنان که توین بی نیز به این مسئله اشاره میکند کل دنیای اسلام بین مغول و مسیحیان تقسیم میشد.
بعضی از خاندانهای مهم ایران اسلامی
برای گسترش اسلام خاندانهای بسیاری تا آنجا که توانستهاند نقش ایفا کردند برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره آنها در زیر به چند تا از آنها خلاصهوار اشاره میشود.
۱- افتخاریان: اصلشان افتخارالدین محمد بکری بود، از نسل حضرت ابوبکر صدیق -رضی الله عنه-، او مردی دانشمند و متقی بود. پیش امام سعیدمحمدبن یحیی نیشابوری تحصیل کرد. از احفاد او ملک سعید افتخارالدین محمدبن ابینصر در عهد دولت مغول بزرگترین اکابر قزوین شد. ملکی عادل و عاقل و صاحب حزم و رأی بود و در تدبیر امور دیوانی زبانزد بود. منگوقاآن و برادران و عمزادگان و خویشاوندان پیش او تعلیم کردند. وی برادرانی داشت که هر یک در جایی حاکم بود از جمله:
ملک سعید امام الدین یحیی حاکم قزوین و بعدها عراق عجم شد.
عمادالدین محمود حاکم مازندران.
رضیالدین بابا حاکم دیاربکر و رکنالدین احمد گرجستان.
این خاندان با مرگ ملک سعید در ربیعالاول سال ۷۰۰ ه. ق در بغداد از اهمیت افتاد.
۲- خاندان نظامالملک: خدمات بیشمار این خاندان در گسترش اسلام و علم بر همگان معلوم است. از این خاندان خیرات و مبرات بسیار از قبیل مساجد و مدارس و رباطات بر جای ماند. همه افراد این خاندان مردمی فاضل و کاتب و پروراننده شاعران و نویسندگان و دوستداران فقها و عرفا بوده و آنان را بروایت و وظایف دلخوش میداشتهاند.
۳- آل برهان یا بنیمازه: از خاندانهای بزرگ بخارا بوده و ریاست حنفیان ماوراءالنهر را بعهده داشتهاند. امام برهانالدین عبدالعزیز بن مازه بخاری پسرش امام شهید حسامالدین عمر بن عبدالعزیز که در جنگ قطوان بین سلطان سنجر سلجوقی و بتپرستان در سال ۵۳۶ ه. ق به شهادت رسید و تاج الاسلام احمدبن عبدالعزیز بن مازه برادرش ناظر بر اعمال اتمتکین حاکم بخارا و برادرزادهاش محمدبن عبدالعزیز ملقب به صدر جهان ممدوح سعدی شیرازی – صدرالصدور جهان برهانالدین عبدالعزیز عمربن عبدالعزیز – برهانالدین محمودبن احمدبن عبدالعزیز صاحب کتاب ذخیره الفتاوی مشهور به ذخیره البرهانیه – امام برهانالدین محمودبن احمد معروف به صدر جهان شش هزار فقیه در کنف حمایت او زندگی میکردند – عمربن مسعود استاد عوفی از برجستهترین افراد این خاندان بودهاند. بازماندگان این خاندان تا اواخر قرن هفتم ه. ق در بخارا راه و رسم اجداد خود را در رعایت حال علماء و ترویج علم ادامه دادند.
درباره این خاندان لباب الالباب محمد قزوینی و حواشی چهار مقاله نظامی عروضی مفید است.
۴- آل خجند: رجال این طایفه از جمله رؤسای مذهبی بودند که بر اثر اهمیت شهرتی که بدست آوردند مصدر امور مختلف در اصفهان شدند. درگاه آنان مکان رجال دانشمند و شاعر گردیده بود، و ریاست شافعیان اصفهان را برعهده داشتند. امام ابوبکر محمدبن ثابت الخفیدی فاضل و بلیغ مشهور مرو از این خاندان بود که خواجه نظامالملک شهید او را برای تدریس در نظامیه اصفهان بدان شهر میبرد و او در آنجا میماند خاندانش در آن شهر به شهرت میرسند. تا قتلعام اصفهان بدست مغول در سال ۶۳۳ ه. ق افراد این خاندان به روش اجداد خود به فعالیت ادامه دادند.
۵- آل صاعد اصفهان: این خاندان ریاست حنفیان شهر اصفهان را بعهده داشتند. اصل آن از نیشابور بود. از صاعدیان نیشابور که از خاندانهای معروف علمی آن سامان بودهاند، منشعب شدهاند. از بزرگان این خاندان که مورد مدح شعرای بزرگی مانند جمالالدین محمدبن عبدالرزاق اصفهانی قرار گرفتهاند، عبارتند از: خواجه جمالالدین صاعدبن مسعود و خواجه رکنالدین و خواجه قوامالدین و خواجه صدرالدین بن قوام الدین و خواجه نظامالدین ابوالعلا. فعالیت این خاندان تا قتلعام اصفهان در سال ۶۳۳ ه. ق ادامه داشت.
۶- خاندان رضیالدین ورامینی: از خاندانهای مشهور عراق بود. مؤسس این خاندان رضیالدین ابوسعد ورامینی از مردان ثروتمند و مشهور بود. وی در حرمین آبادیهای بسیار کرده و بهمین سبب معمار الحرمین لقب یافته بود. پسران و نوادگان او نیز بسبب ریاست و آبادانیها و ایجاد مدارس و مساجد و موقافات شهرت بسیار داشتند. از میان آنها فخرالدین بن احمدبن ابیسعد ورامینی منصب وزارت طغرل بن ارسلان آخرین پادشاه سلجوقی را عهدهدار بوده است.
از مداحان این خاندان قوامی رازی شاعر مشهور است. لباب الالباب عوفی و تاریخ بیهقی در مورد این خاندان از منابع دسته اول میباشند.
۷- خاندان جوینی: نخستین خاندان مشهور ایرانی که در قسمت بزرگی از دوره ایلخانان در حل و عقد امور کشور مؤثر بوده است، خاندان بهاءالدین محمد جوینی صاحب دیوان است. دائی بهاءالدین محمد بنام منتجبالدین بدیع کاتب جوینی صاحب عَتَبهُ الکَتَبه دبیری سلطان سنجر سلجوقی را برعهده داشت. پدر بهاءالدین شمسالدین محمدبن محمدصاحب دیوان استیفای سلطان محمد خوارزمشاه و پسرش سلطان جلالالدین مینکبرنی بود. بهاءالدین بعد از زوال دولت خوارزمشاهی در خدمت حاکمان مغول که مأمور ایران میشدند، درآمد. نخستین بار در سال ۶۳۱ ه. ق در عهد حکومت جنتمور صاحب دیوانی خراسان و مازندران را یافت و چندی بعد جنتمور او را همراه گوگوز برسالت نزد اگتایقاآن فرستاد. خان مغول بهاءالدین محمد را مورد اکرام و انعام قرار داد و صاحب دیوانی ممالک را بدو ارزانی داشت. از این پس بهاءالدین همواره در خدمت حاکمان مغولی باحترام و اعتبار با مرتبه صاحب دیوانی ممالک تابع مغول در ایران بسر میبرد. وی در سال ۶۵۱ ه. ق در اصفهان درگذشت. دو پسر معروف او شمسالدین صاحب دیوان و عطاملک صاحب کتاب جهانگشا بعد از پدر بمراتب عالی سیاسی رسیدند. برادر بزرگتر شمسالدین از سال ۶۶۱ تا سال ۶۸۳ که شهید شد. در عهد هولاکوخان – آباقا – سلطان احمد تکودار بوزارت و حل و عقد ممالک تابع ایلخانان یعنی ایران و روم و قسمتی از هند و شام اشتغال داشت. در عهد آباقا ۶۶۳-۶۸۰ ه. ق شمسالدین دومین شخص کشور پهناور وی محسوب میشد. وی از قدرت و نفوذ خویش برای ترمیم خرابیهای مملکت استفاده میکرد. شمسالدین در سال ۶۸۳ ه. ق ماه شعبان در نزدیکی اهر بدستور ارغونخان شهید شد. چهار پسرش یحیی – فرجالله – مسعود و اتابک – نوادهاش علی پسر خواجه بهاءالدین و برادرزادهاش منصوربن عطاملک را در سال ۶۸۸ ه. ق و خواجه هارون را در سال ۶۸۵ به شهادت رساندند. عطاملک جوینی به حکومت عراق منصوب شد وی طوری عراق را آبادان کرد که حتی آبادتر از عهد عباسیان بود. عطاملک در سال ۶۸۱ وفات نمود.
این خاندان پناهگاه علماء و دانشمندان بود. کمکهای شایان آنها به فضلا و شعرا باعث رونق دوباره علم در ایران شد. بدون شک دانشمندپروری این خاندان یکی از اساسیترین گرایش مغول به اسلام بود. بعد از شهادت شمسالدین محمد مرثیههای سوزناک در سوگش سروده شد. این خاندان با گردآوری فضلا و دانشمندان باعث پیوند بین دانشمندان قبل و بعد از مغول شدند. آثار فعالیت آنها در قرن هشتم خود را نشان داد.
اسامی حاکمان مغول در ایران با ایلخانان
۱- هولاکوخان نوه چنگیز ۶۵۱-۶۶۳
۲- آباقاخان ۶۶۳-۶۸۰ ه. ق
۳- سلطان احمد تگودار ۶۸۱-۶۸۳ ه. ق
۴- ارغونخان ۶۸۳-۶۹۰ ه. ق
۵- گیخاتو ۶۹۰-۶۹۴ ه. ق
۶- بایدو ۶۹۴ ه. ق
۷- غازانخان بن ارغون ۶۹۴-۷۰۳ ه. ق
۸- الجایتو خدابنده بن ارغون ۷۰۳-۷۱۶ ه. ق
۹- ابوسعید بهادرخان بن اولجایتو ۷۱۶-۷۳۶ ه. ق
۱۰- ارپاگاونبن ارتو بن وکابن تولوی ۷۳۶ چند ماه
۱۱- موسیخان بن علیبن بایدو ۷۳۶ چند ماه
۱۲- محمدخان بن منگوتیموربن هولاکو ۷۳۷-۷۳۹ ه. ق
۱۳- ساتی بیک دختر اولجایتو ۷۳۹-۷۴۰ ه. ق
۱۴- شاهجهانتیموربن آلافرنگبن گیخاتو ۷۳۹-۷۴۱ ه. ق
۱۵- سلیمانخان بن یشموت بن هولاکو ۷۴۱-۷۴۵ ه. ق
۱۶- طغاتیمورخان ۷۳۶-۷۵۳ ه. ق
۱۷- انوشیروان عادل ۷۴۴-۷۵۶ ه. ق
بعد از مرگ ابوسعید بهادرخان ممالک ایلخانی به قطعات کوچک تجزیه شد که بنام دوران ملوک الطوایفی در ایران مشهور است. این دوران شصت ساله در هجوم تیمور لنگی به ایران خاتمه یافت. هیچکدام از حکومتهای محلی اهمیت سیاسی و اقتدار ملکی مهمی بهم نرساندهاند. دوران ملوک الطوایفی به علت تربیت اهل علم و ادب از شهرت برخوردار است و بزرگانی همچون حافظ را پرورانده است.
دانشمندان مشهور قرون ۷ و ۸ ه. ق
سیل بنیانکن مغول تمام نواحی شرق و مرکزی و قسمت بزرگی از نواحی غرب و شمال غرب ایران را با خاک یکسان کرد. تنها تودهای غارت زده و قتلعام دیده بر جای ماند. همه بهترین راه نشان دادن میزان خسارت یورش مغول را با بیان جمله زیر میدانند:
آمدند، کشتند، سوختند، بردند. مساجد – مدارس – شهرها ویران و مردمان چه کوچک و چه بزرگ قتلعام شدند. از آن همه مدرسه و کتابخانه و مراکز تعلیم و تعلم و مواطن علم و ادب چیزی بر جای نماند. هیچگاه این خسارت جبران نشد.
خاندانهای بزرگ ایرانی که مروجین علم و ادب بودند نابود شدند. فقر و پریشانی وحشتانگیزی بوجود آمد که هر گونه ذوقی را برای کارهای علمی و هنری از مردم گرفت، دستمالکشی و خودفروشی بهترین وسیله ترقی شد، علم و علماء در مقام پستی قرار گرفتند. مراکز علم مانند بخارا – سمرقند – خوارزم – مرو – بلخ – هرات – نیشابور – طوس و… بطور کلی نابود شدند. کلیه کتابخانهها و مدارس و مراکز فرهنگی آنها نابود شده اکثر علماء یا کشته شدند یا به مغولستان فرستاده شدند.
عده بسیار کمی از علماء توانستند از چنگال خونآشامان مغول فرار کنند و مشعل علم را همچنان فروزان نگه دارند. فساد لجام گسیخته ملت ایران را حاصل گشت، و اخلاق و انسانیت و اسلامیت به مسخ کشیده شد. آداب و رسوم بتپرستی رواج یافت.
عده کمی از بزرگان قرن هفت و اوایل قرن هشت در ایران همان تربیتشدهگان دوران خوارزمشاهی هستند و شاگردان آنها نیز علمای قرن هشتم را تربیت کردند. اما همچنان که گفته شد در اثر قتل و غارت و تبعید و بیارزشی علم و علماء تعداد آنها نسبت به دوران قبل از مغول بسیار کم است. با توجه به اینکه بر اثر از بین رفتن مراکز علمی بسیاری از آثار علمی نیز از بین رفت. مسلماً صدها بل هزارها دانشمند وجود داشتهاند که هیچ نام و نشانی از آنها در دست نیست. همچنان که در تسخیر شهرها توسط مغول آمده است هزاران دانشمند توسط آنها به مغولستان فرستاده شدند.
این مسئلهای است که اگر روی آن دقت شود میزان خسارت وارد شده به مراکز علمی دانشآموختگان و دانشجویان را میشود حدس زد. اشتباه کسانی که دوران قبل از مغول را دوران کسادی علم میدانند در همین عدم توجه به سرنوشت مراکز علمی و تربیتیافتگان آنها میباشد. دانشمندانی که توانستند از چنگال مغول بگریزند تنها نام تعدادی از بزرگان همراه با خلاصهای از زندگیشان که در خاطرشان مانده بود را به قلم آوردهاند. این آثار نیز هنوز بررسی کامل نشده است و تنها به مشهورترین دانشمندان قناعت شده است. بنابراین، این موضوعی است که باید روی آن کار کرد.
بعد از مغول چون حملهای ویرانگر وجود نداشته است و آثار علمی اندک آن دوره تقریباً دست نخورده باقی مانده است. بعضیها با توجه به آن آثار دوره مغول را بزرگنمایی کرده حتی آنرا دوران شکوفایی علم دانستهاند و این موضوع حقیقت ندارد. ما در دوران مغول هیچ اثری را نمیشناسیم که ارزش علمی بالایی داشته باشد بلکه با تألیفاتی روبرو هستیم که اکثریت آنها خلاصه شده کتابهای قبل از دوران مغول میباشد، همچنان که تاریخنگاران هم اذعان کردهاند رصدخانهای که در مراغه به دستور هولاکوخان ساخته شد تنها برای طالعبینی بوده است و هیچگونه ارزش علمی نداشته است.
تعداد بزرگان و کتابهایی که امروز در دست است بخوبی نمایانگر عصر انحطاط مغول است. در قرن هفت در اثر توجه اتابکان فارس و خاندان جویینی تعدادی از دانشمندان از خطر نابودی نجات یافتند. بعد از زوال قدرت آنها در اواخر قرن هفت و اوایل قرن هشت تعداد علماء نیز روبه کاستی گذاشت. با مسلمان شدن ایلخانان و اجرای قوانین اسلام در اواخر دوران مغول تدریجاً علمایی تربیت شدند و حکومتهای محلی که بعد از نابودی حکومت مغول در ایران بوجود آمدند مکان گرم علم و دانش گردیدند. باز هم تأکید میکنم که هنوز هم ایران نتوانسته است از لحاظ کیفیت علمی به سطح دوران قبل از مغول برسد. بررسی کتابهای تألیف شده فعلی و آن زمان بهترین شاهد این مدعاست.
۱- قاضی ناصرالدین بیضاوی ۶۸۶ ه. ق: از معاصران ارغونخان صاحب دو کتاب معروف انوار التنزیل یا تفسیر بیضاوی به عربی و نظام التواریخ از ابتدای خلقت تا زمان نگارش کتاب مزبور. قاضی بیضاوی شیرازی یکی از بزرگترین مدافعان اسلام بود که با قدرت قلم و بیان بشدت از عقیدهاش پاسداری میکرد.
۲- قطبالدین محمودبن ضیاءالدین مسعود شیرازی م ۷۱۰ ه. ق: پزشک بیمارستان شیراز از ۶۸۴ تا ۶۵۸ ه. ق ریاضیدان – منجم – نویسنده و محقق از آثار اوست:
۱- درة التاج لعزة الدجاج (دایره المتعارف علمی) ۲- نهایة الادراک فی درایة الافلاک در ریاضی ۳- تحفه الشاهی در حساب ۴- اختیارات مظفری ۵- رسالة فی بیان الحاجة الی الطب و آداب الاطباء و وصایاهم.
۳- صفیالدین ارموی ۶۱۳-۶۹۳ ه. ق: ابوالمفاخر عبدالمؤمن بن یوسف بن فاخر از مشاهیر موسیقیدانان و ریاضیون قرن هفتم در خدمت جوینیها بود. بعد از آنها دچار تنگدستی شد و عاقبت بخاطر قرض به زندان افتاده در آنجا درگذشت. از آثار اوست:
۱- ایقاع در موسیقی ۲- کتاب موسیقی یا الرسالة الشرقیة فی النسب التألیفیة ۳- الادوار در موسیقی.
۴- علاء منجم: علی شاه شمسالدین محمدبن قاسم خوارزمی بخاری از ریاضیدانان و منجمان قرن هفتم ه. ق از آثار اوست:
۱- احکام الاعوام در نجوم ۲- اشجار و اثمار ۳- زیج عمده هر سه کتاب در نجوم.
۵- نظام اعراج: نظامالدین حسنبن محمدحسین قمی نیشابوری از علمای قرن هفتم و هشتم معاصر قطبالدین شیرازی وی ریاضیدان – منجم مفسر – فقیه و ادیب ماهری بود. از تألیفات اوست:
۱- شرح مختصر مجسطی بیرونی ۲- شرح زیج ایلخانی بنام کشف الحقایق ۳- تفسیر التحریر نصیر طوسی ۴- شرح توضیح زیج التذکر نصیر طوسی.
۶- چغمینی: محمودبن محمدبن عمر م ۷۴۵ ه. ق ریاضیدان – طبیب آثار او: ۱- الملخص درهیئت ۲- قانونچه در ده مقاله در پزشکی.
۷- ابن نفیس قرشی م ۶۸۷: علاءالدین ابوالحسن علیبن ابیالحزم قرشی بزرگترین پزشک زمان خود. بعلاوه در حدیث – ادب – جدل – اصول فقه نیز استاد بود و تألیفاتی درباره آنها دارد. کتاب معروف او شامل ۸۰ مجلد است که از مهمترین کتب طبی وی است در این کتاب به گردش کوچک خون اشاره شده است. میگول سروتو Miguel Servet متعلم و پزشک معروف اسپانیولی که در سال ۱۵۵۳ بدستور پاب در آتش سوزانده شد آنرا در رساله خود کلمه به کلمه آورده است. شرحی بر قانون ابن سینا – شرحی مختصر از قانون ابن سینا بنام موجز القانون در چهار فن امراض – ادویه – اغذیه – معالجات، از دیگر آثار اوست.
۸- ابن الکبیر: یوسفبن اسمعیل خویی: طبیب قرن هشتم و اوایل قرن نهم ه. ق از آثار او: مالایسمع الطبیب در باب داروهای مفرد و مرکب.
۹- عبدالقادر مراغی ۷۵۴-۸۳۴ ه. ق: کمالالدین ابوالفضائل معروف به عبدالقادر مراغی موسیقیدان از آثار اوست: ۱- کتاب الموسیقی ۲- مقاصدالالحان ۳- زیدالادوار ۴- جامع الحان به فارسی ۵- کنزالحان ۶- شرح ادوار ارموی.
۱۰- حاجی زین العطار: علیبن حسین انصاری معروف به حاجی زین العطار طبیب و دارای کتاب اختیارات بدیعی در ادویه مفرد و مرکب بفارسی در سال ۷۷۰ ه. ق بنام شاهزاده خانم بدیع الجمال.
۱۱- زکریای قزوینی ۶۰۰-۶۸۲ ه. ق: زکریابن محمدبن محمود قزوینی معروف به زکریای قزوینی شاگرد امام اثیرالدین ابهری فیلسوف بزرگ (شاگرد امام فخر رازی) صاحب یکی از باارزشترین کتابها میباشد بنام آثار البلاد و اخبار العباد، این کتاب در حقیقت دایره المعارفی است بزرگ درباره عالم و موجودات و مخلوقات و بلاد و آثار آن – معدن – احجار – انسان – حیوان و سایر علوم طبیعی، این کتاب متضمن کلیه اطلاعات قدما در طبیعیات و تاریخ طبیعی است و یکی از باارزشترین کتابها درباره آثار دوره اسلامی ایران میباشد.
۱۲- منهاج سراج جوزجانی: از مؤرخان بزرگ قرن هفت ه. ق که از دست مغول به هند گریخت وی در بین سالهای ۶۵۷ و ۶۵۸ ه. ق کتاب طبقات ناصری را تألیف کرد. این کتاب از امهات کتب تاریخ در تاریخ هند و مغول بشمار میآید و شرح مقاومتهای مردم افغانستان در مقابل مغول در آن آمده است.
۱۳- عطامک جوینی ۶۲۳-۶۸۱ ه. ق: صاحب کتاب باارزش جهانگشای که از اصیلترین منابع در تاریخ مغول و خوارزمشاهی و اسماعیلیان میباشد. کتاب دیگرش تسلیة الاخوان میباشد.
۱۴- حمدالله مستوفی قزوینی: حمداللهبن ابیبکر بن احمد بن نصر مستوفی قزوینی از مؤرخان بزرگ قرن هشتم ه. ق است وی دارای سه کتاب مهم است:
۱- تاریخ گزیده: وقایع تاریخی از خلقت تا سال ۷۳۰ ه. ق.
۲- نزهة القلوب: در جغرافیا – علم هیئت – عجائب عالم – تاریخ ایران و ادیان ایران تألیف شده در سال ۷۴۰ ه. ق.
۳- ظفرنامه: مشتمل بر ۷۵ هزار بیت از آن جمله ۲۵ هزار بیت آن راجع به تاریخ عرب – ۳۰ هزار بیت درباره تاریخ اسلام تا زمان تألیف کتاب در سال ۷۳۵ ه. ق که شامل تاریخ مغول نیز میباشد. ۲۰ هزار بیت در تاریخ سلاطین ایران.
۱۵- عبدالله بن فضلالله شیرازی: از مؤرخان قرن هشتم ه. ق از آثار مهم او کتاب تجزیة الأمصار وتزجیة الأعصار معروف به تاریخ وصاف میباشد. این کتاب در حقیقت ذیل تاریخ جهانگشای جوینی است که وقایع تاریخی را از سال ۶۵۵ ه. ق که تاریخ جهانگشا در آن سال به مطالب خاتمه داده است پیگیری کرده تا سال ۷۲۸ ه. ق به تحریر کشیده است.
۱۶- عوفی: سدیدالدین (یا نورالدین) محمدبن عوفی بخاری: از مشاهیر و نویسندگان ایرانی اواخر قرن ۶ و اوایل قرن ۷ ه. ق وی از اعقاب حضرت عبدالرحمن بن عوف یکی از عشره مبشره -رضوان الله عنهم- میباشد. در بخارا متولد شد. در خدمت امام برهان الاسلام تاجالدین عمربن مسعود و امام رکنالدین مسعودبن محمد از ائمه آل برهان تحصیل کرد. در اوان حمله مغول به سند رفت از آثار اوست:
۱- لباب الالباب در احوال شاعران پارسیگوی ۲- ترجمه الفرج بعد الشدة بفارسی ۳- جوامع الحکایات و لوامع الروایات.
۱۷- افضلالدین کاشانی وفات ۶۴۴ ه. ق: خواجه افضلالدین محمدبن حسن مرقی کاشانی معروف به بابا افضل از مشاهیر حکما و شاعران و نویسندگان برخی از آثار او عبارتند از:
۱- مدارج الکمال ۲- منفعت علم و آگاهی ۳- ساز و پیرایه شاهان پرمایه ۴- رساله تفاضه ۵- عرضنامه ۶- جاوداننامه ۷- ینبوع الحیاه ۸- مختصری در حال نفس ۹- منهاج مبین در منطق ۱۰- اشعار و….
۱۸- ابوالقاسم کاشانی مؤلف و مؤرخ قرن ۸ و ۷ ه. ق: جمالالدین ابوالقاسم عبدالله بن علیبن محمد کاشانی مؤلف واقعی جامع التواریخ، وقتی خواجه رشید جامع التواریخ را بنام خود کرد. کاشانی دست به تغییراتی در آن زد و خلاصهیی از آنرا بنام زبدة التواریخ تألیف کرد. کاشانی میگوید: در روز یکشنبه پنجم شوال سال ۷۰۳ ه. ق رشیدالدین کتاب جامع التواریخ مرا برد و به دست جهودان سپرد، سپس آنرا با تغییراتی به اولجایتو عرضه داشت، ۵۰ تومان پاداش گرفت و از این بابت سالی ۲۰ تومان دیگر نیز به او میرسید. خواجه رشیدالدین پزشک یهودی که ظاهراً مسلمان شد، وی وزارت غازانخان و اولجایتو و ابوسعیدبهادر را به عهده داشت. مستشرقینی مانند بلوشه نیز حق را به کاشانی میدهند آثار کاشانی:
۱- زبدة التواریخ ۲- تاریخ اولجایتو ۳- عرایس الجواهر ونفایس الاطالیب درباره شناخت احجار و املاح و خوشبویهها.
۱۹- سیفی هروی م ۶۸۱ ه. ق: سیفبن محمدبن یعقوب هروی متخلص به سیفی هروی ادیب – منجم و ریاضیدان بود تاریخنامه هرات او معروف است.
۲۰- هندوشاه: هندوشاه بن سنجر بن عبدالله صاحبی نخجوانی: فارغ التحصیل مدرسه مستنصریه بغداد مؤلف کتاب بسیار ارزشمند تجارت السلف در سال ۷۲۴ ه. ق در تاریخ خلفا و وزراء اسلام تا انقراض خلافت عباسی.
۲۱- فخر بناکتی: سید ابوسلیمان فخرالدین داودبن تاجالدین ابیالفضل محمدبن محمدبن داود البناکتی مؤلف و شاعر قرن ۷ و ۸ ه. ق صاحب کتاب روضة اولی الباب فی معرفة التواریخ و الانساب مشهور به تاریخ بناکتی شامل تاریخ عالم از خلقت تا ۷۱۷ ه. ق.
۲۲- شبانکاری: محمدبن علیبن محمدبن حسینبن ابیبکر الشبانکاری شاعر و مؤرخ قرن هشتم متولد ۶۹۷ ه. ق صاحب کتاب معروف و مهم مجمع الانساب شامل تاریخ عالم و دوران مغول و ایلخانان و ملوک فارسی و شبانکاره و هرموز تا سال ۷۴۳ ه. ق.
۲۳- معینالدین یزدی: مولانا معین الدین علیبن جلال الدین محمد یزدی معروف به معلم از دانشمندان معروف قرن هشتم ه. ق دارای آثار فراوانی است از جمله:
۱- مواهب الهی یا مواهب الهیه در شرح تاریخ آل مظفر (منبع درجه اول) تا سال ۷۶۶ ه. ق ۲- ترجمه کتاب رشف النصایح الإیمانیة وکشف الفضائح الیونانیة اثر عارف مشهور اهل سنت شهابالدین ابوحفص عمربن محمد سهروردی ۳- نزهة السرور در سال ۷۵۷ در تهنیت وصلت شاه شجاع با دختر امیر سلطانشاه.
۲۴- هُمام تبریزی ۶۳۶-۷۱۴ ه. ق: شاعر نامآور دارای دیوان شعر و کتابی بنام صحبتنامه و آثار دیگری است.
۲۵- امیر حسینی م ۷۱۸ به قول جامی: امیر قمرالسادات سید رکنالدین حسین بن عالم بن حسن حسینی غوری هراتی از پیروان مکتب عمر سهروردی از آثار اوست: آثار منظوم.
۱- زادالمسافرین مثنوی است عرفانی بوزن منظومه لیلی و مجنون نظامی ۲- کنزالموز مثنوی عرفانی بر وزن مثنوی مولوی.
۳- سینامه ۴- پنجگنج ۵- دیوان امیر حسینی.
آثار نثر حسینی ۱- نزهة الالواح ۲- روح الالواح والصراط المستقیم.
۲۶- شیخ محمود شبستری ۶۸۷-۷۲۰ ه. ق: شیخ سعدالدین محمودبن امینالدین عبدالکریم بن یحیی شبستری تبریزی از آثار اوست: ۱- گلشن راز ۲- سعادتنامه ۳- میراث المحققین ۴- حق الیقین فی معرفة رب العالمین.
یکی بین و یکیدان و یکی خوان
بدین ختم آمد اصل و فرع قرآن
۲۷- امیر خسرو دهلوی ۶۵۱-۷۲۵ ه. ق: امیر ناصرالدین ابوالحسن خسروبن امیر سیفالدین محمود دهلوی پدرش بر اثر هجوم مغول به هندوستان فرار میکند.
امیر خسرو در ۶۸۴ به دهلی میرود و مقیم آنجا میشود. وی در چهار زبان فارسی– ترکی – عربی و هندی استاد بوده است. آثار او هم منثور است هم منظوم: ۱- دیوان امیر خسرو شامل ۵ گنج ۲- ثمانیه خسرویه شامل ۸ کتاب ۳- جواهر خسروی هر سه کتاب در نظم.
۴- خزاین المفتوح معروف به تاریخ علایی در تاریخ سلطان علاءالدین محمد خلجی ۵- افضل الفواید ۶- رسائل الاعجاز یا اعجاز خسروی در ذکر قواعد انشاء.
فارسی در سه مجلد از اشعار اوست:
مائیم که از قبله به بت روکردیم
دیباچه نام و ننگ یکسو کردیم
دل را که همی خزینه معرفتست
بازیچه نام و ننگ یکسو کردیم
۲۸- علاءالدولة سمنانی: شیخ ابوالمکارم رکنالدین علاءالدولة احمدبن احمد بیابانکی از عرفای بزرگ متوفای ۷۶۳ شاگرد عبدالرحمن اسفراین و استاد خواجوی کرمانی.
سمنانی در تصوف به روش اهل سنت بود وی معتقد به اعتدال و متوجه باجراء احکام دین و انطباق اصول تصوف با آن و در این راه سختگیر بود. مخالف سرسخت وحدت وجودیها بخصوص محیالدین ابیعربی بود و چنین اعتقادی را کفر و ضلالت میشمرد. وی معتقد بود که حتی دهریون نیز از این کفر و ضلالت خودداری میکنند. دیوان شعر او توسط خواجوی کرمانی جمعآوری شده است. جامی در نفحات الانس از این بزرگوار یاد میکند.
۲۹- خواجوی کرمانی: کمالالدین ابوالمعطا محمودبن علی بن محمود ادیب – منجم – ریاضیدان قرن هشتم ه. ق از آثار اوست:
۱- دیوان قصاید ۲- ۶ مثنوی در اوزان مختلف ۳- همای و همایون ۴- گل و نوروز ۵- روضه الانوار ۶- کمالنامه ۷- گوهرنامه ۸- مفاتیح القلوب ۹- رسالة البادیة ۱۰- رسالة سبع المثانی ۱۱- رساله مناظره شمسی و سحاب آن.
۳۰- عبید زاکانی: خواجه نظام الدین عبیدالله زاکانی قزوینی متوفای ۷۷۱ ه. ق از شاعران بزرگوار ایرانی است وی مبتکرترین و نیرومندترین کسی است که در نوع انتقادی ادبیات فارسی بدو باز میخوریم. زاکانی دو نوع شعر سروده است. ۱- اشعار مصایبه و هزل بقصد عیبجویی و عیبگویی از اندیشهها و کردارها و گفتارهای معاصر خود ۲- اشعار جد از آثار او است: ۱- موش و گربه ۲- عشاقنامه (هر دو منظوم) ۳- ریشنامه ۴- اخلاق الاشراف ۵- صد پند ۶- دلگشا ۷- تعریفات.
از اشعار اوست:
آه ازین صوفیان ارزق پوش
که ندارند عقل و دانش و هوش
رقص را همچونی کمر بسته
لوت را همچو سفره حلقه بگوش
از پی صید در پس زانو
مترصد چو گربه خاموش
شکر آنرا که نیستی صوفی
عیش میران و باده میکن نوش
۳۱- عصار تبریزی: مولانا شیخ شمسالدین حاجی محمد عصار تبریزی ادیب – ریاضیدان و منجم قرن ۸ ه. ق اثر مهم وی عشقنامه یا مهر و مشتری.
۳۲- جلال طبیب: مولانا جلال الدین احمدبن یوسف طیب خوافی معروف به جلالطبیب از شاعران و پزشکان و فقیهان معروف قرن هشتم ه. ق.
۳۳- نجمالدین محمودبن صاینالدین الیاس طیب خوافی شیرازی: عموی جلال طبیب رئیس اتابکی شیراز وی شاعر و طبیب مشهور قرن هشتم ه. ق میباشد.
۳۴- جنید شیرازی متوفای ۷۹۱ ه. ق: شیخ الاسلام معینالدین ابوالقاسم جنید بن محمود بن محمد عمری از نسل حضرت عمر -رضی الله عنه- از علماء و وعاظ مشهور شیراز در قرن هشت هجری قمری.
مهمترین اثر او کتاب شیدالاوزار عن زوار المزار میباشد که در حال حاضر بنام مزار یا هزار و یک مزار موجود است در شرح حال مختصر ۳۱۵ تن از بزرگان شیراز تا سعدی شیرازی، افراد این خاندان در نسبت خود عناوین عمری – عدوی – ربعی و قرشی میافزودهاند.
۳۵- عمادالدین عربشاه یزدی: از شاعران قرن هشتم هجری از آثار اوست:
منظومه مونس العشاق بر وزن لیلی و مجنون نظامی درباره عشق و کیفیت آن مقدمه نسبتاً مفصلی در حمد و ستایش خداوند و نعت رسول و صحابه دارد.
۳۶- سیفالدین محمد فرغانی: شاعر قرن هفتم هجری قمری دیوان او به تصحیح ذبیحالله صفا به چاپ رسیده است. از اشعار اوست در برابر مغولان:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
با دختران نکبت ایام، ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
چون داد، عالمان، به جان در، وفا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چون غرش شیران گذشت و رفت
این عوعوی سگان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان بشما ناکسان رسید
نوبت زناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان زتحمل، سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
آبی است ایستاده در این خانه، مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا، که شاه بقا، مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود، مدتی
این گل زگلستان شما نیز بگذرد
ای دوستان، خوهم که به نیکی دعای سیفی
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
۳۷- امامی هروی م ۶۸۶ ه. ق: ملک الشعرا رضیالدین ابوعبدالله محمدبن ابوبکربن عثمان هروی وی شاعری در حد سعدی بوده است. دیوان شعرش مشهور است.
۳۸- عراقی ۶۱۰-۶۸۸ ه. ق: شیخ فخرالدین ابراهیم بن بزرجمهر بن عبدالقهار فراهانی معروف به عراقی از شاعران بزرگ ایران از آثار اوست:
۱- دیوان شعر عراقی ۲- لمعات عراقی از برابر تهاجم مغول به مصر میگریزد.
در واقعه مشکل ایام نگر
جامست ترا عقل، در آن جام نگر
ترسم که ببوی در دانه در دام شوی
ای دوست همه دانه مبین دام نگر
۳۹- مولوی ۶۰۴-۶۷۲ ه. ق: جلالالدین محمد بلخی مولوی رومی وی از بزرگترین شعرای عارف ایران است که دارای آثار بسیار مهمی همچون مثنوی معنوی – دیوان شمس – فیه مافیه و… میباشد.
۴۰- سعدی شیرازی ۶۰۶-۶۹۰ ه. ق: ابومحمد مشرفالدین مصلحبن عبدالله بن مشرف السعدی الشیرازی از بزرگترین شاعران ایران میباشد. وی علاوه بر گلستان و بوستان غزلیات و قصایدی نیز دارد که تمامی آثارش در کلیات سعدی جمعآوری شده است.
۴۱- اوحدی مراغهای اصفهانی متوفای ۷۳۸ ه. ق: از شعرای عارف اصفهان که در مراغه میزیسته است. وی صاحب مثنوی جام جم است.
۴۲- سلمان ساوجی م ۷۷۹: صاحب دیوان شعر و چند مثنوی و غزلیات و قصاید، همچنان که در شرح حال دانشمندان این فصل آمده است بسیاری از آنها تربیتشدگان دوران خوارزمشاهی هستند اما به سبب آنکه بیشتر عمر آنها در دوره مغول سپری شده است در این فصل نام آنها آمده است.
آخرین دیدگاهها