واکنش امام شهید سید قطب رحمه الله به نطفه ی انحرافی جریان مبارک اخوان المسلمین

ارائه دهنده : رسول هورامی (دانشجوی تاریخ )

سید در کتاب معالم فى الطریق ضرورت جهاد ضد دشمن را اجتناب‏ناپذیر مى‏داند و مى‏گوید:
««برقرارى حکومت خداوند بر روى زمین و محو حکومت بشرى، گرفتن قدرت از دست بندگان غاصب و برگرداندن به خدا، اقتدار بر اساس قانون الاهى و از بین بردن قوانین ساخته بشر فقط از طریق موعظه و حرف صورت نخواهد گرفت.»»

در دنیاى اسلام، شخصیت‏هاى بزرگى نداى آزادى و عدالت‏خواهى سر داده و مردم را به بازگشت به اسلام راستین و مبارزه با ستم دعوت کرده‏اند. یکى از این شخصیت‏هاى‏بزرگ، «سید قطب» است که فریاد اسلام‏خواهى و مبارزات او با استعمار کهنه انگلیس، شایسته مطالعه و درخور تأمل است. وى در طول نیم قرن زندگى و جهاد، خدمات فراوانى در راه اعتلاى اسلام و تحقق حکومت اسلامى انجام داد. دشمنان اسلام که تا امروز زیرکانه‏تر از مسلمانان عمل کرده‏اند، رفتار سیدقطب و دوستانش را به طور کامل زیر نظر گرفته و سرانجام پس از مدت‏ها حبس و زندان، وى را شهید کرده‏اند. گرچه بدخواهان نگذاشتند او به هدف مهمش که ایجاد حکومت واحد اسلامى در سراسر جهان است برسد، فریاد رساى او اکنون پرده گوش‏ها را در کشورهاى اسلامى به لرزه در آورده و چراغ فروزانى که او برافروخته، مشعل هدایت جوانان مؤمن و انقلابى سراسر عالم اسلام شده است.

کتاب‏ها و مقالات نافذ او که بارها به زبان‏هاى گوناگون دنیا چاپ، و در سراسر جهان منتشر شده، همچون خورشید، روشنگر دل‏هاى مسلمانان وحدت‏گرا و جوانان انقلابى است. اکنون مرکز تحقیقات مجمع جهانى تقریب مذاهب که اصلى‏ترین وظیفه خود را گسترش ادبیات تحقیقى تقریب و شکل‏دادن به پژوهش‏هاى کاربردى و علمى پیرامون این مقوله مى‏داند، معرفى طلایه‏داران تقریب و شناساندن اندیشه‏هاى پیشتاز و تجربه‏هاى به جاى‏مانده از آنان را یکى از نخستین گام‏ها و پیش‏نیازها قرار داده است. در این مقاله، شرح حال «شهید سید قطب» یکى از اندیشه‏وران اصلاح‏گرا، از نظر مى‏گذرد. امید است آشنایى با شرح حال این مرد بزرگ، راه را براى مبارزان و مصلحان مسلمان هموارتر سازد.

تولد و زادگاه
سید قطب Sayyid Qutb در سال۱۹۰۶ میلادى در روستاى «موشه» از توابع استان اسیوط مصر که به روستاى عبدالفتاح نیز معروف است، دیده به جهان گشود. روستاى موشه یا موشا از نظر جغرافیایى در یکى از سرزمین‏هاى مرتفع مصر و کنار رود خروشان نیل واقع است. اکثر اهالى روستاى موشه مسلمانند و اقلیتى پیرو دین مسیحیت در روستا زندگى مى‏کنند.

محیط خانواده
پدرش حاج قطب ابراهیم سر سلسله خاندان قطب بود که پس از وفات پدر ریاست این خاندان را برعهده گرفت. از خصوصیات بارز وى این بود که بسیار انفاق مى‏کرد. بخشش وى به قدرى بود که وقتى دارایى‏اش تمام شد، زمین‏هاى کشاورزى را یکى پس از دیگرى فروخت تا این که مجبور شد منزل بزرگ و زیبایش را نیز بفروشد. از عادات هر ساله او این بود که روزهاى عید سعید فطر، قربان، عاشورا، نیمه شعبان، سالروز معراج پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و ماه مبارک رمضان، همه اهالى روستا را براى تلاوت قرآن به مناسبت روزهاى یادشده در منزل خود جمع مى‏کرد و پس از مراسم دوره‏خوانى قرآن، بهترین طعام‏ها را به مهمانان مى‏داد. از ویژگى‏هاى دیگر پدرش که سید قطب از آن یاد مى‏کرد، تواضع او است.
سید قطب در این باره مى‏نویسد:
کارگرانى براى پدرم کار مى‏کردند. طبق رسم همیشگى او را «سیدى» خطاب مى‏کردند؛ اما او بسیار ناراحت مى‏شد و مى‏گفت: کوچک‏ترها بگویند عمى الحاج و بزرگ‏ترها بگویند حاجى.(۱)
حاج ابراهیم از نظر سیاسى عضو حزب اللواى مصر و منزلش مرکز امور سیاسى روستا بود. در جریان انقلاب ۱۹۱۹ میلادى در مصر، اجتماعات علنى و سرى تشکیل داد و راه انقلاب را به مردم مى‏آموخت. حاجى قطب ابراهیم دوبار ازدواج کرد که حاصل ازدواج اول یک دختر و حاصل ازدواج دوم سه دختر و دو پسر بود که همگى وقتى به سن رشد رسیدند، با دولت وقت درگیر شدند و همه آن‏ها طعم تلخ زندان را چشیدند. هنگامى که سید قطب به جرم اسلام‏خواهى، به زندان افتاد، خواهرش نفیسه و خواهرزاده‏هایش رفعت و عزمى نیز دستگیر و روانه زندان شده، مورد اذیت و آزار قرار گرفتند. پس از مدتى نفیسه آزاد شد؛ ولى فرزندان نفیسه یعنى رفعت و عزمى در زندان ماندند. دولت از رفعت خواست ضد دایى‏اش سید قطب شهادت بدهد تا آزاد شود؛ ولى او نپذیرفت و زیر شکنجه‏هاى شدید مأموران زندان شهید شد؛ ولى‏عزمى پس از مدتى رهایى یافت (خالدى، ص۴۲).
خواهران دیگر سید به نام‏هاى أمینه و حمیده و همچنین برادرش محمد قطب سرنوشتى شبیه آن‏ها داشتند. محمد قطب که در سال ۱۹۱۹ میلادى چشم به جهان گشود و به دلیل مبارزات سیاسى و دوران حبس، در پنجاه سالگى ازدواج کرد، هم‏اکنون در عربستان به سر مى‏برد و به کار تحقیق و تألیف اشتغال دارد.(۲)
مادر سید قطب، زنى پاکدامن و از خاندانى بلند مرتبه بود و قبل از ازدواج با حاج ابراهیم در قاهره زندگى مى‏کرد. دو تن از برادرانش در دانشگاه الازهر مصر تدریس مى‏کردند. از خصوصیات مادرش این بود که استماع قرآن را بسیار دوست مى‏داشت و پسرش سیدقطب را به این نیت به مدرسه فرستاد تا قرآن بیاموزد و براى مادر تلاوت کند. مادر سید قطب در سال ۱۹۴۰ میلادى در روستاى‏موشه‏درگذشت.

دوران تحصیل
پس از گذراندن دوران کودکى، پدر و مادر سید قطب تصمیم گرفتند او را به مدرسه بفرستند؛ ولى او تمایلى به مدرسه رفتن نداشت؛ اما با تشویق پدر و مادر در سال ۱۹۱۲ میلادى به مدرسه رفت. بعضى اهالى روستا درباره مدارس دولتى حس بدى داشتند و آن را مخالف قرآن آموزى مى‏دانستند.
وقتى سید در سال دوم ابتدایى مشغول تحصیل بود، صاحب مکتبخانه که با حاجى ابراهیم رابطه دوستى داشت، از او خواهش کرد فرزندش را از مدرسه به مکتبخانه انتقال دهد تا قرآن حفظ کند و مسائل اسلامى را فرا گیرد. صبح روز بعد سید به توصیه پدر به مکتب رفت. سید تصمیم گرفت هم درس بخواند و هم قرآن حفظ کند و بنابراین تصمیم، در سال دوم ابتدایى حفظ قرآن را آغاز کرد و در سال چهارم ابتدایى یعنى در ده سالگى حافظ کل قرآن کریم شد. سید از همان کودکى اهل دقت بود و هر حرفى را بدون دلیل نمى‏پذیرفت. خود وى مى‏گوید: روزى عالمى از دانشگاه الازهر قاهره براى تبلیغ به روستاى ما آمد. شبى از شب‏ها که بر روى منبر سوره کهف را تفسیر مى‏کرد، این آیه را خواند: ذلک ما کنا نبغ(کهف (۱۸)، ۶۴). من از پایین منبر پرسیدم: «یا شیخ! چرا حرف یاء در کلمه نبغ بدون جازم حذف شده است؟»(۳)
وى به کتاب و کتابخوانى بسیار علاقه داشت؛ به طورى که بین مردم روستا به این صفت معروف شده بود. پس از مدتى با خرید کتاب‏هایى که هر هفته کتابفروش محله به نام عمو صالح، به روستا مى‏آورد، کتابخانه شخصى کوچکى که داراى ۲۵ جلد بود، فراهم کرد و این کتابخانه کوچک، یگانه کتابخانه روستاى موشه بود. وى کنار آموزش‏هاى قرآنى توانست پس از ۶سال در سال ۱۹۱۸ میلادى دوره ابتدایى کلاسیک را نیز با کامیابى به انجام برساند. پس از این دوره، وى در جلسات هفتگى پدرش پیرامون اوضاع اجتماعى و سیاسى مصر حضورى مستمر یافت و این در حالى بود که سیزده سال داشت (همان).

سفر به قاهره و ادامه تحصیل
سید قطب به مدت دو سال به سبب اوضاع آشفته داخلى نتوانست تحصیلات خود را ادامه دهد؛ اما در سال ۱۹۲۰میلادى براى ادامه تحصیل به قاهره سفر کرد و در منزل دایى‏اش، احمد حسین عثمان سکونت گزید. حدود ۱۶سالگى وارد دانش‏سراى عبدالعزیز قاهره شد. او بعد از اتمام دوره دانش‏سرا و دریافت گواهینامه تدریس در مدارس ابتدایى به استخدام وزارت تعلیم و تربیت درآمد. زمانى که دانشجوى دانشگاه دارالعلوم بود، ریاست دانشگاه را دکتر طه حسین به عهده داشت. در سال سوم دوره دانشجویى، کنفرانسى به وسیله ریاست دانشگاه ترتیب داده شد تا سید در آن سخنرانى کند. او با مقاله‏اى تحت عنوان «مهمه الشاعر فى الحیاه، شعر الجیل الحاضر» همگان را به شگفتى واداشت.
وى در زمان دانشجویى بسیار با نشاط و آگاه بود و با شجاعت از اوضاع علمى و فرهنگى دانشگاه انتقاد مى‏کرد. با وجود این‏که هنوز جوان بود، از بحث با استادان در زمینه‏هاى علمى، اقتصادى، و اجتماعى هراسى نداشت. استادان دانشگاه نیز از تلاش و پشتکار سید، متعجب و در عین حال خوشحال بودند. به گفته استادش، محمدمهدى علام، جرأت و استقلال سید باعث شده تا محبوب دل‏ها و از مفاخر دارالعلوم باشد. سید در ۱۹۳۲ میلادى با مدرک لیسانس در رشته ادبیات عرب، از دانشکده دارالعلوم فارغ التحصیل شد و همان سال در تشکیل جماعتى به نام جماعت دارالعلوم مشارکت کرد. هدف این جمعیت که از بین فارغ التحصیلان دارالعلوم انتخاب مى‏شدند، دفاع از ادب و لغت عربى بود. این جماعت پس از مدتى مجله‏اى به نام «دارالعلوم» منتشر مى‏کرد. سیدقطب در سال ۱۹۳۳ میلادى به استخدام وزارت تعلیم و تربیت مصر درآمد و همان سال در مدرسه داوودیه مصر در جایگاه معلم ابتدایى به امر مقدس تدریس پرداخت. او سپس در مدارس دمیاط، بنى سویف و مدرسه ابتدایى حلوان به تدریس مشغول بود تا این که پس از شش سال تدریس در مدارس گوناگون، در تاریخ ۱۹۴۰ در جایگاه کارمند، به اداره مرکزى وزارت تعلیم و تربیت مصر انتقال یافت و به ترتیب در بخش‏هاى روابط عمومى، آمار، بازرس مدارس ابتدایى مشغول فعالیت شد. در سال ۱۹۴۵ میلادى دوباره به بخش روابط عمومى برگشت و تا سال ۱۹۴۸ میلادى در این قسمت مشغول به کار بود.

اعزام به امریکا
سیدقطب به همراه دوستانش(۴) در دانشگاه با فعالیت‏هاى سیاسى و اجتماعى بیشتر آشنا شد و با آشنایى پیشین که به وسیله دایى خود از حزب «وفد» داشت، به عضویت این حزب درآمد و مقالات خود را در نشریه این حزب منتشر کرد.
بعد از انتشار مقالاتى در باره مشکلات مصر، دولتمردان مصر تصمیم گرفتند سید قطب را براى مأموریتى‏کارى به امریکا اعزام کنند. وزارت تعلیم و تربیت مصر سید را به بهانه تحقیق در شیوه تربیت در مدارس امریکا اعزام کرد؛ اما آن‏ها از این تصمیم‏گیرى دو هدف را پى مى‏گرفتند: ۱. سید قطب از جامعه علمى ـ فرهنگى مصر دور شود تا دیگر نتواند اذهان عمومى را متوجه حرکت اسلامى کند؛ ۲. در مدت اقامت خود در امریکا تحت تأثیر فرهنگ غرب قرار گیرد و به اصطلاح نظرش از غرب‏ستیزى، به غرب‏زدگى برگردد. وى در سال ۱۹۴۸میلادى سفرش را با کشتى از بندر اسکندریه به نیویورک آغاز کرد. پس از ورود به نیویورک به انجام مأموریت محوله پرداخت و هر روز به مدارس امریکا مى‏رفت و از نحوه آموزش در آن‏جا اطلاعاتى کسب مى‏کرد. او حدود دو سال در امریکا اقامت داشت و در این مدت از طریق جراید، رادیو و تلویزیون و با شمّ سیاسى بالایى که داشت، فهمید امریکا مى‏خواهد از سلطه انگلیس بر دنیا بکاهد و خود، استعمار کشورهاى عربى و اسلامى را ادامه دهد؛ بدین سبب تصمیم گرفت هنگام بازگشت به مصر با نوشتن مقاله، به مردم به ویژه نسل جوان آگاهى بخشد و طرح امریکا را آشکار سازد.

بازگشت به مصر
سید قطب در سال ۱۹۵۰ میلادى به مصر بازگشت و در جایگاه دستیار دفتر وزیر تعلیم و معارف مصر، مشغول کار شد. سفر به امریکا نه تنها او را از اهداف و آرمان‏هایش دور نکرد، بلکه مصمم شد با استعمار بجنگد؛ اما چون نبرد فرهنگى را از درون حکومت مقدور ندید، در ۱۹۵۲ میلادى استعفانامه خود را تقدیم وزارت کرد و اعلام داشت دیگر حاضر به همکارى با آن‏ها نیست. تا دو سال استعفاى او مورد قبول واقع نشد؛ ولى سرانجام در اوایل سال ۱۹۵۴ با استعفاى وى موافقت شد (خالدى، ص۸۸).

در سنگر مطبوعات
سید قطب از سنین جوانى در مطبوعات مصر مقاله مى‏نوشت و به روزنامه‏نگارى علاقه وافرى داشت. نخستین مقاله وى در ۱۶سالگى در مجله «صحیفه بلاغ» در سال ۱۹۲۲ میلادى چاپ شد. وى ابتدا با نشریات معروفى چون البلاغ، البلاغ الاسبوعى، الجهاد، الاهرام، و غیره همکارى مى‏کرد و مرتب براى این نشریات مقاله مى‏نوشت (همان، ص۹۸).
سید قطب در چهل سالگى همزمان با آغاز تفکر در باره حرکت اسلامى و انقلابى با نشریاتى چون الکتاب المصرى، الکتاب السوادى، الشؤون الاجتماعیه و غیره همکارى داشت. پس از چند سال در مجله «اللواء الجدید» نیز که شاخه جوانان حزب وطنى مصر آن را چاپ مى‏کرد، مقاله نوشت؛ اما پس از اندک‏زمانى‏به علت انتقاد شدید سید از استعمار و اتهام همکارى دولت با آنان، تعطیل شد. وى پس از تعطیلى مجله اللواء الجدید، دست از مبارزه نکشید و در جایگاه سردبیر و نویسنده مجله «الدعوه» کار خود را ادامه داد. مقالات وى در این نشریه، دعوت از مردم براى انقلاب، تشکیل حکومت اسلامى و تغییر حاکمیت بود؛ اما این مجله را نیز پس از مدتى رژیم مصر تعطیل کرد. سید باز هم ناامید نشد و با همکارى یوسف شماته، نشریه‏اى به نام «العالم العربى» را منتشر ساخت. یوسف شماته در جایگاه مدیر مسؤول و سید قطب در مقام سردبیر مشغول فعالیت شدند (همان، ص۱۰۳).
سید در نشریه العالم العربى بر خلاف همه نشریات مصرى که تاریخ روز را به میلادى درج مى‏کردند، بر اساس تاریخ هجرى قمرى مى‏نوشت. وى همچنین در سال ۱۹۴۸میلادى با همکارى جمعیت اخوان المسلمین، مجله «الفکر الجدید» را تأسیس کرد و در این مجله نیز طرفدارى از اصلاحات و تغییر حاکمیت موجود را جزو اهداف خود قرار داد. مقالات سید در این مجله از تندترین و در عین حال قوى‏ترین مقالات به شمار مى‏رود.(۵) با ادامه موضع انقلابى در مقالات سید، این نشریه هم تعطیل شد.
در سال ۱۹۵۴ جمعیت اخوان المسلمین مجله‏اى به نام «اخوان المسلمین» چاپ کرد و سید قطب را در جایگاه رئیس هیأت تحریریه آن برگزید. این هفته‏نامه روزهاى پنجشنبه منتشر مى‏شد و نخستین شماره آن در ۱۷ رمضان ۱۳۷۳ قمرى به چاپ رسید. سید در این هفته‏نامه افکار اسلامى و انقلابى خود را بیش از گذشته منتشر کرد؛ از این‏رو پس از چاپ دوازده شماره در تاریخ ۶ ذى‏الحجه ۱۳۷۳ از انتشار آن جلوگیرى شد و این واپسین فعالیت مطبوعاتى سید قطب به شمار مى‏رفت؛ زیرا در همین سال دستگیر و روانه زندان شد.
سید قطب در طول حیات ۲۵ساله مطبوعاتى خود، ۴۵۵ مقاله و قصیده در مجلات و روزنامه‏هاى گوناگون مصر چاپ کرد (خالدى، ص۱۰۹). وى که نیمى از زندگى خود را با نشریات مختلف سپرى کرد، در این مدت پى برد که رفتار و عملکرد بعضى از این مطبوعات مشکوک است و از چاپ مقالات وى خوددارى مى‏کنند و دریافت که بعضى از آن‏ها با بیگانگان در ارتباطند؛ به همین سبب مقاله‏اى تحت عنوان «الدوله تخفق الأدب» ضد این دسته از نشریات نگاشت و آن‏ها را رسوا کرد (همان، ص۱۱۱).

استادان و افراد تأثیرگذار بر سید قطب
افراد متعددى بر سیدقطب تأثیر عقیدتى داشتند که این‏جا به اسامى دو تن از آن‏ها اشاره مى‏کنیم:
۱. ابوالاعلى مودودى (م۱۹۷۹م): مودودى، یکى از متفکران بزرگ پاکستانى معتقد به ضرورت تشکیل جامعه اسلامى و مبارزه با استعمار بود. وى در سال ۱۹۴۱ میلادى در هندوستان، حزب «جماعت اسلامى» را تأسیس کرد که شباهت بسیارى به تشکیلات اخوان المسلمین مصر داشت (پیامبر و فرعون، ص۴۸). وى نویسنده کتاب‏هاى الاسلام الیوم، منهاج الانقلاب الاسلامى، الحکومة الاسلامیه، الاسلام و المدینه، تدوین الدستور الاسلامى و المصطلحات الاربعة فى القرآن است و سید قطب در زندان با افکار و آثار او آشنا شد (سیرى در اندیشه‏هاى سیدقطب، ص۹).
از نظر ابوالاعلى مودودى، اسلام دین کاملى است و اگر کسى به بخشى از اسلام عمل کند و بخش دیگرى را رها سازد، مرتکب ارتداد جزئى مى‏شود. وى‏اسلام بدون حاکمیت را اسلام نمى‏داند. آثار ابوالاعلى تأثیر شگرفى بر فکر و ذهن سید قطب داشته است. هنگامى که سید دستگیر شد، در پاسخ این پرسش که آیا افکارت را از مودودى گرفته‏اى، پاسخ داد: فکر و نظر من همان اندیشه‏هاى ابوالاعلى مودودى است.
۲. عباس محمود عقاد: سید قطب پس از ورود به قاهره به واسطه دایى‏اش، احمد حسین عثمان با او آشنا شد و به دلیل مشترکاتى که سید با او داشت،(۶) تحت تأثیر افکار او قرار گرفت. سید مدتى در مدرسه عقادیه که زیر نظر عقاد اداره مى‏شد، درس خواند و در این مدت با افکار و عقاید او آشنا شد؛ اما پس از مدتى آثار ادبى او را نقد کرد. زمانى‏که سید در سال ۱۹۵۱ میلادى به طور رسمى به اخوان المسلمین پیوست، عقاد که با اخوان المسلمین به شدت مخالف بود، از سید قطب انتقاد کرد و تحت مقاله‏اى با عنوان «ارادة الغفلة» به سید بى‏حرمتى کرد (خالدى، ص۱۴۶).

اندیشه‏ها و اعتقادات سید قطب
سید قطب در جایگاه مغز متفکر جمعیت اخوان المسلمین بین سال‏هاى ۱۹۵۲ تا ۱۹۶۴ میلادى مطرح بود و همواره مقابل کسانى که از این جنبش ضد استعمارى انتقاد مى‏کردند، مى‏ایستاد. وى در باره «اخوان المسلمین» مى‏گوید: خداوند اخوان المسلمین را زنده بدارد که مصر را زنده نمود و مفهوم جهاد را که از نظر مردم فقط شعار دادن و کف‏زدن بود، تغییر داد و مفهوم اصلى آن را که کار و فداکارى است، به آن بازگردانید و چگونگى نبرد را که منحصر به تبلیغات بود، به قربانى شدن و شهادت در راه خدا تبدیل کرد (سید قطب، ۱۳۷۰، ص۱۰۷).
سیدقطب معتقد است : انگلستان و امریکا با همکارى روسیه در بیرون راندن ما مسلمانان از فلسطین شرکت نمودند. فرانسه در شمال افریقا بر ضد ما جنگید و در آزار و شکنجه ما شرکت کرد و هنوز هم دسته جمعى‏بر ضد ما و دین ما کوشش مى‏کنند؛ به همین دلیل، هر گونه معاهده و هر گونه همکارى با این کشورها از نظر اسلام نامشروع است و البته مردم مسلمان حق ندارند که در عمل نامشروعى با دولت همکارى کنند؛ بلکه باید به هر وسیله‏اى که مقدور باشد دولت را از ارتکاب هر عمل حرامى بازدارند (همان، ص۱۰۰).
سید قطب از تمام شرکت‏هاى اسلامى مى‏خواهد روابط اقتصادى خود را با دشمنان اسلام قطع کنند و معتقد است که همکارى شرکت‏ها و مؤسسات تجارى با دشمنان اسلام نامشروع است (همان، ص۱۰۱). وى همانند دیگر متفکران متعهد جهان اسلام به شدت با فرهنگ غرب مخالفت، و از اندیشه و اخلاق غربى انتقاد مى‏کرد و مقاله‏اى به نام «عود الى المشرق» از مجله العالم العربى در این زمینه چاپ کرد.
سید قطب جامعه را به دو نوع جاهلى و اسلامى تقسیم مى‏کند. او در این زمینه مى‏گوید: امروز در جاهلیتى به سر مى‏بریم که هنگام ظهور اسلام وجود داشت و بلکه تاریک‏تر از آن. تمامى آنچه در اطراف ما است، جاهلى است. وظیفه ما این است که اولاً تحولى در درون خود به وجود آوریم تا بر اساس آن بتوانیم جامعه را دگرگون کنیم. اسلام بیش از دو جامعه نمى‏شناسد. جامعه جاهلى و جامعه اسلامى. جامعه اسلامى جامعه‏اى است که در تمامى ابعاد عقیده و عبادت، شریعت و احکام، سلوک و اخلاق اسلامى در آن تحقق یافته است و جامعه جاهلى جامعه‏اى است که به اسلام عمل نمى‏کند.
در واقع سید قطب معتقد است: اسلامى که دشمنان معرفى مى‏کنند با اسلامى که رسول گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آورد، تفاوت عمیق دارد. سیدقطب نخستین اندیشه‏ور جهان اسلام است که کلمه «اسلام امریکایى» را مطرح کرده بود. به اعتقاد او، این روزها امریکایى‏ها نیازمند اسلام هستند تا در خاورمیانه و کشورهاى اسلامى با کمونیسم بجنگد(ما چه مى‏گوییم، ص۹۱). وى معتقد است جامعه‏اى که مردمش مسلمانند اما احکام آن را رعایت نمى‏کنند، هرچند نماز بخوانند، روزه بگیرند و به حج بروند، به هیچ‏وجه جامعه اسلامى نبوده، در ردیف جامعه جاهلى قرار دارد؛ چنان که به اعتقاد او جامعه‏اى که خدا را قبول دارد، ولى به مردم اجازه نمى‏دهد دین را به جامعه سرایت دهند، بلکه فقط اجازه مى‏دهد مردم خدا را در مساجد عبادت کنند، جامعه جاهلى است.
سید قطب به جنبش یهود و صهیونیسم نیز به شدت بدگمان بود و آن را عامل انحطاط و عقب‏ماندگى جوامع اسلامى مى‏دانست. وى هدف صهیونیسم را تضعیف عقیده اسلامى مى‏داند و مى‏گوید: نقشه‏هاى صهیونیسم و استعمار از لابه‏لاى کتاب‏ها و برنامه‏ها و سخنرانى‏هاى سردمداران و نیز بازى‏هاى عمال آن‏ها بیانگر این حقیقت است که آن‏ها درصدد تضعیف عقیده اسلامى و محو اخلاق در جامعه اسلامى هستند و مى‏خواهند اسلام را از این‏که مصدر و منبع قانونگذارى باشد، دور سازند. سید در کتاب معالم فى الطریق ضرورت جهاد ضد دشمن را اجتناب‏ناپذیر مى‏داند و مى‏گوید: ««برقرارى حکومت خداوند بر روى زمین و محو حکومت بشرى، گرفتن قدرت از دست بندگان غاصب و برگرداندن به خدا، اقتدار بر اساس قانون الاهى و از بین بردن قوانین ساخته بشر فقط از طریق موعظه و حرف صورت نخواهد گرفت.»»
سید قطب، اسلام را یگانه دین رهایى‏بخش از مشکلات جوامع بشرى مى‏داند و معتقد است که هیچ نظامى غیر از نظام اسلام نمى‏تواند سعادت بشر را فراهم سازد(عدالت اجتماعى در اسلام، ص۲۳، ۲۷ و۱۳۰).
سید در باره آزادى اندیشه معتقد است که آزادى یعنى رهایى از همه قیود، غیر از بندگى خدا (مسجدجامعى، ص۱۶۳). او آزادى را در عبد خدا بودن مى‏داند و مى‏گوید: کلمه «لا إله إلا الله» شاه‏فرد و اساس طرز فکر اسلامى است. هدف از این جمله، طریقه کاملى است براى یک زندگانى که بر پایه آزادى وجدان از هر گونه بندگى غیرخدایى پى‏ریزى شده است (همان، ص۵۲).

اندیشه وحدت در کلام سید قطب
سید قطب متفکر و دانشمند بزرگ مصرى، آفت بزرگ جوامع اسلام را ملى‏گرایى مى‏داند و معتقد است تا وحدت میان مسلمانان جهان حاصل نشود، امپریالیسم غرب بر منابع مالى مسلمانان چنگ خواهد انداخت. علت مخالفت سید با ملى‏گرایى این است که ملى‏گرایى در مقابل وحدت مسلمانان قرار گرفته. همین اندیشه سید، یکى از مواردى بود که باعث تیرگى روابط او با جمال عبدالناصر شد؛ زیرا جمال عبدالناصر به ناسیونالیسم عربى معتقد بود؛ در حالى که سید قطب با ملى‏گرایى به شدت مخالفت مى‏کرد.
وى در نوشتارى مى‏نویسد: بى‏تردید، اندیشه تنگ و تاریک ملى‏گرایى در درون مسائل داخلى ما اندیشه ویرانگرى بود؛ اندیشه‏اى که نیروهاى میهن بزرگ اسلامى را پراکنده ساخت و آن را به دولت‏هاى کوچک ناتوان بى‏ارزشى که با هیچ‏چیزى، قدرت مقابله ندارد، تبدیل نمود. اندیشه‏اى بود که به امپریالیسم غربى اجازه و امکان داد روزانه یک کشور اسلامى را بدَرَد و بخورد؛ در حالى که اطمینان دارد این مرزهاى ساختگى به هیچ دولت کوچکى اجازه کمک به دیگرى را نخواهد داد (تاریخ فرهنگ معاصر، ش ۶، ص۲۷۸، به نقل از مصر الفتاه، ۶سپتامبر ۱۹۵۱م).
سید قطب همچون سیدجمال الدین اسدآبادى مرزهاى جغرافیایى را در هم شکست. وى معتقد بود هر جا مسلمانى هست، آن‏جا قلمرو اسلام است. در جریان ملى شدن صنعت نفت ایران، وى نامه‏اى به آیت الله سیدابوالقاسم کاشانى نوشت و از نهضت ملى‏شدن صنعت نفت حمایت کرد. سید قطب در این نامه نکات بسیار مهمى را بیان مى‏کند. به اعتقاد او، نهضت ملى‏شدن صنعت نفت، نهضت ملى نیست؛ بلکه نهضتى اسلامى به رهبرى شخصى روحانى است. وى این گام را قدمى در راه استقرار نظام اسلامى و کوتاه کردن دست اجانب از کشور ایران مى‏داند. همچنین در این نامه مسلمانان را به وحدت و دورى از تفرقه فرا مى‏خواند.

مبارزات سیاسى سیدقطب
مهم‏ترین دوران مبارزه سیدقطب به زمانى مربوط مى‏شود که به جمعیت اخوان المسلمین پیوست. جمعیت اخوان المسلمین یکى از جمعیت‏هاى مبارز در سال‏هاى ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۰میلادى بود که در بیشتر کشورهاى عربى فعالیت مى‏کرد و مقر اصلى آن در مصر قرار داشت. این جمعیت را حسن البناء (م۱۳۶۸ق) در شهر اسماعیلیه مصر در ذى‏القعده سال ۱۳۴۷ پایه‏گذاشت و فعالیت خود را در مدرسه «التهذیب» با تعلیم قرآن، تجوید، حدیث، تفسیر و دیگر علوم اسلامى، آغاز کرد. حسن البناء در سال ۱۳۵۰قمرى، رساله‏اى دربردارنده اهداف جمعیت اخوان المسلمین منتشر کرد و در جایگاه دبیرکل جمعیت برگزیده شد. هنگام جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ میلادى جمعیت اخوان المسلمین به یارى ملت فلسطین شتافت و بسیارى از اعضاى آن در این جنگ شرکت کردند. پس از این وقایع، از طرفى محبوبیت اخوان المسلمین بین مسلمانان به شدت افزایش یافت و از طرف دیگر، دربار مصر و استعمار پیر انگلیس از آنان عصبانى و ناراحت شدند؛ از این‏رو به فرمان ملک فاروق در سال ۱۳۶۸ قمرى فرمان انحلال جمعیت صادر شد و به تلافى این فرمان، جمعیت اخوان المسلمین نخست وزیر مصر(نقراشى پاشا) را کشتند و حکومت وقت نیز به تلافى این اقدام، دبیر کل این جمعیت یعنى «حسن البناء» را در سال ۱۳۶۹ق ترور کرد (دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج۷، ص۲۷۱). ترور حسن البناء زمانى بود که سیدقطب در امریکا به سر مى‏برد. او مى‏دید که نشریات امریکایى به شدت از کشته‏شدن حسن البناء ابراز خوشحالى مى‏کنند؛ بدین جهت همان‏جا تصمیم گرفت پس از بازگشت از امریکا در سال ۱۹۵۱ میلادى به طور رسمى به اخوان المسلمین بپیوندد. وى چنان به این گروه علاقه داشت که همیشه مى‏گفت: من در سال ۱۹۵۱ میلادى متولد شدم (پیامبر و فرعون، ص۳۹).
سیدقطب پس از عضویت در جمعیت اخوان المسلمین، ابتدا عضو مکتب ارشاد، سپس در جایگاه رئیس هیأت تحریریه نشریه اخوان المسلمین منصوب شد. مقالات تند و صریح او در این نشریه و روزنامه‏هاى دیگر، سبب شد تا وى در سال ۱۹۵۴ به همراه حسن الهضیبى(۷) دستگیر و به پانزده سال زندان محکوم شود. پس از صدور حکم، وى را به زندان قدیم «لیمان طره» که قدمتى پانصدساله دارد، منتقل کردند. وى در زندان به نوشتن کتاب ادامه داد و تفسیر نفیس فى ظلال القرآن را در زندان نگاشت. پس از پنج سال محکومیت، سید در زندان بیمار شد و بیم مرگ وى مى‏رفت؛ از این‏رو مسؤولان اخوان المسلمین مصر با دبیر این جمعیت در عراق به نام أمجد زهاوى تماس گرفتند و به او توصیه کردند عبدالسلام عارف، رئیس جمهور وقت عراق را واسطه قرار دهد که جمال عبدالناصر را قانع کند تا سید از زندان آزاد شود. عبدالسلام عارف پیغام را فرستاد و به واسطه این پیغام، سیدقطب در سال ۱۹۶۴ میلادى از زندان آزاد شد.
پس از آزادى از زندان بر سر ادامه کار جمعیت، اختلاف‏نظر حاصل شد. عبدالفتاح اسماعیل، عضو ارشد این جمعیت و همفکرانش بر این عقیده بودند که بر طبق آموزه های امام شهید حسن البناء باید جهاد را ادامه داد؛ ولى بعضى از اعضا [همچون الهضیبی کارمند بازنشسته دادگستری و عامل اصلی انحراف جریان مبارک اخوان ]با این نظر موافق نبودند[و آرام آرام نطفه ی جریان نامبارک اخوان الشیاطین از درون همین مخالفین سید قطب با حمایت عوامل خارجی رشد کرد، که ما هم اکنون ثمرات تلخش را در خادم شدنشان به اشغالگران و مرتدین محلی لمس میکنیم ].
خاندان قطب بخصوص سید(شهادت۱۹۶۶)که از معماران ایدئولوژی اسلامی در دوران نوین واز سران بزرگ اخوان نخستین می باشد که درشرایط دشواری اخوان را رهبری کرده است،اما در قیادت حسن الهضیبی(بعد از شهادت حسن البنا) رهبری اخوان سر به انحراف گذاشت واسلامشان به قول سید قطب، اسلام درباری و آمریکایی شد وسیدی را که زینب غزالی ودیگران او را امام خطاب می کردندکم کم او وافکارش را به حاشیه راندند وهضیبی کتاب”نحن دعاة ولا قضاة”را محض برای تقبیح سید قطب ومودودی نوشته وسید را ازاخوان بیرون دانسته.

او را کسی می داند که نماینده خودش است واز جانب خودش صحبت می کند ومحمد عبداللطیف سبکی ازروحانیون درباری،سید قطب را از گروه خوارج به حساب آورده(بنابراین از شگرد اخوان ایران بعید نیست که سید را ازرهبران بزرگ اخوان بدانند چون در نزدشان هدف توجیه کننده وسیله است).محمد قطب ودیگران نیزدرآثارشان از جمله در کتاب “واقعنا المعاصر”ازانحراف اخوان پرده برداشته اند وامینه قطب در سوگ برادرش سید،در ضمن رثائی بلند از انحراف اخوان در پیشگاه روح برادرش شکوه می کند ومی گوید:
الیک اخی هذه الخاطرات تجول نفسی مع الذکریات
فاهمس والیل یحی الشجون ویوقظ کل هموم الحیاة
* * *
اخی انه لحدیث یطول وفیه الاسی وعمیق الشجون
رایت تبدل خط الحداة بما نالهم من عناء السنین
فمالوا الی هدنةالمستکین ومدوا الجسور مع المجرمین
* * *
رواو ان ذالک عین الصواب وما دونه عقبات الطریق
بتلک المشورة مال السفین تارجح فی سیره کالغریق
وفی لجه الیم تیه یطول وظلمه لیل طویل عمیق
(مجله المجتمع شماره ۸۸۳ سال نهم ۲۰ سپتامبر۱۹۸۸
با تمام این فتنه ها و غوغا سالاری جریان انحرافی ،سیدقطب که همچون صحابه روحیه انقلابى و جهادى داشت، به عبدالفتاح اسماعیل پیوست و مطالبى در باره لزوم تغییر حاکمیت و برپایى‏نظام اسلامى نگاشت که بعدها با عنوان کتاب معالم فى الطریق چاپ شد. با ادامه فعالیت‏هاى سیدقطب و تأثیر افکار و آراى وى بر مردم به ویژه جوانان مصر و جهان عرب، در سال ۱۹۶۵ میلادى دوباره دستگیر و زندانى شد. گروه‏هاى کمونیستى مصر که به شدت با افکار سید مخالف بودند، آن‏جا شعار مى‏دادند: جمال، ذبح کن. ذبح کن. در این دوره از زندان که حدود چهارماه طول کشید، سید را در زندان انفرادى حبس کردند و پیش چشم او خواهرزاده‏اش، رفعت را کشتند. محاکمه سیدقطب در جایگاه متهم ردیف اول به فرمان جمال عبدالناصر در دادگاه نظامى در تاریخ ۱۹۶۶/۴/۱۲ میلادى آغاز شد و به مدت ۳۶روز ادامه یافت و پس از اتمام محاکمه، آن‏ها منتظر صدور حکم بودند (الشهید سید قطب من المیلاد الى الاستشهاد، بخش اخوان المسلمین).

شهادت سید قطب
چهارماه از زمان محاکمه گذشت و سرانجام قاضى مصر، فؤاد الدجوى احکام صادره را چنین اعلام کرد: سید قطب و محمد یوسف هواش و عبدالفتاح اسماعیل محکوم به اعدام و بقیه اعضاى اخوان المسلمین از ۱۰ سال تا حبس ابد زندانى مى‏شوند. سید در پاسخ دوستانش که پرسیدند حکم اعدام را چگونه یافتى؟ پاسخ داد: شکر خدا من پانزده سال است که آرزوى شهادت دارم (ما چه مى‏گوییم، ص۲۲). بعضى از دوستانش از او خواستند که از اعمالش عذر بخواهد تا شاید از اعدامش صرف‏نظر کنند؛ اما وى در پاسخ گفت: من از عملى که براى خدا انجام دادم، عذر نمى‏خواهم. سرانجام روز اعدام فرا رسید و در تاریخ ۹ آگوست ۱۹۶۶ هنگام طلوع خورشید، سید قطب و دوستانش به سوى‏جوخه اعدام هدایت شدند.

آثار و تألیفات سید قطب
سیدقطب آثار ارزنده‏اى به جهان اسلام عرضه کرد و بسیارى از تألیفات او به زبان فارسى ترجمه شده است. آثارى که از او تاکنون به زبان فارسى ترجمه شده، چنین است:
۱. آفرینش هنرى در قرآن، ترجمه محمدمهدى فولادوند، تهران، بنیاد قرآن، ۱۳۶۷ش، ۱۹۰ص.
۲. آینده در قلمرو اسلام، ترجمه على خامنه‏اى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۹ش، ۱۴۱ص.
۳. اسلام و صلح جهانى، ترجمه و توضیح هادى خسروشاهى و زین العابدین قربانى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۸ش، ۲۴۸ص. (این کتاب ترجمه السلام العالمى و الاسلام است که با عنوان زیر بناى صلح جهانى نیز به وسیله همین ناشر چاپ شده است).
۴. ترجمه تفسیر فى ظلال القرآن، ترجمه على خامنه‏اى و تصحیح حسن نیرى، تهران، بى‏نا، ۱۳۶۲ش.
۵. ترجمه فارسى فى ظلال القرآن، ترجمه مصطفى خرم دل، تهران، نشر احسان، ۱۳۷۸ش،۱۵جلد.
۶. چرا اعدامم کردند؟ ترجمه مصطفى اربابى، سراوان، کتابفروشى خالدبن ولید، ۱۳۶۹، ۸۶ص.
۷. دور نماى رستاخیز در ادیان پیشین و قرآن، ترجمه غلامرضا خسروى حسینى، مقدمه از جلال الدین مجتبوى، تهران، انتشارات مرتضوى، ۱۳۶۳، ۴۹۶ص.
۸. عدالت اجتماعى در اسلام: مباحثى در زمینه‏هاى جامعه، اقتصاد، سیاست و حکومت، ترجمه و توضیحات سیدهادى خسروشاهى و محمدعلى گرامى، تهران، کلبه شروق، ۱۳۷۹، ۵۲۰ص.
۹. فاجعه تمدن و رسالت اسلام، ترجمه على حجتى کرمانى، تهران، مشعل دانشجو، ۱۳۷۶ش، ۲۵۵ص.
۱۰. فى ظلال القرآن، ترجمه محمدعلى عابدى، تهران، مرکز نشر انقلاب، ۱۳۶۲ش.
۱۱. ما چه مى‏گوییم، ترجمه و تفصیل از هادى خسروشاهى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۷۰ش، ۱۱۰ص.
۱۲. نامه سید قطب به خواهرش آمنه، ترجمه جلال معروفیان، تهران، نشر احسان، ۱۳۸۱ش، ۴۵ص.
۱۳. نشانه‏هاى راه، ترجمه محمود محمودى، تهران، نشر احسان، ۱۳۷۸، ۲۵۶ص.
۱۴. ویژگى‏هاى ایدئولوژى اسلامى، ترجمه محمد خامنه‏اى، تهران، کیهان، ۱۳۶۹، ۳۶۸ص.

همچنین کتاب‏هاى:
۱. امریکا از دیدگاه سید قطب، ترجمه مصطفى اربابى، تهران، نشر احسان، ۱۳۷۰ش، ۲۶۵ص.
۲. سید قطب و اشعار او، تألیف عبدالله رسول نژاد، تهران، نشر احسان، ۱۳۷۹ش، ۲۷۱ص.
۳. سیدقطب از ولادت تا شهادت، نوشته صلاح عبدالفتاح خالدى، ترجمه جلیل بهرامى‏نیا، تهران، نشر احسان، ۱۳۸۰ش، ۷۱۲ص.
۴. بررسى مقایسه‏اى مفهوم عدالت از دیدگاه مطهرى، شریعتى و سیدقطب، مؤلف علیرضا مرامى، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۷۸، ۱۹۷ص.
۵. متفکر نابغه اسلام، سیف الله رحیمى مزرعه شیخ، مشهد، مؤسسه انتشارات خاتم، ۱۳۷۷ش، ۸۲ص.

از جمله کتاب‏هایى هستند که در باره سید قطب نوشته شده و به زبان فارسى هستند.
سیدقطب افزون بر این آثار، کتاب‏هاى دیگرى نیز نوشته که در زمان زندگى او چاپ شده‏اند که به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:
۱. الاسلام و مشکلات الحضاره، سید قطب، قم، دارالکتاب الاسلامى، ۱۴۱۲ق، ۱۹۹ص.
۲. التصویر الفنى فى القرآن، سید قطب، قم، دارالکتاب الاسلامى، ۱۴۱۲ق، ۲۰۸ص. (وى در این کتاب به بیان زیبایى‏هاى هنرى و ادبى قرآن مى‏پردازد. این اثر با نام آفرینش‏هاى هنرى در قرآن به فارسى ترجمه شده است. سید قطب تتمه‏اى بر این کتاب با نام «مشاهد القیامه فى‏القرآن» نوشته که انتشارات دارالسعد در قاهره آن را جداگانه چاپ کرده است).
۳. هذا الدین، سید قطب، قم، ادب، ۱۳۷۱ش، ۹۶ص.
۴. خصائص التصور الاسلامى و مقوماته، سید قطب، قم، دارالکتاب الاسلامى، ۱۴۱۰ق، ۲۳۶ص.
۵. مهمة الشاعر فى الحیاه و شعر الجیل الحاضر، سید قطب، قاهره، بى‏نا، ۱۹۳۳م. (این کتاب همان نوشته‏اى است که سید در دانشکده دارالعلم در کنفرانسى قرائت کرد).
۶. الشاطئ المجهول، سید قطب، قاهره: بى‏نا، ۱۹۳۵م، ۲۰۸ص. (این کتاب، نخستین دیوان شعر سید قطب است که فقط یک‏بار چاپ شده و به سبب این‏که بعضى از قصاید این کتاب با حرکت اسلامى هماهنگ نبود، سید در مقدمه کتاب از بعضى قصاید انتقاد کرد و اجازه چاپ مجدد آن را نداد. این کتاب در کتابخانه کنگره امریکا و کتابخانه ملى لندن موجود است).
۷. نقد کتاب مستقبل الثقافة فى مصر، سید قطب، قاهره، ۱۹۳۹م. (این کتاب نقد کتاب مستقبل الثقافه، نوشته طه حسین است).
۸. الأطیاف الاربعه، سید قطب، قاهره، نشر جامعین، ۱۹۴۵م. (این کتاب مجموعه خاطرات برادران و خواهرانش حمیده، أمینه، محمد و خاطرات خود او است).
۹. طفل من القریه، سید قطب، قاهره، نشر جامعین، ۱۹۴۶م. (این کتاب شرح‏حال سید از کودکى تا سفر به قاهره است).
۱۰. المدینة المسحوره، سید قطب، قاهره، دارالمعارف، ۱۹۴۶م. (در باره داستان عشق بین شهریار و شهرزاد است).
۱۱. العدالة الاجتماعیة فى الاسلام، سید قطب، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۹۶۴م. (این کتاب با عنوان عدالت اجتماعى در اسلام به زبان فارسى ترجمه و تا کنون ۲۵ مرتبه تجدید چاپ شده است).
۱۲. معرکة الاسلام و الرأسمالیه، سید قطب، بیروت، (این کتاب توسط آیت‏الله سید محمد شیرازى به زبان فارسى ترجمه شده و به نام «اسلام و سرمایه‏دارى» در تهران به چاپ رسیده است.)
۱۳. السلام العالمى و الاسلام، سید قطب، قاهره، دارالکتاب العربى، ۱۹۵۰م. (در این کتاب، مشکلات صلح جهانى بررسى شده است).
۱۴. تفسیر فى ظلال القرآن، سید قطب، بیروت، دار الشروق، ۱۴۱۵ق، ۶جلد. (سید در ادامه تألیف کتاب التصویر الفنى فى القرآن تصمیم گرفت تمام قرآن را با رویکردى جهادى تفسیر کند. نگارش این تفسیر چهار مرحله دارد. مرحله اول: سلسله مقالاتى با عنوان «فى ظلال» که در مجله «المسلمون» نوشته شد و تا سال ۱۹۵۲ میلادى ادامه یافت و سید توانست تا آیه ۱۰۳ از سوره بقره را تفسیر کند. مرحله دوم: زمانى بود که سید تصمیم گرفت تمام قرآن را به این صورت تفسیر کند و آن‏ها را به صورت کتاب مستقل در آورد که نخستین جزء آن را دار احیاء الکتب العربیه در قاهره چاپ کرد و تا سال ۱۹۵۴ میلادى، ۱۶ جزء از آن چاپ شد. مرحله سوم: مربوط به دوران حبس و زندان او مى‏شود که توانست کل قرآن را تفسیر کند. مرحله چهارم: مربوط به تغییراتى است که سید در این تفسیر داده است. وى در زندان با خود اندیشید که چرا او را زندانى کرده‏اند و سرانجام علت آن را در حرکت انقلابى و جهادى خویش دید؛ از این‏رو تصمیم گرفت در همان زندان قرآن را با رویکردى جهادى تفسیر کند. در ابتدا سه جزء آخر قرآن و سپس ۱۰ جزء اول را با این رویکرد نوشت و انتشارات دار احیاء الکتب العربیة آن را چاپ کرد. پس از آزادى از زندان، جزء ۱۱ تا ۱۳ را هم دوباره با همین رویکرد نوشت، ولى بقیه را نتوانست بنویسد؛ زیرا در زندان حکم اعدام او صادر، و شهید شد. تفسیر فى ظلال القرآن تا کنون بارها تجدید چاپ، و به زبان‏هاى انگلیسى، فرانسه، ترکى، فارسى، اردو و اسپانیایى ترجمه شده است).