چه باید کرد ؟ …« آسیب شناسی جنبش مسلمانان سرزمینهای تحت اشغال روسیه ی تزاری و شوروی سوسیالیستی و درسهایی که از منهج اخوان المسلمین و قربانیانش باید آموخت »

سخنران : ابوحمزه المهاجر هورامی

 

 

[ نوشته ی حاظر متن سخنرانی استاد ابو حمزه المهاجر هورامی در عید قربان سال ۱۳۹۰ هجری شمسی در حضور دانشجویان دانشگاه …. تحت عنوان « چه باید کرد؟ (آسیب شناسی جنبش مسلمانان سرزمینهای تحت اشغال روسیه ی تزاری و شوروی سوسیالیستی و درسهایی که از منهج اخوان المسلمین و قربانیانش باید آموخت) » ایراد گشته است . و توسط ع . خسروی هورامی[دانشجوی فیزیک]و احسان هورامی [دانشجوی علوم سیاسی ] به صورت نوشته ی حاضر پیاده شده است ]

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

 

 الحمد لله و الصلاه و السلام على رسول الله صلى الله علیه و سلم

“یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته ولا تموتن إلا وأنتم مسلمون”.

أما بعد:

بسیاری از نهضتهای اسلامی در ابتدای امر با سر و صدای منطقه ای وحتی جهانی شروع به کار می کنند امّا در نهایت ثمره دنیوی مطلوب اسلامی نداشته اند.
برای اینگونه نهضتها مرحله تعلیم و تربیت که یکی از لازمه های جنبش می باشد به عنوان هدف مطرح می گردد نه وسیله ای برای رسیدن به هدف. در اینجا مقصد و هدف اصلی جهاد و مبارزه کم رنگ می شودوبسیاری اوقات همین مسائل ریزتربیتی تدریجی ، عاملی جهت تجزیه و انهدام جماعت و احزاب نیزمی گردند.
هم اکنون که سرزمین های مسلمین مورد هجوم کفار خارجی ومرتدین محلی واقع شده است، وهزاران زن وکودک مسلمان با فجیع ترین شکل ممکن کشته می شوند،بسیاری از افرادی که صرفاً تربیت و تعلیم مسائل فقهی ریزراهدف قرارداده اند نهایت دلسوزیشان دراین است که به مجاهدین کمک مالی ویا تبلیغی می نمایند،اما هرگز خودشان به جهاد مسلحانه تن در نمی دهند و با آوردن شبهاتی درپاره ای ازمواقع عدم جهادشان را توجیه می کنند.
بسیاری از افراد از یکطرف به خاطر ناکارامد بودن اینگونه احزاب و جماعتهای ناقص به بن بست رسیده ، حتی وجود سازماندهی وتشکیلات را نیز دست کم گرفته و از دیگر سو ، ایمان هم دارند که باید راه پیامبرصلی اله عیله وسلم و خلفا در تشکیل جامعه و حکومت اسلامی تبعیت شود، امّا در همین مسئله تشکیلات و سازماندهی باز دچاراختلاف میشوند . چون همه چیز را با عقل وخواست نفسانی خودشان و با معیار قرار دادن جماعتهای ناقص به بن بست رسیده ، تأویل و تفسیر می نمایند.
این گونه جماعتهای به بن بست رسیده سعی دارند به صورت کلی به قرآن ودین بنگرند وکسی هم با نگرش غبار آلود و کلی گوئیهای آنها مخالفت نمی کند. اما در عوض اکثرا دارای استراتژی مشخص اسلامی و اساسی در دنیا نبوده ومی بینیم که اندک اندک دچارانحراف و پست رفت می گردند . به عنوان مثال جماعت حماس ودیگر همفکرانشان در عراق،افغانستان، ترکیه و….به همان دلایل یادشده، قصد دارندکه با روکشی به ظاهر اسلامی در قالب کلیاتی عامه پسند وحتی جاهلیت پسند، درزیر سایه ی قوانین سکولاریستی کفار و مرتدین به فعالیت توهم آمیز خود جهت رسیدن به جامعه ای اسلامی ادامه دهند اما نتیجه مشخص است .در روشن نمودن مسیر صحیحی که اینگونه جماعتهای آلوده آنرا به انحراف کشیده اند مثال زیاد است ؛
اصحاب که تربیت شده رسول الله صلی اله عیله وسلم بودند ودرمدینه حکومت اسلامی تشکیل دادند ، تعدادشان بیشترازچندصد مسلمان تجاوز نمی کرد. اما هنگامی که مکه را فتح کردند به چند هزارنفر رسیدند و درحجه الوداع به ۲۴هزارمسلمان رسیدند.این اصحاب کار پیامبر صلی الهن عیله وسلم را ادامه دادند .اینها با در پیش گرفتن استراتژی صحیح اسلامی در « یک نسل از صحابه » دو امپراطوری روم وایران رامنهدم نمودند به نحوی که از غرب تا شمال آفریقا وازشمال در قلعه دربند در قوقاز وازشرق تا دروازه های چین پیش رفتند وتمام این فعالیتها در« یک نسل» صورت گرفت.


در مقابل جریان اخوان المسلمین که در دهه پنجاه مسیحی شروع به کار کرد با هوادارانش به میلیونها نفر می رسیدند دربیشتر از ۸۰ سال فعالیت خودش یکبار۱۹۴۸ با دیگر حزبهای سکولاریست مرتد بر ضد حکومت صهیونیستی در زمین فلسطین جهادکردند،در سال پنجاه با انگلیس جنگیدند وسال ۱۹۵۲حکومت در مصر در چنگالشان بود اما حکومت را نگرفتند وحتی اهمیت هم ندادند و این مسئله را دست کم گرفتند.
اساساً این جماعت کارتعلیم وتربیت جوانان ودانشجویان را به عنوان مهمترین کار و هدف قرار دادند. درحالی که تربیت در حدی که همان نسل را به سوی هدفی حرکت دهد تنها به عنوان وسیله به کار می رود و حکومت وکسب قدرت در دنیا جهت پیاده نمودن دیگر احکام وامور تربیتی و… دراولویت و وبه عنوان هدف اساسی در دستور کار قرار می گیرد .
اخوان در ۸۲کشور جماعت تشکیل دادند اما نتوانستندکوچکترین احکام شریعت را حتی در یک روستا یا شهر پیاده کنند.وقتی از آنان می پرسید چرا این همه فعا لیت می کنید اما هنوز نتوانسته اید حکومتی اسلامی تشکیل دهید؟در جواب می گویند شاید الله راضی نبوده به خا طر همین نتوا نسته ایم آن را درست کنیم.
ما به این جواب نمی توانیم اعتراض کنیم، اما باید خوب نگا ه کنیم وببینیم که حرکت ما اصلاً با کلام و دستورات الله وتجربیات پیامبر صلی الله علیه وسلم و خلفای راشدین موافق است یا نه؟ دراین صورت خواهیم فهمید که چرا الله نمیخواهد که حکومت را دردست بگیرند.
در واقع این گونه جماعت ها از مسیر اصلی واستراتژی وهدف اصلی منحرف شده اند وبا دست خودشان اسباب انحراف خودشان را بوجود آورده اند، به همین دلیل هدف را گم نموده اند . اینها دین را به گونه ای آموزش دیده ومی بینند که با کفر ، ارتدادودستگاه های سکولاریستی آن هماهنگی و سازش داشته باشد.ما در طول تاریخ به یک فکر، یک حرکت ویک گمراهی آشکار برخورد می کنیم .
در این گونه موارد ما نمیتوانیم سکوت کنیم ، چون حیات مسلمین وآینده ی آنان وحتی آینده و مسیر زندگی تمام ساکنین زمین به استراتژی ها واهدافی بستگی داشته که به انحراف کشیده شده است.مغلوبیت اخوان تصادفی نبوده است . سبب مغلوبیت آن در قدرت وسازماندهی افسران جوان که جمال عبدالناصر در آن حضور داشت نبود ،بلکه شروع شروع مغلوبیت آن درطرزتفکر انحرافی آنها بود، چون افسران آزاد به اندازه ی جماعت اخوان در میان مردم مقبولیت وطرفدارنداشتند. کسب قدرت سیاسی در جامعه نتیجه دنیوی تمامی تبلیغات وآموزشهای تربیتی وعقیدتی است. اما زمانی که این هدف استراتژیک گم شده ودست کم گرفته می شود دیگر انی که به اهمیت آن پی برده اند به آن می رسند .
نباید اشتباهاتمان را مثل کارهای مفید قهرمانان جلوه دهیم.و تا زمانی که ادعای اسلام داریم نباید جهت سرپوش گذاشتن بر خطاها و اشتباهاتی که مرتکب شده ایم عواقب طبیعی این خطاها واشتباهات را مثل عواقب طبیعی مسیر مبارزاتی اسلام در برابر جاهلیت قلمداد کنیم .زندانها و شکنجه ها و…. جماعت اخوان اکثراً ناشی از انحراف در هدف وانحراف درروش مبارزه بوده است و نمی توان آنرا با اذیتها و آزارهایی که مبارزین و مجاهدین در صدر سلام و در زمانهای بعدی که در مسیر صحیح مبارزه قرار گرفته بودند و با آن مواجه شده اند مقایسه نمود .
این طرز تفکرغلطی که هدف مبارزه و مسیر صحیح آنرا آلوده کرده است ؛در همه ی سرزمین های مسلمان نشین باعث مغلوبیت مسلمین گشته است و همچنین نمی توان انکار کرد که پس از نفوذ اخوان در میان کشورهای دیگر، از عوامل دیکتاتورشدن حکام منطقه گشتند.
این انحراف آشکار در هدف را در بسیاری از جماعتهای انقلابی و مجاهد مسلمان نیز می توان مشاهده کرد . در اکثر سرزمین های مسلمان نشین مجاهدان با اشغالگرن دیکتاتوری سکولاریسم می جنگند و با گروههای سکولار ومرتد محلی هم اتحاد می بندند، امّا در نهایت امر حکومت در دستان یک جاهل مجری احکام غیر شرعی می افتد و حاکمی سر کار می آید که از سوی سازمانهای جاسوسی همان دشمنان منصوب می گردد وپس از محکم شدن تدریجی پایه های قدرت این حاکم و دستگاه دست نشانده ی آن آنوقت نوبت به قتل و عام مسلمین مجاهد می رسد واین عدالت الهی است . چون خودشان مقصر بوده اند .
در این حالت واکنش ونتیجه کار رهبر اسلامیها یک گونه بوده است. مثلا” در سال ۱۹۹۲امکان تشکیل حکومت اسلامی توسط نهضت اسلامی تاجیکستان فراهم بود اما آنها به همان دلایل غلط مبارزاتیشان یک کار گردان سینما را کاندیدکردند. چون می گفتند ما آماده ی حکومت نیستم .در ازبکستان هم رهبران بازی بچه گانه ای را شروع کردند . آنها زمانی که آزادی نسبی داده شد شروع کردندبه مسجد سازی ، انتشار مجلات ، تشکیل انجمنهای خیریه و….و در مورد حکومت اصلا”فکر نکردند . به همین دلیل زمان انتخابات مردم همین کریم اف دیکتاتور را انتخاب کردند .وقتی که پیامبرصلی الله علیه وسلم به مدینه هجرت کردند اولین کارش تشکیل حکومت وسازمانی سیاسی و کسب قدرت سیاسی در جامعه بود و با اهمیتی که برای اصحاب داشت تاریخ مسلمین از همین جا شروع می شود نه از اول پیامبر شدن یا تولد آن حضرت صلی اله و سلم .
تغییر و تحولات و رنگ عوض کردنها وکلاهبرداری سیاسی وحیله های سیاسی درمیان حکومت ها ی عقید تی کمتر از سکولاریستهای غیرعقیدتی است مثل چیزی که در زمان شوروی یا چین یا کره شمالی وویتنام کمونیستی رخ داد با آن چیزی که الان توسط سکولاریستهای لیبرال غربی در مصر ،تونس و….رخ داد . سکولاریستهای لیبرال غربی به راحتی هرچه تمامتر زندگی و آینده ی مسلمین را از طریق رهبران مسلمین به بازی گرفتند .
هدف یک مسلمان تغییر ایدئولوژی وعقیده حاکم بر حکومت وجامعه است نه تغییر در رهبریت آن جامعه جاهلی به رهبریت جاهلی دیگری که کمتر ظلم میکند.و سپس تصور اینکه وی در این حاکمیت جدید راحتتر می تواند وارد پارلمان گشته و شاید از کرسی های بیشتری هم بهره مند گردد . اما غافل از این نکته ی بنیادیست که وارد شدن در سیستم پارلمانی وبازی های سیاسی جاهلیت هم نوعی اعتراف به شکست و مقبولیت وضع موجود حاکم و پذیرش و رسمیت دادن به آن می باشد.
ما درتعجب هستیم که در سیاست واقعی و مطابقت واقعیت مبارزه و دسیدن به هدف اگر لنین، مارکس، هیتلرو… را با رهبران مسلمین مقایسه کنیم می فهمیم که آنها سیاست واقعی اسلامی را همچون یک راه ووسیله ی مطمئن و مناسب جهت رسیدن به هدف و کسب قدرت بهتراز مسلمین درک کرده اند.
مثلا لنین همیشه وبدون خستگی می گفتند ؛که وقتی یک حرکت سوسیالیستی به وجود می آید نباید هیچ گونه شراکتی در قدرت سیاسی جامعه با نیروها وجریانات غیر سوسیالیستی داشته باشد . بلشویکها هیچ وقت با حکومت هاواحزاب مخالف سازش نکردند واگر مصالحه ایی بود کلاً موقتی بود. واگر چنین نمیکردند عقیده ی مارکسیم به عنوان یگانه عقیده ی صحیح در میان مردم مطرح نمیشد .وهمین سیاست روشن باعث مقبولیت عمومی در میان مردم گردید .اعضای متمایل به سرمایه داری ولیبرالیسم بورژوازی را عامل فساد دانسته وجهت اتحاد وبه سلامت رسیدن به هدف، خلاص شدن از دست اینها را لازم میدانست.این یگانه راه و وسیله ی صحیح رسیدن به هدف و کسب قدرت است که هر کسی از آن استفاده کند به نتیجه مطلوب میرسد. این وسیله هم چیزی است مثل اسلحه ،مثل ماشین و….واین راه و وسیله را کفار وجاهلیت با تحقیقات علمی و دانشگاه ها واتاقهای فکری که ساخته اند به خوبی درک کرده اند و همچون یک حقیقت زنده با آن برخورد کرده و از آن استفاده می کنند
هیتلرهم با عدم توافق با مارکسیم و یهودیت ،جامعه ی مورد نظر خودش را با عقیده ی ناسیونال سوسیالیستی علم کرده وبدون سازش و همکاری در بازیهای سرگرم کننده ی سیاسی، کسب قدرت سیاسی را نشانه رفتند.
در گذشته تمامی رهبران موفق مسلمان و حتی غیر مسلمان و در یکی دو قرن اخیر هم سکولاریستهایی چون مارکس ، لنین و…. هم همین مسیر را پیمودن وهم اکنون دیکتاتوری سکولاریستی و مرتدین محلی در سرزمینهای مسلمان نشین هم از همین سیاست پیروی می کنند.
اگرما این موفقیت وپیروزی آشکار دنیوی سکولاریستها و مرتدین محلی در تسلط بر جامعه و بخصوص سرزمینهای مسلمان نشین را د ر برابر امتیازات آشکار ی که مسلمین بر آنان دارند مقایسه کنیم خواهیم فهمید که سکولاریستها و مرتدین دارای موانع ومشکلات اساسی و بنیادینی هستند که مسلمین چنین مشکلاتی را ندارند، اما در عوض به دلیل انحرافات آشکار درهدف و عدم به کارگیری وسیله ی مناسب جهت رسیدن به هدف ،مسلمین با وجود تمامی امتیازات ، اغلب بازنده ی اصلی به شمار می رفته اند .که در زیر گوشه ای از این تمایزات و امکانات آشکار میان مسلمین و جاهلیت را با هم مقایسه میکنیم تا نهایت تفاوت در امکانات ،ودرعوض، درک هدف و مبارزه و استفاده از این وسیله از جانبین روشنتر گردد :
۱-جاهلیت تعلیمات را از افراد ومنابع مختلف و پراکنده ای می گیرند و مرجع مشخص واحدی ندارند .
۲-عقیده ی آنها را باید روشنفکران جامعه قبول کرده وقانع باشند.
۳-باید این عقیده ای که از یک دروغ فلسفی وپیچیده نشأت گرفته را به اندازه ای ساده کنند که برای عوام مردم قابل فهم باشد و سپس با مبارزات شددید با احکام دینی مورد قبول مردم ،آنرا به مردم برسانند.
۴-این مردم بایدآن را به عنوان یک دین بپذیرند(یک عقیده ی ساده شده در حد مسائل و احکام دینی)
امّا در میان مسلمین این معماها وجود ندارد؛
۱- یک مسلمان لازم نیست که یک دروغ فلسفی درست کنند چون دارای یک تعلیمات حقیقی و منبعی مشخص هستند واین تعلیمات را هم روشنفکران و هم عوام می فهمند و با همین روش مسلمین بر نصف کره زمین حاکمیت کرده اند.
با این وجود باید متوجه شده باشیم که مسلمین و بخصوص رهبران احزاب و جماعتهای آنها، جهت رسیدن به هدف و رهایی از چنگال کفار و مرتدین ، از چه برتریها و نیروهایی برخوردار بودند که از دستشان رفته است . احزاب و جماعتهای اسلامی جهت کسب قدرت وبه دست آوردن حاکمیت از دست رفته اشان ،به نسبت سکولاریستهای مرتد ، از کمترین مشکلات و موانع برخوردار بودند . اما به دلیل عدم استفاده ی صحیح از این امکانات و انحراف آشکار در هدف اصلی ، عملا ً حاکمیت و تعین سرنوشت مسلمین را به سکولاریستهای مرتد تقدیم کردند .
ما به این گونه جماعتها و احزاب به ظاهر اسلامی ،در مورد هدف ورسیدن به آن و تعین جایگاه حاکمیت نزد احزاب و جماعتها، بایک ظرب المثل کلام را به جلو می بریم و اهمیت آنرا به خود و آنها یادآور می شویم . (اگر قصد زن گرفتن نداری چرا دیگران را به عروسی دعوت می کنی)
در مسئله ی سیاست اصلی ترین و اساسی ترین مسئله، حاکمیت است.حل کردن این مسئله در سیاست را اگر به عنوان یک هدف اساسی انتخاب نمی کنی ، فعالیت کردن در سیاست هیچ مفهومی ندارد واگرهدف شما حاکمیت و کسب قدرت سیاسی نباشد وارد شدن درفعالیتهای سیاسی معنی ندارد.
هرکسی که وارد سیاست می شود، هدفش کسب قدرت سیاسی است .و اگر غیر از کسب قدرت وحاکمیت سیاسی جامعه ، چیزهای دیگری به عنوان هدف مطرح می گردد ؛یا این شخص و جماعت منافق است یا اینکه از سیاست هیچی نمی داند.برای مثال شخصی قصد ازدواج با دختری دارد واین شخص خانواده ،فامیل ، همسایه ها و….را دعوت می نماید. اما در نهایت پس از صرف آنهمه خوراک و پول می گوید: من قصد ازدواج ندارم.این حالت اصلا”نرمال نیست و ما چنین شخصی را انسان بی غرض ،عاقل و سالمی نمی دانیم .
اگر یکی که به کار سیاست هم مشغول می شود ومی گوید: هدف ما کسب قدرت سیاسی و حاکمیت نیست، باید این شغل را ول کند چون مردم فریبی وسرگردان کردن مردم کاردرستی نیست.
مسئله دوم این است که احزاب و جماعتها چه وقت باید زن بگیرند.وحاکمیت را بگیرند.وقتی از اخوان می پرسی که چرا پس از ۸۰سال هنوز زن نگرفته ای؟ با تبسمی که انگار سوالت را نفهمیده می گوید:که ما ۸۰ سال که نه، بلکه ۱۸۰سا ل هم اگر طول بکشدباز صبر میکنیم.
کدام آیه یا حدیث اشاره دارد که وقت آمادگی ده ها سال طول میکشد؟ما که در دوره ی نوح زندگی نمی کنیم. که یک نسل ۹۰۰سال تبلیغ نیاز داشته باشد.برای یک انسان فعلی یک وقت کوتاهی عمر داده شده است.رسول الله صلی الله علیه و سلم۸۰ سال را به آماده کردن صرف نکرد . بلکه ۱۳سال درمکه آمادگی ها را به وجود آوردو درمدینه حاکمیت را درست دست گرفتند.
اگر ما به سیر مبارزاتی مسلمین نگاه کنیم می بینیم که هر نسل از مجاهدین و مبارزین برای خودشان دوران وشرایط خاصی از خودشان را داشته اندوشرایط امروز وطرز فعالیت آنها نیز با نسل قبلی تفاوت دارد، چون شرایط تغییر کرده است. و هیچ کسی نمی داند که خداوند برای هر نسلی چه آزمایش و اتفاقاتی را آماده کرده است .برای همین منظور در عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم ،وهرنسلی ،باید همان نسل برای خودش تصمیم بگیرد . وهیچ نسلی در صورت عمل صحیح به احکام اسلامی نمی تواند جوابگوی نسل قبل یا بعدی خودش باشد .هیچ نسلی نمی تواند به امید نسل بعدی با دست خالی به نزد الله جل جلاله برگردد . هیچ نسل عاقلی نمی تواند در صورت توانائی خودش ،عمل خواسته شده در شریعت را نصف کاره رها کند ؛ به امید اینکه نسل بعدی کارش را تکمیل کند. چون شرایط وظروف درحال تغییراند. نمیتوان در توهمات گیرکرد. حتی مجاهدین الان بامجاهدین چند سال پیش هم فرق دارند ،چه برسد به نسلها که اغلب به نسبت بنیانگذاران جریانات و احزاب به انحراف و بدی کشیده شده اند.
رسول الله صلی الله علیه وسلم و صحابه ، راه راآسان وروشن کرده اند.امّا به علت غفلت از قرآن وسنت و قاطی کردن دیگر تعلیمات غیر اسلامی با تعلیمات اسلامی ، باعث آسوده شدن و تاریک شدن راه گشته است ؛که جمع زیادی را نیز سرگردان نموده است.
هر سازمان یک دوره ی تولد ، میانسالی وپیری ومرگ دارد .یک درخت سیب هم همین دوران را دارد،یک انسان هم همین دوران را طی میکند،یک سیب به صورت طبیعی ثمره اش میوه سیب است ،یک انسان در صورت سلامت، ثمره اش فرزندان هستند.یک سازمان هم در صورت سلامت، ثمره اش تشکیل جامعه وحکومت مجری احکام اسلامی است.سازمان نسل صحابه ی زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم دو امپراطوری را منهدم کردند.اما چرا سازمان های ما اینقدر بی نتیجه هستند؟برای چه اینها هیچ زایمانی ندارند وعقیمند؟چرا در جا می زنند؟
اسباب زیاد است اما به چند دلیل می پردازیم:
– اکثر سازمان ها با زمان برخورد مناسبی ندارند، واکثرا زمان را از دست میدهند. وبرای دوران تولد ،رشد،میانسالی ،پیری ،ومرگ سازمانشان برنامه ی منظم واقع بینانه ای در حد وسعت علم انسانهای عصرشان ندارند.
مثلا یک پسر در ۲۵ سالگی میتواند ازدواج کند ،یا برای یک دختر سن ۲۰یا۲۵سال دیر نیست ،اما برای یک دختر بالای ۸۰سالگی ازدواج خیلی دیر است واگر کسی بااو ازدواج کند امکان فرزند دار شدن وثمر دادن ممکن نیست.سازمانها نیزهمین گونه اند .اینکه سازمان ها با زمان این گونه بازی می کنند ، بزرگترین اشتباه وشوخی تلخ دوران ماست .
کسی که برای یک زمان نامعین و نسلهای بعدی برنامه ریزی می کند، نمیتواند برنامه اش یک برنامه ی صحیحی باشد. بلکه این برنامه ریزی مال نسل های آینده است که خودشان باید در موردش تصمیم بگیرند .اینگونه برنامه ریزی های توهمی ،تولید کننده ی شبه بزرگی در میان مردم و بخصوص جوانان مبارز می گردد ، و زمانی به خود می آیند که علاوه بر تلف شدن عمر و زمانی که خداوند در اختیارشان نهاده است ، دچار نوعی سرخوردگی ویأس نیز گشته اند . ما باید با فهم صحیح دین وعبرت از تاریخ به خود بفهمانیم که ما نمیدانیم که الله برای نسل بعدی چه آزمایشی به وجود می آورد، ما دربرابر اعمال خودمان پاسخ گو هستیم نه اعمال نسل قبلی یا نسل بعدیمان.
هرکس که قدروقت را نمی داند طبیعی است که قدر زمانهای حیاتی و سرنوشت ساز سازمان را نیزنمی داند. برای هر سازمان یک زمان سر نوشت ساز وجود دارد. مثل همین انقلابات منحرف شده ی مصر و تونس فعلی و جریانی که به بهارعرب مشهوراست، که به خزان عرب تبدیل شده است . در این موقیت جماعتها و سازمانهای اسلامی زمان و وقت دارند که قدرت و حاکمیت را دردست بگیرند اما می بینیم که تشکیل حکومت اسلامی مجری احکام الهی اصلا”دردستور کار آنها قرار ندارد وانقلاب ستمدیگان زجردیده را به همین راحتی به انحراف می کشاند.
اگریک حرکت و سازمان اسلامی فکر می کند که برای آنها در دست گرفتن حاکمیت، در زمانی که خداوند در اختیارشان نهاده ،ضرورت ندارد ؛این حرکت و حزب معنی خودش را از دست می دهد و چیز بی معنی و اضافی قلمداد می گردد. حرکت و حزب اسلامی که با فریب مسلمین و حاکم گرداندن ظالمین و بخصوص سکولاریستهای مرتد بر مردم، خود را در حد مشاورین مخلص ظالمین در می آورند ، علاوه بر هدر دادن خودشان، نسل یا نسلهای بعد از خودشان را نیزبا تئوریزه کردن جاهلی این تاکتیکهای دیوانه وار و “مشاورمخلص”منافقین وکفار شدن ، به انحراف کشانده و به نسلهای جوان وبعدهم منتقل می گردانند .
وقتی که یک سازمان برنامه ی واقعی منطبق با دین و زمانش را نداشته باشد،وقت را هدر می دهد،وضعیتهای سرنوشت ساز راهدر می دهد،واینکه پس از دهها سال ،که یک نتیجه مثبت ندارند، این حالت آنها را نگران نمی کند ،این نشان می دهد که هدف این تشکیلات فقط وفقط حفظ کردن خودشان است آن هم به قیمتی وگاه با هر روش وابزاری.
در این حالت است که اشتباهات خودشان را کتمان می کنند. وبه دیگر استراتژی وبرنامه های دیگران رشک وحسادت می ورزند واشتباهات خودشان را با تراشیدن فراافکنی های ساحرانه بردوش جوانان تحمیل و بار می کنند وهمین باعث تکراراشتباهات می شود. وقتی که سازمان اینگونه اشتباهاتشان را تکرارمی کنند، اما خود را بر حق می پندارند و اشتباهاتشان را نیز طبیعی ومثل اعمال قهرمانانه جلوه می دهند “شامل “کل حزب بما لدیهم فرحون /۳۲و۳۱روم / می گردند.
– آزادی:اگر ایدئولوژی اسلامی با وجود حقانیتش وارد جامعه ای گردد ،و کسانی برای گشترش وپخش و تحکیم احکام آن زحمت نکشیده وفعالیت برنامه ریزی شده ی اسلامی نداشته باشند ، همیجوری خود به خود رشد نمی کند وفرا گیر نمی گردد.شخص باید به ایدئولوژی خودش ایمان داشته باشد. امّا ایمان به تنهایی ،بدون ایثار وجهاد در راه آن و حرکت کردن در مسیر صحیح اسلامی ،ثمرۀ دنیویی دربرندارد. اگرکسی مؤمن و با ایمان حاضر به فدا کردن خودش باشد اینهم فایده ندارد. بلکه یک جماعت وسازمان برگزیده با تنظیمات واراده ای پولادین، قدرت تغییر و تحول در جامعه را دارند.
این جماعت پولادین همچون سابقون الاولون است که باید دوران ۱۳ ساله ی مکی بر آنها تحمیل شود،تحقیر شوند ، در دیار غربت آواره شوند ،کشته شوند،شکنجه شوند، ریزش کنند و…..تا تبدیل به آنهایی کردند که حاکمیت مدینه به آنها داده شد و تاریخ را عوض کردند .
این «خیر امت » ی که برای آزادسازی « ناس » و مردم دنیا بوجود آمدند ، تحت رهبریت آموزه های اسلام به فرماندهی رسول الله صلی الله علیه وسلم چه مراحلی را طی کردند تا به همگان بفهمانند که راه رستگاری هر نسلی در کدام برنامه ی انقلابی نهفته است ؟ در زیر به مواردی از این ابزارهای تصفیه و تربیت و ساخت امتها و هسته های اولیه ی کوچکی ،که باید مردم را به هدایت راهنما گردند اشاره می شود ،تا برهمگان در آینده روشن گردد که چراآزادیهای آنی همیشه برای مردم سودمند نیست؟:
“وما یلقاها الا الذین صبروا و ما یلقاها إلا ذو حظ عظیم”(فصلت)
“به این خوی نمی رسند مگر کسانی که دارای صبر و استقامت با شند و بدان نمی رسند مگر کسانی که بهره ی بزرگی (از ایمان و تقوا)داشته باشند.
۱-ایجاد سروصدا به محض شنیدن قرآن
این کار بدین دلیل بود که نه خودشان قرآن را بشنود و نه به دیگران اجازه استماع آن را بدهند “و قال الذین کفروا لا تسمعو بهذا القرآن والغوا فیه لعلکم تغلبون”
کافران می گویند:گوش به این قرآن ندهید و هنگام تلاوت آن یاوه سرایی و جاروجنجال کنید،شاید این گونه پیروز شدید
۲-کوشش برای فریفتن مردم با پوشاندن معانی و وارونه جلوه دادن آیات الهی
«إن الذین یلحدون فی آیاتنا لا یخفون علینا أفمن یلقی فی النار خیر أم من یأتی آمنا” یوم القیامه اعملوا ما شئتم إنه بما تعملون بصیر»(فصلت ۴۰)«کسانی که آیات ما را مورد طعن قرار می دهند وبه تحریف آن دست می یازند،بر ما پوشیده نخواهند بود .آیا کسی که به آتش دوزخ انداخته می شود بهتر است یا کسی که در سایه ی ایمان در نهایت امن وامان روز قیامت می آید؟هر کاری که می خواهید بکنید .او می بیند هر آنچه را که انجام می دهید»
الحاد در آیات الهی به این معناست که انسان از کلمات روشن آن مطالب ومفاهیم وارونه ای استخراج کند .تفسیر ومفهوم روشن ودرست آیات را مورد التفات قرار ندهد وهر مفهوم نادرست دیگری رااز آن برداشت کند .تا علاوه بر گمراهی خود ،دیگران را نیز به سوی گمراهی وهدف پلیدش راهنما گردد.
۳-در گیر کردن مسلمانان در بحث های بیهوده
«والذین یحاجون فی الله من بعد ما استجیب له حجتهم داحضه عند ربهم »(شوری ۱۶)
«بعد از پذیرش فرا خوان خدا کسانی که [با پذیرفتگان این دعوت]در مورد دین خدا مخاصمه ومجادله می کنند،حجت بازی آنان نزد پروردگارشان باطل است»
۴-ریشخند کردن مسلمانان
«إن الذین أجرموا کانوا من الذین آمنوا یضحکون .وإذا مروا بهم یتغامزون وإذاانقلبوا إلی اهلهم أنقلبوا فکهین وإذا رأوهم قالوا إن هؤلاء لضالون وما أرسلواعلیهم حافظین»«مطففین۲۹-۳۳»
«کسانی که گناه می کردند،آنانی را که ایمان آورده بودند به ریشخند می گرفتند وچون بر آنان می گذشتند اشاره ی چشم وآبروبا هم رد و بدل می کردند وهنگامی که نزد خانواده خود باز می گشتند به شوخ طبعی می پرداختند وچون مومنان را می دیدند،می گفتند:این گمراهانند ،حال آنکه برای بازرسی [کارشما]فرستاده نشده بودند»
۵-تردید افکنی در دلهای بی خبران
«وإذا قیل لهم ماذا أنزل ربکم قالوا أساطیرالأولین»نحل ۲۴
«وچون به آنان گفته شود :پروردگارتان چه چیزی نازل کرده است؟می گویند:افسانه های پیشینیان است»
۶-برنامه فرهنگی
جهت مشغول ساختن مردم به افکار واندیشه های سر گرم کننده ی انحرافی اقدام به طرح یک برنامه ی فرهنگی نمودند تا مردم چنان در مسائل وافسانه ها و توهمات غوطه ور شوند که توان ووقت اندیشیدن درباره ی مسائل حیاتی وجدی اسلام در قرآن را از دست بدهند.که نضربن حارث بن کلده به سفارش وپیشنهاد بزرگان قریش داستان های ایرانی رستم واسفندیار و…را برای مردم بیان می کرد و به داستان گویی پرداخت ابن عباس گفته است که نضربرای این منظور کنیز های آواز خوانی نیز خریده بود…..
۷-ضرب وشتم بزرگان صاحب مقام ودارای عشیره وطایفه
نوفل بن الخویلد العدویه که به اسد قریش معروف بود شخصی محترم همچون ابوبکر را همراه طلحه یکجا بسته بود وخانواده ی آنان،بنی تمیم ،برای رهایشان کاری نکرد .در پی آن رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:اللهم اکفنا شرابن العدویه «خدایا تو خود شرابن العدویه را از سر ما کوتاه بفرما(بیهقی،ابن سعد)
-زبیرابن عوام را عمویش در حصیری می پیچاند،آویزان می کرد واز پایین دود ایجاد می کرد و می گفت :از اسلام بر گرد.ولی او همواره می گفت :من کفر نخواهم ورزید(ابن سعد،طبرانی)
-عثمان بن عفان را عمویش حکم(پدر مروان)بست و گفت:تو دین نیاکان وآبا واجداد را رها کرده ای ودین محمدرا پذیرفته ای؟من تو را رها نخواهم کرد،مگر اینکه از دین او دست برداری .اوپاسخ داد:من این دین را ترک نخواهم کرد.هر اتفاقی که می افتد،بیفتد«ابن سعد»
-مصعب ابن عمیر را پسر عمویش عثمان بن طلحه«کلیددار کعبه»بسیار آزار می داد.خانواده اش اورا حبس کردند تا اینکه سر انجام گریخت و هنگام نخستین هجرت حبشه همراه مهاجران رفت (ابن سعد)
-سعدبن ابی وقاص وبرادرش عامر را مادرشان بسیار در تنگنا قرار داد،ولی آنان از دین بر نگشتند (ابن سعد)
۸-شکنجه غلامان،کنیزان،وموالیان بی پناه
ابن هشام و بلاذری نوشته اند که بلال ابن ریاح را در گرمای سخت ظهر بیرون می بردند،بر دیگهای داغ مکه می خواباندند و سنگی سنگین بر سینه اش گذاشته ومی گفتند:سوگند به خدا که تو در همین حال خواهی ماند ،تازمانی که از بندگی خدای محمد خودداری نکرده ای و به عبادت لات و عزی نپرداخته ایی ولی او در پاسخ صرفاً احد احد می گفت.
-یاسروسمیه وعمار وبرادرش عبدالله همه مسلمان گشته و مورد انواع شکنجه ها واقع شدند رسول الله صلی الله علیه و سلم از دیدن وضعیت بد آنان نگران شد و فرمود :صبراًآل یاسر فان موعدکم الجنه «شکیبا باشید آل یاسر ،میعاد گاه شما بهشت است»
امام احمد و ابن سعد از عثمان ابن عفان روایت کرده اند که روزی رسول الله صلی الله علیه و سلم از جایی عبور کرد که این خانواده در انجا شکنجه می شد،رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود :خدایا آل یاسر را بیامرز و در حقیقت مغفرت شما شامل حال آنان شده است»
-ابن سعد وبلاذری از شعبی نقل کرده اند که یکبار جناب ابن الارت در زمان خلافت عمربن خطاب پشتش را برهنه کرد وبه مردم نشان داد.پوست آن قسمت از بدن او مانند کسی شده بود که برص داشته باشد .جناب ابن الارت به عمر بن خطاب گفت :که مشرکان آتشی بر افروخته ومرا روی آن کشیدند و کسی برسینه من ایستاد ،به نحوی که آتش در اثر ذوب شدن چربی های بدن من خاموش شد.
۹-مهمترین شیءبعد از ایمان ،نماز وجهاد؛ مسئله ی هجرت است.
اما چرا اسلام این همه به آن اهمیت می دهد.چون مهمترین وبا ارزش ترین چیز برای یک مسلمان در این جهان نه میهن اوست ونه قوم وتبار ونه قضیه ی نان وشکم ،بلکه مهم ترین مسئله برای اواین است که بتواند طبق اصول و قوانیینی که به آن ایمان آورده است عمل کند و سعادت دنیوی و اخروی وبالاتر از همه خشنودی خداوند را جلب کند.اگر نتواند طبق این احکام و اصول زندگی کند ،نه تنها آزادی،بلکه حتی زندگی برای او بی معنی و بی ارزش خواهد بود .قربانی کردن خود از قربانی کردن ارزش ها واحکام الهی برای مسلمان راحت تر است .پیروان اسلام به همین دلیل وطن خود را به قصد حبشه ترک کردند.
در رجب سال ۴۰عام الفیل (سال پنجم بعثت)رسول الله صلی الله علیه وسلم به اصحابش فرمود:«بهتر بود شما به حبشه می رفتید .در آنجا پادشاهی است که در کنارش به کسی ستم نمی شود و آن سر زمین خوبی است وتا زمانی که خداوند متعال برای رفع این شرایط اسبابی فراهم می کند شما در آنجا بمانید»به دنبال این سخن رسول الله صلی الله علیه وسلم ،هجرت نخست حبشه صورت پذیرفت که طی آن ۱۱مرد و۴زن به حبشه هجرت کردند .هجرت دوم هم در اوایل سال شش مبعث رخ داد.
۱۰-جاهلیت قریش همصدا و متحد در محرم سال ۷بعثت قطع نامه ای نوشتند ودرآن سوگند خورده و متعهد شدند که مادام که بنی هاشم و بن المطلب رسول الله صلی الله علیه وسلم را به آنان نسپرده اند ،هر گونه ارتباط ،وصلت،گفت وگو ودادوستد با آنان ممنوع خواهد بود.ومحاصره ی مسلمین در شعب ابی طالب بوجود آمد.
اینها نمونه ای از آزمایشات و بلاهایی بود که الله برای پرورش و ساخته شدن هسته ی اصلی رهبریت نهضت اسلامی جهت رهایی دیگر انسانهای روی زمین برای بهترین بندگانش تدارک دیده بود . این سابقون الاولون و خیر امتی که در کوره ی سختی ها و آزمایشات تحت رهبریت رسول الله صلی الله علیه وسلم پخته شده بودند ،توانستند در همان مدت زمان عمر کوتاهشان ،علاوه بر آزادی خود ، اسباب آزادی وسعادت دیگر ملل نیز گردند .
در برابر این روش ثابتی که به عنوان یکی از سنتهای الله در تغیر بنیادین انسانها و جوامع مطرح می گردد ، به روش نارس وناقص دیگری اشاره می شود که تنها برای مواقع اظطرار و ضرورت به کار برده می شود . این روش پانسمان موقتی است بر روی زخم عمیقی که از خونریزی شدید و مرگ بیمار جلوگیری می کند ، اما به محض رفع شدن حال اظطراری دوباره باید به درمان اساسی و همان روش اولیه برگشت و کار را در حالت عادیش از اول شروع کرد، و گرنه ثمره و منفعتش به بندگان ستمدیده ی الله برنمی گردد .
بله ؛آزادیهای آنی همیشه برای مردم سودمند نیست، چون مردمی که بدون داشتن هسته ی انقلابی آبدیده شده ی تحت رهبریت صالحی، به تازه گی از چنگال دیکتاتوریهای ظالم رها می شوند نمی توانند در مسیر منافع اصلی شان حرکت کنند اینان برای دوران بعداز رهایی برنامه ای ندارند و اساسا به آزادی عادت ندارند و…مثل قوم بنی اسرائیل که پس از دیدن آنهمه مصیبت و بلایی که از فرعونیان دیده بودند؛ اما چون این آزاز و اذیتها به خاطر احکام شریعت و در مسیر وکانال مبارزه آنهم تحت رهبریت فرمانده انقلابی نبود ، آزاز و اذیتها به تنهایی نتوانست هسته و امت اولیه ای را بسازد که قدرت رهبریت بعد از آزادی و صدور آن به دیگر ملل را نیز داشته باشند …….
بنی اسرائیل پس از دیدن آنهمه ظلم وستم از دست فرعونیان و دیدن آنهمه معجزات آشکار از جانب سیدنا موسی ،همیشه پس از رهایی از چنگال دشمنانشان از هرچیزی ناراضی و ناشکر بودند،ازآسمان برایشان بهترین خوراکیها و نعمتها فرود می آمد اما باز آنرا کم اهمیت دانسته و همیشه در حال گله و شکوایه و غرزدن و… بودند .در آخر هم گفتند ای موسی خودت با خدابرو بجنگ و …مائده (۲۰-۲۴)
بنی اسرائیل ترسو بودند،ایمانشان آبدیده نشده بود ، اگر در آن حالت اظطرار قرار نمی گرفتند و سالها تحت آزار و اذیتها توسط مشرکین ایمانشان تقویت گشته و امت وهسته ی اصلی را به وجود می آوردند ،قطعاپیروز می شدند.اما در این حالت موجودشان ،به خاطر احکام الله و سعادت خودشان کاری نکردند. خداوند هم این نسل را در صحرا زندانی کرد؛ تا اینکه یک نسل آموزش دیده ی سختی دیده ی تحت رهبریت موسی، رشد کرد و نسل قبلی از میان بر داشته شد . و پس از آن بود که امتیازات خیر امت را به آنها برگرداند و سروری زمین را به آنها سپردو….
خداوند همین قوم بنی اسرائیل را ۴۰سال یعنی تازگان زمان انهدام یک نسل و بوجود آمدن یک نسل جدید جریمه می کند (۲۶-۲۵مائده)حتما باید بپرسید که چرا یک نسل ؟ وباید جوابش را نیز یافته باشید . و اینکه چرا هرنسلی معمولا فقط یکبار انقلاب می کند و…..
نسل دوم و جدید که در حالت سختی و مشکلات در زیر دست موسی تربیت شدند ، با قدرتی فراگیر توانستند سرزمین خودشان را از مشرکین باز پس گیرند ورسالتشان را انجام دهند.
نمونه امروزی این روش نارس قوم بنی اسرائیل اما غیر اظطراری را در هنگام فروپاشی اتحاد شوروی وجمهوریهای تازه استقلال یافته مسلمان ویا همین تازه از بند رسته های عرب مشهور به بهار عرب به وضوح می توان مشاهده کرد. زمانی که در سال ۱۹۱۷انقلاب اکتبر سکولار – سوسیالیستی روسیه رخ داد ،بعد از غلبه ی امام شمیل درقوقاز،این نسل از مسلمین در دست دیکتاتورهای تزاری زندگی می کردند، یکهو صاحب آزادی ورهایی از دست دیکتاتورشدند.ما نمی توانیم اینها را با نسل بنی اسرائیل مقایسه کنیم.چون آنها واقعیت و موقعیتهایشان بدتر بود،امّابا اینکه مجاهدین در حال نبرد با دیکتاتوری روس بودند اما تأثیرات دیکتاتوری برآنها نیز ناچیز نبودوتأثیرات خودش را داشت.اما هنگامی که انقلاب اکتبر ۱۹۱۷رخ داد شرایطی وجود داشت که مسلمین می توانستند با استفاده از آن شرایط وجوانقلابی؛ خودشان صاحب حکومت و استقلال گردند. واقعیات آن زمان یک دست نبودند اما ما می توانیم ازآنها درسهایی بیاموزیم:
اولاً ما در این حالت به زمان وحالت انقلاب و جو انقلابی نظری می افکنیم . یک قسمت عمده از انقلاب ها تظاهرات و راهپیما یی است که خود به خود و خود جوش سازماندهی می گردند ونوعی انقلاب کور است که پس از آن ، ائتلاف ،مجلس،شورا ،جمهوری و…به بار می آورد .در این مرحلۀ بینابینی بی حاکمیتی انقلابی ،در روحیه مردم دو چیزحاکم میشود؛ پر انرژی می گردند وبه آینده امیدوار، ونگران از وضعیت نا مشخص کنونی.
تظاهرات به این حالات یاد شده گسترش و میدان می دهد .تظاهرات مثل آهنربا مردم را به خود جذب می کند ،در همین راهپیمایی ها مردم برای خودشان رهبر و لیدرتعیین می کنند. در راهپیمایی مردم حس می کنند که همگی دارای یک هدف هستند وبا همدیگر در جماعت های مختلف هم رأی میشوند ،هرسازمانی که درهمان زمان به دنیا آمده اند، و هرحزبی که در همان زمان متولدمی شوند، خیلی راحت هم منهدم می شوند ،راحت درست می شوند وراحت هم منهدم می گردند .
ممکن است که یک سازمان دارای یک جهانبینی صحیح باشد ؛امّا این برای به حاکمیت رسیدن کافی نیست.درزمانی که مردم به هر کسی که وعده بهتری بدهد آرزوها و اهدافشان را می فروشند ودست به دست می گردند.کسانی می توانند در این پروسه برنده گردندکه با برنامه وتجربه و دوری ازخیال پرستی سیاسی ،نماینده ی « نه گفتن » و اعتراض مردم باشند . اینگونه احزاب و امتها می توانند حکومت را در دست بگیرند،دراین زمان بلشویکها(جناح اکثریت انقلابیون مارکسیست تحت رهبری لنین ) دارای این ویژگی ها بودند واینها پیروز شدند. بلشویکهاتصادفی روی کار نیامدند، بلکه از کانال صحیح و بهره گیری صحیح وعلمی از وضع موجود روی کار آمدند.
بلشویکها توانستند ازاین آزادی به وجود آمده استفاده مناسب را ببرند، آنها از قبلها خودشان رابرای این وضعیت آماده کرده بودندوشرایط ونیازهایش را به خوبی درک کرده وپاسخ مناسب برایش داشتند ،اما مسلمین دراین موقعیت چکار می کردند؟
البته مسلمین هم بی کار ننشستند .زمانی که حکومت تزاری قبلی با آزادی های لیبرالی در اواخر عمرش مردم را مشغول کرده بود، مسلمین با استفاده از این موقعیت؛ مدرسه،مسجد،دانشگاه، امور خیریه ،کتابهای اسلامی نشر دادند، مجله واخبار نامه نشر کردندو رشد علمی اسلامی در همان زمان خیلی بالا رفت که حتی باعث نگرانی حکومت قبلی شده بود و حکومت همیشه از پان اسلامیسم صحبت می کردند واین موضوع حتی باعث نگرانی بلشویکها نیز گشته بود.
لنین در یکی از مقاله هایش ازاین نگران بود که، آموزش ها ی علمی قوم تاتارها وبشکرهای مسلمان، ازشهرنشینان شهرهای بزرگ هم بالاتر رفته بود.اما لنین بیهوده نگران شده بود، چون این بیداری اسلامی را همین رهبران آموزش دیده ی فرهنگی متمدن و…به بن بست کشاندند.وبا تعلیمات غلطشان ،مردم با فرهنگ را در مسیر غلطی سوق دادند.
مشکل رهبران آن وقت این نبود که وارد دانشگاهها، یامؤسسات علمی گشته بودند؛ بلکه مشکل اساسی در آن زمان این بود که در قالب (سکولاریستهای لیبرال دمکرات)فرورفته بودند وبه همین دلیل زمانی که جمهوری تشکیل شد ،فقط سوسیال دمکراتها وکدت ها و اسرها جمهوری درست نکردند، بلکه مسلمین نیز در فکر تشکیل جمهوری بر آمدند ،اما فقط خواهان بعضی از امتیازات و درخواستهای بسیار ناچیز بودند؛ یکی حقوق برابر با روس ها و دیگری گرفتن زمینهایشان که روس ها گرفته بودند.
از بدترین اعمال غلط اینگونه مسلمانان به اصطلاح متمدن این بوده است که با نزدیک شدن انتخابات “دوما”براین شدند که در حزب “کانستوتتسیون دمکرات”قرار بگیرند،همان وقت در “دوما”معلوم است که نمایندۀ خودشان را در فراکسیون خودشان در حزب “کدت ها”درست می کردنددر نتیجه فراکسیون مسلمین تکه تکه شدند، و چند قسمت شدند ؛یک قسمت آن “گروه رنجبران مسلمان،ازکشاورزان و کارگران حمایت می کردند”یکی قسمت بزرگ دیگر “اتفاق المسلمین” بود که فقط از پولدارها حمایت می کردند.
اما یک سیاست تیمارستانی دیگری رخ داد؛ زمانی که در سالهای ۱۹۱۷-۱۹۱۸قدرت مسلمین در اوج خودش بود،مسلمین از یک خودمختاری محلی تحت حاکمیت سکولاریستهای کمونیست صحبت می کردند ،که در آن شریعت اجرا گردد نه اینکه حکومتی اسلامی بوجود آید . رادیکالترین مسلمانها چی طلب می کردند؟نوعی فدرالیسم را در داخل روسیه ی سکولار کمونیست طلب می کردند.وقتی که این سندهای تاریخی را در همان وقت می خوانی تعجب می کنی که اجداد مسلمانها همان وقت چگونه با جاهلیت ملحق شده و معتهد به قبول حاکمیت کفار می گشتند، در حالی که اگر کمی به خودشان زحمت می دادند می توانستند وضع مسلمین را در حدی که لیاقتش را داشت قرار دهند.
اواخر ماه نوابر واول ماه دسامبر سال ۱۹۱۷در شهر “قوقان”در وادی فرغانه ازبکستان یک”سیرز”تشکیل داده و شورای مردمان ترکستان رادرست کردند. ازاین شورا ۳/۲مردم بومی و۳/۱روسها و یهودیهابودند و جمهوری خود مختار قوقان درست شد. رهبریت حاکمیت و نخست وزیر”مصطفی چوقای”معاونش سلطان شاه احمد اف وزیر ارتش عبیدالله حجیف،وزیر کشاورزی و آب “یورالی اگایف”وزیر تجارت عابد جان محموداف. در این انتخابات علنی به اصطلاح دمکراتیک،وزیر امورمالی که مهمترین منصب بود در دست سالامون ابراماویچ گلشولد بود. عجیب است که این اشتباهات هنوز وجود دارد .باور کردنش محال است وتعجب می کنم که در عرض ۹۰سال گذشته رهبران پاکتی همینجوری بودند و الان هم همینجوری اند و تغییری نکرده اند.
۱۷ الی ۲۳ماه ژوئن سال۱۹۱۸درشهر “قازان”تاتارستان”کمیسریت مرکزی مسلمانها”را درست کردند. در این کمیسریت با اشتراک مسلمانها ی کمونیست ؟! با کمونیستهای پتروگراد،قازان و استراخان کنفراسی تشکیل دادند.امروز زمانی که اسم کمونیست مسلمان به گوشهایمان می خورد ،یک اسم مسخره و کمدی است . اما متأسفانه در آن دوران این اسم یک اسم عادی و طبیعی بود. حتی یک گردان ۵۰۰۰نفری از مسلمان های ارتش سرخ وجود داشتند ،آنها در تصرف کاخ پادشاهی قدیم تزار در پتروگراد شرکت داشتند .(امروزه هم نام سکولاریست مسلمان جای کمونیست مسلمان را گرفته است )متأسفانه این واقعیت بود!
این جریانات توهمی سوسیالیستی سالها ی زیادی فکر مسلمین را به خود مشغول کرده بودند، واین تئوری های غلط تا اواخر دهه ی ۷۰قرن بیستم، حاکم بودند.من این مثالها را برای به محاکمه کشیدن اجدادمان نمی
آورم ،چون ما در همین دهه ی ۹۰قرن بیستم و حتی قرن حاضر از آنها بهتر فکر نمی کردیم.بلکه شرایط وامکانات ما بیشتر بود ،برای ما امکان تجربه گیری از حرکات اسلامی قرن بیستم وجود داشت،مقصد من از این مثالهای تاریخی این است که برای شما مشخص کنم که این اشتباهات را هر نسلی تکرار می کند وتنها در شکل ولغت جاهلیش فرق می کند .لکن اشتباهات همان است که بوده .قبلا «دوما »بود الان«پارلمان»قبلا سکولاریستهای کدت ، اسر ، بلشویک و….بود،الان سکولاریستهای دمکرات ،سوسیال دمکرات و…
در اول سال ۹۰زمانی مسلمین «سی اس » (کنفرانس ، شورا ، قورتای)تشکیل دادند ؛ودر این کنفراس حزب نهضت اسلام را به وجود آوردند.خیلی زیاد تلاش کردند تا اینکه از وزارت قاضیان شوروی مجوز گرفتند .حتی درباره این امور یاد آوری کردنش هم کمی خجالت آور است که بگوئیم گرفتن چنین مجوز بی ارزشی سخت بود. خوشبختانه شوروی ها تکه تکه شدند قبل از اینکه شوروی ها به حکومت مسلمین اعتراف کنند. خوشبختانه الله نشان داده که اعتراف دیگران به اسلام باید با جهاد صورت گیرد تا دیگران به ما اعتراف کنند. همه چیز امروزه باز تکرار می شود امروزه مسلمین با سکولاریستهای دمکرات فرق و تناقضی نمی بینند، ما قبلا”دراین باره صحبت کردیم.
یک کار تعجب آور دیگری وجود دارد که باز تکرار می شود؛ اینکه در زمانی که نسل کشی بلشویکهای سکولار سوسیالیست از مسلمین شروع شده بود ؛وقتی که کلا”روستاهاو مردم بیچاره ی ترکستان توسط سربازان بلشویک در قساوت کامل کشته می شدند ،به جای مقابله وجهاد علیه آنها، این طبقه فرهنگی مسلمان می خواستند که این خبر را به گوش سازمانهای جهانی برسانند .انگاربلشویکها از اروپائیان خجالت می کشیدند ودست از کشتار بر می داشتند. همین کاری که الان این طبقه فرهنگی مسلمان دوباره دارند انجام می دهند.
این فاحشه بازی سیاسی که اروپا برای حقوق بشر آه و ناله می کند؛ مسئله ی امروزه و تازه ای نیست ، بلکه این امری است طبیعی که جامعه ی جاهلی سکولاریست غرب ،قرنه ها ست خودش را با آن منطبق و هماهنگ کرده است.
البته غیر از لیبرالهای به اصلاح مسلمان کسانی دیگر هم بودند که از آموزش های فرهنگی برخوردار بودند، اینها امامان مساجد و غیره بودند که می دانستند منهج اسلام با دیگر مناهج فرق می کند. یکی از این امامها اوزون خواجه سالتنسکی رحمه الله گفته است که همیشه بین خوک سفید و خوک سرخ هیچ فرقی وجود ندارد (روسهای کافر را به رسم عادت ،در آن مناطق، خوک می گویند )این طبقه از مسلمین می دانستند که علیه کفار فقط یک راه مبارزه وجود دارد و آن هم جهاد مسلحانه است؛ این ها در حد توانشان کوشش کردند که این وظایف را انجام بدهند.
این مسلمین نمی خواستند زیر چتر استعماری روسها زندگی کنند. به همین دلیل مجاهدت غیرتمند مجاهدین بعد از امام شمیل تا الان قطع نشده است .
از ۱۸۷۷ در چچن وداغستان پشت سرهم و پیوسته این آتش جنگ و جهاد شعله ور شده است. در چچن رهبر مجاهدین علی بیک خواجه و در داغستان خواجه محمد ساغرت لنسکی بود. این قیامها گاهگاهی از طرف روسها سرکوب می شد ؛امّا به کلی از بین نرفته وتوانسته اند الان خودشان را به زمان ما برسانند. امروزه نسل جدید مجاهدان در قوقاز نسل اندر نسل همچون یک فرهنگ مستحکم و با دوامی جهاد را قبول کرده اند.
چهره جوانان مجاهدامروزه از ایمان درخشیده و روشن گشته است. این جوانان جسور به الله توکل می کنند واکثر این مجاهدان در هنگام نبرد بر کفار برتری دارند .در این مبارزات باید تجربیات نسل گذشته را بدانیم و واقعیت امروزه را نیز بایدخوب بفهمیم، و این تجربیات را با درک صحیح وضع موجود ی که در آن زندگی می کنیم ،تطبیق دهیم.
مسلمین باید دائم بر خود یاد آوری کنند که مسئلۀ اساسی این است که قانون و حکم الله را در زمین مستقرکنند واین کار زیاد آسانی نیست. شریعت را مستقر کردن از طریق در تظاهرات شرکت کردن ویا تعیین یک رهبریت از طریق انتخابات پارلمانی صورت نمی گیرد. برای اعلاءکلمه الله واجرای حکم و شریعت الهی، وجود یک جماعت اسلامی مسلح که حاضر است خودش را فدا کند لازم است. اینگونه جماعتها نیز در کنفرانسها و پارلمانها و مراسمهای چایخوری دوستانه و قهوه خانه های سیاسی بوجود نمی آید. البته من با مجالس و کنفرانسها یی که در آن مسلمین حاکم باشندمخالفتی ندارم، اما در این کنفرانسهای موجود، کسی به کسی نیست ،هر چند که در آن آدمهای مسلمانی نیز پیدا می شوند. امّا فقط در جهاد مسلحانه است که مسلمین مثل فولاد متحد و قدرتمند می شوند که ثمر بخش باشند. فقط در جهاد با کفار بهاء و ارزش حقیقت فهمیده می شود واساس مستحکم سازمان درست می شود. به همین دلیل الله در قرآن در ضمن حرکت مبارزاتی و تطبیق تدریجی شریعتش در زمین اشتباهات رسول الله صلی اله علیه و سلم را بیان می کند سوره توبه(۴۴-۴۳) و بدین ترتیب بود که، اساس مستحکم سازمان و هسته ی اولیه ی قدرتی که می خواست برای کل انسانها نجات بخش باشد، شکل گرفت .
نفرات جماعت می دانند که امتحان شدن در جهاد کافی نیست ،آنها خودشان را باید برای دوران آرامش آماده کنند و امکان دارد این دوران سنگین تروحساس تر از زمان جهاد باشد. آیا اینگونه هسته وسازمانی امروزه در قوقاز هست؟ بله،اینگونه هسته ی کارآمد؛جماعت و سازمان مجاهدین قوقاز است.
در برابر این هسته های مختلفی که در سراسر سرزمینهای مسلمان نشین بوجود آمده اند ؛اسلام با آنکه تکمیل است امّا باز به انسان در این دنیا اختیار داده شده که آنرا بر گزیند، یا راههای کج وانحرافی دیگر را در پیش گیرد. قرآن هم جمعیت انسانهای مؤمن و غیر مؤمن،هم قوانین نشان را ،هم حالاتی که هر انسانی که در آن می افتد را تعریف و تشریح می کند. امروزه شرکیاتی همچون سکولاریسم،سوسیالیسم،سوسیال دمکراسی ، ناسیونالیسم و….ازهمان سادگی بت پرستان خارج شده وشکل فرا گیر ایدئولوژیک و جهانبینی به خودش گرفته وقلمرو دیدگاهایش را گسترش وهمه گیر نموده است، وگرنه کفر و شرک وگمراهی همان است که بوده، اما در یک نام و رسم جدید و با امکانات و ادبیات امروزی وبه اصطلاح مدرن تری.
امروزه مشرکین ازبسیاری از اسباب قدرتمند اسلامی استفاده می کنند. واگر اکثررهبران مسلمین را بارهبران مشرکین و حتی مرتدین ،درانتخاب راه وسیاست صحیح ریسدن به هدف سازمانی و جماعتی،( که برای کسب قدرت و تحکیم قوانین مخصوصشان برپا کرده بودند) مقایسه کنیم ؛ خواهیم دید که رهبران کفر همچون لنین ، هیتلر و…راه را بهتر پیدا کرده اند.
البته این مثالهای مارکس،لنین ، هیتلر ، سکولاریسم ، لیبرالیسم ، سوسیال دمکراسی ، کمونیسم و…برای چه لازم است؟ مگر چیزهای دیگری نیست که ما یاد بگیریم؟البته شما زیاد عجله نکنید.این سند تاریخی جدیدی در زمان ما است،ما نباید در مورد سند تاریخی روز بی احتیاطی کنیم.
ما باید تحلیل کنیم که سکولاریستهایی چون لنین ،مائو،کاسترو، حفظ اسد ، صدام حسین ،آتاتورک ، هیتلرو….با آنکه عقاید و برنامه های آنها بر مبنای دروغ وتوهم پاگرفته بود ، اما آنها توانستند که یک سیستم و حکومت مورد دلخواهشان را درست کنند. اما پیروان عقیده و مکتب زندۀ اسلامی ، با آنکه یکی دو قرن از فعالیت مستمرآنها گذشته و آنهمه زحمت کشیده شده ، (غیر از مدتهای کوتاهی در نقاط مختلف) هنوز نتوانسته اند یک حکومت مطلوبی را درست کنند که مجری شریعت و دستورات دین باشد وهمیشه در آروز و خیال زندگی می کنند؟فقط داشتن تعلیمات حقیقی و صحیح برای غلبه کردن ضمانت نمی دهد،بلکه باید با قاطعیت و مداومت ،با شرایط عینی و درست مبارزه خود را تطبیق داد .و قانون سنتهای الهی وتاریخی و قوانین علم مبارزه ی نوین و کانالهای امروزیش، روانشناسی توده ها و…را در نظر گرفت.
این عقاید با آنکه غلط بودند، اما چون از تکنولوژی اسلامی و صحیح استفاده کردند، به اهدافشان رسیدند.اینها تجربیات تاریخی اسلامی را در مسیر غلطش مورد استفاده قرار دادند. مسلمین بر عکس ؛ پیروی کردن از قرآن و سنت را تبلیغ می کنند ،اما در واقعیت و هنگام عمل ، قطب نما ی کفار و سکولاریستها و تعلیمات دروغین امروزی آنهاست که به صورت مد درآمده ،و بسیاری از رهبران مسلمین به صورت سطحی آنها را گرفته و عمق قضیه را در نمی یابند.
برای اینکه حرفایم را مستند کنم مثالی می آورم که، چگونه انقلاب در روسیه پیشرفت وبه سوسیالیسم وکمونیسم ختم گردید؟:
اواخر قرن ۱۹اولین گروه انقلابی مارکسیستی تشکیل گردید . آنها آهسته آهسته با هم جمع شدند ویگانه حرکت سوسیال دمکراتیک را تشکیل دادند . به این ترتیب در داخل سیستم حکومتی موجود ،یک سازمانی متولد شده که از همان ابتدا هدفش منهدم کردن این سیستم ،وبوجود آوردن یک سیستم عادلانه بود. آنها تعلیمات خودشان رابرای نجات دادن بشریت مطرح کردند و تناقض این تعلیمات سوسیالیستی را با تعلیمات دینی انکار نمی کردند. آنها می دانستند که توده ها هر تعلیماتی را مثل دینشان برخورد می کنند. آنها در مورد دین، از دین آتئیسم (بی خدایی)صحبت می کردند. در همین زمان “لونه چالسکی”در مورد مارکس می نویسد:« روشن است که مارکس ادامه دهنده ی کار پیامبران است چون آنهابه عدالت هم تشنه بودند اما عشق به مارکس از زمان ظهورش به خاطر نبوغش بوده واین خللی در رشد عقایدش بوجود نمی آورد. و بزرگترین عقیدۀ پرولتری را یهودی ها به انسانیت تقدیم کردند وتا ابد بردوام است وخاموش نمی شود» این روشی بود برای دینی مطرح کردن کمونیسم!!! (ومریدان مرتد سکولاریست کومله ، دمکرات ، پ.ک.ک ، پارتی ، یکیتی و… هم مرده هایشان را« شهید» مینامند و مرتدین طرفدار اوجالان شعار «شهید نمی میرد» را در هنگام دفن جسدهایشان برزبان می رانند .)
مارکیست ها تعلیمات خودشان را در کل طبقات جامعه پخش می کنند.اساساً بر روی طبقه ی کارگران ،فرهنگیان ودانشجویان تمرکز می کردندکاپیتال مارکس را نه فقط کارگرها ،بلکه حتی بلشویکها هم نخواندند. بلکه فقط به صورت استثنایی بعضی از یهودیان فرهنگی آنرا خواندند. واین را جوری جلوه دادند که این دینی شدن عقاید مارکس با نخواندن مطالب آن خللی وارد نمی کند!!
بلشویکها تعلیمات خودشان را با ایمان وقاطعیت تبلیغ می کنند.چون انسان در فطرتش گرایش به عدالت وجوددارد، آنها از این حس فطری استفاده می کردند. وچون یک لایه از جامعه همیشه در حال اکتیو بودن وفعال است، سعی می کنند این لایه را به طرف خودشان بکشانند.
حکومت ها دنبال این انقلابیون می افتند،زندانی می کنند ،تبعید می کنند، گاهگاهی اعدام می کنندو…اماانقلابیون با مقاومتشان اساس و شیره ی سازمان و استحکام درمبارزه را کسب می کنند .وقتی که حالت سیاسی خیلی سنگین تر می شود ،رهبریت بلشویکها به اروپا هجرت می کند .این فرار کردن عادی نیست .این دوری از صحنه ی مبارزه نیست .آنها بیکار نمی نشینند ،بلکه ارتباطشان را با سوسیال دمکراتها تقویت کرده و از کوچکترین امکانات جهت پیوندبا پرولتاریای جهان استفاده کرده و ازتجارب همه بهره می گیرند .بد شانسی آنها در این بود ،که هنوز پرولتاریای اروپا در آن زمان ،آماده ی انقلاب نبودند.لکن این بلشویکها را دلسرد نمی کند .آنها تعلیمات خودشان را در کارگاهها،شرکتها،کارخانه ها ،اردوی سربازان ،جبهه جنگ و…..ادامه می دهند.وبه حدی می رسند که تا آن زمان کسی ندیده بود . یک حالت تعجب برانگیزواستثنایی بوجودآورده بودند که سربازان ، با سربازان دشمن مثل یک برادر برخود کرده وهمدیگر را در بغل می گرفتند.
بلشویکها با آنها مطرح می کنند که این جنگ ،جنگی استعماری است وفقط سودش به ناسیونال بورژوازی می رسد وکارگران هیچ سودی نمی برند ،ونباید برای منافع صاحبان کارگاه ها ی کوچک وبورژوازی بجنگند بلکه باید برای منافع خودشان بجنگند ولوله تفنگهای خودشان به طرف کاپیتالیستها وسرمایه داران بگردانند .مثل اینکه در راه دین کمونیستی، یک جنگ الهی شروع شده بود .این فعالیتها برای ما ، فعالیت گام به گامی که اولین مسلمانهای صدر اسلام انجام دادند را ، یاد آوری می کند.
بلشویکها منبع تعلیماتشان را نوشتند ،اما این خود بخود ارزشی ندارد ،مهم این است که چگونه این عقاید دروغین در جامعه به مردم حرکت داد،و آنها را به طرف کمونیست ها کشاند، و منتهی به تشکیل حکومت و کسب قدرت سیاسی جامعه گردید. این مهم است.
مارکس می گوید:فلاسفه از جهات مهم به دنیا نگریسته اند، اما این مهم نیست. مهم این بوده است که چگونه می توان این دنیا را تغییر داد.
مارکستها با آنکه می دانستند که هرعقیدۀ بشری ناقص است، با طبقاتی که از این عقیده باخبر بودند جر و بحث نمی کردند .بلکه به سراغ انسانهای خالی الفکر در مراکز مختلف کارگری و دهقانی ودانشگاهی می رفتند وکارشان را کلا”با شعاروتنفر و کینه از تمام غیر کمونیستها (ولاء و براء) به پیش بردند، و در این راه از بسیاری از ابزارهای دینی واسلامی در راه هدف پلیدشان بهره گرفتند. بعنوان مثال:در جنگ دوم جهانی استاسین سربازان را با این شعار به جنگ می فرستاد:”کروفیو سیمیت گریهی پرت رودینوی” یعنی گناهانت را برای دفاع از وطن بشور. یعنی هر زخم و…کشیدی ، وحتی اگر کشته شدی، از گناهانت کاسته می شود… . فداکردن جان خود (استشهادی)به خاطر وطن و استالین و اوج ایمان خودشان را نشان دادن به صورت یک فرهنگ و مد رایج در آمده بود .
شورا:که در سیستم اسلامی اساسی ترین پر نسیب قانونی است، بلشویکها اساس حکومتشان را بر مبنای شورا قراردادند. و بدین ترتیب مردم عادی احساس اهمیت داشتن خودشان را بالا بردند ،و برای خود اهمیت قائل می شدند و به خوبی احساس می کردند که در این سیستم جدید دارای اعتباروارزش هستند.
اروپائیان خیلی دوست دارند که اسلام را دین خشونت ، قتل وکشتار و تحمیل عقیده بر دیگران بدانند وعامل گسترش آنرا زور وشمشیربدانند. اما واقعیت وجود عدالتی است که در اسلام وجود دارد، وهمین باعث گسترش آن شد. کمونیستها با درک این عامل اساسی که باعث گسترش اسلام شد ،خودشان را وعقیده اشان را عدالت گرا خوندند و درتقویت این شعارو گسترش آن کوشیدند ….به عنوان مثال: زمانی که تروتسکی از جبهات جنگ دیدن می کرد و فرماندهان ظالم را محاکمه با آشکار شدن ظلمشان تیربارانشان می کرد، از هزاران ساعت تبلیغات رهبران بلشویک تأثیراتش بیشتر وعمیقتر بود. یا زمانی که پسران نماینده های شورای عالی سیاسی حکومت در میان سربازان عادی می جنگیدند و کشته می شدند ویا هنگامی که خانم رهبریت عالی، خیلی راحت ، با مردم عادی وکشاورزان هم صحبت می گردیدو….. اینها به اضافه ی نمونه های دیگر ،تماماً استراتژی ها و تکنولوژیهای قدرتمندی بودند که بلشویکها از روش مبارزاتی اسلام جهت هدایت مبارزه و مردم ،در راه تحقق عقاید باطلشان ،به عنوان اسبابهای قدرتمند ی استفاده کردندو…….
امروزه از مبارزات و یا مقاومت مسلمین و روش کفار در جنگ با مسلمین ، مثالهای بسیار زیادی را می توانیم بیاوریم:مثلا” آمریکا و ناتو از استراتژی شریعت استفاده می کنند ؛امّا مسلمانها با قواعدی که سازمانهای بین المللی گذاشته اندعمل می کنند . شریعت از مسلمین طلب می کند که اگر دشمنی قوای خودش را به سر حد و یکی از مرزهای مسلمین می آورد؛ یا حتی یک زره علائم نزدیکی یا فکر حمله به مرزهای مسلمین پیدا شد، باید با آنها جنگید،یعنی برای جلوگیری از نبرد، بایدنبرد کرد . امریکاواسرائیل،ایران را به نبرد نقطه ای (پیشگیرانۀ هدفمند)تهدید می کنند .چون ایران را برای نظام صهیونیستی خود یک تهدید می دانند، آمریکا و اسرائیل به استراتژی شریعت اسلام عمل می کنند؛ اما در عوض حکومت مذهبی ایران طبق قوانین بین المللی دیکتاتوری سکولاریسم در سازمانهای فرمایشی سکولاریستها، با آنها در برابر تهدیداتشان عمل می کند.و اگر واکنش ایران خیلی زیاد باشد میگوید: اگر آنها با ما بجنگند ما هم با آنها خواهیم جنگید واین انتهای واکنش آنها است .
با این توضیحات ،ما الان دوباره به روسیه ی قبل از انقلاب اکتبر بر می گردیم و درمورد احزابی که در راهپیمائی و تظاهرات ها بدنیا آمده اند بحث خود را دنبال می کنیم …
اوایل قرن بیستم که شاه روسیه ی تزاری ترتیب تغیرات لیبرالی و آزادیهای نسبی را درکشور داد ؛مسلمین در همین وقت چکار می کردند؟
قبلا”گفتیم که مسلمین در همین وقت از لحاظ فرهنگی و سیاسی فعالتر شدند،کتابهای اسلامی ،خبر نامه ها،روز نامه ها،مجلات خیلی چاپ شدند .هر جا که مسلمین زندگی می کردند مدرسه،مکتبها و کلاسهای یاد گیری زبان عربی باز شده بودند. اینها همه اش خوب است ،ما با این مخالفتی نداریم ،اما در اینجا یک جای کار اشتباه است ،و آن اینکه این مسلمانها همچون بسیاری از مسلمانان امروزه ، فکر می کردند که فقط توضیح دادن دین اسلام کافی است .لکن تربیت و تعلیم مرز و سر حد یک مرحله ی مقدماتی از مراحل مختلف کار است . در آینده و مراحل بعدش، باید برای درست کردن حکومت شریعت با کفار بجنگیم .زمانی می آید که فقط با نبرد و جنگ ،دعوت اسلامی و مراحل بعدی تعلیم و تربیت صحیح اسلامی مستحکم می گردد. کسی که می خواهد رانندگی یاد بگیر ، معمولاً دوران مشخصی را به خواندن آئین نامه ی رانندگی و تعلیم وتربیت قبل از امتحان می گذراند . و پس از گرفتن گواهینامه مهارتهای عالیش را در ضمن مراحل بعدی کسب می کند . چون با موقعیتها و پیچ و خطراتی مواجه می گردد ،که در ضمن دوران آموزش هرگز با آنها برخورد نمی کند ، حتی اگر دوره ی تعلیم وتربیت اولیه را نیز سالهای سال در مراکز آموزشی ادامه دهد.
حالا باید ببینیم که مسلمین برای مراحل بعدی و از جانب سیاسی و برای فعالیت سیاسی و عملی پس از تعلیم وتربیت چه برنامه ریزی داشتند؟
قبلا” یاد آور شدیم که مسلمینی که به اصطلاح با فرهنگ ومدرن بودند، اکثراً اهتمام خودشان را به راهپیمایی دادند و خواهان نوعی خود گرانی ضعیف در چارچوب قوانین روسیه ی تزاری بودند. لکن عده ای از مسلمین می دانستند که بر پا کردن خود گردانی شریعت ،در زیرسایه قوانین کفار ،نوعی کار احمقانه است. وتنها با ولاء وبراء ومرز قرار دادن میان کفار و مسلمین، با جهاد می توان حکومت اسلامی را درست کرد .آنها (خدا رحمتشان کند) جنگ مبارکشان را شروع کردند ورفتند ؛ امّا چرا به هدفشان نرسیدند؟
هیچ جای شبه نیست که مجاهدین با اخلاص و جهت طلب رضای الله به میدان نبرد رفته بودند. ما برای خود و اجدادمان به خاطر عدم موفقیت جهاد و عدم تشکیل حکومت شریعت ،دعا و طلب بخشش می کنیم . گناه این عدم موفقیت برگردن تمام مسلمین است. لکن مقصراساسی ،که باید جوابگوی نزدالله باشد ، رهبران مجاهدان هستند و مسئولیت اصلی این فجایع بر گردن آنهاست. رهبریت و امیرها مأمور شده بودند به رهبریت کردن جهاد .هر کسی که در رهبریت مجاهدین است باید طبق قرآن و سنت عمل می کردند. استراتژی صحیح را انتخاب می کردند، واز سیاستی وزن دار وتاکتیکهای نرمش پذیر استفاده می کردند.
اکثراً مامشاهده می کنیم که شجاعت وجسارت مشکل مجاهدان را حل نمی کند،بلکه دانش وعلم رهبریت در بسیاری موارد کار ساز می گردد. اگر مسلمان هر کاری را در سرجایش انجام می دادند، خداوند که وعدۀ پیروزی را به بندگانش داده بود، به اینها هم می داد. لکن چرا تا اکنون جهاد جز در پاره ای موارد، با موفقیت منجربه تشکیل حکومت شریعت نگردیده است ؟جواب این سؤال نزد همانهائی است که آنرادنبال کرده اند. امّا وظیفه ی من در اینجا ،فقط یادآوری کردن بعضی از این دلایل است .اشتباهات اساسی اینها هستند:
۱-مسلمینی که با توجه به معیارهای فرقه ی ناجیه ای که رسول الله صلی الله علیه وسلم شناسانده ، به جهاد اعتراف داشته وفعالند؛اکثراً تنظیمات و سازماندهی خودشان را هنگام قیام عمومی و راهپیمائیها انجام می دادند.
۲-گروهها و جماعتهای نظامی مختلفی را در یک منطقه ی مشخص با توجه به یک مشخصه وعلامتی محلی، وبا یک مرشد ورهبریت محلی واستادان محلی که امیران و رهبران بر اساس زبان ولهجه و….انتخاب می شدند ، به وجود آمدند . و بدین ترتیب جماعتها ، پرچمها، رهبران و مرشدان غیر لازم بیشتر شدند.
۳-رهبریت عمومی حرکتهای اسلامی اکثراًدر راهپیمائیها انتخاب گشته اند. از اولین تجربه معلوم است که هر رهبریت حزب ،یا سازمان یا حتی حکومت هم، که در راهپیمائیها مشخص می گردد عمرش طولانی نیست (جریان احمد فقی زاده وشیخ عزالدین در کردستان از همین قاعده ی ناقص است و…..)
این همه اشتباهات به خاطر این است که یک گروه سازمان یافتۀ انقلابی حرفه ای ،که از اول خودش را برای این آزادی آماده کرده باشد، وجود نداشت .یعنی یک جماعتی که صف خودش را، با ایمان و روبرو شدن با تمام امتحانات و شکنجه ها ،تبعید و مقاومتها ،از کفار جدا کرده و آبدیده گشته باشد و خودش را برای یک چنین روزی آماده کرده باشد ،وجود نداشت.
باید یک چنین گروهی در داخل همان سیستم ظلم واستبداد درست می شدند وپس از آزمایش و سختی آبدیده می گردیدند ، فقط یک چنین تنظیماتی که در زیر آنهمه فشاروسختی ها پرورش یافته باشد، می تواند در برابر سختی ها ومشکلات عقب نشینی نکند. اینها که در همان اوایل تشکیل گشته اند الگوی دیگران می گردند .نبودن این گروه و امت برگزیده درهنگام سقوط رژیمهای دیکتاتور، باعث سرنگونی و شکست مسلمین نیز می گردد. مسلمین در این موقعیت مثل دانش آموزی می گردند ،که ناخودآگاه اعلام امتحان شده ،و وی در سر جلسه آمادگی امتحان را ندارد وشانسی وارد میدان می گردد ، وسرگشته وحیران می گردد ،ودیگران صاحبش می گردند.
این نشان می دهد که در این حالات، مسلمین دارای یک استراتژی طبیعی وزنده نمی گردند؛ بلکه جاهلانه، استراتژی خود را ،با تغییر رنگ دادن و زود زود عوض شدن با خواسته های دیگران قرار می دهند ومی شوند حزب باد ویا نهایتش کار اساسی شان می شود مقاومت در برابر دیگران .وانقلاب مسلمین دراین حالت، شکل مقاومت می گیرد .ودراین شیوۀ مبارزه کلاً شانس پیروزیش از بین می رود.
شما نباید فکر کنید که ما با راهپیمائیهای عمومی وخشم عمومی مخالفیم ، چه بخواهیم چه نخواهیم راهپیمائی درست می شوند. ما نمی توانیم به آمدن صبح یا آمدن بهارو پائیز و فصلها بگوئیم بد یا خوب هستند .چون اینها قهری اند ،بد این است که ما خودمان را برای صبح یا شب یا آمدن پائیز و زمستان آماده نکرده باشیم.
هر سازمانی بالغ که از دستورات و سازماندهی نظامی اش پیروی صحیح می کند،از راهپیمائی می تواند استفاده مناسب را ببرد. و اگر آماده باشد می تواند با هدایت راهپیمائیها و هدایت آن در جهت اهدافشان بهره ببرند . بلشویکهااز راهپیمائیها بعنوان یک سلاح قوی استفاده می کردند. در اینجا باید بفهمیم که سازمانی که در ضمن راهپیمائی بوجود می آید یک چیز است و سازمانی که راهپیمائی را تولید و یا هدایت می کند چیز دیگری است .وایندو با هم کاملا متفاوتند .
تمامی جماعتها مدعی این بوده اند که تابع قرآن وسنت اند؛ امّا در عمل اکثراَ به انحراف رفته اند .گفتن همۀ علتها بحث را طولانی می کند ،امّا به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
مردمانی که به مدت زیادی تحت سلطه رژیمهای کفری و استبدادی زندگی می کنند ، آداب و رسوم غلط جاهلیت ناشی از ظلم و استبداد، در زندگی آنها بی اثر نیست .وقتی که کفار و سکولاریستها با تعیین شروط و ظوابط وقوانین عملی ، مسلمان را مجبور به عمل مورد دلخواه خودشان می کنند، هرچندکه تعلیمات اسلامی قویتر هم باشدف چون در زندگی پیاده نمی گردد، تأثیر زیادی بر عمل نمی گذارد .انگار علوم اسلامی مسیری را می پیماید و زندگی عملی مسلمین در سایه جاهلیت، مسیر دیگری برای خودش دارد. (مثل قوانین سکولاریستی در ترکیه ، ازبکستان ، چین سوسیالیستی و….). طولانی بودن در این حالت ، که علم در زندگی دچار تناقض می گردد و در زندگی نوعی چندگانگی درست می کند ؛ متأسفانه در قلب و درون مسلمین نوعی توافق کردن و هماهنگی با سیستم جاهلیت را بوجود می آورد.این مصیبت و دایره ، دورانی شده است . (جماعتهای سازشکاری چون اخوانیهای کنونی و سلفی های درباری سعی در پرورش وهماهنگ کردن مسلمین با چنین جوی هستند که جاهلیت تولید کرده است ).از میان برداشتن این دایره ی بازدارنده ،از طریق تولد جماعتی به وقوع می پیوندد که با ولاء وبرلاء ،به ضدیت و انکار کفر پرداخته و اعلای کلمه الله را سر لوحه ی برنامه ی خود قرار داده ودیگران را سر جایی که برایشان تعین شده قرار دهد . مسلمان سر جایش و کفار و مرتدین هم سر جایشان .
عقلاً با جهانبینی غلط و ذهنیت نادرست ، نمی توان یک جمعیت و سازمان صحیحی را ساخت .در این حالتی که جاهلیت موجود و دیکتاتوری سکولاریسم بوجود آورده ؛ اگریک جماعت صحیح هم ساخته شود، بیشتر فشارهای جسمی و روحی از جانب حکومت مستبد حاکم نیست. بلکه از جانب همین مسلمینی است ،که با افکار فاسدموجود پرورش و رشد یافته و با وضع موجود جاهلیت سازش و توافق حاصل کرده اند. در این حالت بعضی از افراد جماعت که توان این فشار جسمی و روحی را ندارند دچار نوعی عقب نشینی می گردند که شاید آن را تاکتیک فرهنگی نامیدامّا این هم یک عقب نشینی است . مثلا باخانواده اش در مورد خواسته های جاهلیشان سکوت کرده و دیگر درگیر نمی شود ، توضیحات نمی دهد ، ریشهایش را کوتاه کرده و…..
از ابو سعید روایت شده است که رسول الله صلی اله و سلم فرموده است :بین شما کسی خودش را کوچک نکند.صحابه پرسیدند:ای رسول الله چگونه بین ما کسی خودش را کوچک می کند؟رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:یک نفر در یک حالت می افتد که می بایست به خاطر الله کلامی را می گفت امّا این کار را نمی کند. روز قیامت الله از او می پرسند چه چیزی باعث شد که حرفی را که می بایست بزنی نزدی؟او جواب می دهد ،ترس از مردم ،الله می فرماید :در حقیقت من لایق تر هستم که از من بترسی …(به مضمون)
این برای مسلمان ،یک مرحلۀ مهمی است که قدرت روحی و قدرت ایمان و قدرتی که راهی را که انتخاب کرده مشخص می شود .در این شرایط اعضای بیداری اسلامی یعنی هسته و بنیادش شکل می گیرد.
در مورد رهبریت هم ؛ مسلمانها متأسفانه رهبری را بر می گزیند که از قابلیت زیادی برخود را نیست .بر خلاف صحابه و خلیفه های مسلمین ، مثلا رهبریت پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه وسلم از هسته وبنیاد اصلی سابقین یعنی مهاجرین انتخاب شد. امّا اکنون چی؟
توضیح در این مورد وقت زیادی می برد، اما به دو مورد از نگرانیهای اساسی رهبریت موجود در مقایسه با رهبریت سابقین که در یک نسل دو امپراطوری را منهدم کرده و آنهمه انسان مظلوم و ستمدیده را از جور ظالمان نجات دادند اشاره می کنیم ؛ هم اکنون در بسیاری مواردجماعت وقتی که بزرگتر می شود انقلاب را تکمیل نمی کند، بلکه در مراحلی بسیار ابتدائی آنرا متوقف می کند ،که باعث گندیدگی آب ،آشوب ، تفرقه و…..می گردند .که اینهم به ضعف در رهبریت بر می گردد. (انصار در امارت اسلامی هورامان غربی نمونه ی جالبی برای ملت ماست).
مورد دیگر اینکه تمامی رهبران ادعای اتحاد دارند، امّا طبق نظرات آنها نه طبق شورا.(وعتصم بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا)این فقط حکم اختیاری از جانب الله برای مسلمین نیست؛ بلکه این امر الله است .امّا همگی می گویند “بافکر و اندیشه و تفسیر” خاص من اتحاد پیدا کنیم .و آن یک هم همینطور. وهرگز این اتحاد بوجود نمی آید. چون هیچ یک در سایه شورا استقلال دیگران را به رسمیت نمی شناسد.البته این به معنی اتحاد با کسانی نیست که مثل سگ به کفار و دیکتاتوری سکولاسیم خدمت می کنند، بلکه اتحاد بر اساس اصول ولاء وبراء بر فهم گذشتگان صالح این امت است. چون عده ای آگاهانه از دایره اسلام خارج شده و صلاحیت اتحاد را ندارند .بلکه در ردیف دشمنان قرار گرفته اند . برسرعقاید متفاوت و متضاد هرگز اتحاد حاصل نمی گردد و هرگز نتیجه اش به نفع مسلمین نیست .
جمال عبدلناصربه همراه اخوان المسلمین در جنگ با اسرائیل شرکت می کرد، نماز می خواند ودر ظاهر علیه شریعت چیزی نمی گفت ؛ امّا زمانی که می گفتند که جمال عبدلناصر این کارها را در برای کسب حکومت انجام می دهد و اوعقیده اش بر مبنای سکولاریسم وسوسیالیسم عربی است ،اخوانیها می گفتند: الان اتحاد برای ما از همه چیز بهتر است و عقیده اش بعداَ درست می شود .امّا دیدیم که مصیبت و فسادش به چه میزان دامنگیر مسلمین مصر وغیرمصر گردید ،وفساد چنین اتحاد ی را به روشنی آشکار گردانید.
امروزه الحمدلله افکارتمامی آنهایی که در ضمن راهپیمائی انقلابات بوجود آمده وانقلابات عمومی مشهورشان کرده بود، دموده گشته و در بسیاری از موارد ،نزد مردمان فهمیده ،از بین رفته یا در حال از بین رفتن هستند ؛و دور دور مجاهدینی است که به اصطلاحات مقاومت و سازش با جاهلیت و فعالیت در زیر چتر قوانین فاسد دیکتاتوری سکولاریسم و مرتدین محلی لگد جانانه ای زده، و وارد گود مبارزات و نهضت رو به جلو و ترقی خواه اسلامی گشته اند.

والحمدلله رب العالمین
و الله اکبر
ابوحمزه المهاجر هورامی