چرا جهاد؟( ما چه کسانی هستیم وچه می خواهیم و چرا جهاد فی سبیل الله را برگزیده ایم ؟)

allaho akbar
به قلم : امام ابوقتاده فلسطینی
ترجمه : عبدالرحمن حمیدی

فهرست ۲
مقدمه ۳
ماموریت پیامبران و پیروانشان ۹
طائفه منصوره و پیروزی دین ۱۳
برادر مسلمانم ! ۲۴
ما چه کسانی هستیم و چرا جهاد را برگزیده ایم ؟ ۲۴
دلایل کفر و ارتداد کسی که شریعت خدواند رحمان را تغییر داده و به شریعت شیطان حکم کند ۲۷
اقوال علما در مورد حکم کسانی که احکام شریعت را تغییر داده اند ۳۲
آنچه که در پی تکفیر حکام می آید ۴۳
واجب بودن قتال با آنها ۴۵
خاتمه ۵۲

مقدمه
براستی که خداوند از ازل اینگونه مقرر فرموده است که انسان را در بهترین شیوه وشکل بیافریند ومی فرماید ” و براستی انسان را در بهترین شیوه آفریدیم .” پس انسان را به نکویی پدید آورد سپس او را مکلف ساخت و او را حامل امانتی بزرگ قرار داد  ” به درستی که ما امانت را برآسمانها و زمین و کوهها عرضه نمودیم و آنان از حمل این امانت سرباززدند و ازآن ترسیدند اما انسان حمل این امانت را پذیرفت . براستی که انسان بسیار ظالم و جاهل است . ” و این ظلم و جهل به سبب حمل امانت نیست بلکه به سبب جهلی است که نسبت به ارزش این امانت دارد و نیز به خاطر ظلمی است که در حق این امانت روا داشته است .
وخداوند این مخلوق را اکرام نموده به اینکه همه ی مخلوقات آسمانها و زمین را برای وی مسخر نموده است.

” آیا نمی بینید که الله آنچه را که در آسمانها و زمین است برای شما مسخر کرده است و نعمتهای آشکار و پنهان خود را برای شما کامل نموده است .” ونیز می فرماید ” و مسخر کرده است برای شما آنچه در آسمانها و زمین است که همگی از اوست و قطعا در این نشانه هایی است برای قومی که تفکرمی کنند .” پس براستی که خداوند تمام اشیاء را برای خدمت به ایشان آفریده است و انسان را تنها برای عبادت خودش آفریده است و می فرماید  ” و جن و انس را نیافریده ام جز برای اینکه مرا عبادت کنند، واز آنان نه روزی می خواهم و نه می خواهم که مرا طعام دهند . قطعا الله بسیار روزی رسان وصاحب قدرت استوار است” و به راستی خداوند از انسان عهد و میثاق گرفته است که جز وی کسی را عبادت نکند . خداوند می فرماید ” هنگامی که پروردگارت فرزندان آدم را از پشت آدمیزادگان پدیدار کرد و ایشان را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم ؟و آنان گفتند آری گواهی می دهیم، تا روز قیامت نگوئیدما از این غافل و بی خبر بوده ایم یا اینکه نگوئید نیاکان ما پیش از ما شرک ورزیده اند وما هم فرزندان آنان بودیم . آیا به سبب کاری که باطل گرایان کرده اند ما را نابود می گردانی؟” وامام بخاری و مسلم از انس بن مالک روایت میکنند که پیامبر (صلی الله علیه و سلم) فرمودند { یقال للرجل من أهل النار یوم القیامة : أرأیت لو کان لک ما علی الأرض من شیء أکنت مفتدیا به ؟ قال فیقول : نعم . فیقول : قد أردت منک أهون من ذلک، قد أخذت علیک فی ظهر آدم أن لا تشرک بی شیئا فأبیت إلا أن تشرک بی . } ” در روز قیامت به یکی از جهنمیان گفته می شود :آیا اگر تمام آنچه که بر روی زمین است مال تو باشد آیا همه ی آن را فدیه می دهی تا از جهنم آزاد شوی ؟ می گوید آری . و الله تعالی می فرماید :براستی که من بسیار کمتر از این را از تو خواسته بودم آنگاه که در پشت آدم بودی از تو عهد گرفتم که به من شرک نورزی و تو شرک ورزیدی .” و ابن عباس(رضی الله عنه )می فرماید (خداوند در روز عرفه ودر وادی نعمان کنارصحرای عرفات از ذریت آدم عهد گرفته است آنگاه که از پشت او تمام نسل او را خارج کرد و آنان را در روبه روی خود نگاه داشت سپس مستقیما با آنان سخن گفت و از آنان پرسید { الست بربکم ؟ قالو بلی شهدنا } ) ” آیا من پروردگارتان نیستم ؟ گفتند بله تو پروردگارمان هستی و ما بر این شهادت میدهیم .
و خداوند چنین مقرر داشته است که انسانها در عبودیت او به دو دسته تقسیم شوند : گروهی نسبت به این عبودیت وفادار و گروهی دیگرآن را انکار می کنند و از آن منحرف می شوند و خداوند به خاطر اینکه مردم را به این عهد و میثاق یاد آور شود پیامبرانی فرستاده و کتابهایی نازل فرموده است : خداوند می فرماید “پیامبرانی بشارت دهنده و هشدار دهنده فرستادیم تا بعد از ارسال این پیامبران حجت و دلیلی بر الله برای مردمان باقی نماند و خداوند با عزت و حکیم است .”
وابی بن کعب در تفسیر آیه ی میثاق چنین می فرماید : خداوند می فرماید براستی که من آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه و پدرتان آدم را بر شما شاهد می گیرم که در قیامت نگوئید ندانسته ایم . پس بدانید که هیچ معبودی جز من نیست و هیچ پروردگاری جز من نیست و چیزی را برای من شریک نگیرید و من به زودی پیامبران را به سوی شما ارسال می کنم تا این عهد و میثاق من را برای شما یادآور شوند و کتابهایم را نیز بر شما نازل می کنم . و ذریت آدم گفتند : شهادت می دهیم که تو پروردگار و معبود ما هستی ما جز تو پروردگاری نداریم و جز تو معبودی نداریم پس در آن روز به اطاعت خداوند اقرار کردند و خداوند آدم را بر فرازی قرار داد تا به آن بنگرد و آدم در میان آنها ثروتمند و فقیر و نیکو صورت و غیر آن را دید . پس آدم گفت : پروردگارا حکمت تو از اینکه نعمتها را در بین آنها مساوی قرار نداده ای چیست؟ گفت دوست دارم مرا شکر کنند و در میان آنان پیامبرانی دید که همانند چراغ برفراز آنان نور و روشنایی بود .(عبدالله درمسند پدرش آن را روایت می کند وحاکم آن را صحیح دانسته است.)
وخداوند برای کسی که اطاعت کند جایگاهی قرار داده که بهشت است و برای کسانی که سرباززنند جایگاهی قرار داده که آتش است ” برای کسانی که پروردگارشان را استجابت کردند نیکی خواهد بود و کسانی که اجابت نکردند اگر تمام آنچه در زمین است و نیز مثل آن را دارا باشند همه ی آن را فدیه می دهند تا خلاص شوند و برای آنان حسابی ناگوار در پیش است وجایگاهشان جهنم است و چه بد جایگاهی است .”
و در صحیحین از حدیث انس بن مالک آمده است که پیامبر (صلی الله علیه وسلم )فرمودند که { یقول الله تعالی لأهون أهل النار عذابا یوم القیامة : لو أن لک ما فی الأرض من شیء أکنت تفتدی به ؟ فیقول : نعم . فیقول أردت منک أهون من هذا و أنت فی صلب آدم أن لا تشرک بی شیئا فأبیت إلا أن تشرک بی } ” خداوند در روز قیامت به کسی که کمترین عذاب جهنم را دارد می فرماید : اگر تمام آنچه در زمین است مال تو باشد آیا همه ی آن را فدیه می دهی تا خلاص شوی ؟ می گوید آری .پس خداوند جواب می دهد : از تو چیزی بسیار کمتر از این را خواسته بودم در حالی که تو در پشت آدم بودی . از تو خواستم که به من شرک نورزی اما تو شرک ورزیدی . ”
قال الله تعالی  ” پس آیا کسی که میداند آنچه که از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است حق است : همانند کسی خواهد بود که کور است . تنها خردمندان درک می کنند . کسانی که به عهد خداوند وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند و کسانی که برقرار می دارند پیوندهایی که خداوند به حفظ آنها دستور داده است و از پروردگارشان می ترسند و از محاسبه ی بدی هراسناک می باشند و کسانی که به خاطر پروردگارشان صبر می کنند و نماز به پا می دارند و از آنچه که به آنان روزی داده ایم پنهان و آشکارا می بخشند و با انجام نیکی ها بدی ها را از میان بر میدارند آنان عاقبت نیک ازآنشان است . بهشت های جاودانی که همراه کسانی از پدرانشان و فرزندانشان و همسرانشان که صالح بوده اند واردآن می شوند و فرشتگان از هر سویی بر آنان وارد می آیند و به آنان می گویند سلام و درود بر شما به خاطر صبری که داشتید پس چه جایگاه خوبی ؟و اما کسانی که عهد و پیمان خداوند را می شکنند که با ایشان بسته است وپیوندی را میگسلانند که خدا به حفظ ونگاهداشت آن دستور داده است ودر روی زمین به فساد وتباهی میپردازند نفرین بهره ی ایشان است و پایان بد جهان ازآن آنان است.” و اینگونه عاقبت انسان یکی از این دو راه است .

ماموریت پیامبران و پیروانشان
الله تعالی می فرماید 
” خداوند دینی را برای شما تشریع کرده که آن را به نوح نیز توصیه کرده است و ما آن را به تو وحی کرده ایم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش نموده ایم که دین را به پا دارید و در آن تفرقه نکنید .این چیزی که شما مشرکان را به آن دعوت می کنید بر مشرکان سخت و گران است .”
خداوند پیامبران را به اقامه ی دین امرکرده است که آن هم عمل کردن به آن توسط خودشان و دیگران است و به همین سبب آنان را به دعوت و روشنگری و هشدار دادن به مردم امر نموده است .
الله تعالی می فرماید {رسلا مبشرین و منذرین } ” پیامبرانی بشارت دهنده و هشدار دهنده فرستادیم “پس ماموریت پیامبران هدایت مردم است و اینکه به مردم تعلیم دهند که پروردگارشان چه را می پسندد و چه اعمالی او را خشمگین می کند .
و الله تعالی می فرماید { إنما أنت منذر و لکل قوم هاد } ” تو تنها هشدار دهنده ای هستی و هر قومی هدایتگری دارد .” و می فرماید { إنک لتهدی الی صراط مستقیم } ” و این هدایت دعوت و راهنمایی و ارشاد است .”
و خداوند همراه آنان کتابهایی فرستاده و به آنان حکمت آموخته است، الله تعالی می فرماید { و إذ أخذ الله میثاق النبیین لما آتیتکم من کتاب و الحکمة } ” هنگامی که خداوند پیمان محکم از پیامبران گرفت که چون کتاب و حکمت به شما دهم .”
و خداوند در دل پیامبران رحمتی نسبت به مردم و اشتیاق شدیدی برای هدایتشان قرار داده است، الله تعالی می فرماید { فلعلک باخع نفسک علی آثارهم إن لم یؤمنوا بهذا الحدیث أسفا } ” نزدیک است خود را در پی آنان از غم اینکه به این کلام ایمان نمی آورند هلاک سازی . ” و خداوند، پیامبرش محمد( صلی الله علیه و سلم ) را در کتاب خود رئوف و رحیم نامیده است . می فرماید { بالمومنین رئوف رحیم } ” نسبت به مومنان رئوف و رحیم است . ”
و خاتم پیامبران و آخرین آنها محمد ( صلی الله علیه و سلم )است . الله تعالی می فرماید • ” محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما پیامبر الله و آخرین پیامبران است .”
و پیامبر (صلی الله علیه و سلم ) می فرماید :{ مثل من وبقیه ی أنبیاء مانند مردی است که خانه ای بنا می نماید و آن را تکمیل و نیکو می سازد فقط جای یک خشت را خالی می گزارد سپس مردم در آن خانه داخل میشوند و متعجب می شوند و می گویند :کاش جای این خشت نیز کامل می شد .
و امام مسلم این را نیز می افزاید که :پیامبر ( صلی الله علیه و سلم ) فرمودند :من جای آن خشت را پر کرده ام و سلسله ی پیامبران با من تکمیل می شود و پایان می یابد .
و امام بخاری و امام مسلم از ابو هریره ( رضی الله عنه ) روایت می کنند که پیامبر (صلی الله علیه و سلم ) فرمودند :”ماآخرین امتی هستیم که در دنیا به وجودآمده ایم و در قیامت اولین امتی هستیم که محشور می شویم چرا که پیش از ما به امت های قبلی کتاب داده شده ولی بعد از آنها به ما کتاب داده شده است.” و براستی که پیامبر (صلی الله علیه و سلم ) بسوی همه ی بشر از سفید پوست و سیاه پوست و سرخ پوست و عرب و عجم و بت پرست و یهودی و مسیحی ،مبعوث شده .
الله تعالی می فرماید  “و ما تو را بسوی تمامی بشر فرستادیم تا بشارت دهنده و هشدار دهنده ای باشی .”
و پیامبر ( صلی الله علیه و سلم ) فرمودند : { و الذی نفس محمد بیده لا یسمع بی أحد من هذه الأمة یهودی ولا نصرانی ثم یموت ولم یؤمن بالذی أرسلت به إلا کان من أهل النار } رواه مسلم ” سوگند به کسی که جان محمد در دست اوست هر کسی از این امت چه یهودی و چه مسیحی نام مرا بشنود سپس در حالتی بمیرد که به آنچه من به آن ارسال شده ام ایمان نیاورد . از اهل اتش است .”
و نیز فرمودند : { و کان الرسول یبعث فی قومه خاصة وبعثت إلی الناس عامة } ” رسولان قبلی تنها بسوی قومشان مبعوث می شدند ولی من بسوی همه ی مردم مبعوث شده ام . ”
الله تعالی می فرماید ” ما پیامبران خود را همراه با دلایل محکم و معجزات روشن فرستادیم و با آنها کتابها و موازینی نازل نمودیم تا دادگرانه رفتار کنند وآهن را نازل کردیم که دارای نیروی زیادو سودهایی برای مردم است تا خداوند معلوم بدارد که چه کسانی او و پیامبرانش را به پنهانی یاری می کنند قطعا الله تعالی نیرومند و با عزت است . ”

طائفه منصوره و پیروزی دین

خداوند چنین مقرر فرموده است که دینش هم از جهت محبت و بیان و هم از جهت شمشیر و قدرت پیروزی و رفعت و چیرگی یابد . خداوند می فرماید ” او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا دینش را برهمه ی ادیان چیره و پیروز گرداند اگر چه مشرکان دوست نداشته باشند”
و پیامبر (صلی الله علیه و سلم ) به عنوان ابتلا و آزمایش برای مردم فرستاده شده است . پیامبر ( صلی الله علیه و سلم ) در یک حدیث قدسی می فرماید { إنی مبتلیک ومبتل بک } رواه مسلم ” خداوند می فرماید : من تو را ابتلا می کنم و دیگران را نیز به وسیله ی تو مورد ابتلا قرار می دهم . ”
وبخاطر این رفعت و پیروزی خداوند همراه پیامبرش کتاب و میزان وآهن فرستاده است .
خداوند می فرماید “ما پیغمبران خود را همراه با دلائل متقن و معجزات روشن ( به میان مردم ) روانه کرده‌ایم، و با آنان کتابهای ( آسمانی و قوانین ) و موازین ( شناسائی حق و عدالت ) نازل نموده‌ایم تا مردمان ( برابر آن در میان خود ) دادگرانه رفتار کنند . و آهن را پدیدار کرده‌ایم که دارای نیروی زیاد و سودهای فراوانی برای مردمان است . هدف ( از ارسال انبیاء و نزول کتب آسمانی و همچنین آفرینش وسائلی چون آهن ) این است که خداوند بداند چه کسانی او را و فرستادگانش را بگونه نهان و پنهان ( از دیدگان مردمان ) یاری می‌کنند . خداوند نیرومند و چیره است .”
این کتاب مردم را بسوی حق هدایت می کند و قدرت شمشیر وآهن نیز کسانی را که از محدودیت این دین خارج می شوند به راه می آورد و چیزی جز این مردم را اصلاح نمی کند و هر گاه یکی از این دو امر (( کتاب و قدرت شمشیر و آهن )) در میان مردم ضعیف شود، فساد و خرابی حاصل می شود همانگونه که پیامبر ( صلی الله علیه و سلم )می فرماید { بعثت بالسیف بین یدی الساعه حتی یعبد الله وحده } ” من با شمشیر قبل از قیامت مبعوث شده ام تا الله به تنهایی عبادت شود .”
و این میراث پیامبر ( صلی الله علیه و سلم )در میان امتش است : کتاب هدایت گر و شمشیری که مانع انحراف شود.
و مومنان دو گروه هستند : علما و اهل جهاد. که بهترین خلق خدا بعد از پیامبران که صحابه هستند هر دو فضیلت را داشتند و خداوند در مورد آنان می فرماید: “محمد فرستاده ی الله تعالی است و کسانی که با او هستند در برابر کافران تند و سخت و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوزند . آنان را در حال رکوع و سجود می بینی وهمواره آنان فضل خداوند را می جویند و رضای او را می طلبند . نشانه ی سجده بر پیشانی هایشان نمایان است . این توصیف آنان در تورات است و اما توصیف ایشان در انجیل چنین است که همانند کشتزاری هستند که جوانه های خود را بیرون زده اند و آنها را نیرو داده و سخت نموده و بر ساقه های خویش سخت ایستاده باشند به گونه ای که کشاورزان را به شگفت آورد تا کافران را به سبب آنها خشمگین کند .”
و پیامبر ( صلی الله علیه و سلم ) می فرماید { إن العلماء ورثة الأنبیاء وإن الأنبیاء لم یورثوا دینارا ولا درهما و إنما ورثوا العلم فمن أخذه أخذ بحظ عظیم وافر } ” براستی که عالمان وارثان پیامبرانند و پیامبران دینار و درهمی به ارث نگذاشته اند و تنها علم را به ارث گذاشته اند پس هر کس که به آنان کمک کنند به بهره ای بزرگ و فراوان چنگ زده است .” پس همان گونه که خداوند پیامبرش را به اقتداء به پیامبران قبلی امر فرموده ” آنها همان کسانی هستند که الله تعالی هدایتشان کرده است پس به هدایتشان اقتدا کن .”
خداوند امت محمد ( صلی الله علیه و سلم ) را نیز امر کرده که به او اقتدا کنند پس اینگونه بود که اصحاب برای بدست آوردن میراث او و اقامه ی آن در وجود خودشان و مردم سرعت به خرج دادند . و هر کس را که به دین خداوند روی آورد و خواهان آن بود تعلیم دادند و دین را به او فهماندند همان گونه که پیامبر ( صلی الله علیه و سلم )فرمودند { نضر الله امرئ سمع مقالتی فوعاها و اداها کما سمعها } ” شاد گرداند خداوند بنده ای را که سخن مرا به دقت گوش می دهد و آن را همان گونه که شنیده به دیگران می رساند .”
وبا کسانی که به آن پشت می کردند جنگیدند تا برای حکم الله خاضع شدند .همان گونه که الله تعالی می فرماید 
” با کسانی که به الله تعالی و به آخرت ایمان ندارند و نه چیزی را که الله و رسولش تحریم کرده اند حرام می دانند و نه دین حق را می پذیرند .بجنگید تا زمانی که خاضعانه و با دست خود جزیه می دهند . ”
و نقش پیامبرمان محمد ( صلی الله علیه و سلم ) چنین بود و عملشان این گونه بود : هدایت مردم بسوی حق و به راه درآوردن کسانی که پشت می کردند و ظلم می نمودند . و در حقیقت غیر از این خود را به کاری مشغول نکردند پس وقتی که پیامبر ( صلی الله علیه و سلم ) وفات کردند صحابه برای تحقق این هدف آفاق زمین را پشت سر نهادند . سپاه اسامه برای مبارزه با روم روانه شد و گروههای بسیاری از صحابه برای مبارزه با مرتدین خروج کردند و این گونه این دین را به تابعین سپردند و سپس به نسل بعد و بعد رسید .
پیامبر ( صلی الله علیه و سلم ) می فرماید {یحمل هذا العلم من کل خلف عدوله، ینفون عنه تحریف الغالین وانتحال المبطلین و تاویل الجاهلین} ” از هر نسلی که می آید انسانهای عادل آن نسل این دین را حمل می کنند و آن را از تحریف غلوکنندگان و تغییر باطل کاران و تأویل جاهلان دور می کنند. ”
پس قلم عا لمان و خون شهدا محبوب ترین چیزهایی است که به وسیله ی آن به خداوند تقرب جسته می شود . قلم علما برای هدایت مردم و تعلیم دادن سنت و کشف بدعت و نشر حق و خون شهدا برای نشر قرآن و حفظ معانی آن . هر گاه در میان مردم بدعتی ظاهر شود این علما هستند که زشتی آن بدعت را به مردم نشان می دهند و مردم را از آن متنفر می کنند و هر گاه سنتی در میان مردم فراموش شود این علما هستند که آن را ظاهر می سازند و آن سنت را به مردم تعلیم می دهند . و هرگاه در میان این امت کسانی برخیزند و شر به پا کنند یا کسانی از خارج این امت بیایند و بخواهند حریم امت را پایمال کنند با شمشیر در برابرآن دشمن می ایستند تا پوزه اش را به خاک بمالند و او را فراری دهند . ابوبکر صدیق با مرتدان چنین کرد و علی بن ابی طالب،عبدالله ابن عباس را به سوی خوارج فرستاد تا با آنان مناظره کند و عده ی زیادی را بسوی حق باز گرداند سپس با بقیه جنگید و عده ی زیادی را به قتل رسانید و عمر بن عبدالعزیز نیز با آنان چنین کرد .
و خداوند همیشه و تا قیامت یک طائفه ( طائفه ی منصوره ) را حفظ خواهد کرد که حق و هدایت را همراه با قدرت شمشیر می گسترانند ؛ پیامبر ( صلی الله علیه و سلم ) می فرماید {لا تزال طائفة من أمتی یقاتلون علی الحق ظاهرین إلی یوم القیامة } ” همیشه گروهی از امت من برای دفاع از حق می جنگند و تا روز قیامت پیروز هستند .” و نیز می فرماید {فینزل عیسی بن مریم علیه السلام فیقول إمامهم :تعالی صل لنا، فیقول: لا، إن بعضکم علی بعض أمراء تکرمة الله هذه الأمة } ” عیسی بن مریم نزول می کند پس امامشان به او می گوید بیا و در نماز برای ما امامت کن . می گوید نه . براستی که فقط بعضی از شما بر بعضی دیگر امیر هستید بخاطر تکریمی که خداوند به شما عطا نموده است .” و نیز از عقبة بن عامر روایت است که پیامبر (صلی الله علیه و سلم ) می فرماید {لا تزال عصابة من أمتی یقاتلون علی أمرالله قاهرین لعدوهم، لا یضرهم من خالفهم حتی تأتی الساعة وهم علی ذلک} “همیشه گروهی از امت من به امر خداوند دائما در حال جنگ هستند و بر دشمنانشان چیره هستند . کسانی که با آنان مخالفت می کنند نمی توانند هیچ ضرری به آنها برسانند و این امر تا روز قیامت ادامه می یابد . ”
و اینان در هر زمانی غریب هستند . و ترمذی در سنن خود در یک حدیث حسن و صحیح می گوید که پیامبر ( صلی الله علیه و سلم ) فرمودند { إن الدین بدأ غریبا ویرجع غریبا فطوبی للغرباء الذین یصلحون ما أفسد الناس من بعدی من سنتی } ” براستی که دین با غریبی آغاز شد و دوباره غریب می شود پس خوش به حال آن غریبان که اصلاح می کنند آنچه را از سنت من که مردم تباه می کنند.”
و در روایتی دیگر پیامبر ( صلی الله علیه و سلم )در مورد آن غریبان فرمودند { الفرارون بدینهم یجتمعون إلی عیسی علیه السلام } “کسانی که بخاطر حفظ دینشان فرار می کنند گرداگرد نبی الله عیسی جمع می شوند.”
و در روایتی دیگر در مورد آنها می فرماید { ناس صالحون قلیل فی ناس سوء کثیر، من یعصیهم أکثر ممن یطیعهم} ” مردمان صالح اندکی که در میان مردمان بد بسیاری هستند و کسانی که با آنان مخالفت می کنند از کسانی که آنان را اطاعت می کنند بیشتر هستند . ”
پس وارثان پیامبر ( صلی الله علیه و سلم ) دو گروه هستند : عالمانی که مردم را بسوی حق و هدایت دعوت می کنند و چیزی از حق را از مردم پنهان نمی کنند همان گونه که خداوند می فرماید ” و زمانی که خداوند از اهل کتاب عهد گرفت که حق را برای مردم بیان کنند و چیزی از آن را کتمان نکنند” و خداوند هشدار داده است به کسانی که علمی را فرا گیرند که خداوند آن علم را بر مردم واجب کرده است سپس آن را پنهان کنند که روز قیامت آنان را با افساری از آتش بکشاند، همان گونه که در حدیث صحیح آمده است .
و گروه دیگر کسانی هستند که از این علم حمایت می کنند و آن را در میان مردم که پیرو هوای نفس خود شده اند برپا می دارند و در راه الله جهاد می کنند و بهتر از این کسی است که هر دو فضیلت را داشته باشد ( علم و جهاد ) که این همان صفت طائفه ی منصوره است .
پیامبر( صلی الله علیه و سلم ) می فرماید {مامن نبی بعثه الله فی أمة قبلی إلا کان له من أمته حواریون وأصحاب یأخذون بسنته ویقتدون بأمره ثم إنها تخلف من بعدهم خلوف یقولون مالایفعلون ویفعلون مالا یؤمرون فمن جاهدهم بیده فهو مؤمن ومن جاهدهم بلسانه فهو مؤمن و من جاهدهم بقلبه فهو مؤمن } رواه مسلم من حدیث عبدالله بن مسعود ” الله تعالی هیچ پیامبری را قبل از من مبعوث نکرده است جز اینکه در میان امت خود حواریون و اصحابی داشته اند که به سنتش تمسک جسته اند و به امرش اقتدا نموده اند . سپس بعد از آنها نسلهایی آمده است که می گویند آنچه را که انجام نمی دهند و آنچه را که به آنان امر نشده انجام می دهند . پس هر کسی که با دست با آنان جهاد کند مومن است . و هر کس که با زبان با آنان جهاد کند مومن است . و هر کس که با قلب با آنان جهاد کند مومن است”
و علما دائما حجت خداوند بر این امت بوده اند . همانگونه که امام احمد ( رحمه الله) در زمان فتنه ی خلق قرآن همچون شیری که از حرمت خود دفاع می کند در برابر این فتنه ی بزرگ که نزدیک بود امت را به نابودی و شرک و کفر بکشاند، ایستاد، پس خداوند نیز او را نصرت داد و موید ساخت . و همان گونه که علمای مالکیه از پیروان سحنون بن سعید تنوخی (سحنون بن سعید تنوخی اهل آفریقا و از فقیهان مذهب مالکی وکسی است که مذهب مالکی را در آفریقا رواج داد) در زمان فتنه باطنیه ی عبیدیه ایستادند بگونه ای که با آنان جنگیدند و زندقه ی آنان را آشکار ساختند .
الرعینی در کتاب خود می گوید : { عالمان قیروان : ابو محمد بن ابی زید، ابو الحسن القابسی ،ابو قاسم بن شبلون ،و ابو علی بن خلدون، و ابو محمد الطبیقی، و ابوبکر بن عذره : اجماع دارند بر اینکه حکم بنی عبید مانند حکم مرتدین و زنادقه است . حکم مرتدین بخاطر اظهار آنچه که مخالف شریعت است، بنابر اجماع هیچ ارثی از آنان به جا گذاشته نمی شود . و حکم زنادقه نیز بخاطر مخفی کردن آنچه که تعطیل نموده اند، این است که باید کشته شوند }ترتیب المدارک ۷/۲۴۷ و این چنین علما برای قتال با آنان خارج شدند .
ابو الفرج ابن الجوزی می گوید { جوهر الصقلی نائب عبیدیان درمصر، فرمانده ی ابی تمیم، ابوبکر نابلسی را فرا خواند ( که از امامان پیشوا است ) و به او گفت : شنیده ام که گفته ای که اگر شخصی ده تیر همراه داشته باشد واجب است یکی را بسوی روم و نه تیر را بسوی ما نشانه رود . در جواب گفت : من چنین نگفته ام بلکه گفته ام : اگر ده تیر را همراه داشته باشد واجب است نه تیر را بسوی شما و دهمی را نیز بسوی شما پرت کند چرا که شما دین را تغییر داده اید و صالحان را کشته اید و ادعای نور الهی می کنید . پس او را لخت کرد و بشدت اورا زد سپس به یک یهودی دستور داد که پوست او را بکند . }کتاب سیر اعلام النبلاء ۷/۱۴۸
و امام ذهبی می گوید { علمای مغرب بر قتال آل عبید اجماع داشتند چرا که کفرهای صریحی را داشتند که شهرت یافته بود . و امام احمد بن ابی ولید در خطبه ای برای مردم چنین گفت : با کسانی که به الله تعالی کفر کرده اند و گمان می کنند که خود اله هستند، و احکام خداوند را تغییر داده اند و پیامبرش ( صلی الله علیه و سلم ) و اصحاب پیامبرش را دشنام داده اند، بجنگید . پس مردم بشدت گریستند تا اینکه ربیع القطان سوار بر اسب شد و مصحفی بر گردن آویخت و عده ی زیادی با او همراه شدند و شروع به تلاوت آیات قتال با کفار کرد تا اینکه خودش و عده ی زیاد دیگری شهید شدند . }
و شأن امام احمد بن تیمیه نیز در بیان حق و هدایت و سنت و کشف بدعتهای متکلمین و فلاسفه و صوفیه چنین بود و با نیکو ترین و روشن ترین بیان، حقی را که ناپاکی های اهوا و بدعت آن را فرا گرفته بود ،آشکار ساخت . سپس به جهاد با تاتار پرداخت و مردم را برای جهاد با آنان تشویق نمود و ملوک اسلام را به پیکار با آنها واداشت و به آنان هشدار داد که اگر به فریضه ی جهاد نپردازند، خودش و مسلمانانی که همراهش هستند آن ملوک را برکنار کرده و ملوکی دیگر را بر آنان اختیار می کنند .
و زمانی که مردم از قتال با ملوک در شبهه افتادند که قتال با آنان جزء کدام نوع قتال می باشد، برایشان روشن ساخت که قتال با آنها، قتال با کسی است که از شرائع اسلام امتناع می ورزد و اینگونه بود که حق آشکار شد و خداوند این بلا را از امت دور ساخت و تاتار در معرکه ی شقحب ( مرج الصفر ) شکست خوردند .
سپس شیخ محمد بن عبدالوهاب نیز زمانی که مردم را بسوی توحید و سنت دعوت نمود با او دشمنی کردند وهمگان در دشمنی با او یک دست و یکپارچه شدند .
واینگونه دعوت و جهاد همانند حلقه های زنجیر از زمانی به زمان بعد از خود ادامه یافته و هرگز گسسته نشده و متوقف نگردیده است تا به زمان ما رسیده است.
برادر مسلمانم !
زمانی که این مطلب را فهمیدی و به صورت صحیح برایت روشن شد، به امر واجبی که بر گردنت است پی خواهی برد که باید این طائفه ی منصوره ای را که تاریخش از امروز تا زمان پیامبر ( صلی الله علیه و سلم ) امتداد دارد، جستجو کنی . که همان طائفه ای است که مردم را بسوی توحید و سنت دعوت می کند و شرک و بدعت را برای مردم آشکار می سازد و تا روز قیامت در راه الله تعالی جهاد می کند .

ما چه کسانی هستیم و چرا جهاد را برگزیده ایم ؟

و اینک می پرسی که ما چه کسانی هستیم و چرا جهاد را برگزیده ایم ؟
زمانی که دیدیم که علم در میان مردم مفقود است و امت اسلام را جاهل یافتیم و دیدیم که معصیت به صورت آشکار انتشار یافته و حقوق ضایع شده و سرزمین ها غصب شده و حکامی مرتد بر سرزمین های اسلام حکم می کنند در این صورت واجبی که بر گردن کسانی است که خداوند به آنان علم و فقه بخشیده چیست ؟
خداوند در زمان ما امر بزرگی را مقدور ساخته است و آن انتشار کتب سلف است . در حالی که قبل از آن در یک دوره ی طولانی مردم ( جز عده ی اندکی ) کتابهای عقیده را تنها کتب اهل کلام می دانستند، پس تنها کتاب العقائد النسفیه و شرح جوهرة التوحید و امثال این دو را می شناختند و فقه را فقط در کتب متون می خواندند و در این زمینه تنها تقلید را می شناختند و در مورد کتب تربوی تنها کتب صوفیه را می شناختند کتبی مانند رساله القشیریه و اللمع طوسی و کتاب الاحیاء علوم الدین غزالی . سپس به لطف خداوند مردم شروع کردند به چاپ و تحقیق کتب سلف، پس مؤلفات و رسائل و فتاوی شیخ الاسلام چاپ شد و کتابهای سنت و توحید نیز به چاپ رسید .
کتابهایی مانند السنه تالیف عبدالله بن الامام احمد و کتاب السنه تالیف ابن ابی عاصم و کتاب التوحید ابن خزیمه و کتاب الشریعه آجری و بدین صورت این سیل مبارک ادامه یافت تا اینکه مردم به دراسه ی این کتب مشغول گشته و به جست و جوی عالمانی پرداختند که در عصر ما ادامه ی زنجیره ی طائفه ی منصوره باشند که همیشه باقی خواهد ماند، سپس شروع به تلاش برای فهم واقعیت زمانشان بر اساس فهم ائمه ی این طائفه ی منصوره نمودند، از ابی بکر صدیق گرفته تا هر عالم دیگری که بر حق و هدایت باشد و سخنانش بر اساس کتاب و سنت باشد .
پس سرانجام دیدند که امت اسلام دگرگون شده است و در تمام جوانب دین، دچار جهالت شده است و به سبب این جهالت در معصیت و گناه افتاده و مرتکب انواع بدعتها شده است حتی بعضی از این امت به مشرکین پیوسته و دینشان را تبعیت نموده اند، سپس به حاکمان و فرمانده هان خود نگریستند که دینشان را به شیطان فروخته اند و در دین مشرکین وارد شده اند و منابع خیری را که خداوند در سرزمین های اسلامی مقدر فرموده سرقت کرده و تمام راههای خیر را بسته اند و مساجد و حلقه های علم را تعطیل نموده و عالمان و داعیان را به شهادت رسانیده اند و هیچ راه شری را نیافته اند مگر اینکه آن را پیموده اند. پس ارتداد را منتشر ساخته اند و انواع کفر و باطل را از علمانیت ( علم پرستی ) و دموکراسی و کمونیزم و سوسیالیسم برای مردم نیکو جلوه داده اند و مردم را به گناه و معصیت وادار نموده اند و ربا را در بین مردم شایع ساخته اند و زندگی را به گونه ای بر مردم دشوار ساخته اند تا همگان را مرتکب آن کنند و رذایل رابه واسطه ی فقر انتشار داده اند، تا راهی جز خباثت برای جوانان نماند و تمام راههای شر را برای مردم آسان و هموار ساخته اند و به این صورت امت اسلام دید که اسم ها همان اسم هایی است که در تاریخ اسلام بوده اما حقایق کاملا متفاوت است و این امر به گونه ای شد که به کارهای زشت و نامشروع جلوه ی شرعی دادند و از دگرگون کردن اسم ها در این راه بسیارکمک گرفتند. مثلا زندقه، آزادی نام گرفت، و داخل شدن در دین طاغوت، دموکراسی، موالات کفار، صلح و وحدت ملی نامیده شد. اما شرع و دین خداوند، عقب ماندگی و بازگشت به زمان شتر و شمشیر نام گرفت. زنا کردن زنان، هنرپیشگی و آزادی اختیار گشت و فروختن وطن و سرزمین اسلامی نیز صلح و روابط نیک با کشورهای همسایه لقب گرفت .
و جوانانی که به سوی پروردگارشان و دینشان روی آورده بودند، این را دیدند و به یادگیری علم دین پرداختند سپس هر یک سخنان خود را همانند تیری به سوی سینه ی دشمنان و مخالفان نشانه رفته و شروع به دعوت به سوی خدا کردند و حقیقت این حکام را برای مردم روشن ساخته و فریضه ای را که بر گردنشان است به آنان متذکر شدند که مجموعه ی فعالیت آنان را در دو کلمه می توان خلاصه کرد : ((دعوت به سوی الله تعالی و جهاد در راه او )) .
دعوت به سوی الله تعالی : که آموختن آنچه از توحید وسنت که مردم نسبت به آن جاهل هستند و نیز امر به معروف و نهی از منکر شامل آن می شود .
اماجهاد فی سبیل الله : که قبل از هر کسی ضد مرتدین است چون حفظ سرمایه ی اولیه، مقدم بر بدست آوردن سود است .
و دلیل کفر و رده ی این حاکمان این است که شریعت خداوند را دگرگون ساخته اند و نیز به دلیل موالات و دوستی با یهود و نصاری و کمونیزم و دشمنی و معادات با مومنین و موحدین و اَتباع پیامبران می باشد . و هر کس مرتکب این اَفعال شود، به اجماع تمام امت اسلام کافر و مرتد می باشد .

دلایل کفر و ارتداد کسی که شریعت خدواند رحمان را تغییر داده و به شریعت شیطان حکم کند
و اینک برخی از دلایل کفر کسی را که شریعت خداوند را کنار گذاشته و به شریعت شیطان حکم کند، بر می شماریم .
شیخ الاسلام ابن تیمیه می گوید : (( اگر شخصی چیز حرامی را که برحرام بودن آن اجماع است، حلال بداند و یا چیز حلالی را که برحلال بودن آن اجماع است، حرام بداند، یا یک حکم شرعی را که بر آن اجماع است تغییر دهد، به اتفاق فقها چنین کسی کافر است . ))
و اساس عبودیت، اطاعت از امر خدا و امتثال امر او می باشد و عبودیت هیچ گاه بدون اطاعت و امتثال امر خداوند صحیح نمی باشد .
پس به این ترتیب هر کس بر اساس قانون و آنچه که معنایش نام گذاری امور و تعیین حلالی و حرامی آن است، از خود یک امر کننده و نهی کننده و حکم کننده بر دیگران بسازد، در حقیقت خود را به عنوان یک اله معبود و اطاعت شونده قرار داده است .
دلیل این موضوع در قرآن و سنت :
از جمله ی آنچه که در دعوت تمام انبیاء و مرسلین مشترک می باشد دعوت به سوی توحید خداوند در عبادت و قصد و طلب می باشد : خداوند می فرماید “و براستی در هر امتی رسولی مبعوث نمودیم که تنها الله را عبادت کنید و از طاغوت اجتناب ورزید . ”
و از جمله ی آنچه که در عبادت خداوند، وارد می شود و بلکه پایه و اصل عبادت محسوب می گردد، توحید خداوند در اطاعت و امتثال امر می باشد چرا که خداوند حَکَم است و حُکم نیز تنها برای اوست . خداوند می فر ماید ” نیست حکمی جز برای الله تعالی” و نیز می فرماید { ألا له الحکم } “آگاه باشید که حکم تنها برای اوست” و نیز می فرماید { ألا له الخلق و الامر } ” آگاه باشید که خلق و امر تنها از آن اوست .” و نیز می فرماید ” پس در هر چیزی که اختلاف نمودید حکم آن از آن الله است .” و نیز می فرماید { و لا یشرک فی حکمه أحدا } ” و هیچ کس در حکم کردن شریک او نمی باشد . ”
این آیات به روشنی و وضوح، بیان می سازد که حق حکم تنها از آن الله است و معنی اله، معبود است و پایه و اصل عبودیت نیز اطاعت و امتثال امر خداوند می باشد و عبودیت هیچ گاه بدون اطاعت و امتثال امر او صحیح نمی باشد . پس به این ترتیب هر کس بر اساس قانون و آنچه که معنایش نام گزاری امور و تعیین حلال و حرامی آن است، از خود یک آمِر و ناهی و حکم کننده بر دیگران بسازد، در حقیقت خود را به عنوان یک اله معبود و اطاعت شونده قرار داده است . خداوند می فرماید ” یا برای آنان شرکایی است که آنچه را که الله تعالی به آن اجازه نفرموده است، برای آنان در دین، تشریع کرده اند .”
پس می بینیم در این آیه خداوند تشریع کننده را شریک نامیده و آنچه را که تشریع کرده، دین نامیده است . و اصل کلمه ی دین، به معنی خضوع می باشد . و نیز کسی که مطیع شرعی غیر از شرع خداوند شود در حقیقت خود را برای صاحب آن شرع خاضع نموده است و معنی دین نیز این است . پس این آیه در این مورد کاملا جامع است که نام گزاری تشریع کننده به عنوان اله، و شرعی را که تشریع کرده به عنوان دین، واطاعت کننده ی آن شرع را به عنوان مشرک قرار داده است.
و نیز خداوند می فرماید  “عالمان دین و راهبان را به عنوان خدایانی پذیرفتند .”
پیامبر (صلی الله علیه وسلم ) این آیه را تفسیر نموده است و ربوبیت این عالمان و راهبان را اینگونه معنی نموده که اتباع و پیروان آنها در تحلیل و تحریم امور کاملا از آنان اطاعت می کردند.
از عدی بن حاتم روایت است که گفت شنیدم پیامبر ( صلی الله علیه و سلم )این آیه را تلاوت نمود :
{ اتخذوا احبارهم و رهبانهم من دون الله} من نیز گفتم یا رسول الله ما آنان را عبادت نکرده ایم . فرمود (آیا آنان آنچه را که خداوند حلال نموده حرام نکردند و شما نیز از آنان اطاعت نکردید؟ و آیا آنان آنچه را که خداوند حرام نموده حلال نکردند و شما نیز از آنان تبعیت نکردید ؟ گفتم : آری چنین بوده است . فرمود این کار عبادت آنان است . ترمذی آن را روایت کرده و آن را حدیثی حسن دانسته است. وخداوند در قرآن کفر کسی را که به غیر از قرآن حکم کند، مقرر فرموده است و می فرماید “و هر کس به آنچه که خداوند نازل فرموده حکم نکند، پس آنان کافر هستند . ”
و خداوند کسی را که مردم به سوی او تحاکم کنند در حالی که نسبت به کتاب و سنت خضوع نداشته باشد، طاغوت نامیده است . خداوند می فرماید: “می خواهند به سوی طاغوت تحاکم کنند در حالی که به آنان امر شده که به آن کفر ورزند و شیطان می خواهد که آنان رابه گمراهی دور و درازی بکشاند .”
و شیخ امام محمد امین شنقیطی در اضواء البیان۷/۶۵ می فرماید : ( هر تحاکمی که به سوی چیزی غیر از شرع خداوند صورت گیرد، تحاکم به سوی طاغوت می باشد )
در قرآن نمونه های دیگری ازآیه ی { أم لهم شرکاء … } را می توان یافت، مانند آیه ای که خداوند در آن می فرماید ” حکم تنها برای الله تعالی است امر فرموده که جز او را عبادت نکنید، این دین قیم است .”
در این آیه نیز خداوند حکم را عبادت نامیده است و آنچه را که به آن حکم شده دین نامیده است . پس کسی که در همه ی امور تنها خداوند را حاکم قرار دهد، او را عبادت کرده و دین او را به عنوان دین پذیرفته است . وهر کس طاغوت را در یکی از امور حاکم قرار دهد آن را عبادت کرده وحکمش را به عنوان دین پذیرفته است.
و خداوند قانون طواغیت را دین نامیده، همان گونه که شرع خویش را دین نامیده است، خداوند در مورد داستان یوسف ( علیه السلام) می فرماید “و این گونه برای یوسف چاره سازی کردیم چون یوسف طبق دین شاه مصر نمی توانست برادرش را نگاه دارد مگر اینکه خداوند می خواست.” در این آیه نیز خداوند قانون پادشاه و حکم و فرمانروایی اش را دین نامیده است .

mortadinkurd
اقوال علما در مورد حکم کسانی که احکام شریعت را تغییر داده اند
و براستی که علمای ما در مورد کفر این ادیان و قوانین باطل سخن گفته اند و حکم کفر و رده را بر کسانی که این قوانین را تشریع وتنفیذ می کنند، اطلاق نموده اند . ابن حزم ( رحمه الله ) می فرماید ( هر کس در مورد چیزی به انجیل حکم کند که با نص وحی در شریعت اسلام مخالف باشد، آن کس کافر و مشرک و خارج از دین اسلام می باشد ) الاحکام فی اصول الاحکام ۵/۱۵۳
ابن تیمیه ( رحمه الله ) می فرماید ( در دین مسلمین و به اتفاق تمام مسلمین،کاملا واضح و روشن است که هر کس پیروی کردن از غیر اسلام را جایز بداند یا اِتباع از شریعتی غیر از شریعت محمد ( صلی الله علیه و سلم ) را جایز گرداند کافر است )مجموع فتاوی ۲۸/۵۲۴ و نیز می گوید ( شرعی که از طرف خداوند نازل شده همان کتاب و سنت است که خداوند رسولش را به آن مبعوث نموده و برای هیچ کس جایز نیست که از آن خروج کند و کسی جز کافر از حکم آن خارج نمی شود ) مجموع فتاوی ۱۱/۲۶۲
و نیز می فرماید ( هر کس حرامی را که بر آن اجماع است حلال بداند یا حلالی را که بر آن اجماع است حرام بداندیا حکمی را که بر آن اجماع است تغییر دهد به اتفاق تمام فقها کافر است ) .مجموع فتاوی ۳/۲۶۷
و ابن کثیر (رحمه الله ) می فرماید ( هر کس احکام شرعی محکم را که بر محمد (صلی الله علیه و سلم) نازل شده رها کند و به سوی غیر از آن از ادیان نسخ شده تحاکم کند کافر می شود ) البدایه والنهایه ۱۳/۱۱۹
و عبداللطیف بن عبد الرحمن آل شیخ می فرماید ( هر کس به سوی غیر کتاب خدا و سنت پیامبرش تحاکم کند ( بعد از شناختن آن ) کافر است . خداوند می فرماید           و نیز می فرماید الدررالسنیة ۸/۲۴۱

و عبدالله بن حمید می فرماید ( هر کس قانونی عمومی را صادر کند و مردم را به آن قانون ملزم کند که با حکم خداوند متعارص باشد کافر شده و از اسلام خارج می شود ) اهمیة الجهاد ص۱۹۶
محمد بن ابراهیم آل شیخ می فرماید ( از روشن ترین انواع کفر این است که یک قانون لعین جایگزین قانونی شود که خداوندآن را بر قلب پیامبر ( صلی الله علیه و سلم ) نازل کرده است، و برای حکم کردن بین مردم و حل منازعات آنها به این قانون لعین مراجعه شود که این عمل با قول خداوند در تناقض و دشمنی قرار دارد که الله تعالی می فرماید ” اگر در چیزی تنازع نمودید پس حکم آن را به سوی الله و رسولش بازگردانید اگر به الله و روز قیامت ایمان دارید که این بهتر و تاویلی نیکوتر است .”
و خداوند کسانی را که پیامبر ( صلی الله علیه و سلم )را در مشاجرات بین خود، حَکَم قرار نمی دهند، افرادی بی ایمان معرفی کرده و بر این سخن به دو گونه تاکید می کند : با تکرار نفی و قسم، و چنین می فرماید ” پس اینگونه نیست . قسم به پروردگارت ایمان ندارند تا اینکه تو را در مشاجرات بین خودشان حکم قرار دهند سپس در دلشان نسبت به آنچه تو قضاوت نموده ای، هیچ حرج و نارضایتی نداشته باشند و کاملا تسلیم حکم تو شوند” رسالة تحکیم القوانین.
و نیز در همین کتاب ذکرکرده است که از بزرگترین انواع کفر در این زمینه کفری است که مرتدهای معاصر در آن افتاده اند.
می فرماید : ( پنجم : و این بزرگترین و روشن ترین دشمنی با شرع و مخالفت با احکام آن و با الله و رسولش است و شبیه کردن این محاکم به محاکم شرعی از جهت آماده سازی و مهیا کردن و مشخص کردن اصول و فروع و نوع بندی و نیز از نظر حکم و الزام آن و نیز از نظر مراجع ومستندات است؛ پس همان گونه که محکمه های شرعی مراجع و مستنداتی دارند که مرجع همه ی آنها به کتاب خداوند و سنت پیامبرش( صلی الله علیه و سلم ) بر می گردد این محکمه ها نیز مراجعی دارندکه عبارتند از : قوانین تلفیقی و شریعتهای گوناگون و قانونهای زیادی مانند قانون فرانسه و قانون امریکا و قانون انگلیس و قوانین دیگری از مذاهب بعضی از اهل بدعت منتسب به شریعت و …. و این محکمه ها در بسیاری از شهرهای اسلامی، هم اکنون آماده و مشغول به کار است و مردم دسته دسته به سوی آن می روند و قاضیان آنجا در بین آنها حکم می کنند، حکمی که مخالف حکم کتاب و سنت و بر گرفته از آن قوانین می باشد و مردم را به احکام صادر شده ملزم نموده و به اقرار به آن وا می دارند، پس چه کفری از این کفر بزرگتر است. و چه کاری بیشتر از این با شهادت محمد رسول الله ( صلی الله علیه و سلم ) در تناقض است ؟ ) .
و امام شنقیطی در اضواء البیان می فرماید ( از کسانی تعجب می کنم که غیر از شرع خداوند را حَکَم قرار می دهند سپس ادعای مسلمانی می کنند همان گونه که خداوند می فرماید ” آیا نمی بینی کسانی را که گمان می کنند که به آنچه که به سوی تو و به سوی پیامبران قبل از تو نازل شده ایمان آورده اند و می خواهند به سوی طاغوت تحاکم کنندو در حالی که به آنان امر شده که به آن کفر ورزند و شیطان می خواهد آنها را به گمراهی دور و دراز بکشاند .”
و نیز می فرماید           و نیز می فرماید ” آیا جز الله تعالی را قاضی کنم ؟ و حال آنکه اوست که کتاب را برای شما نازل کرده که توضیح و تفصیل شده است . کسانی که کتاب را برای آنان فرستادیم می دانند که این به حقیقت از سوی الله آمده است و مشتمل بر حق است . ” ۳/۴۴۱
و نیز می فرماید ( پیروان کسانی که غیر از شرع خدا را تشریع نموده و به عنوان قانون قرار داده اند مشرک هستند ) . ۴/۸۲و۸۳
و شیخ احمد شاکر (رحمه الله ) می فرماید ( این قوانینی را که دشمنان اسلام بر مسلمانان واجب نموده اند در حقیقت دین دیگری است، که آن را به جای دین پاک و بلند مرتبه ی اسلام برای مسلمانان قرار داده اند چرا که اطاعت آن را بر مسلمانان ملزم ساخته اند و در قلب آنان محبت و تقدس و عصبیتی را نسبت به این قوانین کاشته اند تا جایی که می بینیم که عباراتی چون : تقدیس قانون، قدسیت حکم و حرم محکمه و امثال این عبارات بر زبانها جاری می شود و در کتابها نوشته می شود، عباراتی که هیچ گاه حاضر نیستند که شریعت اسلام و آراء فقهای مسلمان را با آن عبارات توصیف کنند. بلکه آن را با کلماتی چون رجعیت، جمود فکری، کهانت، دین منجمد وبی حرکت و… توصیف می کنند ) عمدة التفسیر۳/۲۱۴
و نیز می فرماید ( حکم این قوانین وضعی به وضوحی خورشید روشن است. حکم آن کفر بواح است و هیچ ابهام و ملاطفه ای در آن نیست و هیچ کسی در مورد عمل به این قوانین و خضوع نسبت به آن یا اقرار به آن عذری ندارد اگر چه خود را نیز منتسب به اسلام بداند پس هر کسی باید خود را بر حذر دارد و هر کسی حسابگر نفس خود است ) عمدة التفسیر۴/۱۷۴
و شیخ محمد حامد الفقی می فرماید ( آنچه از کلام سلف خلاصه می شود این است که هر آنچه که انسان را از عبادت الله و اخلاص دین و اطاعت برای الله و رسولش منحرف سازد و باز دارد طاغوت محسوب می شود، خواه شیطانی از شیاطین انس و جن باشد یا درخت و سنگ و… باشد؛ پس بدون شک حکم کردن به قوانین اجنبی که انسان آن را به جای اسلام و احکامش وضع نموده طاغوت محسوب می شود تا به وسیله ی آن در مورد خون و اموال مردم حکم کند و احکام خداوند را در مورد اقامه ی حدود و تحریم ربا و زنا و خمر و… باطل سازد چرا که این قوانین از حلال بودن این محرمات و گسترش آن و رواج دهندگان آن دفاع می کند. پس خود این قوانین طاغوت است و کسانی که آن را وضع نموده و رواج می دهند طاغوت هستند ) . حاشیه فتح المجید
پس دانستیم قوانینی که به وسیله ی آن بر سرزمینهای اسلامی حکم می شود، قوانین طاغوتی هستند و حاکمان ما طاغوتهایی کافر از شدید ترین و غلیظ ترین کافران هستند، چرا که نه تنها به شریعت شیطان حکم می کنند بلکه صراحتا حق حکم و تشریع را از خداوند گرفته اند و هیچ دولتی نیست مگر اینکه در قانونش آمده است که : سیادت برای مردم است و سیادت در قانون آنها به معنی سیادت در دین الله است که همان اله می باشد چون سیادت نزد آنها قدرت مطلقی است که حق تقسیم امور و کارها را داراست که همان قدرت تحلیل و تحریم می باشد و این نیز همان معنی حاکم و معنی اله و معبود است .
اما دولتهایی که گمان می کنند قانونی ننوشته اند و به کتاب و سنت عمل می کنند، به آنها گفته می شود :
چقدر دروغ و فریب کاری شما بزرگ است . چون واقعیت شما نیز مانند دولتهایی است که قانون نوشته اند و شباهت شما به آنها مانند شباهت کلاغ به کلاغ می باشد . و اینکه به گمان خود حق قانون گذاری را برای مردم قرار نداده اید و نگفته اید که سیادت برای غیر الله است، دروغی بیش نیست چون شما مجلسی مشورتی را تنها برای تغییر نام ها تشکیل داده اید و این مجلس را به مجالس شرکی و پارلمانی مانند بقیه ی برادران کافرتان پیوسته اید و نیز در هر موسسه ی کافری مانند ( جامعـه العربیه ) و ( سازمان ملل ) و… وارد می شوید . سپس شما به واسطه ی این قوانین کافرآنچه را که خداوند حرام کرده مباح نموده اید و آنچه را که خداوند حلال نموده حرام کرده اید و این را نظم نامیده اید ـــ که در حقیقت فقط تغییر نام هاست و با حقایق کاملا متفاوت است ـــ پس ربا را مباح نموده اید و هم اکنون بانکهای ربوی مشغول به کارند، پس به شما می گوییم که بر اساس چه قانونی جواز این کار صادر شده است . بلکه این دولت، تنها دولتی است که در جهان اجازه نمی دهد در حیطه ی حکومتش آنچه که بانک اسلامی نامیده می شود، دایر شود .
پس صادقانه بنگر که دولتهای ما با حکومتهای کافر و مرتد و با حاکمان کافر و مرتدی اداره می شود که برای مردم دینی را تشریع نموده اند و مردم را به داخل شدن در آن ملزم ساخته اند .
و نیز این حاکمان با دشمنان خداوند دوستی و موالات می کنند و با اهل اسلام دشمنی می کنند : پس هیچ حاکمی از این حاکمان را نمی بینی مگر اینکه مشرکین را به خود نزدیک ساخته اند و با آنان دوستی دارند و به آنها کمک می کنند و از آنها دفاع می کنند و هرگز در سرزمین این حاکمان به کسی اجازه داده نمی شود به کفار دشنام داده یا آنان را نفرین کند و در قوانینشان عقوبات شدیدی برای کسی که این مشرکین را دشنام دهد یا دینشان را نفرین کند، تعیین نموده اند.
و از جمله ی موالات و نصرت مشرکین این است که پیمانهایی نظامی و امنیتی با آنان برقرار کرده اند که هر دو را در یک دین و مذهب قرار می دهد چون از بزرگترین انواع موالات مشرکین نصرت آنان است، همانطور که خداوند می فرماید  ” ای موًمنان یهودیان و مسیحیان را به دوستی نگیرید، ایشان برخی دوست برخی دیگرند هر کس از شما با آنها دوستی ورزد بی گمان او از زمره ی آنهاست و شکی نیست که خداوند ظالمان را هدایت نمی کند .”
و ابن جریر در تفسیر این آیه می گوید ( هر کس با آنان دوستی کند و آنان را بر ضد موًمنین نصرت دهد از اهل دین آنهاست چرا که هیچ کس، احدی را نصرت نمی دهد مگر اینکه نسبت به او و دینش و معتقداتش راضی است و اگر نسبت به او و دینش راضی شد، در حقیقت حکمش نیز مانند حکم اوست). ۶/۲۷۷
پس دانستیم که این حاکمان در این زمینه کافر هستند چرا که برای یهودیان و مسیحیان و مشرکین در سرزمین اسلام تمکین نموده اند و نیز از جمله موالاتی که این مرتدان در آن افتاده اند اطاعت مشرکین است به گونه ای که نسبت به آن انقیاد دارند و از شریعتشان تبعیت می کنند و به مجالس آنان پیوسته اند مانند موسساتی که دین شیطان را پذیرفته اند و مذاهب انسانی را ترویج می کنند : مانند اینکه می گویند : بین یک انسان با انسانی دیگر تفاوتی نیست و بنابراین مذاهب انسانی به برابری بین مسلمان و مشرک دعوت می کنند که در واقع یهود این مذهب را بین این حاکمان کافر رواج داده است در حالی که خداوند دوستی مومن با مشرک را قطع نموده و بلکه بغض مشرک و بغض دین شرک را بر او واجب گردانیده است .
خداوند می فرماید
” ای کسانی که ایمان آورده اید پدرانتان و برادرانتان را به دوستی نگیرید اگر آنان کفر را بر اسلام ترجیح داده اند و هر کس از شما آنان را به دوستی بگیرد پس براستی که از ظالمان است .”
در این آیه خداوند رابطه ی بین مومن و پدر و برادر کافرش را قطع نموده، پس بیگانه حکمش اولی تر است .
و نیز در سرزمین های اسلامی گمراهی و کفر دیگری با نام برادری هم وطنی ترویج نموده اند و در قوانینی که این مرتدان به آن حکم می کنند آمده است که تحت عنوان هم وطنی بین افراد یک ملت کاملا مساوات برقرار است و دین و عقیده اش نادیده گرفته می شود پس می گویند دین از آن الله است و وطن از آن همه ی مردم، و معنایش این است که قانون هم وطنی بر اساس دین و اعتقاد مردم فرقی در بین آنها قائل نیست و مسلمان و کافر نزد آنها برابر است در حالی که خداوند حکم کسی را که کافری را دوست بگیرد مانند حکم آن کافر معرفی می کند . و خداوند می فرماید “وکسانی که کافرند، برخی یاران برخی دیگرند”
و از جمله ی آنچه که تمام پیامبران برای دعوت به آن مامور بودند، برائت از مشرکین می باشد همانگونه که خداوند در مورد ابراهیم ( علیه السلام ) می فرماید
” در ابراهیم و کسانی که به او گرویدند الگوی خوبی برای شماست، آنگاه که به قوم خود گفتند : ما از شما و چیزهایی که غیر از خدا می پرستید بیزار و گریزانیم و به شما کفر می ورزیم و دشمنی و کینه توزی همیشگی میان ما و شما پدیدار آمده است تا زمانی که به خدای یگانه ایمان می آورید . ” سپس به این حکام ملعون بنگرید که چه بر سر مسلمانان و داعیان آورده اند، برای آنان دار اعدام آویخته اند و زندانها را از آنان پر نموده اند و آنان را در زمین آواره کرده اند. و هیچ دولتی از این دولتهای مرتد نیست مگر اینکه در آن داعیان را مبتلا ساخته و آنان را زندانی کرده و تعذیب داده اند و به قتل رسانده اند و این شکنجه گران مرتد هیچ جرمی بر مومنان نمی بینند جز اینکه به خداوند با عزت و حمید ایمان آورده اند . و جوانان را به خاطر پاک بودنشان از سرزمینشان اخراج می کنند، همانگونه که خداوند از زبان قوم لوط می فرماید
” آنها را از شهر خود بیرون برانید، آنان مردمی پاک هستند !”
پس این حکام در این زمینه و در زمینه های دیگری از دین خدا خارج شده اند و دانستن این امر ضروری است و لازم است که هیچ مسلمانی نسبت به آن جهل نداشته باشد .
آنچه که در پی تکفیر حکام می آید
قاضی عیاض می فرماید ( علما اجماع دارند بر اینکه امامت مسلمانان برای شخص کافر منعقد نمی گردد و اگر کسی حاکم مسلمانان باشد و از او کفری سر زند باید عزل شود و این حکم زمانی که نماز و دعوت به آن را ترک کند نیز جاری است ) .
گاه سوال می شود: اینکه بدانیم حکام کافر هستند یا نه ؟ چه اهمیتی دارد و آیا واجب است که مسلمان این حاکمان طاغوت را تکفیر کند؟ جواب، بله واجب است هر مسلمانی بداند که تکفیر کافرین و ملحدین سکولاریست و… رکنی از ارکان عقیده ی اسلامی است چون این تکفیر واجباتی را به دنبال دارد .
و اگر سؤال شود که این واجبات چیست ؟
می گوئیم : برادر عزیز این را بدان که برائت از این طواغیت بر هر مسلمانی فرض عین است چون همان گونه که قبلا توضیح دادیم این امر از ارکان ایمان است و اسلام هیچ شخصی صحیح نمی باشد تا زمانی که از این طواغیت برائت جوید و دشمنی و بغض و دوست نداشتن آنان را واجب بداند.
و از آنچه أئمه ی ما در این مورد گفته اند : قطعاً تکفیر ملحدین از ضروریات دین است و از مقتضات این برائت: بغض آنان و عدم محبتشان و اطاعت نکردن از آنان می باشد و برای مسلمان جایز نیست که با آنان همکاری(تعاون) کند و در هیچ مؤسسه ای از مؤسسات کمک به آنان و تقویتشان وارد شود مانند نیروی سپاه و نیروی امنیتی و اطلاعات . و هر مسلمانی با وارد شدن در این مؤسسات به آنان کمک کند بی گمان در معرض تهدید این آیه قرار می گیرد        .
در حالی که خداوند دشمنی و جنگیدن با آنان را بر مؤمنان واجب گردانیده است . خداوند می فرماید ” کسانی که ایمان دارند در راه الله می جنگند و کسانی که کافر هستند در راه طاغوت می جنگند پس با دوستان شیطان بجنگید همانا کید و حیله ی شیطان ضعیف است.” و نیز الله تعالی می فرماید ” و هرگز خداوند برای کافران بر زیان مؤمنان راهی نمی گشاید .” و این حاکم کافری است که خلعش و اطاعت نکردنش واجب است .

واجب بودن قتال با آنها
سپس بدان که این برائت، جنگیدن با این حکام سکولاریست و ….را واجب می گرداند چرا که اگر حاکم، کافر شد و از شریعت خداوند مرتد گشت، باید با او جنگیده شود تا برکنار شود و فردی از اهل ایمان به جای او حاکم شود که این واجب دوم است .
از عبادة بن صامت ( رضی الله عنه ) روایت است که فرمود : پیامبر ( صلی الله علیه و سلم ) ما را فرا خواند و ما به او بیعت دادیم و از جمله ی آنچه که از ما بیعت گرفت این بود : از ما بیعت گرفت بر سمع و طاعت در آنچه که دوست داریم و آنچه که دوست نداریم و در سختی و در آسانی و در اینکه سمع و طاعت داشته باشیم حتی اگر امیر حق ما را ببرد و اینکه با امیران خود نزاع و درگیری نکنیم، و فرمود مگر اینکه از آنان کفر بواحی ببینید که بر کفر بودن آن از کتاب خدا برهان داشته باشید . متفق علیه
امام نووی ( رحمه الله ) می فرماید : ( قاضی عیاض می گوید : علما اجماع دارند بر اینکه امامت مسلمانان برای شخص کافر منعقد نمی گردد و اگر کسی حاکم مسلمانان باشد و از او کفری سر زند باید عزل گردد و این حکم زمانی که نماز و دعوت به آن را نیز ترک کند جاری است . و نیز می گوید : اگر کفر یا تغییری در شرع یا بدعت از او سر زند، حکم ولایت او باطل شده و اطاعت از او ساقط می شود و بر مسلمانان واجب است که بر او قیام کنند و او را خلع کرده و در صورت توان امام عادلی را بر جای او بنشانند ولی اگر تنها گروهی به این قیام دست زدند فقط خلع حاکم کافر واجب است و در مورد حاکم مبتدع قیام واجب نیست مگر زمانی که قدرت قیام کنندگان به حدی باشد که احتمال پیروزی بر حاکم زیاد باشد ولی اگر اندک و ضعیف باشند قیام واجب نیست بلکه مسلمان باید در این صورت برای حفظ دینش از سرزمین خود مهاجرت کند ) شرح النووی علی المسلم ۱۲/۲۲۹
و ابن حجر می فرماید : ( ابن التین می گوید : علما اجماع دارند بر اینکه اگر خلیفه، مردم را به سوی کفر یا بدعتی دعوت نماید باید بر او قیام شود و ابن حجر می فرماید : و خلاصه ی قول اینکه اجماع است بر اینکه حاکم در صورت مرتکب شدن کفر عزل می شود و بر هر مسلمانی واجب است که بر این حاکم قیام کند ) .فتح الباری ۱۳/۱۲۳
میبینی که اجماع علما بر این است که برای مسلمان جایز نیست که راضی شود بر اینکه حاکم کافر بر او حکم کند بلکه واجب است همان گونه که خداوند می فرماید عزت برای الله و پیامبرش و مؤمنان می باشد و خضوع مسلمان برای کافر از شیوه های ذلتی است که برای مؤمن شایسته نیست.
سپس این را نیز بدان که در دین ما حکم مرتد ـــ مانند این حاکمان ـــ غلیظ تر و شدید تر از حکم کافر اصلی است .
ابن تیمیه ( رحمه الله ) می فرماید : ( و کفر ارتداد به اجماع، از کفر اصلی غلیظ تر است )مجموع الفتاوی ۲۸/۴۷۸
و نیز می فرماید : ( بر اساس سنت عقوبت مرتد از وجوه مختلفی، بزرگتر از عقوبت کافر اصلی است . مثلا شخص مرتد باید حتما کشته شود و جزیه از او قبول نمی شود، اما کافر اصلی اگر بر علیه مسلمانان قتال نکرده باشد، بر اساس قول اکثر علما ( مانند امام ابو حنیفه و امام مالک و امام احمد حنبل ) کشته نمی شود و بر اساس مذهب جمهور علما ( مانند امام مالک و امام احمد حنبل و امام شافعی ) مرتد کشته می شود و نیز مرتد بر خلاف کافر اصلی از کسی ارث نمی برد و نمی تواند با کسی ازدواج کند و اگر حیوانی را ذبح کند، از گوشت آن خورده نمی شود و نیز احکام دیگری هست که این موضوع را اثبات می کند ) . مجموع الفتاوی ۲۸/۵۳۴
امام احمد گرفتن جزیه را در برابر نکشتن مرتد به شدت نادرست می داند. در کتاب جامع الخلال آمده است که : أثرم می گوید ( شنیده ام که از أباعبدالله در مورد زنادقه سؤال شد که آیا از آنها جزیه گرفته می شود؟ پس او در جواب این کار را به شدت نادرست دانسته و گفته باید گردنشان زده شود و ما گرفتن جزیه را از زنادقه در اسلام شنیده ایم، سپس گفت : سبحان الله ؟!! از زنادقه جزیه گرفته شود؟!! در حالی که به شدت آن را انکار می کرد و أثرم می گوید و به این شیوه این کار را نادرست دانست و آن را به شدت انکار می نمود ). فقرة ۱۳۴۰
بلکه بعضی از علما در مورد مرتد می گویند که باید دفن نشود :
اسحاق بن منصور می گوید : ( به احمد گفتم : مرتد زمانی که کشته می شود باید با جسدش چکار کرد؟ جواب داد : گفته می شود : درجایی که گردنش زده می شود باید رها شود چنان که گویی آن مکان قبرش است . و من از این جواب تعجب کردم . ) فقرة ۱۳۰۱
ابن تیمیه می فرماید : ( ابوبکر صدیق و بقیه ی صحابه قبل از جهاد با کفار اهل کتاب به جهاد با مرتدین پرداختند . چون جهاد با این مرتدین به خاطر حفظ آنچه بود که مسلمانان قبلا بدست آورده بودند و سبب می شد کسانی که می خواهند بر مسلمین خروج کنند از این کار باز داشته شوند ولی جهاد با اهل کتاب و مشرکانی که وارد جنگ با اسلام نشده اند بخاطر گسترش بیشتر اسلام است و حفظ سرمایه ی اولیه بر سود مقدم است ) . مجموع الفتاوی ۳۵/۱۵۸و۱۵۹
پس بر هر مسلمانی واجب است که با این حاکمان (سکولاریست مرتد)جهاد کند تا آنها را از ولایت مسلمانان خلع کند و بر تمام مسلمانان واجب است که تا جایی که در توان دارند به جمع آوری وسایل مورد نیاز جهاد خود را مشغول کنند تا سلطه ی مسلمانان به این سرزمین برگردد، سرزمینی که مسلمانان با خون خود آن را فتح کرده بودند و بعدا این حاکمان (سکولاریست )ملعون آمدند و دین و شریعت را تغییر دادند و سلطه ی مشرکین را بر این سرزمینها را محقق ساختند .
و بدان که این حاکمان (سکولاریست ) به سبب بغض وکینه ای که نسبت به این امت دارند و به سبب اینکه به شریعت شیطان ( سکولاریسم = هر حکم تولیدی بشر در برابر حکم شریعت ) حکم می کنند، ( المفسدون فی الارض ) به شمار می آیند و خداوند به جهاد با کسانی که در سرزمین فساد می کنند، امر فرموده است و می فرماید :  “کیفر کسانی که با الله و رسولش می جنگند و در روی زمین دست به فساد می زنند این است که کشته شوند یا دست و پای آنان در جهت عکس یک دیگر بریده شود و یا اینکه از جایی به جای دیگری تبعید شوند . ”
همان گونه که گفتیم در این حکام أجرام مختلفی جمع گشته است مانند محاربه با الله و رسولش به سبب پشت کردن به شریعت اسلام و نداشتن خضوع نسبت به احکام قرآن و سنت و فساد در زمین . پس بر اهل اسلام واجب است که به شدت بر آنها قیام کنند تا زمین را از وجود آنها پاک کنند .
و این امر لازم است که هرچه زودتر انجام گیرد، چرا که هر روزی و هر لحظه ای که بر امت می گذرد و این حاکمان حکومت را در دست دارند، شرشان بیشتر می شود و امت اسلام بیشتر، از دین خداوند دور می گردد . چرا که آنان و گروهها و مؤسسات فاسدی که آن را اداره می کنند، فساد را در جوامع اسلامی منتشر می کنند و با تمام نیروی خود در تلاش هستند که زندگی و فرهنگ مردم از فساد پر شود . پس این گونه نیست که بعضی از مردم فکر می کنند که صبر و تأنی در برابر این مرتدین و تغییر دهندگان شریعت از اقدام به جنگ با آنها بهتر است بلکه اهل سنت و جماعت هر چه زودتر برای از بین بردن این مرتدان اقدام نماید برای خودشان و امت اسلامیشان بهتر است .
ای برادر عزیز آیا نمی بینی که وزارت های تبلیغاتی چگونه سم زندقه را در بین مردم منتشر می کنند و بی بند و باری و پستی را ترویج داده و فجور و زنا را نیکو جلوه می دهند و مردم را به سوی مذاهب شرکی (سکولاریسم ) که باقی مانده و زباله ی افکار و عقول است، دعوت می کنند. سپس بنگر که وزارت های عدل چگونه به تحلیل حرام و مباح نمودن ناموس مردم و ضایع کردن حقوق و دگرگون کردن امور می پردازند . اصلا چه کسی می تواند از طریق محکمه های این وزارت عدل، به حق خود برسد یا ظلمی را که به او می شود از خود دفع کند ؟
سپس به این مؤسسه های مالی که دولت آن را اداره می کند نگاه کن که تمام اموراتش بر ربای حرام بنا شده است بگونه ای که مردم فقط از طریق بانکهای ربوی می توانند اموالشان را حفظ کنند و جز از طریق ربا نمی توانند به تجارت بپردازند و این وام هایی که در ظاهر برای بهتر نمودن وضع زندگی مردم به آنان داده می شود، همگی دارای سود ربوی می باشند .
و نیز نگاه کن به قوانین بیمه ی اجباری که آن را جزء ضرورت های زندگی مردم قرار داده اند مانند بیمه ی ماشین و…
وآیا نمی بینی که وزارت های آموزش و پرورش چه بلایی بر سر جوانانی آورده است که از مراکز و مدارس آنها فارغ التحصیل می شوند . چه چیزی را به آنها تعلیم می دهند و آنان را بر اساس چه فرهنگی تربیت می کنند و در تربیت و تعلیم آنان به کدام مسئله ی اسلامی اهتمام می ورزند ؟ و گذشت ایام، این امر را به وضوح روشن تر ساخته است، بعد از اینکه با برادران میمون و خوک صلح برقرار نموده اند به گونه ای که هر آیه و حدیثی را که بیانگر دشمنی مسلمانان با دشمنان دین است از زندگی مردم برداشته و به ترویج آنچه پرداخته اند که خود، آن را تطبیع(طبیعی وعادی ساختن روابط) می نامند، که در حقیقت نابودگر عقیده ی ولاء و براء است . عقیداه ی که اسلام هیچ کسی، جز با آن صحیح نمی باشد . و به بقیه ی مراکز تعلیمی نیزمانند دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی توجه کن و آن را با دستورات خداوند مقایسه نما تا حقیقت این مؤسسات و مراکزی را که این طواغیت و یارانشان برقرار نموده اند به وضوح ببینی .
پس آیا مسلمان هیچ عذری برای قیام نکردن بر این حاکمان و قتال با آنان را دارد ؟ در حالی که خداوند می فرماید ” و با آنان بجنگ تا فتنه ای نماند و همه ی دین برای الله باشد .” آیا در سرزمین ما دین کلا برای الله است یا اینکه اغلبش برای غیر الله می باشد ؟ در حالی که اندکی ازآن را، به گمان خود، از شریعت اسلام گرفته اند . پس اگر بعضی از امور دین برای الله است و بعضی دیگر برای غیر اوست، پس قتال و جهاد نیز واجب است تا اینکه دین کلا برای الله تعالی باشد .

jhg

خاتمه
برادرعزیز ما جهاد می کنیم چون جهاد تنها راه برگرداندن عزت و سربلندی امت است چرا که پیامبر (صلی الله علیه و سلم ) می فرماید { إذا تبایعتم بالعینة واتبعتم اذناب البقر ورضیتم بالزرع وترکتم الجهاد فی سبیل الله سلط الله علیکم ذلا لایرفعه حتی تعودوا لدینکم } ” هر گاه به معاملات ربوی پرداختید و دم گاوهایتان را برای شخم زمین گرفتید و به زراعت راضی شدید و جهاد در راه الله تعالی را ترک نمودید، الله تعالی ذلتی را بر شما مسلط می گرداند که آن را از شما بر نمی دارد تا اینکه به دینتان باز گردید .” و دین در این حدیث به معنی جهاد است همانگونه که از سیاق خود حدیث و احادیث دیگر روشن می شود .
ما جهاد می کنیم چون جهاد در حقیقت زندگی واقعی است . خداوند می فرماید ” الله و رسول را استجابت کنید زمانی که شما را دعوت می کنند به سوی آنچه که شما را زنده می کند و به شما حیات واقعی می بخشد.” وعلما نیز در این آیه حیات را به معنی جهاد تفسیر نموده اند.
اما اگر به تو گفته شد که صبر کن !
بدان که صبر کردن بر ذلت و پستی و عاری را، خداوند برای مسلمانان نمی پسندد و می فرماید ” عزت برای الله و رسولش و مؤمنان است .”
و نیز می فرماید ” خداوند راهی را برای کافران قرار نداده است که به زیان مؤمنین باشد”
و اگر به تو گفته شد جهاد فتنه است !
در جواب آنچه را که خداوند به أمثال چنین کسانی گفته است، بگو : ” آگاه باش که آنان در فتنه سقوط کرده اند و قطعا جهنم در بر گیرنده ی کافران است .” و چگونه ممکن است جهاد، فتنه باشد در حالی که خداوند جهاد را از بین برنده ی فتنه معرفی می کند و می فرماید “وبا آنان بجنگید تا فتنه ای نماند .”
و اگر به تو گفته شد که در جهاد کردن، مردن است !
در جواب بگو : من نیز جز برای مردن جهاد نمی کنم، چرا که مردن در جهاد شهادت است و این همان چیزی است که در طلب آن هستم . خداوند می فرماید ” در میان مؤمنان مردمانی هستند که در آنچه که با الله عهد بسته اند صادق بوده اند، برخی از آنها عهد و پیمان خود را به سر بردند و برخی دیگر در انتظارند وهیچ گونه تغییری در عهد و پیمان خود نداده اند .”
ونیز می فرماید
” و گمان مکن، کسانی را که درراه الله کشته شده اند، مرده اند، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می گیرند .”
و اگر به تو گفته شد که تو در این را تنهایی و هیچ کس به توکمک نمی کند و مردم مشغول زندگی و مال و خانواده ی خود هستند !
در جواب بگو، این حال اهل حق است که در هر زمانی از غرباء ( غریبان ) هستند . و خداوند می فرماید ” پس در راه الله قتال کن و تو تنها مسئول نفس خود هستی و مؤمنین را نیز تشویق کن .” امام قرطبی ( رحمه الله ) در تفسیر این آیه می گوید ( این امری است از طرف خداوند به پیامبر (صلی الله علیه وسلم) که به منافقین توجهی نکند و در جهاد و قتال در راه خدا جدی باشد اگر چه کسی او را در این کار یاری ندهد .

برادر عزیز
این سخنی کوتاه بود تا هویت ما را بهتر بشناسی و جوابی سریع برای سؤالت باشد که : ما چه کسانی هستیم وچه می خواهیم و چرا جهاد فی سبیل الله را برگزیده ایم .
آیا تو نیز دوست نداری همراه ما این امانت را حمل کنی و از کسانی نباشی که بعد از اینکه آن را می فهمند به آن ظلم می کنند ؟ در حالی که خداوند می فرماید  ” و بشتابید به سوی مغفرتی از پروردگارتان و بهشتی که وسعتش مانند وسعت آسمانها و زمین است که برای متقین آماده شده است . ”
***** ***** الحمد لله رب العالمین***** *****