احمد مفتی زاده و الغای جهاد و مبارزات مسلحانه

زمانی که احمد مفتی زاده به تبعیت از اهل بدعه در گذشته ی مصیبت بار تاریخ مسلمین قرآن را با عقل ناقص خود و تجربیات آلوده اش تفسیر و تأویل کرد تقریباً در اغلب پایه ها و مسائل اساسی دین اسلام شبهه و انحراف به وجود آورد و معجونی را در خور پیروانش داد که به صراحت می توان گفت سرطانی منهدم کننده ی تدریجی درد آوری را بر بدن ضعیف مردم ستمدیده ی کرد و هورامی تزریق نمود.

از میان انحرافات متعدد فکری و عقیدتی احمد مفتی زاده می توان به الغای مسئله ی جهاد و مبارزات مسلحانه پرداخت. البته به صراحت نگفت که مسئله ی جهاد در اسلام تمام شده بلکه مجموعه توهمات ، مقدمات حرکتی و مرحله بندی های اختراعی غیر ممکنی را به وجود آورد که عملاً مسئله ی جهاد تعطیل شد و شیطان در «ملاقات های حضوری» وی را به جایی کشاند که می خواست. دقیقاً همان کاری را انجام داد که احمد قادیانی در شبه قاره هند به توطئه انگلیس ها انجام داد. احمد قادیانی توهمات مخالف قرآن و سنت صحیح خود را به این شکل به خورد پیروانش داد که «وی مهدی موعود و مسیح» می باشد که خداوند وعده اش داده و به طبع دیگر کسی از پیروانش نمی توانست مخالفتی نشان دهد از این طرف هم احمد مفتی زاده با مطرح کردن «رسالت صغری» به پیروانش چنین تلقین کرد که گفته ها و اشعارش را مستقیماً از رسول الله صلی الله علیه و سلم دریافت کرده و آن چه را که دارد از رسول الله صلی الله علیه و سلم در «ملاقات های خصوصی» به وی الهام شده است و در واقع وی نماینده ی رسالت صغرای رسول الله صلی الله علیه و سلم بر روی زمین می باشد. یعنی هم چنان که در عقیده ی تشیع نمایندگان امام زمان وجود دارد ایشان نیز در تقلیدی ناشیانه خود را نماینده ی رسول الله صلی الله علیه و سلم نامیدند. در نتیجه تأویلات و برداشت های عقلگرایانه ی ناقص خود را جایگزین حدیث نمود و نیاز به حدیث با وجود گفته های ایشان را دیگر بی معنی دانست. چون سخن جدید رسول الله صلی الله علیه و سلم که به ایشان سپرده شده اگر هم مخالف گفته های قدیم رسول الله صلی الله علیه و سلم در ۱۴۰۰ و اندی سال پیش باشد حکم نسخ احادیث گذشته را دارد و بدین شیوه مذهب جدید و دینی تازه آفریده شد. و خداوند جل جلاله برای ملتی که از یاد خدا غافل مانده بودند و مرتدین با سکوت آن ها نماینده یشان گشته بودند بلای دیگری را بر سرشان فرو آورد تا تندی و خشونت بعضی را بر بعضی دیگر بچشاند تا آن زمانی که به دین خود برگردند.

اما چه شد که مسلمانان دیگر در جنوب ایران ، بلوچستان و… از این فساد عقیدتی احمد مفتی زاده بی خبر ماندند؟ که می توان به دو مسئله ی اساسی اشاره کرد یکی این که در اوایل انقلاب فقط عمل و کار سیاسی در برابر حکومت مرکزی مطرح بود و تمام اندیشه ها به طرف حکومت شیعه مذهب مرکز متمرکز بود و مسئله ی دیگر «ملاقات های حضوری» و ظهور دفاتر اشعار احمد مفتی زاده پس از اتمام این دوران کار سیاسی ایشان و در زندان به وجود آمد که تقریباً ارتباط احمد مفتی زاده با ملل یگر تقریباً قطع شده بود و در واقع ۲ مفتی زاده وجود داشت یکی مفتی زاده ی سیاسی قبل از زندان و دیگری مفتی زاده ی صوفی مسلک دین تراش دوران زندان به بعد.

ما در کل با ۴ منبع عمل احمد مفتی زاده می توانیم اشاره داشته باشیم ، یکی حزب دمکرات و اندیشه های سوسیالیستی آن که زیر مجموعه ی حزب توده بود و احمد مفتی زاده زمانی عضو همین حزب مرتد بود، دیگری خانواده ی مهتدی ها که رهبران مارکیست لنیست های کومله بودند و برادر زن های احمد مفتی زاده و وی ارتباط عاطفی محکمی با آن ها داشت. منبع دیگر تصوف و مسلک اختراعی از تصوف قدیم است و در آخرین منبع می توان به عقاید تشیع اشاره کرد که در انقلاب و قبل از آن در تهران و دیگر مناطق همراه و نماینده ی رهبر شیعه مذهب انقلاب ایران در کردستان به شمار می رفت و علاوه بر کسب عقاید مختلف شیعه مسئله ی غیبت امام زمان و نمایندگانش بر روی زمین را به شیوه ای دیگر به مناطق سنی مذهب آورد. رسول الله را جایگزین امام زمان نمود و همان قوانین و قواعد پس از پذیرش آن را نیز با خود یدک کشید.

استاد حسن امینی جانشین اصلاح طلب احمد مفتی زاده در مورد جهاد و مبارزات مسلحانه می گوید:

« در مورد مسلح شدن خودمان در مقابل حکومت و گروه های غیر دینی و ضد دینی در کردستان ، ما عملاً به این پرسش پاسخ نداده ایم ، یعنی باور نداشتیم [          ] به همین خاطر اسلحه بر نداشتیم. با وجود اذیت و آزارهای فراوان از جانب آن گروه ها و شهید شدن تعداد بسیاری از برادران ارزشمندمان به دست آنان باز هم دست به اسلحه نبردیم [         ] و مقابله به مثل نکردیم [       ] و همین طور نسبت به حکومت از روزهای نخست انقلاب تا کنون با وجود بی وفایی ها و اخراج ده ها نفر از برادران و خواهرانمان از ادارات ، زندان و تبعید کردن صدها تن از آنان و ایجاد تنگنا و فشار برای دعوت و تبلیغ دینی ، باز هم به سلاح دست نزدیم و پناه نبردیم معلوم است که نسبت به دیگران نیز در ایران همین باور را داریم».[۱] 

در همین راستا گاهی دیده می شد که جماعتی از صوفیان و مردم عادی به خاطر آن همه جنایت مرتدین به مقر گروهی از آنان حمله می کردند که مفتی زاده مانع می شد و در درگیری شهری میان مسلمانان و مرتدین به شدت ممانعت و تبلیغ بدون اسلحه و صبر در برابر اسلحه ی مرتدین را پیشنهاد می کرد. شما تصور کنید که جمعی از مسلمانان موحد مبارز جهت حمله به مقر چریک های فدائی خلق مارکیست- لنینست مرتد به راه می افتند اما مفتی زاده با لشکرهای خاصش آن ها را به نماز جماعت کشانیده و با سخنرانی های خاص خود آن ها را فریفته و منصرف می کند. اما مرتدین این اقدام وی را باز تحت عنوان نماز جهاد نام می برند نه نماز انصراف و انحراف از جهاد و قتال مرتدین محارب.

صدها مسلمان مبارز و حتی همفکرانش توسط همین مرتدین مسلح به قتل می رسیدند اما کوچک ترین عکس العملی از خود نشان نمی داد و حتی یک سخنرانی یا نوار یا حتی جزوه ای در معرفی جنایت های مرتدین به صورت مخصوص و موردی از خود بر جای نگذاشت. هیچ گاه یک سخنرانی در تاریخ، عقاید و… مرتدین کومله یا دمکرات ایراد نکرد. یعنی یک سیاست کاملاً ذلیلانه در برابر کفار محارب و سیاستی «با عزت و مهاجمانه» نسبت به فرقه های منتصب به اسلام در پیش گرفت یعنی روش مخالف «اذله علی المومنین و اعزه علی الکافرین».

در این وضع عده ی کثیری از همراهان وی به گروه های دیگری چون سپاه رزگاری صوفی مسلک ، مجاهدین انقلاب اسلامی ، جنبش مسلمانان مبارز ، سپاه پاسداران ، دفتر ریاست جمهوری ، مجاهدین خلق و…پیوستند.

مفتی زاده از کشکول عقایدش چنین معتقد بود که:

۱- اکثریت افراد گروه های مارکیست نیز «فتری و غیر مبعوث» هستند و اسلام را به صورت واقعی خود نشناخته اند و در نتیجه جنگ کردن با آن ها نامشروع است.

۲- اقامه حجت شرعی بر دیگران منوط به بی تردید بودن عقل است ، در آن مورد و آن هم هنگامی حاصل می شود که دین و برنامه هایش به صورت کامل و واقعی عرضه شود و نمونه عینی هم مؤید آن شناخت گردد.

ثمره ی این اندیشه را استاد حسن امینی توضیح می دهد که:

« عمده ترین علت ترک کردستان و هجرت به کرمانشاه ، مسئله ی مسلح شدن احزاب و گروه های غیر اسلامی در کردستان بود، چون متأسفانه آن ها بیشتر و بیشتر ما را نشانه گرفته بودند. با وجود عدم مقابله مسلحانه ما با آنان، باز هم ملاحظه فرمودید که چگونه برادران و افراد ما را به ناحق و بدون مقاومت به شهادت رساندند و کردند آن چه نباید می کردند. لذا کاک احمد مفتی زاده با شناختی که از سابقه و افکار تاریخی آنان داشت و با درایت و سعه صدر خاص خود ، تصمیم گرفت که کردستان را ترک کند تا خونریزی و برادر کشی [؟ ؟ ! !] روی ندهد. در آخرین خطبه جمعه پیش از ترک کردستان که خودش خطیب بود، دقیقاً به همین مطلب و علت اشاره کرده بود: به خاطر این که در میان مردم کرد و به نام اسلام و غیر اسلام برادر کشی [    ] پیش نیاید و در حالی که گروه ها و اشخاص کرد غیر مسلمان و طرف ما مسلمانان، هنوز حجت برایشان کامل نشده است ، ما ناچار شویم با آنان بجنگیم ، اینک من کردستان را ترک می کنم و هر کس هم مسیر من است این کار را بکند، چون هر چند ما نخواهیم آنان را بکشیم آنان ما را خواهند کشت».[۲]

استاد حسن امینی از نتایج این سیاست به سخن آمده و می گوید: «این کار را انکار نمی کنم که تعدا زیادی از آنان قبل از تشکیل این سازمان با ما همکاری داشتند اما بعد از پیوستن به آن و رو به رو شدن با مخالفت ما، دیگر بریدند و رفتند».[۳] 

ما الان می دانیم که آن تعداد زیاد بریدند و رفتند یا این که فهمیدند و رفتند. و تعداد اندکی هم که با احمد مفتی زاده روانه کرمانشاه شدند پس از وی یا کناره گیری نمودند و به زندگی عادی خود چسبیدند یا به چند فرقه ی مخالف و دشمن هم تبدیل شدند.

      

ولله الحمد والمنه

و الله اکبر

ابوسلیمان هورامی

 

 

 

 

 


[۱] . چشم انداز ایران ، کردستان ۲ صفحات ۳۶ – ۳۵

[۲] . همان صفحه ۳۷

[۳] . همان صفحه ۳۶