أخلاق مجاهد ( قسمت اول )

نویسنده: ابوعمر السیف
مترجم : انجمن ” اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف ” بیساران

مقدمه
” بسم الله الرحمن الرحیم”
الحمد لله و الصلاة و السلام علی رسول الله
أما بعد … .
نوشته¬ی حاضر مقاله¬ای است در مورد جهاد، صفات مجاهدین، دلایل پیروزی¬شان و نعمت¬های پایدار و در جات والایی که خداوند در بهشت برای آن¬ها آماده کرده است.
امیدوارم این مقاله موجب تشویق و ترغیب مجاهدان شود و سببی باشد برای ترسیدن کسانی که از جهاد دست کشیده و به دنیا تکیه کرده¬اند.
درود خدا بر پیامبر ما محمد و آل و اصحابش
فصل اخلاص
خداوند متعال می¬ فرماید: ” وما أمروا إلا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء” ( بینه: ۵)
‏در حالی که جز این بدیشان دستور داده نشده است که مخلصانه و حقگرایانه خدای را بپرستند و تنها شریعت او را آئین ( خود ) بدانند.
عن عمر ابن الخطاب رضی الله عنه، قال سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول: (إنما الأعمال بالنیات وإنما لکل امرئ ما نوى، فمن کانت هجرته إلى الله ورسوله فهجرته إلى الله ورسوله، ومن کانت هجرته لدنیا یصیبها أو امرأة ینکحها فهجرته إلى ما هاجر إلیه) [رواه البخاری ومسلم].
عمر- رضی الله عنه- می¬گوید: که از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم می¬فرماید: اعمال انسان به نیت وابسته است و هر انسانی بر چیزی است که نیت کرده است . هر کس نیتش از هجرت ، خدا و رسولش باشد پس هجرتش به سوی خدا و رسولش است و هرکس نیتش دنیا یا ازدواج با زنی که می¬خواهد باشد ، پس هجرتش به سوی چیزی است که به خاطر آن هجرت کرده است. (بخاری، مسلم)
وعن أبی أمامة رضی الله عنه، قال: جاء رجل إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال: أرأیت رجلا غزى یلتمس الأجر والذکر ما له؟ فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (لا شیء)، فأعادها ثلاث مرات، قال: یقول رسول الله صلى الله علیه وسلم: (لا شیء)، ثم قال: (إن الله لا یقبل من العمل إلا ما کان خالصا وابتغی به وجهه) [رواه أبو داود والنسائی].

ابوامامه- رضی الله عنه- روایت می¬کند که مردی نزد رسول الله- صلی الله علیه وسلم- آمد و گفت : آیا دیده¬ای کسی به خاطر دستمزد و یا کسب نام بجنگد؟ رسول خدا – صلی الله علیه وسلم- فرمود( هیچ) سه بار این جمله را تکرار کرد. ابوامامه گفت: رسول خدا- صلی الله علیه و سلم- فرمود( هیچ) سپس فرمود: خداوند عمل انسان را قبول نمی¬کند مگر اینکه خالص برای رضای او باشد.) ( ابو داود، نسائی)
وعن أبی هریرة رضی الله عنه، قال: سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول: (إن أول الناس یقضى یوم القیامة علیه رجل استشهد فأتی به فعرفه نعمه فعرفها قال: فما عملت فیها؟ قال: قاتلت فیک حتى استشهدت، قال: کذبت! ولکنک قاتلت لأن یقال جریء، فقد قیل، ثم أمر به فسحب على وجهه حتى ألقی فی النار، ورجل تعلم العلم وعلمه وقرأ القرآن فأتی به فعرفه نعمه فعرفها، قال: فما عملت فیها؟ قال: تعلمت العلم وعلمته، وقرأت فیک القرآن، قال: کذبت! ولکنک تعلمت العلم لیقال عالم، وقرأت القرآن لیقال هو قارئ، فقد قیل، ثم أمر به فسحب على وجهه حتى ألقی فی النار، ورجل وسع الله علیه وأعطاه من أصناف المال کله، فأتی به فعرفه نعمه فعرفها، قال: فما عملت فیها؟ قال: ما ترکت من سبیل تحب أن ینفق فیها إلا أنفقت فیها لک، قال: کذبت! ولکنک فعلت لیقال هو جواد، فقد قیل، ثم أمر به فسحب على وجهه ثم ألقی فی النار) [رواه مسلم].
ابوهریره- رضی الله عنه- از رسول خدا – صلی الله علیه و سلم- روایت می¬کند که می¬فرماید: اولین مردی که در روز قیامت بازخواست می¬شود، مردی است که شهید شده، او را می¬آورند و نعمتهایش را به او معرفی می¬کنند و او آن¬ها را می¬شناسد. می¬پرسند : تو با آن¬ها چه کار کردی؟ می¬گوید: در راه تو جنگیدم تا اینکه شهید شدم گفته می¬شود دروغ می¬گویی! تو جنگیدی تا به تو گفته شود شجاع ، پس به تو گفته شد. سپس خداوند دستور می¬دهد او را با چهره به زمین بکشند تا به آتش اندا خته شود. مردی را می¬آورند که علم آموخته است و آن را یاد داده و قرآن می¬خوانده است. به او گفته می¬شود: تو با آن چه کردی؟ می¬گوید: من آن را یاد گرفتم و یاد دادم و به خاطر تو قرآن خواندم. گفته می¬شود دروغ می¬گویی! تو علم را آموختی تا به تو گفته شود عالم ، و قرآن خواندی تا به تو گفته شود قاری، پس به تو گفته شد. سپس خداوند دستور می¬دهد با چهره به زمین کشیده شود و به آتش انداخته شود ؛ و مردی را می¬آورند که خدا به او روزی زیاد داد و مال زیادی را به عطا کرد. در روز قیامت نعمتهایش را به او معرفی کردند ، آن¬ها را می¬شناسد پرسیده می¬شود: با آن چه کردی ؟ می¬گوید: آن را در راه خدا انفاق کردم گفته می¬شود: دروغ می¬گویی! تو این کار را انجام دادی تا به تو بگویند چقدر بخشنده است. پس گفته شد ، سپس خداوند امر می¬کند و او را با چهره به زمین بکشند و به آتش بیاندازند.
وعن أبی موسى رضی الله عنه أن أعرابیا أتى النبی صلى الله علیه وسلم فقال: یا رسول الله الرجل یقاتل للمغنم، والرجل یقاتل لیذکر، والرجل یقاتل لیرى مکانه، وفی روایة: (یقاتل شجاعة، ویقاتل حمیة)، وفی روایة: (یقاتل غضبا فمن فی سبیل الله؟)، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (من قاتل لتکون کلمة الله هی العلیا فهو فی سبیل الله) [متفق علیه].
ابوموسی-رضی الله عنه- روایت می¬کند که اعرابی نزد پیامبر- صلی الله علیه و سلم- آمد و گفت: ای رسول خدا- مردی به خاطر ثروت می¬جنگد و مردی برای کسب نام و مردی برای به دست آوردن مقام وارد میدان جنگ می¬شود. در روایتی( به خاطر ابراز شجاعت و به دست آوردن پشتیبان می¬جنگد) و در روایتی دیگر( به خاطر خشم می¬جنگد) پس چه کسی در راه خدا می¬جنگد؟ رسول خدا- صلی الله علیه و سلم- فرمودند: ( هرکس به خاطر اعتلای کلمه الله و دین اسلام بجنگد، پس آن در راه خداست) ( متفق علیه)
فصل؛ هدف از جهاد اعتلای کلمه¬ی الله و حاکمیت بخشیدن به احکام الهی است
خداوند متعال می¬فرماید:” وقاتلوهم حتى لا تکون فتنة ویکون الدین کله لله فإن انتهوا فإن الله بما یعملون بصیر” ( انفال : ۳۹)
‏و با آنان پیکار کنید تا فتنه‌ای باقی نماند ( و شرک از بین رفته ) و دین خالصانه از آن خدا گردد ( و مؤمنان جز از خدا نترسند و آزادانه به دستور آئین خویش زیست کنند ) . پس اگر ( از روش نادرست خود ) دست برداشتند ( و اسلام را پذیرفتند ، دست از آنان بدارید ، چرا که ) خدا می‌بیند چیزهائی را که می‌کنند ( و کیفرشان می‌دهد ) .‏
عن عبد الله بن عمر رضی الله عنه أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال: (أمرت أن أقاتل الناس؛ حتى یشهدوا أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله، ویقیموا الصلاة ویؤتوا الزکاة، فإذا فعلوا ذلک عصموا منی دماءهم وأموالهم، إلا بحق الإسلام، وحسابهم على الله تعالى) [رواه البخاری ومسلم].
عبدالله بن عمر-رضی الله عنه- روایت می¬کند، پیامبر- صلی الله علیه و سلم- فرمود: امر شدم به اینکه با مردم بجنگم تا اینکه به لااله الا الله و محمد رسول الله شهادت دهند و نماز به پا دارند وزکات بپردازند و هرگاه این کار را انجام دادند، جان و مالشان به حق اسلام حفظ شده است ( بخاری، مسلم)
وعن ابن عمر رضی الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (بعثت بین یدی الساعة بالسیف حتى یعبد الله وحده لا شریک له، وجعل رزقی تحت ظل رمحی، وجعل الذل والصغار على من خالف أمری، ومن تشبه بقوم فهو منهم) [رواه أحمد].
وعمر- رضی الله عنه- می¬گوید: رسول الله- صلی الله علیه وسلم فرمودند: شمشیر را تا زمانی که مردم به پرستش خدا درآیند و لااله الا الله بگویند به دست می¬گیرم، رزق و روزیم در سایه¬ی تیرم است، مخالفان من حقیر و کوچک می¬شوند و کسی که به قومی شباهت داشته باشد از خود آنان است.
فصل؛ وجوب جهاد
خداوند متعال می¬فرماید:” کتب علیکم القتال وهو کره لکم وعسى أن تکرهوا شیئا وهو خیر لکم وعسى أن تحبوا شیئا وهو شر لکم والله یعلم وأنتم لا تعلمون” ( بقره: ۲۱۶)
‏جنگ بر شما واجب گشته است ، و حال آن که ( بنابه سرشت انسانی ) از آن بیزارید ، لیکن چه بسا چیزی را دوست نمیدارید و آن چیز برای شما نیک باشد ، و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید و آن چیز برای شما بد باشد ، و خدا ( به رموز کارها آشنا است و از جمله مصلحت شما را ) میداند و شما ( از اسرار امور بیخبرید و مصلحت خود را چنان که شاید و باید ) نمیدانید .‏
و می¬فرماید: ” انفروا خفافا وثقالا وجاهدوا بأموالکم وأنفسکم فی سبیل الله ذلکم خیر لکم إن کنتم تعلمون” ( توبه: ۴۱)
ای مؤمنان ! هرگاه منادی جهاد ، شما را به جهاد ندا درداد فوراً ) به سوی جهاد حرکت کنید ، سبک‌بار یا سنگین‌بار ، ( جوان یا پیر ، مجرّد یا متأهّل ، کم‌عائله یا پرعائله ، غنی یا فقیر ، فارغ‌البال یا گرفتار ، مسلّح به اسلحه سبک یا سنگین ، پیاده یا سواره و . . . در هر صورت و در هر حال ، ) و با مال و جان در راه خدا جهاد و پیکار کنید . اگر دانا باشید می‌دانید که این به نفع خود شما است .‏
عن ابن عباس رضی الله عنهما قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (لا هجرة بعد الفتح، ولکن جهاد ونیة وإذا استنفرتم فانفروا) [رواه البخاری ومسلم].
ابن عباس روایت می¬کند پیامبر- صلی الله علیه و سلم- فرمودند: پس از فتح ( مکه ) هجرتی وجود ندارد ولی جهاد و نیت وجود دارد و هرگاه برای جهاد دعوت به بسیج و سازماندهی شدید پس شما هم بسیج شوید.( بخاری، مسلم)
فصل؛ فضیلت جهاد
خداوند متعال می¬فرماید: ” أجعلتم سقایة الحاج وعمارة المسجد الحرام کمن آمن بالله والیوم الآخر وجاهد فی سبیل الله لا یستوون عند الله، والله لا یهدی القوم الظالمین، الذین آمنوا وهاجروا وجاهدوا فی سبیل الله بأموالهم وأنفسهم أعظم درجة عند الله وأولئک هم الفائزون، یبشرهم ربهم برحمة منه ورضوان وجنات لهم فیها نعیم مقیم، خالدین فیها أبدا إن الله عنده أجر عظیم” ( توبه : ۱۹-۲۲)
‏(آیا ( رتبه سقایت و ) آب دادن به حاجیان و تعمیرکردن مسجدالحرام را همسان ( مقام آن ) کسی می‌شمارید که به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده است و در راه خدا جهاد کرده است ( و به جان و مال کوشیده است‌ ؟ هرگز منزلت آنان یکسان نیست و ) در نزد خدا برابر نمی‌باشند ، و خداوند مردمانی را که ( به خویشتن به وسیله کفرورزیدن ، و به دیگران به وسیله اذیّت و آزار آنان ) ستم می‌کنند ( به راه خیر و صلاح دنیوی و نعمت و سعادت اخروی ) رهنمود نمی‌سازد .‏ ‏کسانی که ایمان آورده‌اند و به مهاجرت پرداخته‌اند و در راه خدا با جان و مال ( کوشیده‌اند و ) جهاد نموده‌اند ، دارای منزلت والاتر و بزرگتری در پیشگاه خدایند ، و آنان رستگاران و به مقصودرسندگان ( و سعادتمندان دنیا و آخرت ) می‌باشند .‏ ‏پروردگارشان آنان را به رحمت خود و خوشنودی ( از ایشان که بزرگترین نعمت است ) و بهشتی مژده می‌دهد که در آن نعمتهای جاودانه دارند .‏ ‏همواره در بهشت ماندگار می‌مانند ( و غرق در لذائذ و نعمتهای آن خواهند بود ) . بیگمان در پیشگاه خدا پاداش بزرگی ( و فراوانی برای فرمانبرداران امر او ) موجود است .‏)
عن النعمان بن بشیر قال: (کنت عند منبر رسول الله صلى الله علیه وسلم، فقال رجل: ما أبالی أن لا أعمل عملا بعد الإسلام إلا أن أسقی الحاج، وقال آخر: ما أبالی أن لاأعمل عملا بعد الإسلام إلا أن أعمر المسجد الحرام، وقال آخر: الجهاد فی سبیل الله أفضل مما قلتم، فزجرهم عمر، وقال: لا ترفعوا أصواتکم عند منبر رسول الله صلى الله علیه وسلم – وهو یوم جمعة – ولکن إذا صلیت الجمعة دخلت فاستفتیته فیما اختلفتم فیه، فأنزل الله عز وجل: {أجعلتم سقایة الحاج وعمارة المسجد الحرام کمن آمن بالله والیوم الآخر}) [رواه مسلم].
نعمان بن بشیر روایت می¬کند در کنار منبر رسول الله –صلی الله علیه وسلم- بودم مردی گفت: به فکر هیچ کاری نیستم جز اینکه حجاج را سیراب کنم و دیگری گفت: به هیچ کاری فکر نمی¬کنم جز اینکه مسجد الحرام را آباد کنم و دیگری گفت: جهاد در راه خدا بهتر از چیزهایی است که شما گفتید. عمر خشمگین شد و گفت: صدایتان را در کنار منبر رسول الله- صلی اله علیه وسلم- بالا نبرید، آن روز جمعه بود عمر گفت پس از نماز شما را از چیزی که در آن اختلاف داشتید آگاه می¬کنم سپس این آیه را خواند خداوند متعال فرموده است:” أجعلتم سقایة الحاج وعمارة المسجد الحرام کمن آمن بالله والیوم الآخر” ( روایت مسلم”
وعن أبی هریرة رضی الله عنه، قال: سئل رسول الله صلى الله علیه وسلم: أی العمل أفضل؟ قال: (إیمان بالله ورسوله)، قیل: ثم ماذا؟ قال: (الجهاد فی سبیل الله)، قیل: ثم ماذا؟ قال: (حج مبرور) [متفق علیه].
ابوهریره- رضی الله عنه- گفت : از رسول الله- صلی الله علیه وسلم- سؤال شد کدام عمل بهتر است؟ فرمود:( ایمان به خدا و رسولش) گفته شد: سپس چه چیزی است؟ فرمود: ( نیکی به پدر و مادر) گفتم سپس کدام؟ فرمود: جهاد در راه خدا( متفق علیه)
وعن ابن مسعود رضی الله عنه، قال: قلت: یا رسول الله أی العمل أحب إلى الله تعالى؟ قال: (الصلاة على وقتها)، قلت: ثم أی؟ قال: (بر الوالدین)، قلت: ثم أی؟ قال: (الجهاد فی سبیل الله) [متفق علیه].

وعن أبی ذر رضی الله عنه، قال: قلت: یا رسول الله، أی العمل أفضل؟ قال: (الإیمان بالله والجهاد فی سبیله) [متفق علیه].
ابوذر- رضی الله عنه- گفت: گفتم یا رسول الله- صلی الله علیه وسلم- کدام عمل بهتراست؟ فرمود: ایمان به خدا و جهاد در راه او( متفق علیه)
وعن أبی هریرة رضی الله عنه، قال: قیل: یا رسول الله ما یعدل الجهاد فی سبیل الله؟ قال: (لا تستطیعونه)، فأعادوا علیه مرتین أو ثلاثا کل ذلک یقول: (لا تستطیعونه)، ثم قال: (مثل المجاهد فی سبیل الله کمثل الصائم القائم القانت بآیات الله لا یفتر من صیام ولا صلاة حتى یرجع المجاهد فی سبیل الله) [متفق علیه، وهذا لفظ مسلم].
وفی روایة البخاری: أن رجلا قال: یا رسول الله دلنی على عمل یعدل الجهاد، قال: (لا أجده)، ثم قال: (هل تستطیع إذا خرج المجاهد أن تدخل مسجدک فتقوم ولا تفتر، وتصوم ولا تفطر)، فقال: ومن یستطیع ذلک؟
ابوهریره- رضی الله عنه- می¬گوید: گفته شد: یا رسول الله- صلی الله علیه وسلم- چه چیزی با جهاد در راه خدا مساوی است؟ فرمودند: نمی¬توانید آن را با چیزی مقایسه کنید، ( پس بهتر است) جهاد را دو یا سه بار تکرار کنید، می¬فرماید: ( نمی¬توانید آن را مقایسه کنید) سپس فرمود: مجاهد در راه خدا مانند روزه¬داری است که نماز به پا می¬دارد و قنوت می¬خواند، افطار نمی-کند و از نماز دست نمی¬کشد تا مجاهد از جهاد برگردد) ( متفق علیه)
در روایت بخاری آمده است که مردی گفت: یا رسول الله مرا بر عملی که با جهاد مساوی است ارهنمایی کن فرمود : آن را نمی¬یابم سپس فرمود: آیا می¬توانی هرگاه مجاهد خارج شد به مسجد وارد شوی و نماز بگذذاری و از آن دست نکشی و روزه بگیری و افطار نکنی؟ پس فرمود: چه کسی می¬تواند آن را انجام دهد؟
فصل؛ برتری مجاهد بر سایر مردم
خداوند متعال می¬فرماید: ” لا یستوی القاعدون من المؤمنین غیر أولی الضرر والمجاهدون فی سبیل الله بأموالهم وأنفسهم، فضل الله المجاهدین بأموالهم وأنفسهم على القاعدین درجة، وکلا وعد الله الحسنى، وفضل الله المجاهدین على القاعدین أجرا عظیما، درجات منه ومغفرة ورحمة وکان الله غفورا رحیما” ( نساء: ۹۵)
مسلمانانی که ( به جهاد نمی‌روند و در منازل خود ) می‌نشینند ، با مسلمانانی برابر نیستند که با مال و جان ، در راه یزدان جهاد می‌کنند . خداوند مرتبه والائی را نصیب مجاهدان کرده است که بالاتر از درجه خانه‌نشینان است ، مگر چنین خانه‌نشینانی دارای عذری باشند ( که ایشان را از بیرون شدن برای جهاد بازداشته باشد . در این صورت درخور سرزنش نیستند ، و پاداش بزرگ خود را از خدا دریافت می‌دارند و مرتبه بالائی دارند ) . خداوند به هر یک ( از دو گروه مجاهد و وانشستگان معذور ) منزلت زیبا ( و عاقبت والائی ) وعده داده است . و خداوند مجاهدان را بر وانشستگان ( بدون عذر ) با دادن اجر فراوان و بزرگ ، برتری بخشیده است .‏ ‏درجات بزرگی از ناحیه خدا ( بدانان داده می‌شود ) همراه با مغفرت و رحمت ( فراوان الله . و اگر لغزشهائی هم داشته‌اند ) خداوند آمرزنده و مهربان است .)
عن أبی سعید الخدری رضی الله عنه، قال: أتى رجل رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال: أی الناس أفضل؟ قال: (مؤمن یجاهد بنفسه وماله فی سبیل الله)، قال: ثم من؟ قال: (مؤمن فی شعب من الشعاب یعبد الله ویدع الناس من شره) [متفق علیه].
ابوسعید الخدری – رضی الله عنه- روایت می¬کند مردی نزد رسول الله- صلی الله علیه وسلم- آمد و گفت: کدام از مردم برتر اند؟ فرمود: مومنی که با جان و مالش در راه خدا جهاد می¬کند گفت: سپس چه کسی؟ فرمود: ( مومنی که در دره¬ای از دره¬ها خدا را عبادت می¬کند و مردم از شر او در امان هستند .) ( متفق علیه)
شعب: راهی در کوه
فصل؛ برترین جهاد سخن حق در نزد سلطان ظالم است.
عن أبی سعید الخدری رضی الله عنه عن النبی صلى الله علیه وسلم قال: (أفضل الجهاد کلمة عدل عند سلطان جائر) [رواه أبو داود والترمذی].
ابوسعید الخدری- رضی الله عنه- از پیامبر- صلی الله علیه وسلم- روایت می¬کند که می¬فرماید: ( برترین جهاد سخن عدل است در مقابل سلطان ظالم.)( ابوداود و ترمذی)
فصل؛ درجات مجاهدین در بهشت
عن أبی هریرة رضی الله عنه أن رسول صلى الله علیه وسلم قال: (إن فی الجنة مئة درجة، أعدها الله للمجاهدین فی سبیل الله، ما بین الدرجتین کما بین السماء والأرض) [رواه البخاری].
ابوهریره- رضی الله عنه- روایت می¬کند که پیامبر – صلی اللخ علیه وسلم- فرمود: ( همانا در بهشت ۱۰۰ درجه است که خداوند آن را برای مجاهدین در راه خدا آماده کرده است. آنچه بین دو درجه قرار گرفته همان چیزی است که بین آسمان و زمین است.) (بخاری)
وعن أبی سعید الخدری رضی الله عنه أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال: (من رضی بالله ربا وبالإسلام دینا وبمحمد رسولا وجبت له الجنة)، فعجب لها أبو سعید، فقال: أعدها علی یا رسول الله، فأعادها علیه، ثم قال: (وأخرى یرفع الله بها العبد مئة درجة فی الجنة، ما بین کل درجتین کما بین السماء والأرض)، قال: وما هی یا رسول الله؟ قال: (الجهاد فی سبیل الله، الجهاد فی سبیل الله) [رواه مسلم].
ابوسعید الخدری- رضی الله عنه- روایت می¬کند که رسول الله- صلی الله علیه وسلم- می¬فرماید: ( کسی که به پروردگاری خداوند راضی باشد و دینش را راسلام انتخاب کند و رسولش محمد باشد بهشت بر او واجب است ابوسعید از این سخن شگفت¬زده شد و فرمود: یارسول الله آن را برخورد مهیا می¬کنم سپس آن را تکرار کرد. پس پیامبر فرمود: یکی دیگر است که خداوند با آن بنده را ۱۰۰ درجه بهشت بالا می¬برد آن چیزی که در بین دو درجه است همان چیزی است که بین آسمان و زمین است.) فرمود: و آن چیست یا رسول الله؟ فرمود: ( جهاد در راه خدا، جهاد در راه خدا) ( مسلم)
فصل؛ جهاد قله رفیع اسلام است
عن معاذ بن جبل رضی الله عنه، قال: قلت یا رسول الله أخبرنی بعمل یدخلنی الجنة ویباعدنی عن النار، قال: (لقد سألت عن عظیم وإنه لیسیر على من یسره الله علیه، تعبد الله لا تشرک به شیئا وتقیم الصلاة وتؤتی الزکاة وتصوم رمضان وتحج البیت)، ثم قال: (ألا أدلک على أبواب الخیر؟ الصوم جنة والصدقة تطفئ الخطیئة کما یطفئ الماء النار، وصلاة الرجل فی جوف اللیل)، ثم تلى: {تتجافى جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا وطمعا ومما رزقناهم ینفقون، فلا تعلم نفس ما أخفی لهم من قرة أعین جزاء بما کانوا یعملون}، ثم قال: (ألا أخبرک برأس الأمر وعموده وذروة سنامه؟)، قلت: بلى یا رسول الله، قال: (رأس الأمر الإسلام وعموده الصلاة وذروة سنامه الجهاد فی سبیل الله)، ثم قال: (ألا أخبرک بملاک ذلک کله؟)، قلت: بلى یا رسول الله، فأخذ بلسانه ثم قال: (کف علیک هذا)، قلت: یا نبی الله وإنا لمؤاخذون بما نتکلم به؟ فقال: (ثکلتک أمک یا معاذ، وهل یکب الناس فی النار على وجوههم – أو قال: على مناخرهم – إلا حصائد ألسنتهم) [رواه أحمد والنسائی والترمذی، وقال: حدیث حسن صحیح].

الجُنَّة: هی ما یستجن به العبد کالمِجَنِّ الذی یقیه عن القتال، والصوم جُنة من المعاصی وجُنة من النار.
معاذ بن جبل- رضی الله عنه- روایت می¬کند: گفتم یا رسول الله مرا از چیزی که با آن به بهشت وارد شوم و مرا از آتش دور کند، آگاه کن . پیامبر- صلی الله علیه وسلم- فرمودند : ( از کار بزرگی سؤال کرد و این کار برای کسی آسان می¬شود که خداوند برایش آسان کند. باید خدا را عبادت کنی و چیزی را با آن شریک نسازی و نماز را به پا داری، زکات را بپردازی و حج خانه¬ی خدا را به جا آوری ) سپس فرمود: آیا تو را به درهای خیر راهنمایی کنم ؟ رزه سپر است و صدقه گناهان را خاموش می¬کند همان¬طور که آب آتش را خاموش می¬کند و نماز در دل شب.) سپس ادامه می¬دهد.” تتجافى جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا وطمعا ومما رزقناهم ینفقون، فلا تعلم نفس ما أخفی لهم من قرة أعین جزاء بما کانوا یعملون” و فرمود: تو را به رأس کار و ستون و قله¬ی رفیع آن خبر دهم؟ گفتم: بله یارسول الله . گفت : راس الامر اسلام و ستون آن نماز است و قله ی رفیع آن جهاد در راه الله است . سپس فرمود تورا به ملاک کل آنها خبر کنم ؟ گفتم : بله یا رسول الله ، زبانش را گرفت سپس فرمود ( این را نگهدار) گفتم: ای پیامبر خدا آیا به چیزی که می¬گوییم هم مؤاخذه می-شویم؟ پیامبر – صلی الله علیه وسلم- فرمودند، مادرت به داغت بنشیند ای معاذ، آیا مردم با چیزی غیر از آنچه زبانشان حاصل آورده است، با صورتشان یا با موی بینی در آتش می¬افتد.( احمد و نسائی و ترمذی ) و گفت ( حدیث حسن)
الجنة: چیزی که بنده را با ان محافظت می شود مانند سپری که او را از جنگ حفظ می¬کند و روزه سپری در برابر گناهان است و سپری در برابر آتش.
ذروة سنامه: منها الیه هرچیزی و انتهای چیزی . قله ی رفیع
ملاک ذلک: یعنی کسی که زبانش را در دست دارد کارش را در دست دارد و بر آن حکومت می¬کند.
فصل؛ ترک جهاد از صفات منافقین است.
خداوند متعال می¬فرماید: ” ویحلفون بالله إنهم لمنکم وما هم منکم ولکنهم قوم یَفْرَقون، لو یجدون ملجأً أو مغاراتٍ أو مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إلیه وهم یَجْمَحون” (توبه : ۵۶)
‏به خدا سوگند می‌خورند که آنان از شمایند ( و مؤمن و مسلمانند ) در حالی که از شما نیستند ( و مؤمن و مسلمان نمی‌باشند ) و مردمان ترسوئی هستند ( و چون از شما وحشت دارند ، دروغ می‌گویند و نفاق می‌ورزند ) .‏ ‏اگر پناهگاهی یا غارهائی و یا سردابی پیدا کنند شتابان بدانجا می‌روند و به سرعت بدان می‌خزند .‏
و می¬فرماید: ” فَرِحَ المُخَلَّفون بمقعدهم خلاف رسول الله وکرهوا أن یجاهدوا بأموالهم وأنفسهم فی سبیل الله وقالوا لا تنفروا فی الحر قل نار جهنم أشد حرا لو کانوا یعلمون، فلیضحکوا قلیلا ولیبکوا کثیرا جزاء بما کانوا یکسبون” (توبه : ۸۱)
( کسانی که از رفتن به جنگ تبوک سر باز زده‌اند و در خانه‌های خود نشسته‌اند ، این ) خانه‌نشینان از این که از رسول خدا واپس کشیده‌اند شادمانند ، و نخواستند با مال و جان در راه یزدان جهاد و پیکار کنند ( و دین خدا را یاری دهند . تا می‌توانند دیگران را از جنگ می‌ترسانند و با نشستنِ با خود تشویق می‌نمایند ) و می‌گویند در گرما ( ی سوزان تابستان به سوی میدان نبرد ) حرکت نکنید . ( ای پیغمبر ! بدانان ) بگو : اگر دانا بودند می‌فهمیدند که آتش دوزخ بسیار گرمتر و سوزانتر ( از گرمای تابستان و از همه آتشهای جهان ) است .‏ ( بگذار در این جهان بر اثر مسخره‌کردن مؤمنان ) اندکی بخندند و ( امّا لازم است بدانند که باید در آن جهان ) بسیار گریه کنند ، این جزای کارهائی است که می‌کنند .)
عن أبی هریرة رضی الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (من مات ولم یغز ولم یحدث به نفسه مات على شعبة من النفاق) [رواه مسلم].
ابوهریره روایت می¬کند: پیامبر- صلی الله علیه و سلم- می¬فرماید: هر کس بمیرد و جهاد نکند و تصمیم به آن نگیرد بر شعبه-ای از نفاق مرده است.) ( مسلم)
فصل؛ بازداشتن از جهاد موجب ذلت و هلاکت و تسلط یافتن دشمنان است.
خداوند متعال می¬فرماید: ” لو کان عرضا قریبا وسفرا قاصدا لاتبعوک ولکن بعدت علیهم الشقة، وسیحلفون بالله لو استطعنا لخرجنا معکم، یهلکون أنفسهم والله یعلم إنهم لکاذبون” ( توبه: ۴۲)
( منافقان ) اگر غنائمی نزدیک ( و در دسترس ) و سفری سهل و آسان باشد ( به طمع دنیا ) از تو پیروی می‌کنند و به دنبال تو می‌آیند ، ولی راه دور و پردردسر ( همچون تبوک ) برای ایشان ناشدنی و نارفتنی است . به خدا سوگند می‌خورند که اگر می‌توانستیم با شما حرکت می‌کردیم . آنان ( در واقع با این عملها و این دروغها ) خویشتن را تباه و هلاک می‌کنند ، و خدا می‌داند که ایشان دروغگویند .‏)
عن ابن عمر رضی الله عنه، قال سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول: (إذا تبایعتم بالعینة وأخذتم أذناب البقر ورضیتم بالزرع وترکتم الجهاد، سلط الله علیکم ذلا لاینزعه عنکم حتى ترجعوا إلى دینکم) [أخرجه أحمد وأبو داود].
ابن عمر- رضی الله عنه- روایت می¬کند از پیامبر- صلی الله علیه وسلم- شنیدم که می¬فرماید: هرگاه خودتان را به تجارت مشغول نموده و دم گاو را گرفتید به زراعت راضی شدید و جهاد را رها کردید خداوند ذلت و خواری را بر شما مسلط می-کند و آن را از شما دور نمی¬کند تا اینکه به دینتان بر گردید.” ( احمد و ابوداود)
وعن أسلم أبی عمران، قال: (غزونا من المدینة نرید القسطنطینیة، وعلى الجماعة عبد الرحمن بن خالد بن الولید، والروم ملصقوا ظهورهم بحائط المدینة، فحمل رجل على العدو فقال الناس: مه! مه! لا إله إلا الله، یلقی بیدیه إلى التهلکة، فقال أبو أیوب: “إنما نزلت هذه الآیة فینا معشر الأنصار لما نصر الله نبیه وأظهر الإسلام قلنا: هلم نقیم فی أموالنا ونصلحها، فأنزل الله تعالى: {وأنفقوا فی سبیل الله ولا تلقوا بأیدیکم إلى التهلکة}، فالإلقاء بالأیدی إلى التهلکة أن نقیم فی أموالنا ونصلحها وندع الجهاد”).

قال أبو عمران: (فلم یزل أبو أیوب یجاهد فی سبیل الله حتى دفن بالقسطنطینیة) [رواه أبو داود].
أسلم ابی عمران می¬فرماید: از مدینه به سوی قسطنطنیه لشکرکشی کردیم، عبدالرحمن بن خالد فرمانده¬ی لشکر بودٰ لشکریان روم، پشت به شهرشان صف بسته بودند، مردی از لشکر مسلمانان، به سویشان حمله برد، مردم گفتند جلویش را بگیرید، لااله الا الله، با دست خودش خودش را به تهلکه می اندازد ، ابو ایوب در جوابشان گفت: این آیه در مورد ما، گروه انصار، نازل شد، زمانی که خداوند پیامبرش را یاری کرد و اسلام را آشکار ساخت ، گفتیم : بشتابید با اموالمان قیام کنیم و آن را پاک نماییم، خداوند نازل کرد،” وأنفقوا فی سبیل الله ولا تلقوا بأیدیکم إلى التهلکة” ، پس با دست خود ، خود را به تهلکه انداختن این است که به مال و دارائی یمان چسپیده و در فکر گسترش و حفظ آن باشیم و جهاد را رها کنیم .
ابوعمران می گوید: ابو ایوب پیوسته در راه خدا جهاد می¬کند تا اینکه در قسطنطنیه دفن شد) ( ابوداود)

وعن ثوبان قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (یوشک الأمم أن تداعى علیکم کما تداعى الأکلة إلى قصعتها)، فقال قائل: ومن قلة نحن یومئذ؟! قال: (بل أنتم یومئذ کثیر ولکنکم غثاء کغثاء السیل ولینزعن الله من صدور عدوکم المهابة منکم ولیقذفن الله فی قلوبکم الوهن)، فقال قائل: یا رسول الله وما الوهن؟ قال: (حب الدنیا وکرا هیة الموت) [أخرجه أبو داود].

وفی روایة لأحمد: (حبکم الدنیا وکراهیتکم القتال).
ثوبان می¬گوید: نزدیک است که امتها بر شما فرود آیند همان¬طور که یک عده گرسنه بر سر کاسه هجوم می آورند یکی گفت: این به خاطر کمی جمعیت ما در آن روز است؟ فرمود : بلکه شما در آن روز زیاد هستید ولی شما کف هستید مانند کف سیل و خداوند ترس ازشما را از دل دشمن دور می¬کند و سستی و ناتوانی را به قلبهای شما نشانه می¬گیرد ) یکی گفت : یا رسول الله وهن چیست؟ ( دنیا را دوست داشتن و مرگ را ناپسند دانستن )( ابوداود)
و در روایت امام احمد : ( دنیا را دوست دارید و از قتال و جنگیدن بدتان می¬آید).
وبعد أن بایع المسلمون أبا بکر الصدیق رضی الله عنه بالخلافة، تکلم أبو بکر فحمد الله وأثنى علیه بالذی هو أهله، ثم قال: (أما بعد؛ أیها الناس فإنی قد ولیت علیکم ولست بخیرکم فإن أحسنت فأعینونی، وإن أسأت فقومونی، الصدق أمانة والکذب خیانة، والضعیف فیکم قوی عندی حتى أرجع علیه حقه إن شاء الله، والقوی فیکم ضعیف حتى آخذ الحق منه إن شاء الله، لا یدع قوم الجهاد فی سبیل الله إلا خذلهم الله بالذل، ولا تشیع الفاحشة فی قوم إلا عمهم الله بالبلاء، أطیعونی ما أطعت الله ورسوله، فإذا عصیت الله ورسوله فلا طاعة لی علیکم) [رواه ابن إسحاق، قال ابن کثیر: وهذا إسناد صحیح].
و بعد از اینکه مسلمانان برای خلافت با ابوبکر – رضی الله عنه- بیعت کردند ابوبکر خطبه خواند و خدا را سپاس گفت و اهل بیت را مورد ستایش قرار داد. سپس فرمود:
أما بعد، ای مردم من سرپرست شما شدم اما بهترین شما نیستم ، اگر امور را به خوبی انجام دادم پس مرا یاری کنید و اگر خوب انجام ندادم مرا راهنمایی کنید. راستگویی امانت¬داری است و دروغ خیانت است و ضعیف شما نزد من قوی است تا اینکه حقش را به او برگردانم – ان شاءالله- و قوی شما ضعیف است تا اینکه حق را از او بگیرم – ان شاء الله- قومی جهاد در راه خدا را رها کند خدا آنها را به ذلت و خواری می¬کشاند و فحشا در بین قومی منتشرشد خداوند با بلا و مصیبت آنها را فرا می¬گیرد. از من در آن چه که مطابق فرمان خدا و رسولش انجام می¬دهم، اطاعت کنید و هرگاه از فرمان خدا و رسولش سرپیچی کردم از من سرپیچی کنید.( ابن اسحاق، و ابن کثیر می¬گوید: اسناد آن صحیح )
فصل؛ وجوب وحدت بین مجاهدین و پرهیز از تفرقه که باعث شکست می¬شود.
خداوند متعال می فرماید:” ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم “( انفال: ۴۶)
(کشمکش مکنید ، ( که اگر کشمکش کنید ) درمانده و ناتوان می‌شوید و شکوه و هیبت شما از میان می‌رود ( و ظالمین ترس و هراسی از شما نخواهند داشت ) .
عن الحارث الأشعری عن النبی صلى الله علیه وسلم قال: (وأنا آمرکم بخمس الله أمرنی بهن: السمع، والطاعة، والجهاد، والهجرة، والجماعة فإنه من فارق الجماعة قید شبر فقد خلع ربقة الإسلام من عنقه إلا أن یراجع ومن ادعى دعوى الجاهلیة فإنه من جُثى جهنم)، فقال رجل: یا رسول الله، وإن صلى وصام؟ قال: (وإن صلى وصام فادعوا بدعوى الله الذی سماکم المسلمین المؤمنین عباد الله) [رواه الترمذی وأحمد].
حارث اشعری از پیامبر- صلی الله علیه وسلم- روایت می کند، می فرمایند: ” من شما را به ۵ چیز که به آن سفارش شده¬ام، امر می کنم: شنیدن، اطاعت کردن ، جهاد، هجرت، به جماعت پیوستن. هرکس به اندازه¬ یک وجب از جماعت دور شود، یقینا طناب اسلام را از گردنش باز کرده است مگر اینکه برگردد و کسی که در زمان اسلام به جاهلیت دعوت کند، توده¬ خاکی از جهنم می¬شود. مردی پرسید: یارسول الله، واگر نماز بخواند و روزه بگیرد؟ پیامبر- صلی الله علیه وسلم- فرمود: حتی اگر نماز بخواند و روزه بگیرد، پس او را به سوی خداوند دعوت کنید، خدایی که شما را مسلمانان مؤمن و بندگان خود نامیده است.
قید: اندازه
الربقة: در اصل حلقه ای در ریسمان که در گردن یا دست حیوان قرار می¬دهند تا او را در بند کنند. این واژه استعاره برای واژه¬ی اسلام است یعنی چیزی که مسلمان بوسیله¬ی حدود و احکام آن خود را محکم گرفته است.
وادعی دعوی الجاهلیة: در زمان اسلام به جاهلیت و تعصبات آن دعوت کرد.
جثی جهنم بضم جیم: مجموعه یک چیز و روایت شده: “من جثی” با تشد یا و ضم جیم، جمع “جاث “است یعنی کسی که بر زانویش بنشیند.
فصل؛ اسباب پیروزی مجاهدین، صفات آن و تهدید آنها از ارتکاب گناهان.
خداوند متعال می¬فرماید: ” إن الذین تولوا منکم یوم التقى الجمعان إنما استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا ولقد عفى الله عنهم إن الله غفور حلیم”( آل عمران: ۱۵۵)
‏آنان که در روز رویاروئی دو گروه ( مسلمانان و کافران در جنگ احد ) فرار کردند ، بیگمان اهریمن به سبب پارهای از آنچه کرده بودند ( که سرکشی از فرمان خدا بود ) آنان را به لغزش انداخت و خداوند ایشان را بخشید ، چرا که خداوند آمرزنده و شکیبا است .‏
و می¬فرماید:” أولما أصابتکم مصیبة قد أصبتم مثلیها قلتم أنى هذا قل هو من عند أنفسکم إن الله على کل شیء قدیر” (آل عمران : ۱۶۵)
‏(آیا ( به ناله و افغان افتادهاید و بیحال و زبون شدهاید ) هنگامی که مصیبتی ( در جنگ احد ) به شما دست داده است ( و میگوئید : ) این ( کشتار و فرار ) از کجا است ؟ ! و حال آن که ( در جنگ بدر ) دو برابر آن ، ( پیروزی ) کسب کردهاید ( و از طرف کشته و اسیر گرفتهاید ؟ ! ) بگو : این ( شکست خوردن و کشتهشدن ) از ناحیه خودتان ( و نتیجه مخالفت با رهنمودهای رسول خدا و پیروی از حرص و آزتان ) است . بیگمان خداوند بر هر چیزی توانا است .‏
و می¬فرماید: ” وما أصابکم من مصیبة فبما کسبت أیدیکم ویعفو عن کثیر )”شوری: ۳۰)
‏آنچه از مصائب و بلا به شما می‌رسد ، به خاطر کارهائی است که خود کرده‌اید . تازه خداوند از بسیاری ( از کارهای شما ) گذشت می‌کند ( که شما از آنها توبه نموده‌اید و یا با کارهای نیک آنها را از نامه اعمال زدوده و پاک کرده‌اید ) .‏
و می¬فرماید: ” یا أیها الذین آمنوا إن تنصروا الله ینصرکم ویثبت أقدامکم” ( محمد: ۷)
‏(ای مؤمنان ! اگر ( دین ) خدا را یاری کنید ، خدا شما را یاری می‌کند ( و بر دشمنانتان پیروز می‌گرداند ) و گامهایتان را استوار می‌دارد ( و کار و بارتان را استقرار می‌بخشد )
و می فرماید: ” إنا لننصر رسلنا والذین آمنوا فی الحیاة الدنیا ویوم یقوم الأشهاد ، یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم ولهم اللعنة ولهم سوء الدار” ( غافر: ۵۱)
‏ما قطعاً پیغمبران خود را و مؤمنان را در زندگی دنیا و در آن روزی که گواهان بپا می‌خیزند یاری می‌دهیم و دستگیری می‌کنیم .‏ ‏آن روزی که عذرخواهی ستمگران بدیشان سودی نمی‌رساند ، و نفرین ( و طرد از رحمت خدا ) بهره آنان خواهد بود و سرای بد ( دوزخ ) از آن ایشان خواهد شد .‏
و می فرماید: ” ولینصرن الله من ینصره إن الله لقوی عزیز، الذین إن مکناهم فی الأرض أقاموا الصلاة وآتوا الزکاة وأمروا بالمعروف ونهوا عن المنکر ولله عاقبة الأمور” ( حج: ۴۰)
به طور مسلم خدا یاری می‌دهد کسانی را که ( با دفاع از آئین و شریعت و مظلومین ) او را یاری دهند . خداوند نیرومند و چیره است ( و با قدرت نامحدودی که دارد یاران خود را پیروز می‌گرداند ، و چیزی نمی‌تواند او را درمانده کند و از تحقّق وعده‌هایش جلوگیری نماید ) .‏ ( آن مؤمنانی که خدا بدیشان وعده یاری و پیروزی داده است ) کسانی هستند که هرگاه در زمین ایشان را قدرت بخشیم ، نماز را برپا می‌دارند و زکات را می‌پردازند ، و امر به معروف ، و نهی از منکر می‌نمایند ، و سرانجام همه کارها به خدا برمی‌گردد ( و بدانها رسیدگی و درباره آنها داوری خواهد کرد ، همان گونه که آغاز همه کارها از ناحیه خدا است.‏
و می¬فرماید: ” إن الله اشترى من المؤمنین أنفسهم وأموالهم بأن لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیَقتلون ویُقتلون وعدا علیه حقا فی التوراة والإنجیل والقرآن ومن أوفى بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به وذلک هو الفوز العظیم، التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الآمرون بالمعروف والناهون عن المنکر والحافظون لحدود الله وبشر المؤمنین.” ( توبه: ۱۱۲)
‏(بیگمان خداوند ( کالای ) جان و مال مؤمنان را به ( بهای ) بهشت خریداری می‌کند . ( آنان باید ) در راه خدا بجنگند و بکشند و کشته شوند . این وعده‌ای است که خداوند آن را در ( کتابهای آسمانی ) تورات و انجیل و قرآن ( به عنوان سند معتبری ثبت کرده است ) و وعده راستین آن را داده است ، و چه کسی از خدا به عهد خود وفاکننده‌تر است‌ ؟ پس به معامله‌ای که کرده‌اید شاد باشید ، و این پیروزی بزرگ و رستگاری سترگی است .‏ ( از جمله اوصاف این مؤمنان و سائر مسلمانان این است که ) آنان توبه‌کننده ( از معاصی ) ، پرستنده ( دادار ) ، سپاسگزار ( پروردگار ) ، گردنده ( در زمین و اندیشمند در آفاق و انفس ) ، نمازگزار ، دستوردهنده به کار نیک ، بازدارنده از کار بد ، و حافظ قوانین خدا می‌باشند . ( ای پیغمبر ! ) مژده بده به مؤمنان ( به چیزهائی که خارج از توصیف و تعریف و به دور از فهم مردمان است)
و می¬فرماید: ” وعد الله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم ولیمکنن لهم دینهم الذی ارتضى لهم ولیبدلنهم من بعد خوفهم أمنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا ومن کفر بعد ذلک فؤلئک هم الفاسقون” ( نور: ۵۵)
‏خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند ، وعده می‌دهد که آنان را قطعاً جایگزین ( و وارث فرماندهی و حکومت ) در زمین خواهد کرد ( تا آن را پس از ظلم ظالمان ، در پرتو عدل و داد خود آبادان گردانند ) همان گونه که پیشینیان ( دادگر و مؤمن ملّتهای گذشته ) را جایگزین ( طاغیان و یاغیان ستمگر ) قبل از خود ( در ادوار و اعصار دور و دراز تاریخ ) کرده است ( و حکومت و قدرت را بدانان بخشیده است ) . همچنین آئین ( اسلام نام ) ایشان را که برای آنان می‌پسندد ، حتماً ( در زمین ) پابرجا و برقرار خواهد ساخت ، و نیز خوف و هراس آنان را به امنیّت و آرامش مبدّل می‌سازد ، ( آن چنان که بدون دغدغه و دلهره از دیگران ، تنها ) مرا می‌پرستند و چیزی را انبازم نمی‌گردانند . بعد از این ( وعده راستین ) کسانی که کافر شوند ، آنان کاملاً بیرون شوندگان ( از دائره ایمان و اسلام ) بشمارند ( و متمرّدان و مرتدّان حقیقی می‌باشند ) .‏
صحابه – رضی الله عنهم- ایمان کامل و عمل صالح را بدست آوردند و در روی زمین استوار و پا برجا و حاکم ماندند و هرگاه بعد از آنها کسی از ایمانش کم شود به اندازه¬ی نقصی که در ایمان و عمل صالح اش به وجود آمده است، از استواری¬ و حاکمیتش کم می¬شود.
” یا أیها الذین آمنوا إذا لقیتم فئة فاثبتوا واذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون وأطیعوا الله ورسوله ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم واصبروا إن الله مع الصابرین ” ( انفال: ۴۶)
‏ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که با گروهی وارد جنگ شدید ایستادگی نمائید و خدا را بسیار یاد کنید شاید رستگار شوید (و از خدا و پیغمبرش اطاعت نمائید و ( در میان خود اختلاف و ) کشمکش مکنید ، ( که اگر کشمکش کنید ) درمانده و ناتوان می‌شوید و شکوه و هیبت شما از میان می‌رود ( و ترس و هراسی از شما نمی‌شود ) . شکیبائی کنید که خدا با شکیبایان است .‏)
امام ابن قیم- رحمه الله تعالی- گفت: مجاهدین به ۵ چیز امر شده¬اند، این ۵ چیز هرگز در گروهی جمع نمی¬شود مگر اینکه آن گروه را به پیروزی می¬ رساند هر چند تعدادشان کم و تعداد دشمنشان زیاد باشد:
۱.ثبات
۲.زیادی ذکر خدا
۳.اطاعت از احکام خداوند و رسولش
۴.هماهنگی ، وحدت و عدم درگیری که موجب شکست و ضعف می شود، لشکر قوی آن است که با دشمن خود در گیر شود در حالتی که هم¬بستگی افراد آن با هم مانند بسته¬ی تیری باشد که کسی نتواند آن¬ها را بشکند و اگر بین هر یک از آن¬ها خللی ایجاد شود، همه¬ی آن بسته می شکند.
۵.همه¬ی این موارد را ملاک قرار دهد و بر آن¬ها پایدار باشد و اساس و پایداری لشکر بر صبر استوار است.
این ۵ چیز ما را به قله¬ی پیروزی رساند ، تا زمانی که آنها باشند پیروزی وجود دارد و زمانی که برخی از موارد باشد و برخی نباشد، پیروزی به تناسب وجود آنها وجود دارد و هرگاه همه¬ی موارد جمع شوند و برخی موارد بر برخی نیرومندتر باشند اثر بزرگی در پیروزی به جای می¬گذارند و زمانی که این موارد در صحابه جمع شد هیچ امتی بر آنها غلبه نکرد. آنها دنیا را فتح کردند، بندگان و سرزمین¬ها مدیون آنها هستند و زمانی که تفرقه ایجاد شد حاکمان در میان ملت ضعیف شدند… لاحول و لا قوة الا بالله!
عن فضالة بن عبید الله قال سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول: (المجاهد من جاهد نفسه) [رواه الترمذی وأحمد، واللفظ له].
فضالة بن عبیدالله روایت می¬کند که از رسول الله- صلی الله علیه وسلم- شنیدم که می¬فرماید: ( مجاهد کسی است که با نفسش جهاد کند.) ( ترمذی، احمد)
وعن عبد الله بن عمرو رضی الله عنهما عن النبی صلى الله علیه وسلم قال: (المسلم من سلم المسلمون من لسانه ویده، والمهاجر من هجر ما نهى الله عنه) [متفق علیه].
عبدالله بن عمر- رضی الله عنهما- از پیامبر- صلی الله علیه وسلم- روایت می¬کند: ( مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دستش در امان باشند و مهاجر کسی است که چیزی را که خداوند او را از آن نهی کرده است، ترک کند ) ( متفق علیه)
وعن معاذ بن جبل رضی الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (الغزو غزوان فأما من ابتغى وجه الله وأطاع الإمام وأنفق الکریمة، ویاسر الشریک، واجتنب الفساد فإن نومه ونبهه أجر کله، وأما من غزا فخرا وریاء وسمعة وعصى الإمام وأفسد فی الأرض فإنه لن یرجع بالکفاف) [رواه أبو داود].
معاذ بن جبل – رضی الله عنه- گفت: رسول الله- صلی الله علیه وسلم- فرمود: ( جنگ دو نوع است کسی که به خاطر رضایت خدا بجنگد و از امام و رهبر اطاعت کند و بهترین چیز را انفاق کند و با شریک به نیکی معامله کند و از فساد بپرهیزد همانا خواب و بیداری¬اش همه اجر و پاداش است و اما کسی که به خاطر ریا و فخر بجنگد و از رهبر نا فرمانی کند و در زمین فساد کند. ثواب جنگ را به دست نخواهد آورد.) ( ابوداود)
أنفق الکریمة: جان گرانبها را انفاق کن.
یاسر الشریک: با دوست و شریک به نیکی و آسانی برخورد کن.
و لم یرجع بالکفاف: از جنگ برمی¬گردد در حالیکه هیچ پاداش و ثوابی از آن نصیبش نشده است بلکه برمی¬گردد در حالیکه گناه آن برایش ثبت شده است.
وعن سهل بن سعد الساعدی رضی الله عنه؛ أن رسول الله صلى الله علیه وسلم التقى هو والمشرکون فاقتتلوا، فلما مال رسول الله صلى الله علیه وسلم إلى عسکره ومال الآخرون إلى عسکرهم، وفی أصحاب رسول الله صلى الله علیه وسلم رجل لا یدع شاذة ولا فاذة إلا اتبعها یضربها بسیفه، فقالوا: ما أجزأ منا الیوم أحد کما أجزأ فلان، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم (أما إنه من أهل النار)، فقال رجل من القوم: أنا صاحبه، قال: فخرج معه کلما وقف وقف معه، وإذا أسرع أسرع معه قال: فجرح الرجل جرحا شدیدا، فاستعجل الموت فوضع نصل سیفه بالارض وذبابه بین ثدییه ثم تحامل على سیفه فقتل نفسه فخرج الرجل إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال: أشهد أنک رسول الله، قال: (وما ذاک؟)، قال: الرجل الذی ذکرت آنفا أنه من أهل النار، فأعظم الناس ذلک، فقلت: أنا لکم به، فخرجت فی طلبه ثم جرح جرحا شدیدا فاستعجل الموت فوضع نصل السیف فی الأرض، وذبابه بین ثدییه ثم تحامل علیه فقتل نفسه، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم عند ذلک: (إن الرجل یعمل عمل أهل الجنة فیما یبدو للناس وهو من أهل النار، وإن الرجل لیعمل عمل أهل النار فیما یبدو للناس وهو من أهل الجنة) [رواه البخاری ومسلم].

قال ابن رجب: (قوله: “فیما یبدو للناس” إشارة إلى أن باطن الأمر یکون بخلاف ذلک، وأن خاتمة السوء تکون بسبب دسیسة باطنة للعبد لا یطلع علیها الناس، إما من جهة عمل سیء ونحو ذلک، فتلک الخصلة الخفیة توجب سوء الخاتمة، وکذلک قد یعمل الرجل عمل أهل النار وفی باطنه خصلة خفیة من خصال الخیر، فتغلب علیه تلک الخصلة فی آخر عمره فتوجب له حسن الخاتمة).
سهل بن ساعدی- رضی الله عنه- روایت می¬کند که رسول الله با مشرکین در حال مبارزه روبرو شد. زمانی که – رسول الله- صلی الله علیه و سلم- و دیگران به جایگاه لشکر برگشتند . در بین اصحاب مردی بود که هر دفعه بر کسی که او را دنبال می¬کرد با شمشیر ضربه می¬زد، گفتند: در میان ما چه کسی پاداشش از این فرد بیشتر است؟. رسول الله – صلی الله علیه وسلم- فرمود( او از اهل جهنم است) .
مردی از میان آن¬ها گفت: من دوستش هستم. با او خارج شدم هرگاه ایستاد، ایستادم و هرگاه شتافت، شتافتم. او بسیار زخمی شد و بر مرگ عجله کرد، تیغه¬ی شمشیر را بر قفسه¬ی سینه¬ی خود گذاشت، به خود ستم کرد و خود را کشت . دوستش نزد رسول الله رفت و گفت: گواهی می¬دهم که تو رسول خدایی فرمودند: ( چه شده؟) گفت: مردی که تو او را اهل آتش معرفی کردی و مردم تصور می¬کردند مرد بزرگی¬ست، من با شما موافقم. به دنبالش رفتم، او زخم شدیدی برداشت، بر مرگ عجله کرد و تیغه¬ی شمشیر را بر سینه¬اش گذاشت به خود ستم کرد و خود را کشت. پیامبر- صلی الله علیه وسلم- در مورد او می-فرماید: به راستی کسی هست که در نظر مردم عمل بهشتی انجام می¬هد در حالیکه از اهل جهنم است و کسی هست که در نظر مردم عمل اهل جهنم انجام می¬دهد، درحالیکه از اهل بهشت است. ( بخاری، مسلم)
ابن رجب گفت: ( سخن پیامبر آن جا که می¬فرمایند: ” فیما یبدو للناس” به این اشاره می¬کند که باطن امر برخلاف ظاهر است و پایان بد دلیل بر فتنه¬ی باطنی فرد است که مردم از آن اطلاع ندارند. در درون او خصلت پنهانی وجود دارد که عمل خوب را انجام می¬دهد و به خاتمه¬ی بد می¬انجامد، هم¬چنین مردی عمل اهل آتش را انجام می¬دهد درحالیکه در درونش خصلت کمی از خصلتهای خوب وجود دارد و آخر عمر این خصلت بر او غلبه می¬کند و به حسن خاتمه می¬انجامد.
الشاذة: الخارج والخارجة عن الجماعة، وأنث الکلمة على معنى النسمة أو التشبیه الخارج بشاذة الغنم، والفاذة مثله، وقیل؛ الشاذ: الخارج، والفاذ: المنفرد، والمعنى لا یلقى شیئا إلا قتله.
ذباب السیف: قسمت پایین شمشیر
فصل؛ زخمی شدن در راه خدا
عن أبی هریرة رضی الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (تضمّن الله لمن خرج فی سبیله، لا یخرجه إلا جهاد فی سبیلی، وإیمان بی، وتصدیق برسلی، فهو علی ضامن أن أدخله الجنة، أو أرجعه إلى منزله الذی خرج منه بما نال من أجر أو غنیمة والذی نفس محمد بیده ما من کلم یکلم فی سبیل الله، إلا جاء یوم القیامة کهیئته یوم کلم، لونه لون الدم، وریحه ریح مسک، والذی نفس محمد بیده لو لا أن یشق على المسلمین ما قعدت خلاف سریة تغزو فی سبیل الله أبدا ، ولکن لا أجد سعة فأحملهم ولا یجدون سعة، ویشق علیهم أن یتخلفوا عنی، والذی نفس محمد بیده لوددت أن أغزو فی سبیل الله فأقتل، ثم أغزو فأقتل، ثم أغزو فأقتل) [رواه مسلم، وروى البخاری بعضه].
ابوهریره – رضی الله عنه- گفت: رسول الله- صلی الله علیه وسلم- فرمودند: خداوند ضامن کسی است که در راه او خارج می¬شود. او به نیت جهاد در راه خدا، ایمان به او و تصدیق پیامبران خارج می¬شود. او مسئول است بر اینکه او را به بهشت وارد کنم یا اینکه او را برگردانم به خانه¬ای که از آن خارج شده درحالیکه پاداش یا به غنیمت نائل گشته است. قسم به کسی که جان محمد در دست اوست کسی در راه خدا زخمی نمی¬¬شود مگر اینکه در روز قیامت به همان حالت زخمی می¬آید، رنگش به رنگ خون و رائحه¬اش، رائحه مشک است.
قسم به کسی که جان محمد در دست اوست اگر بر مسلمانان سخت نبود هرگز به مخالفت با سریه¬ای که در راه خدا می¬جنگید نمی¬نشستم ولی توانی نمی¬یابم پس آنها را متحمل می¬ شوم و آنها هیچ قدرتی را نمی¬یابند و برایشان سخت می¬شود که از من سرپیچی کنند. قسم به کسی که جان محمد در دستش است، دوست داشتم که در راه خدا بجنگم و کشته شوم سپس بجنگم و کشته شوم سپس بجنگم و کشته شوم.) ( مسلم و بخاری بعضی از آن را روایت می¬کند)
الکلم: زخمی
ابوهریره روایت می¬کند: رسول الله- صلی الله علیه وسلم- فرمود:( کسی که در راه خدا زخمی شود روز قیامت با حالت زخمی محشور می¬شود. رنگش به رنگ خون و رائحه¬اش، رائحه مشک است.) ( متفق علیه)

فصل؛ فضیلت شهادت و عملیات شهادت طلبانه
خداوند متعال می¬فرماید: ” فاستجاب لهم ربهم أنی لا أضیع عمل عامل منکم من ذکر أوأنثى بعضکم من بعض، فالذین هاجروا وأخرجوا من دیارهم وأوذوا فی سبیلی وقاتلوا وقتلوا لأکفرن عنهم سیئاتهم ولأدخلنهم جنات تجری من تحتها الأنهار ثوابا من عند الله والله عنده حسن الثواب” ( آل عمران: ۱۹۵)
‏پس پروردگارشان دعای ایشان را پذیرفت و پاسخشان داد که من عمل هیچ کسی از شما را که به کار پرداخته باشد – خواه زن باشد یا مرد – ضائع نخواهم کرد . پارهای از شما از پاره دیگر هستید ( و همگی همنوع و همجنس میباشید ) . آنان که هجرت کردند ، و از خانههای خود رانده شدند ، و در راه من اذیّت و آزارشان رساندند ، و جنگیدند و کشته شدند ، هر آینه گناهانشان را میبخشم و به بهشتشان درمیآورم . بهشتی که رودخانهها در زیر ( درختان ) آن روان است . این پاداشی از سوی خدا ، ( ایشان را ) است ، و پاداش نیکو تنها نزد خدا است .
وعن عتبة بن عبد السلمی أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال: (القتلى ثلاثة: رجل مؤمن جاهد بنفسه وماله فی سبیل الله حتى إذا لقی العدو قاتلهم حتى یقتل، فذلک الشهید الممتحن، فی جنة الله تحت عرشه، لا یفضله النبیون إلا بفضل درجة النبوة، ورجل فرق على نفسه من الذنوب والخطایا جاهد بنفسه وماله فی سبیل الله، حتى إذا لقی العدو قاتل حتى یقتل، فتلک ممصمصة محت ذنوبه وخطایاه، إن السیف محاء للخطایا، وأدخل من أی أبواب الجنة شاء، فإن لها ثمانیة أبواب، ولجهنم سبعة أبواب، وبعضها أفضل من بعض، ورجل منافق جاهد بنفسه وماله، حتى إذا لقی العدو قاتل فی سبیل الله عز وجل حتى یقتل، فذلک فی النار، إن السیف لا یمحو النفاق) [رواه أحمد بإسناد جید، والطبرانی وابن حبان، واللفظ له].
عتبة بن عبدالسلمی روایت می¬کند که رسول الله- صلی الله علیه وسلم- فرمودند: کشته¬شدگان سه گروه¬اند: مرد مؤمنی که با جان و مالش در راه خدا جهاد می¬کند به محض اینکه دشمن را ملاقات کند، می¬جنگد تا کشته شود پس آن شهید ممتحت است در بهشت خدا و زیر عرش او جای دارد. پیامبران با او برابری نمی¬کنند مگر به فضل درجه¬ی نبوتشان. و مردی که خودش را از گناهان و خطاها دور کرد و با جان و مالش در راه خدا جهاد کرد به محض برخورد با دشمن جنگید تا اینکه کشته شد پس آن کسی است که گناهان و خطاهایش با قرار گرفتن در بوته¬ی آزمایش پاک شده است. همانا شمشیر گناهان را پاک می¬کند و به هریک از درهای بهشت که بخواهد وارد می¬شود. بهشت ۸ در دارد و جهنم ۷در و بعضی از آن¬ها بر بعضی دیگر برتری دارند. نفر سوم مرد منافقی است که با جان و مالش جهاد کند به محض اینکه دشمن را دید، بجنگد تا کشته شود پس آن در آتش جای دارد همانا شمشیر، نفاق را پاک نمی¬سازد.) ( احمد، الطبرانی، ابن حبان)
الممتحن: کسی که سینه¬اش گشوده شود و خداوند می¬فرماید: ” أولئک الذین امتحن الله قلوبهم للتقوى” ( حجرات: ۳)
فرق: ترسید
المصمصة: کسی که آزمایش شود
وعن عبادة بن الصامت رضی الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (إن للشهید عند الله سبع خصال: أن یغفر له فی أول دفعة من دمه، ویرى مقعده من الجنة، ویحلى حلة الإیمان، ویجار من عذاب القبر، ویأمن من الفزع الأکبر، ویوضع على رأسه تاج الوقار الیاقوتة منه خیر من الدنیا وما فیها، ویزوج اثنتین وسبعین زوجة من الحور العین، ویشفع فی سبعین إنسانا من أقاربه) [رواه أحمد والطبرانی، وإسناد أحمد حسن].
عبادة بن صامت – رضی الله عنه- گفت: رسول الله – صلی الله علیه وسلم- فرمودند: شهید نزد خداوند ۷ ویژگی دارد:
۱.اولین قطره خونش برای او آمرزش می¬طلبد
۲. جایگاهش در بهشت دیده می شود
۳. زیبایی ایمان او را می آراید
۴. از عذاب قبر حفظ می¬شود.
۵. از سختی بزرگ ایمن است.
۶. برسرش تاج وقار از جنس یاقوت گذاشته می¬شود که برایش از دنیا و هر آنچه در آن است، بهتر می¬باشد.
۷. با ۷۲ حور بهشتی ازدواج می¬کند و برای ۷۰ نفر از نزدیکانش را شفاعت کند.) ( احمد، الطبرانی، اسناد احمد حسن)
وعن أنس رضی الله عنه، قال: (جاء ناس إلى النبی صلى الله علیه وسلم أن ابعث معنا رجالا یعلمونا القرآن والسنة، فبعث إلیهم سبعین رجلا من الأنصار یقال لهم: القراء، فیهم خالی حرام یقرؤون القرآن، ویتدارسون باللیل یتعلمون، وکانوا بالنهار یجیئون بالماء، فیضعونه فی المسجد، ویحتطبون فیبیعونه، ویشترون به الطعام لأهل الصفة، وللفقراء، فبعثهم النبی صلى الله علیه وسلم فعرضوا لهم فقتلوهم قبل أن یبلغوا المکان، فقالوا اللهم بلغ عنا نبینا أنا قد لقیناک فرضینا عنک ورضیت عنا، وأتى رجل حراما خال أنس من خلفه فطعنه برمح حتى أنفذه، فقال حرام: «فزت ورب الکعبة)، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (إن إخوانکم قد قتلوا، وإنهم قالوا: اللهم بلغ عنا نبینا أنا قد لقیناک فرضینا عنک ورضیت عنا) [متفق علیه، وهذا لفظ مسلم].
انس –رضی الله عنه- روایت می¬کند: مردمانی نزد رسول الله- صلی الله علیه وسلم- آمدند که گروهی را با ما بفرست تا قرآن را به ما بیاموزند پیامبر- صلی الله علیه و سلم- ۷۰ نفر از انصار را با آنها فرستاد. در بین آنها دایی حرام بود. آنها قرآن تلاوت می¬کردند. درشب با هم درس می¬خواندند و یاد می¬گرفتند . در روز آب می¬آوردند و آن در مسجد می¬گذاشتند، هیزم جمع می¬کردند و می¬فروختند و با آن برای فقرا و اهل صفه غذا می¬خریدند. پیامبر- صلی الله علیه وسلم- آنها را فرستاد. اما قبل از اینکه به مقصد برسند کفار بر ایشان وارد شدند و آنها را کشتند¬. پس گفتند: پرودگارا به پیامبرمان خبر برسان که ما تو را ملاقات کردیم و از تو راضی شدیم و تو از ما راضی شدی. مردی از پشت، حرام دایی انس را نشانه گرفت و به او تیر زد. حرام گفت : قسم به پروردگار کعبه رستگار شدم)
رسول الله- صلی الله علیه وسلم- فرمود: ( برادرانتان کشته شدند و گفتند: خدایا به پیامبرمان خبر برسان که ما تو را ملاقات کردیم و از تو راضی شدیم و تو از ما راضی شدی) ( متفق علیه و این از لفظ مسلم است)
وعن سمرة رضی الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (رأیت اللیلة رجلین أتیانی، فصعدا بی الشجرة فأدخلانی دارا هی أحسن وأفضل، لم أر قط أحسن منها، قالا أما هذه الدار فدار الشهداء) [رواه البخاری].
سمرة – رضی الله عنه- گفت: رسول الله- صلی الله علیه و سلم- فرمود: در خواب دو مرد را دیدم که نزدم آمدند و مرا از درخت بالا بردند و به خانه¬ای وارد کردند که بسیار زیبا بود و هرگز از آن زیباتر ندیده بودم گفتند این خانه، خانه¬ی شهداء است.)( بخاری)
وعن أنس رضی الله عنه أن أم الربیع بنت البراء وهی أم حارثة بن سراقة أتت النبی صلى الله علیه وسلم، فقالت یا رسول الله ألا تحدثنی عن حارثة – وکان قتل یوم بدر – فإن کان فی الجنة صبرت، وإن کان غیر ذلک اجتهدت علیه بالبکاء، فقال: (یا أم حارثة إنها جنان فی الجنة وإن ابنک أصاب الفردوس الأعلى) [رواه البخاری].
أنس- رضی الله عنه- روایت می¬کند که أم ربیع دختر براء مادر حارثة بن سراقة به نزد پیامبر- صلی الله علیه وسلم- آمد و گفت یا رسول الله از حارثه برایم بگو- در جنگ بدر شهید شد- اگر در بهشت است صبر می¬کنم و اگر غیر آن است پیوسته بر آن گریه خواهم کرد پیامبر فرمود: ( ای ام حارثه او در باغی از بهشت است، فرزندت به فردوس اعلی نائل گشته است.)( بخاری)

وعن جابر بن عبد الله رضی الله عنهما قال: جیء بأبی إلى النبی صلى الله علیه وسلم قد مثل به، فوضع بین یدیه، فذهبت أکشف وجهه فنهانی قومی، فقال النبی صلى الله علیه وسلم: (ما زالت الملائکة تظله بأجنحتها) [متفق علیه].
جابربن عبدالله- رضی الله عنهما- روایت می¬کند پدرم را به نزد رسول الله- صلی الله علیه وسلم- آوردند، او را مثل زده است، مقابل پیامبر گذاشتند، رفتم تا چهره¬اش را بگشایم قومم مرا نهی کردند. پیامبر- صلی الله علیه وسلم- فرمود: ( فرشته¬ها با بالهایشان او را می¬پوشانند.)( متفق علیه)
وعن نعیم بن همار؛ أن رجلا سأل رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال: أی الشهداء أفضل؟ قال: (الذین إن یلقوا فی الصف لا یلفتون وجوههم حتى یقتلوا، أولئک ینطلقون فی الغرف العلى من الجنة ویضحک إلیهم ربک، وإذا ضحک ربک إلى عبد فی الدنیا فلا حساب علیه) [رواه أحمد وأبو یعلى].
نعیم بن همار روایت می¬کند؛ مردی از رسول الله- صلی الله علیه وسلم- پرسید : کدام شهید برتر است؟ فرمود: ( کسانی که در صف (جهاد) می¬ایستند و روی خود را برنمی¬گردانند تا اینکه کشته شوند، آنان به سوی حجره¬هایی در بهشت حرکت می¬کنند و پروردگارت به آنها لبخند می¬زنند، هرگاه پروردگارت به بنده¬ای در دنیا لبخند بزند هیچ حسابی در آخرت ندارد.) احمد، ابویعلی

وعن البراء رضی الله عنه، قال: أتى النبی صلى الله علیه وسلم رجل مقنع بالحدید، فقال یا رسول الله أقاتل أوأسلم؟ قال: (أسلم ثم قاتل)، فأسلم ثم قاتل فقتل، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (عمل قلیلا وأجر کثیرا) [متفق علیه، وهذا لفظ البخاری].
البراء- رضی الله عنه- روایت می¬کند مردی زره¬پوش نزد پیامبر- صلی الله علیه وسلم- آمد، گفت : یا رسول الله بجنگم یا مسلمان شوم ؟ فرمود: مسلمان شو سپس بجنگ. مرد مسلمان شد سپس جنگید، رسول الله- صلی الله علیه و سلم – فرمود: ( عمل کمی انجام داد و اجر و پاداش زیاد گرفت.) ( متفق علیه ، از لفظ بخاری)
وعن عبد الله بن عمرو رضی الله عنهما أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال: (یغفر الله للشهید کل شیء إلا الدین) [رواه مسلم].
عبدالله بن عمرو- رضی الله عنهما- روایت می¬کند که رسول الله- صلی الله علیه وسلم- فرمود: ( خداوند همه چیز شهید را می¬آمرزد قرض.) ( مسلم) [ مسئله ی قرض در جهاد فرض کفایه و طلب است نه در جهاد فرض عین و دفع ، چون در جهاد فرض عین شخص بدون اجازه ی صاحب قرض و زن بدون اجازه ی شوهر و... می تواند وارد کارزار و جنگ مسلحانه گردد . والله اعلم / مترجم ‍]
وعن أبی قتادة رضی الله عنه؛ أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قام فیهم، فذکر أن الجهاد فی سبیل الله والإیمان بالله أفضل الأعمال، فقام رجل فقال: یا رسول الله أرأیت إن قتلت فی سبیل الله أتکفر عنی خطایای؟ فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (نعم، إن قتلت فی سبیل الله وأنت صابر محتسب، مقبل غیر مدبر)، ثم قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (کیف قلت؟)، قال: أرأیت إن قتلت فی سبیل الله أتکفر عنی خطایای؟ فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (نعم وأنت صابر محتسب مقبل غیر مدبر إلا الدین فإن جبریل علیه السلام قال لی ذلک) [رواه مسلم].
ابوقتاده- رضی الله عنه- گفت که رسول الله- صلی الله علیه وسلم- در بین آنها ایستاد و یاد آوری کرد که جهاد در راه خدا و ایمان به او بهترین اعمال است . مردی بلند شد و گفت: یارسول الله آیا به نظر شما اگر من در راه خدا بجنگم گناهانم پاک می-شود؟ رسول الله- صلی الله علیه وسلم- فرمود: ( بله، اگر تو در راه خدا بجنگی در حالی که صبور و راضی هستی و کسی می¬باشی که به جنگ روی آوری بدون اینکه به آن پشت کنی) سپس رسول الله- صلی الله علیه وسلم- فرمود: چطور این را گفتی؟ گفت: آیا به نظرت اگر من در راه خدا بجنگم گناهانم پاک می¬شود؟ رسول الله- صلی الله علیه و سلم- فرمود: ( بله درحالیکه تو صبور و راضی باشی و به دشمن رو کنی و از جنگ روی برنگردانی. ( همه¬ی گناهانت بخشیده می¬شود) مگر قرض، جبرئل این را به من گفت .)(مسلم)
فصل؛ شهید در قبرش شکنجه نمی¬شود و علت خود آن است.
عن راشد بن سعد عن رجل من أصحاب النبی صلى الله علیه وسلم أن رجلا قال: یا رسول ما بال المؤمنین یفتنون فی قبورهم إلا الشهید؟ قال: (کفى ببارقة السیوف على رأسه فتنة) [رواه النسائی].
راشد بن سعد گفت: مردی از اصحاب پیامبر- صلی الله علیه و سلم – روایت می¬کند که مردی گفت: یا رسول الله چرا همه¬ی مؤمنان در قبرهایشان شکنجه می¬شوند به جز شهید؟ فرمود: شکنجه¬ی برق شمشیر بر سرش کفایت می¬کند.( نسائی)
فصل؛ آرزوی شهید این است که به دنیا برگردد و ۱۰ بار کشته شود
عن أنس رضی الله عنه أن النبی صلى الله علیه وسلم قال: (ما أحد یدخل الجنة یحب أن یرجع إلى الدنیا وله ما على الأرض من شیء، إلا الشهید، یتمنى أن یرجع إلى الدنیا فیقتل عشر مرات، لما یرى من الکرامة)، وفی روایة: (لما یرى من فضل الشهادة) [متفق علیه].
انس – رضی الله عنه- روایت می¬کند، پیامبر-صلی الله علیه وسلم- فرمود: ( کسی نیست که به بهشت وارد شود و دوست داشته باشد به دنیا برگردد، زیرا برزمین چیزی ندارد مگر شهید که وقتی کرامت و بزرگواری را می¬بیند آرزو می¬کند به دنیا برگردد و ده بار کشته شود و در ورایتی ( زمانی که فضیلت شهادت را می¬بیند) ( متفق علیه)
فصل؛ روح شهداء در بهشت است.
خداوند متعال می¬فرماید: ” ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتا بل أحیاء عند ربهم یرزقون، فرحین بما آتاهم الله من فضله ویستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم ألا خوف علیهم ولا هم یحزنون، یستبشرون بنعمة من الله وفضل وأن الله لا یضیع أجر المؤمنین، الذین استجابوا لله والرسول من بعد ما أصابهم القرح للذین أحسنوا منهم واتقوا أجر عظیم” (آل عمران: ۱۶۹)
‏و کسانی را که در راه خدا کشته میشوند ، مرده مشمار ، بلکه آنان زندهاند و بدیشان نزد پروردگارشان روزی داده میشود ( و چگونگی زندگی و نوع خوراک ایشان را خدا میداند و بس ) .‏ ‏آنان شادمانند از آنچه خداوند به فضل و کرم خود بدیشان داده است ، و خوشحالند به خاطر کسانی که بعد از آنان ماندهاند ( و هنوز در راه خدا میرزمند و به فوز شهادت نائل نشدهاند و ) بدیشان نپیوستهاند . ( شادی و سرور آنان از این بابت است که پیروزی یا شهادت در انتظار همکیشان ایشان است و مقامات برجسته آنان را در آن جهان میبینند ، و میدانند ) این که ترس و هراسی بر ایشان نیست و آنان اندوهگین نخواهند شد . ( چه نه مکروهی بر سر راه آنان در سرای باقی است ، و نه بر کاری که در سرای فانی کردهاند و دارائی و عزیزانی را که ترک گفتهاند ، پشیمانند ) .‏ ‏شاد و خوشحالند به خاطر نعمتی که خدا بدانان داده است و فضل و کرمی که او بدیشان روا دیده است ، و خوشوقت و مسرورند از این که ( میبینند ) خداوند اجر و پاداش مؤمنان را ضائع نکرده و هدر نمیدهد .‏ ‏کسانی که پس از ( آن همه ) زخمهائی که خوردند و جراحتهائی که برداشتند ، فرمان خدا و پیغمبر را اجابت کردند ( و هنوز زخمهای جنگ احد التیام نیافته به تعقیب مشرکان پرداختند و به سوی حمْراءُ اْلاُسُد شتافتند و بدین وسیله کار بسیار نیکوئی کردند ، ) برای کسانی از آنان که ( چنین کار ) نیکی کردند و ( از نافرمانی خدا و رسول ترسیدند و ) پرهیز نمودند ، اجر و پاداش بس بزرگی است .
عن مسروق قال: سألت عبد الله هو ابن مسعود عن هذه الآیة: {ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتا بل أحیاء عند ربهم یرزقون}، قال: أما إنا قد سألنا عن ذلک فقال: (أرواحهم فی جوف طیر خضر لها قنادیل معلقة بالعرش، تسرح من الجنة حیث شاءت ثم تأوی إلى تلک القنادیل، فاطلع إلیهم ربهم اطلاعة فقال: هل تشتهون شیئا؟ قالوا: أیَّ شیء نشتهی ونحن نسرح من الجنة حیث شئنا، ففعل ذلک بهم ثلاث مرات فلما رأوا أنهم لن یترکوا من أن یسألوا، قالوا: یا رب نرید أن ترد أرواحنا فی أجسادنا حتى نقتل فی سبیلک مرة أخرى، فلما رأى أن لیس لهم حاجة ترکوا) [رواه مسلم].
مسروق گفت: در مورد آیه” ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتا بل أحیاء عند ربهم یرزقون” از عبدالله بن مسعود پرسیدم، پس فرمود: ” روحشان در دل پرنده¬ای سبزرنگ است که در عرش چلچراغی آویزان دارد. از بهشت دور می¬شود تا جائی که بخواهد. سپس به چلچراغ برمی¬گردد. پروردگارشان از آنها می¬پرسد آیا چیزی میل دارید؟ می¬گویند: هیچ چیز میل نداریم ما تا هر جا بخواهیم می¬رویم. سه بار این عمل تکرار می¬شود، زمانی که می¬بینند رها نخواهند شد تا اینکه درخواست خود را بگویند، می¬گویند: ای خدا ما می¬خواهیم روحمان را به تنمان برگردانی تا بار دیگر در راه تو کشته شویم زمانیکه می¬بینند نیازی ندارند رها می¬شوند ( مسلم)
فصل؛ آرزوی شهادت و طلب آن
عن أبی هریرة رضی الله عنه، قال: سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول: (والذی نفسی بیده لولا أن رجالا من المؤمنین لا تطیب أنفسهم أن یتخلفوا عنی ولا أجد ما أحملهم علیه؛ ما تخلفت عن سریة تغزو فی سبیل الله، والذی نفسی بیده لوددت أنی أقتل فی سبیل الله ثم أحیا ثم أقتل، ثم أحیا ثم أقتل، ثم أحیا ثم أقتل) [رواه البخاری ومسلم واللفظ للبخاری].
ابوهریرة – رضی الله عنه- روایت می¬کند، از رسول الله – صلی الله علیه وسلم- شنیدم، می¬فرماید: ( قسم به کسی که جانم در دست اوست اگر مومنان خود را از عصیان نسبت به من پاک نمی¬کردند و من چیزی را نمی¬یافتم که آنها را برآن حمل کنم از سریه¬ای که در راه خدا می¬جنگید تخلف نمی¬کردم [ یعنی همیشه در جنگ و سریه بودم / مترجم ] و قسم به کسی که جانم در دست اوست، دوست داشتم در راه الله بجنگم سپس زنده شوم، سپس بجنگم و زنده شوم سپس بجنگم.) ( بخاری، مسلم، و لفظ بخاری است.)
وعنه عن رسول الله صلى الله علیه وسلم أنه قال: (من خیر معاش الناس لهم رجل ممسک بعنان فرسه فی سبیل الله یطیر على متنه کلما سمع هیعة أو فزعة طار علیه، یبتغی القتل والموت مظانه، أو رجل فی غُنیمه فی رأس شعفة من هذه الشعف، أو بطن واد من هذه الأودیة، یقیم الصلاة ویؤتی الزکاة ویعبد ربه حتى یأتیه الیقین، لیس من الناس إلا فی خیر) [رواه مسلم].
ابوهریره- از رسول الله – صلی الله علیه وسلم- راوایت می¬کند که فرمود: ( از بهترین نوع زندگی مردم زندگی مردی است که افسار اسب را در راه خدا به دست بگیرد و به سوی میدان حرکت کند و زمانیکه صدای دشمن را شنید به طرف آن برود و مرگ را بطلبد، یا مردی که در بین گله¬اش در قله¬ی کوهها یا در دل صحرا است، نماز را به پا دارد و زکات بپردازد و پروردگارش را عبادت کند تا اینکه به مرگ برسد از مردم نیست مگر اینکه در خیر است.)( مسلم)
العنان: افسار، لگام
هیعة: صدا هنگام حضور دشمن
الفزعة: برخاستن به سوی دشمن
الشعغة: بالای کوه
مظانة: یعنی جنگ را در شهرش می¬طلبد به خاطر میل به شهادت.
الیقین: مرگ
فصل؛ گوشه¬نشینی مردم و عدم بی نظمی در زمان فتنه
وعن جابر رضی الله عنه، قال: قال رجل: أین أنا یا رسول الله إن قتلت؟ قال: (فی الجنة)، فألقى تمرات کن فی یده، ثم قاتل حتى قتل [رواه مسلم].
…………………
وعن أنس رضی الله عنه، قال: (انطلق رسول الله صلى الله علیه وسلم وأصحابه حتى سبقوا المشرکین إلى بدر، وجاء المشرکون، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: “لا یقدمن أحد منکم إلى شیء حتى أکون أنا دونه”، فدنا المشرکون، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: “قوموا إلى جنة عرضها السماوات الأرض”، قال: یقول عمیر بن الحمام الأنصاری رضی الله عنه: یا رسول الله، جنة عرضها السماوات الأرض؟ قال: “نعم”، قال: بخ بخ، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: “ما یحملک على قولک بخ بخ؟”، قال:لا والله یا رسول الله إلا رجاء أن أکون من أهلها، قال: “فإنک من أهلها”، فأخرج تمرات من قرَنه، فجعل یأکل منهن، ثم قال: لئن أنا حییت حتى آکل تمراتی هذه إنها لحیاة طویلة، فرمى بما کان معه من التمر، ثم قاتلهم حتى قتل) [رواه مسلم].
جابر- رضی الله عنه- گفت: ( رسول الله- صلی الله علیه وسلم- و أصحابش رفتند تا اینکه از مشرکین در رسیدن به بدر سبقت گرفتند و مشرکان آمدند . رسول الله – صلی الله علیه و سلم- فرمودند: کسی از شما قدم بر ندارد تا زمانیکه من نزدیکشان باشم. مشرکان نزدیک شدند. رسول الله – صلی الله علیه وسلم- فرمود : بشتابید به سوی بهشتی که وسعت آن به اندازه¬ی آسمان و زمین است، . گفت: عمیربن الحمام الأنصاری- رضی الله عنه- می¬گوید: یارسول الله بهشتی که وسعت آن به اندازه¬ی آسمان و زمین است؟ فرمود: بله گفت: به به . رسول الله- صلی الله علیه وسلم- فرمود: چه چیزی تو را واداشت که این کلمه را بگویی؟ گفت: بخدا یارسول الله چیزی نیست مگر اینکه امید به این دارم که از اهلش باشم. فرمود: تو از اهلش هستی . خرما را از جعبه تیرش در آورد، می¬خواست از آن بخورد .سپس گفت: اگر من زنده باشم تا خرما ها را بخورم این زندگی طولانی است. خرماها را انداخت سپس جنگید تا اینکه کشته شد.)( مسلم)
بخ: کلمه¬ای که بر ابهت کار اطلاق می¬کند و کار خوب را بزرگ می¬شمارد.
و القرن: جعبه¬ی تیرانداز
وعن سهل بن حنیف رضی الله عنه أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال: (من سأل الله تعالى الشهادة بصدق بلّغه الله منازل الشهداء وإن مات على فراشه) [رواه مسلم].
سهل بن حنیف- رضی الله عنه- روایت می¬کند که رسول الله – صلی الله علیه وسلم- فرمود: هرکس با خدا صادق باشد و شهادت را بخواهد، خدا او را به جایگاه شهداء می¬رساند هرچند برتختش بمیرد.( مسلم )
وعن أنس رضی الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (من طلب الشهادة صادقا أعطیها ولو لم تصبه) [رواه مسلم].
أنس- رضی الله عنه- گفت: رسول الله – صلی الله علیه وسلم- فرمود: ( هرکس صادقانه، شهادت را بطلبد، آن را به او اعطا می¬کنم هرچند به آن نرسد.)( مسلم)
فصل؛ کسی که در راه خدا بمیرد، شهید است.
خداوند متعال می¬فرماید: ” ولئن قتلتم فی سبیل الله أو متم لمغفرة من الله ورحمة خیر مما یجمعون، ولئن متم أو قتلتم لإلى الله تحشرون” (آل عمران: ۱۵۷)
‏و اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید ، مغفرت و مرحمتی ( که شما را در برمیگیرد ) بهتر از چیزهائی است که ( آنان در طول عمر ) جمعآوری میکنند .‏ و اگر بمیرید یا کشته شوید ( مگر نه این است که فانی نمیشوید و در هر دو صورت ) به سوی خدا بازگردانده میشوید ( و پاداش اعمال خوب یا بدتان داده میشود .‏
و می¬فرماید: ” والذین هاجروا فی سبیل الله ثم قتلوا أو ماتوا لیرزقنهم الله رزقا حسنا وإن الله لهو خیر الرازقین، لیدخلنهم مدخلا یرضونه وإن الله لعلیم حلیم” ( حج: ۵۸)
‏و کسانی که در راه خدا هجرت کرده‌اند و سپس ( در میدان رزم ) کشته شده‌اند و یا این که ( به مرگ طبیعی ) مرده‌اند ، خدا جزا و نعمت زیبائی ( و جایگاه و مقام توصیف‌ناپذیر و والائی ) بدیشان عطاء خواهد کرد ، چرا که خداوند بهترین نعمت‌رسان و دهنده خیر و عطاء ( به دیگران ) است .‏ ‏خداوند چنین کسانی را به جایگاهی وارد می‌کند که از آن راضی و خوشنود خواهند بود . بی‌گمان خدا کاملاً آگاه ( از اعمال این بندگان جان فدا ، و ) شکیبا است ( و در پاداش دادن به مؤمنان ، و کیفر رساندن به کافران عجله و شتاب نمی‌کند ) .‏
عن أبی مالک الأشعری رضی الله عنه أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال: (من فصل فی سبیل الله فمات أو قتل فهو شهید أو وقصه فرسه أو بعیره أو لدغته هامة أو مات على فراشه، بأی حتف شاء الله مات، فإنه شهید، وإن له الجنة) [رواه أبو داود].
ابومالک اشعری- رضی الله عنه- روایت می¬کند که رسول الله- صلی الله علیه وسلم- فرمود: ” هرکس در راه خدا [ برای قتال و جنگ ] خارج شد. پس مرد یا کشته شد او شهید است یا اسبش یا شترش گردنش را شکست و چه چیزی او را نیش زد چه روی تختش مرد، به هر مرگی که خداوند بخواهد بمیرد، شهید است و جایگاهش در بهشت.)( ابوداود)
فصل: خارج شد
و قصه: به سوی او تیراندازی کرد و گردنش را شکست.
الحتف : مرگ
الهامة: یکی از حیواناتی که سم دارند مثل مار، عقرب و مانند آن.

………………………..

فهرست مطالب قسمت اول
مقدمه
فصل؛ اخلاص
فصل؛ هدف از جهاد، اعتلای کلمه¬ی الله و حاکمیت بخشیدن به احکام الهی¬ست.
فصل؛ وجوب جهاد
فصل؛برتری مجاهد بر سایر مردم
فصل؛ برترین جهاد سخن حق در نزد سلطان ظالم است.
فصل؛درجات مجاهدین در بهشت
فصل؛ جهاد قله¬ی اسلام است
فصل؛ ترک جهاد از صفات منافقین است
فصل؛ بازداشتن از جهاد موجب ذلت، هلاکت و تسلط دشمنان است.
فصل؛ در وجوب وحدت مجاهدین و صفاتشان و ترسشان از گناه
فصل؛ در فضیلت زخمی شدن در راه خدا
فصل؛ فضیلت شهادت و عملیات شهادت طلبانه
فصل؛ شهید در قبرش شکنجه نمی¬شود و علت خود آن است.
فصل؛ آرزوی شهید این است که به دنیا برگردد و ۱۰ بار کشته شود
فصل؛ روح شهداء در بهشت است.
فصل؛ آرزوی شهادت و طلب آن
فصل؛ گوشه¬نشینی مردم و عدم بی نظمی در زمان فتنه
فصل؛ کسی که در راه خدا بمیرد، شهید است.

ادامه دارد ……….انشاء الله