أخلاق مجاهد ( قسمت چهارم و پایانی)

نویسنده: ابوعمر السیف
مترجم : انجمن ” اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف ” بیساران

فصل:فضیلت نگهبانی در راه خدا

وعن ابن عباس رضی الله عنهما قال سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول: (عینان لا تمسهما النار، عین بکت من خشیة الله، وعین باتت تحرس فی سبیل الله) [رواه الترمذی].
ابن عباس رضی الله عنهما روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:”دو چشم است که آتش آن ها را لمس نمی کند،چشمی که از ترس خداوند بگرید و چشمی که به خاطر نگهبانی در راه خداوند بیدار باشد.”(ترمذی)
وعن سهل بن الحنظلیة رضی الله عنه؛ أنهم ساروا مع رسول الله صلى الله علیه وسلم یوم حنین، فأطنبوا السیر حتى کان عشیة، فحضرت صلاة عند رسول الله صلى الله علیه وسلم فجاء فارس فقال: یا رسول الله إنی انطلقت بین أیدیکم حتى طلعت على جبل کذا وکذا فإذا أنا بهوازن على بکرة آبائهم بظعنهم ونعمهم وشائهم اجتمعوا إلى حنین فتبسم رسول الله صلى الله علیه وسلم وقال: تلک غنیمة المسلمین غدا إن شاء الله)، ثم قال: (من یحرسنا اللیلة؟)، قال أنس بن أبی مرثد الغنوی: أنا یا رسول الله، قال: فارکب، فرکب فرسا له وجاء إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم، فقال له رسول الله صلى الله علیه وسلم: (استقبل هذا الشعب حتى تکون فی أعلاه، ولا نُغَرَّنَّ مِن قِبَلِک اللیلة)، فلما أصبحنا خرج رسول الله صلى الله علیه وسلم إلى مصلاه فرکع رکعتین، ثم قال: (هل أحسستم فارسکم؟)، قالوا: یا رسول الله ما أحسسناه، فثوب بالصلاة، فجعل رسول الله صلى الله علیه وسلم یصلی وهو یلتفت إلى الشعب، حتى إذا قضى صلاته وسلم، قال: (أبشروا، فقد جاء فارسکم)، فجعلنا ننظر إلى خلال الشجر فی الشعب فإذا هو قد جاء حتى وقف على رسول الله صلى الله علیه وسلم فسلم، فقال: إنی انطلقت حتى کنت فی أعلى هذا الشعب حیث أمرنی رسول الله صلى الله علیه وسلم فلما أصبحت اطلعت الشعبین کلیهما فنظرت فلم أر أحدا، فقال له رسول الله صلى الله علیه وسلم: (هل نزلت اللیلة؟)، قال: لا، إلا مصلیا، أو قاضیا حاجة، فقال له رسول الله صلى الله علیه وسلم: (قد أوجبت فلا علیک ألا تعمل بعدها) [رواه النسائی وأبو داود، واللفظ له].

سعد بن حنظلیة رضی الله عنه روایت می کند که در روز حنین به همراه رسول الله صلی الله علیه و سلم حرکت کردند و تا شب در راه بودند،وقت نماز،سوارکاری نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم آمد و گفت : ” یا رسول الله در مقابل شما حرکت کردم تا این که به کوه رسیدم،هنگامی که در هوازن بودم،همه ی پدران و همسران و دارایی ها و چارپایانشان در حنین جمع بودند”.رسول الله صلی الله علیه و سلم لبخند زدند و فرمودند : ” آن ها غنیمت فردای مسلمانان هستند- ان شا الله – ” سپس فرمودند : “چه کسی امشب نگهبانی می دهد؟” أنس بن أبی مرثد الغنوی گفت : ” من یا رسول الله ” فرمودند :”سوار شو”،سوار بر اسب شد و نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم آمد.رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:”در این دره حرکت کن تا به بالایش برسی،طوری که دشمن از این سمت ما را غافلگیر نکند”.صبح گاهان رسول الله صلی الله علیه و سلم برای نماز خارج شدند،دو رکعت نماز خواندند،سپس فرمودند:”آیا از سوارکارتان خبری دارید؟” گفتند:”یا رسول الله ما از او خبر نداریم”. رسول الله صلی الله علیه و سلم شروع کردند به نماز خواندن،در حالی که به دره رو می کردند تا این که نماز تمام شد.فرمودند:”بشارت باد! سوارکارتان آمد”.ما به سمت درختان دره نگاه کردیم و دیدیم که او آمد و نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم ایستاد،سلام کرد و گفت:”رفتم تا به بالای این دره رسیدم،جایی که رسول الله صلی الله علیه و سلم امر فرمودند،به هنگام صبح به دو سوی دره رفتم،نگاه کردم و کسی را ندیدم”.رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:”آیا شب پایین آمدی؟” گفت:”نه!مگر برای نماز یا قضای حاجت”.رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:”کار را خوب انجام دادی،بهشت بر تو واجب شد”.(نسایی،ابوداوود)

فأطنبوا السیر: در آن مبالغه کردند/برخی شتران به دنبال برخی دیگر حرکت کردند
بظعنهم: با زنانشان
الشعب: دره
و لا نغرن: ما را غافلگیر نکند
اوجبت: بر تو واجب شد

فصل: ایثار و برابری در جهاد
خداوند متعال می فرماید: “وَیُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَـٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ”(حشر/۹)
و ایشان را بر خود ترجیح می‌دهند ، هرچند که خود سخت نیازمند باشند . کسانی که از بخل نفس خود ، نگاهداری و مصون و محفوظ گردند ، ایشان قطعاً رستگارند .‏
عن أبی سعید الخدری رضی الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (من کان معه فضل ظهر فلیعد به على من لا ظهر له، ومن کان له فضل من زاد فلیعد به على من لا زاد له)، قال: (فذکر من أصناف المال ما ذکر، حتى رأینا أنه لا حق لأحد منا فی فضل) [رواه مسلم].
ابوسعید الخدری رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:”کسی که مال یا فضیلتی دارد باید آن را به کسی که ندارد بدهد و کسی که مال یا فضیلتی دارد باید بر آن بیافزاید و به کسی که بر آن نیافزوده است بدهد”.ابوسعید گفت:”پیامبر صلی الله علیه و سلم،گروه های ثروتمندان را یکی یکی نام برد تا این که متوجه شدیم،هیچ یک از ما،هیچ حقی در هیچ یک از اموال و فضایلی که نصیبمان شده نداریم”.(یعنی مالک حقیقی خداوند است)
وعن أبی موسى رضی الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (إن الأشعریین إذا أرملوا فی الغزو، أو قل طعام عیالهم بالمدینة جمعوا ما کان عندهم فی ثوب واحد ثم اقتسموه بینهم فی إناء واحد بالسویة، فهم منی وأنا منهم) [متفق علیه
ابوموسی رضی الله عنه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند:"اشعری ها،وقتی که در جنگ غذایشان تمام می شد،یا در مدینه،وقتی غذایشان کم بود،هر آنچه را داشتند در یک عبا جمع می کردند،سپس در یک ظرف به طور مساوی تقسیم می نمودند.آن ها از من هستند و من از آن ها هستم".(متفق علیه)
أرملوا: غذایشان تمام شد
فصل : الله مجاهدین را یاری می دهد
خداوند متعال می فرماید:" کَم مِّن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّـه"(بقره۲۴۹)
چه بسیارند گروههای اندکی که به فرمان خدا ( توفیق نصیبشان شده است و ) بر گروههای فراوانی چیره شده‌اند .
عن أبی هریرة رضی الله عنه عن النبی صلى الله علیه وسلم قال: (ثلاثة حق على الله عونهم؛ المجاهد فی سبیل الله، والمکاتب الذی یرید الأداء، والناکح الذی یرید العفاف) [رواه الترمذی وأحمد والنسائی].
ابوهریره رضی الله عنه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند:”سه گروه هستند که حق دارند خداوند آن ها را یاری کند،مجاهد در راه خدا،کسی که تعهد می دهد و آن را به خوبی به انجام می رساند و زنی که عفت و پاک دامنی را دنبال می کند”.(ترمذی،احمد،نسائی)
فصل: فضیلت کشتن کافر جنگجو
عن أبی هریرة رضی الله عنه أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال: (لا یجتمع کافر وقاتله فی النار أبدا) [رواه مسلم وأبو داود].
ابوهریره رضی الله عنه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند:”هرگز کافر و قاتلش در آتش با هم جمع نمی شوند”.(مسلم،ابو داوود)
فصل: ترس از خیانت در غنایم جنگی

باب؛ الترهیب من الغلول من الغنائم

خداوند متعال می فرماید:” وَمَن یَغْلُلْ یَأْتِ بِمَا غَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ”(آل عمران ۱۶۱)
و هر کس خیانت ورزد ، در روز رستاخیز آنچه را که در آن خیانت کرده است با خود ( به صحنه محشر ) می‌آورد.
عن عبد الله بن عمرو بن العاص رضی الله عنهما قال: (کان على ثقل رسول الله صلى الله علیه وسلم رجل یقال له: کرکرة، فمات، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: “هو فی النار”، فذهبوا ینظرون إلیه فوجدوا عباءة قد غلها) [رواه البخاری].
عبدالله بن عمروبن عاص رضی الله عنهما روایت می کند که مردی به نام کرکره در غنایم رسول الله صلی الله علیه و سلم خیانت کرد و سپس مرد.رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:”او در آتش است”.رفتند و او را وارسی کردند،عبایی را که دزدیده بود،دیدند.(بخاری)
الثقل:غنیمت
وعن ابن عباس رضی الله عنهما قال: حدثنی عمر رضی الله عنه، قال: (لما کان یوم خیبر أقبل نفر من أصحاب النبی صلى الله علیه وسلم فقالوا: فلان شهید، وفلان شهید، وفلان شهید، حتى مروا على رجل فقالوا: فلان شهید، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: “کلا إنی رأیته فی النار فی بردة غلها” – أو عباءة غلها – ثم قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: “یا ابن الخطاب اذهب فناد فی الناس؛ إنه لا یدخل الجنة إلا المؤمنون”) [رواه مسلم].
ابن عباس رضی الله عنهما می گوید:”عمر رضی الله عنه به من گفت،زمانی که در جنگ خیبر بود،چند نفر از اصحاب رسول صلی الله علیه و سلم گفتند،فلانی،فلانی و فلانی،شهید هستند تا این که بر مردی گذشتند و گفتند،فلانی شهید است،رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:” هرگز! من او را به خاطر برده ای (یا عبایی) که آن را دزدیده است،در آتش دیدم”.سپس رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:”ای فرزند خطاب برو و در میان مردم ندا سر بده که به بهشت وارد نمی شوند،مگر مومنان”.(مسلم)
وعن أبی هریرة رضی الله عنه، قال: قام فینا رسول الله صلى الله علیه وسلم ذات یوم فذکر الغلول فعظمه وعظم أمره حتى قال: (لا ألفین أحدکم یجیء یوم القیامة على رقبته بعیر له رغاء، فیقول: یا رسول الله أغثنی، فأقول: لا أملک لک شیئا، قد أبلغتک، لا ألفین أحدکم یجیء یوم القیامة على رقبته فرس له حمحمة، فیقول: یا رسول الله أغثنی، فأقول: لا أملک لک شیئا قد أبلغتک، لا ألفین أحدکم یجیء یوم القیامة على رقبته شاة لها ثغاء، یقول: یا رسول الله أغثنی، فأقول: لا أملک لک شیئا قد أبلغتک لا ألفین أحدکم یجیئ یوم القیامة على رقبته نفس لها صیاح، یقول: یا رسول الله أغثنی، فأقول: لا أملک لک شیئا قد أبلغتک، لا ألفین أحدکم یجیء یوم القیامة على رقبته رقاع تخفق، فیقول: یا رسول الله أغثنی، فأقول: لا أملک لک شیئا قد أبلغتک، لا ألفین أحدکم یجیء یوم القیامة على رقبته صامت، فیقول: یا رسول الله أغثنی، فأقول: لا أملک لک شیئا قد أبلغتک) [رواه البخاری ومسلم واللفظ له].
ابوهریره رضی الله عنه روایت می کند که روزی رسول الله صلی الله علیه و سلم برخاستد و از خیانت و بزرگی آن گناه،سخن گفتند و فرمودند:”یکی از شما را در روز قیامت می یابم که می آید و بر گردنش شتری با صدای بلند است،می گوید یا رسول الله مرا نجات بده،می گویم چیزی به دست من نیست،من به تو خبر دادم.یکی از شما را می یابم که در روز قیامت می آید و بر گردنش اسبی با صدای بلند است،می گوید یا رسول الله مرا نجات بده ،می گویم چیزی به دست من نیست،من به تو خبر دادم.یکی از شما را می یابم که در روز قیامت می آید و بر گردنش گوسفندی با صدای بلند است،می گوید یا رسول الله مرا نجات بده،می گویم من چیزی به دست ندارم،به تو خبر دادم.یکی از شما را می یابم که در روز قیامت می آید و بر گردنش شخصی با صدای بلند است،می گوید یا رسول الله مرا نجات بده،می گویم چیزی به دست من نیست،من به تو خبر دادم.یکی از شما را می یابم که در روز قیامت می آید و بر گردنش طلا و نقره است،می گوید یا رسول الله مرا نجات بده،می گویم چیزی به دست من نیست،من به تو خبر دادم.(بخاری و مسلم و لفظ او است)
لاالفین: نمی یابم
الرغاء: صدای شتر
الحمحمة: صدای اسب
الغثاء: صدای گوسفند
التفس: هر کس که خیانت کرده است از زن و بچه
الرقاع: رقعه است و به معنای چیزی که حقوق را در آن حفظ کنی و گفته شده لباس است
الصامت: طلا و نقره و هر چیز بی جانی از گروه اموال
وعن أبی هریرة رضی الله عنه، قال: (قام عبد رسول الله صلى الله علیه وسلم یحل رحله فرمی بسهم فکان فیه حتفه، فقلنا: هنیئا له الشهادة یا رسول الله، قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: “کلا! والذی نفس محمد بیده إن الشملة لتلتهب علیه نارا، أخذها من الغنائم لم تصبها المقاسم”، قال: ففزع الناس فجاء رجل بشراک أو شراکین، فقال: أصبت یوم خیبر، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: “شراک من نار”، أو؛ “شراکان من نار”) [رواه البخاری ومسلم].

ابوهریره رضی الله عنه روایت می کند که فردی برخاست و رسول الله صلی الله علیه و سلم از شترش پیاده می شد،آن فرد را با تیر هدف قرار دادند و مرد،ما گفتیم:”شهادت گوارایش باد یا رسول الله”.رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:”هزگز!قسم به کسی که جان محمد در دست اوست،این مرد لباسی بر تن دارد که آتش جهنم را بر او شعله ور می کند.آن لباس را از غنایمی که به او تعلق نمی گرفته،برداشته است.مردم ناله سر دادند،سپس مردی با یک یا دو بند نعل آمد و گفت:”این را در روز خیبر برداشته ام”.رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:”این برای تو بندی از آتش است”.(بخاری و مسلم)
الشملة: لباسی کوچک از جنس مخمل که بر شانه می اندازند
فصل: مسئولیت مجاهدان در قبال حفظ اموال مسلمانان و باز گرداندن امانت هایی مانند اسلحه و غیره
خداوند متعال می فرماید:” إِنَّ اللَّـهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ ۚ إِنَّ اللَّـهَ نِعِمَّا یَعِظُکُم بِهِ ۗ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ سَمِیعًا بَصِیرًا (نسا/۱۵)
و می فرماید:” یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّـهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِکُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ” (انفال/ ۲۷)
‏ای مؤمنان ! به خدا و پیغمبر ( با دوست داشت دشمنان حق ، پخش اسرار جنگی ، پشت سرافکندن برنامه‌های الهی ، و غیره ) خیانت مکنید ، و در امانات خود نیز آگاهانه خیانت روا مدارید .‏
عن أبی هریرة رضی الله عنه أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال: (آیة المنافق ثلاث: إذا حدث کذب، وإذا وعد أخلف، وإذا ائتمن خان) [متفق علیه].
ابوهریره رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند:”نشانه ی منافق سه چیز است،هرگاه سخن بگوید،دروغ می گوید،هرگاه وعده دهد،خلاف وعده می کند و هرگاه اطمینان دهد،خیانت می کند”.(متفق علیه)
وعن خولة الأنصاریة رضی الله عنها قالت: سمعت النبی صلى الله علیه وسلم یقول: (إن رجالا یتخوضون فی مال الله بغیر حق، فلهم النار یوم القیامة) [رواه البخاری].
خوله انصاری رضی الله عنها می گوید،از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیدم که فرمودند:”مردانی که در مال خداوند به غیر حق تصرف کنند،در روز قیامت در آتش هستند”.(بخاری)
یتخوضون: تصرف می کنند
وعن أبی حمید الساعدی قال: استعمل رسول الله صلى الله علیه وسلم رجلا من الأزد على صدقات بنی سلیم یدعى بن اللتبیة، فلما جاء؛ حاسبه، قال: هذا مالکم، وهذه هدیة، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (فهلا جلست فی بیت أبیک وأمک حتى تأتیک هدیتک إن کنت صادقا)، ثم خطبنا، فحمد الله وأثنى علیه، ثم قال: (أما بعد، فإنی أستعمل الرجل منکم على العمل مما ولانی الله، فیأتی فیقول: هذا مالکم، وهذه هدیة أهدیت لی، أفلا جلس فی بیت أبیه وأمه حتى تأتیه هدیته إن کان صادقا، والله لا یأخذ أحد منکم منها شیئا بغیر حقه إلا لقی الله تعالى یحمله یوم القیامة فلأعرفن أحدا منکم لقی الله یحمل بعیرا له رغاء، أو بقرة لها خوار، أو شاة تیعر)، ثم رفع یدیه حتى رؤی بیاض إبطیه، ثم قال: (هل بلغت بصر عینی وسمع أذنی) [رواه مسلم]
ابوحمید ساعدی می گوید:”رسول الله صلی الله علیه و سلم،مردی از أزد را که بن لتیبه خوانده می شد،برای حسابرسی اموال بنی سلیم،فرستاد،زمانی که بازگشت و با پیامبر صلی الله علیه و سلم به محاسبه نشست،گفت:”این مال شماست و این هدیه است”.پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند:”مگر در خانه ی پدر و مادرت نشسته ای،که برایت هدیه آورده اند؟!” سپس خطبه خواند،خداوند را سپاس گفت و او را ستایش کرد و فرمود:”اما بعد،مردی از شما را در چیزی که خداوند مرا نسبت به آن نرم کرد،به کار گرفتم،می آید و می گوید:”این مال شماست و این به من هدیه شده است”.آیا در خانه ی پدر و مادرش نشسته است،تا هدیه ای به او بدهند؟!حتی اگر صادق باشد و به او هدیه داده باشند،به خدا قسم،یکی از شما چیزی را به غیر حق نمی گیرد،مگر این که در روز قیامت خدا را ملاقات می کند در حالی که شتر یا گاو یا گوسفندی را با صدای بلند حمل می کند،سپس دستش را بالا برد،چنان که سفیدی زیر بغلش نمایان شدو فرمود:”آیا بصیرت چشمان و سمع گوش هایم را رسید”.”(مسلم)
فصل: فرزند را به جهاد فراخواندن
عن أبی هریرة رضی الله عنه عن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال: (قال سلیمان بن داود علیهما السلام: لأطوفن اللیلة على مئة امرأة أو تسع وتسعین کلهن یأتی بفارس یجاهد فی سبیل الله، فقال له صاحبه: قل إن شاء الله، فلم یقل إن شاء الله، فلم یحمل منهن إلا امرأة واحدة، جاءت بشق رجل، والذی نفس محمد بیده لو قال؛ إن شاء الله، لجاهدوا فی سبیل الله فرسانا أجمعون) [رواه البخاری ومسلم واللفظ للبخاری].
ابوهریره رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه و سلم روایت می کند که:” سلیمان بن داوود علیه سلام گفت:”امشب بر ۱۰۰ یا ۹۹ زن وارد می شوم تا از هر یک از آن ها،سوارکاری برای جهاد در راه خدا،پدید آید”.دوستش به او گفت:”بگو ان شاء الله”.پس ان شاء الله نگفت و فقط یک زن از آن زن ها حامله شد و فرزندی ناقص به دنیا آورد.قسم به کسی که جان محمد در دست اوست،اگر ان شاء الله می گفت،از همه ی آن زن ها،سوارکارانی برای جهاد در راه خدا به دنیا می آمدند”.(بخاری و مسلم و این از لفظ بخاری ست)

فصل : پیش قراول بودن در سپاه و پاییدن دشمن
عن جابر رضی الله عنه، قال: قال النبی صلى الله علیه وسلم: (من یأتی بخبر القوم؟)، یوم الأحزاب، قال الزبیر: أنا، ثم قال: (من یأتینی بخبر القوم؟)، قال الزبیر: أنا، فقال النبی صلى الله علیه وسلم: (إن لکل نبی حواریا وحواریی الزبیر) [رواه البخاری ومسلم، واللفظ للبخاری].
جابر رضی الله عنه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم در روز احزاب فرمودند:”چه کسی برای من خبر جنگجویان را می آورد؟” زبیر گفت: “من” سپس پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: “چه کسی از من برای جنگجویان خبر می برد؟” زبیر گفت: “من” پس پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند: “هر پیامبری،حواری ای دارد و حواری من زبیر است”.(بخاری و مسلم،لفظ از بخاری ست)
الحواری : یاری کننده ی مخلص
فصل : خدمت در جهاد
عن أنس رضی الله عنه، قال: کنا مع النبی صلى الله علیه وسلم أکثرنا ظلاً الذی یستظل بکسائه فأما الذین صاموا فلم یعملوا شیئا، وأما الذین أفطروا فبعثوا الرکاب وامتهنوا وعالجوا، فقال النبی صلى الله علیه وسلم: (ذهب المفطرون الیوم بالأجر) [رواه البخاری ومسلم، واللفظ للبخاری].
أنس رضی الله عنه روایت می کند : “همراه پیامبر صلی الله علیه و سلم بودیم و اکثر ما زیر سایه ی عبای ایشان نشسته بودیم، کسانی که روزه بودند،کاری انجام نمی دادند،اما کسانی که روزه نبودند شتران را برای خدمت به آن ها و آب و غذا دادن به کار می گرفتند،پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند : “امروز کسانی که روزه نیستد نیز،اجر و پاداش به دست آورده اند”.
وعن جابر رضی الله عنه، قال: (کان رسول الله صلى الله علیه وسلم یتخلف فی المسیر، فیزجی الضعیف ویردف، ویدعو لهم) [رواه أبو داود].
جابر رضی الله عنه روایت می کند : “پیامبر صلی الله علیه و سلم در عقب سپاه حرکت می کردند و ضعیفان و کسانی را که در آخر سپاه بودند، به سمت سپاه سوق می دادند”.
یزجی : آن را سوق می داد تا به دیگران بپیوندد
یردف : آن را در عقب یا پشت سوار دیگری قرار می داد
فصل : خدعه و فریب در جنگ
عن کعب بن مالک رضی الله عنه، قال: (لم یکن رسول الله صلى الله علیه وسلم یرید غزوة إلا ورى بغیرها) [رواه البخاری ومسلم].

کعب بن مالک رضی الله عنه گفت : “پیامبر صلی الله علیه و سلم جنگ را نمی خواست مگر اینکه طرف مقابل آتش آن را شعله ور می کرد.”
التوریة: چیزی را اظهار کردن و غیر آن را ارده کردن.
وعن جابر رضی الله عنهما أن النبی صلى الله علیه وسلم قال: (الحرب خدعة) [متفق علیه].
جابر – رضی الله عنه- روایت می کند که پیامبر- صلی الله علیه و سلم- فرمودند: ” جنگ فریب است.” ( متفق علیه)
فصل : پاداش لشکری که در شب حرکت می کند و به مصیبتی دچار می شود
عن عبد الله بن عمرو رضی الله عنهما قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (ما من غازیة أو سریة تغزو فتغنم وتسلم، إلا کانوا قد تعجلوا ثلثی أجورهم، وما من غازیة أو سریة تخفق وتصاب إلا تم لهم أجورهم) [رواه مسلم].
عبد الله بن عمرو رضی الله عنهما روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند : “جنگجو و لشکری نیست که در شب حرکت کند و بجنگد و به غنیمتی برسد و سالم بماند،مگر این که به یک سوم پاداشش دست می یابد و هر جنگجو و لشکری که در شب حرکت کند و به مصیبتی دچار شود،به یقین تمام پاداشش را به دست آورده است”.(مسلم)

فصل : پاداش بازگشت از جنگ
عن عبد الله بن عمرو رضی الله عنهما، عن النبی صلى الله علیه وسلم قال: (قفلة کغزوة) [رواه أبو داود].
عبدالله بن عمرو رضی الله عنهما روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند : “بازگشت از جنگ مانند جنگ است”.(ابوداود)
القفلة : در این جا یعنی بازگشت از جنگ
فصل : فضیلت روزه در هنگام جهاد
عن أبی سعید الخدری رضی الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (ما من عبد یصوم یوما فی سبیل الله إلا باعد الله بذلک الیوم وجهه عن النار سبعین خریفا) [متفق علیه].
ابوسعید الخدری رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند : “بنده ای نیست که روزی در هنگام جهاد،روزه بگیرد،مگر این که خداوند به وسیله ی آن روز چهره اش را هفتاد سال از آتش دور می کند”.(متفق علیه)
الخریف : سال
وعن أبی أمامة رضی الله عنه عن النبی صلى الله علیه وسلم قال: (من صام یوما فی سبیل الله جعل الله بینه وبین النار خندقا کما بین السماء والأرض) [رواه الترمذی].
ابوامامه رضی الله عنه از پیامبر صلی الله علیه و سلم روایت می کنند که فرمودند : “کسی که روزی در حال جهاد فی سبیل الله روزه بگیرد،خداوند بین او و آتش،خندقی قرار می دهد،به همان فاصله که بین زمین و آسمان است”.(ترمذی)

فصل : بهترین لشکرها و سپاهیان
عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (خیر الصحابة أربعة، وخیر السرایا أربعمائة، وخیر الجیوش أربعة آلاف، ولن یغلب اثنا عشر ألفا من قلة) [رواه أحمد وأبو داود والترمذی].
ابن عباس رضی الله عنه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند : “بهترین صحابه چهار نفراند و بهترین لشکرها (که در شب حرکت می کنند) چهارصد نفر و بهترین سپاه،چهار هزار نفرو بیش تر از دوازده هزار نفر نخواهند شد.”(احمد،ابوداود،ترمذی)
السرایا : جمع سریة،دسته ای از سپاه که از آن خارج می شود و متغیر می شود و به آن بر می گردد)
فصل : فضیلت هجرت در راه خدا
عن عبد الله السعدی رضی الله عنه، قال: قال النبی صلى الله علیه وسلم: (لا تنقطع الهجرة ما قوتل العدو) [رواه أحمد والنسائی].
عبدالله السعدی رضی الله عنه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند : “تا دشمن کشته نشود،هجرت قطع نمی شود”.
وعن سبرة بن أبی فاکه قال: سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول: (إن الشیطان قعد لابن آدم بأطرقه، فقعد له بطریق الإسلام، فقال: تسلم وتذر دینک ودین آبائک وآباء آبائک، فعصاه فأسلم، ثم قعد له بطریق الهجرة، فقال: تهاجر وتذر أرضک وسماءک وإنما مثل المهاجر کمثل الفرس فی الطول، فعصاه فهاجر، ثم قعد له بطریق الجهاد، فقال: تجاهد فهو جهد النفس والمال فتقاتل فتقتل فتنکح المرأة ویقسم المال، فعصاه فجاهد)، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (فمن فعل ذلک کان حقا على الله أن یدخله الجنة، ومن قتل کان حقا على الله أن یدخله الجنة)، قال: (وإن غرق کان حقا على الله أن یدخله الجنة، أو وقصته دابة کان حقا على الله أن یدخله الجنة) [رواه النسائی وابن حبان فی صحیحه].

سبرة بن ابی فاکة روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند : “شیطان در کنار فرزند آدم می نشیند و او را از راه هایی باز می دارد.او را از راه اسلام باز می دارد،می گوید :” آیا اسلام می آوری و از دینت و دین پدرت و آبا و اجدادت دور می شوی؟”اما آدم از سخن او سرپیچی می کند و اسلام می آورد.پس شیطان فرزند آدم را از هجرت باز می دارد،می گوید:” آیا هجرت می کنی و از زمین و آسمانت دور می شوی؟مثل مهاجر همانند اسبی ست که با طناب درازی بسته شده است تا در مراتع بچرد،اما فرار نکند”.باز هم فرزند آدم از او سرپیچی می کند و هجرت می کند ،سپس شیطان او را از جهاد باز می دارد و می گوید: “تو با مال و جانت جهاد می کنی و می جنگی و کشته می شوی و با زنی ازدواج می کنی و مالت تقسیم می شود.” فرزند آدم از او سرپیچی می کند و جهاد می کند.” رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند : “هر کس این کار را به حق انجام دهد،بر خداوند واجب است که او را به بهشت وارد کند.” و فرمودند : “اگر به حق در این راه غرق شود،بر خداوند واجب است که او را به بهشت وارد کند یا اگر چارپایی به حق او را به زمین بزند و گردنش را بشکند،بر خداوند واجب است که او را به بهشت وارد کند.” (نسایی،ابن حبان)
المهاجر کمثل الفرس فی الطول- بکسر طاء – : ریسمان بلندی که یک طرف آن به میخ یا غیره بسته شده باشد و طرف دیگر آن به پای اسب باشد،تا بتواند در مرتع بچرد،اما فرار نکند و منظور شیطان این است که مهاجر مانند کسی ست که در کشورهای بیگانه در بند است.
فصل : پاداش اصحابی که از آمدن به جهاد معذور بودند،اما به آن اشتیاق داشتند
خداوند متعال می فرماید : “لَّیْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَى الْمَرْضَىٰ وَلَا عَلَى الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ مَا یُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلَّـهِ وَرَسُولِهِ ۚ مَا عَلَى الْمُحْسِنِینَ مِن سَبِیلٍ ۚ وَاللَّـهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ”(توبه/۹۱)
‏بر ناتوانان و بیماران و کسانی که چیزی ندارند که آن را صرف جهاد کنند ( و با آن خویشتن را برای جهاد آماده سازند ) گناهی نیست ( و عذرشان مقبول و جهدشان مشکور است ) هرگاه اینان با خدا و پیغمبرش خالص باشند ( و در دینشان شکّ و شبهه‌ای نبوده و آنچه در توان دارند از خدا و پیغمبرش دریغ ندارند . آنان در این صورت نیکوکارند و ) بر نیکوکاران هیچ راهی ( برای سرزنش و گناهکار قلمداد کردنشان ) وجود ندارد . و خداوند دارای مغفرت بیشمار و رحمت بسیار است.
عن جابر رضی الله عنه، قال: کنا مع النبی صلى الله علیه وسلم فی غزوة فقال: (إن بالمدینة لرجالا ما سرتم مسیرا، ولا قطعتم وادیا إلا کانوا معکم حبسهم المرض)، وفی روایة: (حبسهم العذر)، وفی روایة: (إلا شرکوکم فی الأجر) [رواه البخاری من روایة أنس، ورواه مسلم من روایة جابر، واللفظ له].
جابر رضی الله عنه می گوید : ما در جنگی همراه پیامبر صلی الله علیه و سلم بودیم،ایشان فرمودند : “مردانی در مدینه هستند که نه مسیری را حرکت کردند و نه دره ای را طی کردند،اما آن ها با شما بودند و چیزی غیر از بیماری،آنان را از شرکت در جهاد باز نداشت”. و در روایتی : “چیزی غیر از عذر آن ها را باز نداشت” و در روایتی : ” و آن ها در اجر و پاداش با شما شریک هستند”.(بخاری از روایت أنس و مسلم از روایت جابر و لفظ از مسلم است)
فصل : استمرار جهاد
عن جابر بن عبد الله رضی الله عنه، قال: سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول: (لا تزال طائفة من أمتی یقاتلون على الحق ، ظاهرین إلى یوم القیامة) [رواه مسلم].
جابر بن عبدالله رضی الله عنه می گوید از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیدم که فرمودند : ” « پیوسته » گروهی از امت من،تا روز قیامت،به خاطرحق می جنگند و بر همگان ظاهراند “.(مسلم)
وعن جابر بن سمرة عن النبی صلى الله علیه وسلم: (لن یبرح هذا الدین قائما، یقاتل علیه عصابة من المسلمین حتى تقوم الساعة) [رواه مسلم].
جابر بن سمرة از پیامبر صلی الله علیه و سلم روایت می کند که : “این دین «همواره » پابرجاست، گروهی از مسلمانان تا روز قیامت می جنگند”.(مسلم)
وعن عقبة بن عامر رضی الله عنه، قال: سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول: (لا تزال عصابة من أمتی یقاتلون على أمر الله قاهرین لعدوهم لا یضرهم من خالفهم حتى تأتیهم الساعة وهم على ذلک) [رواه مسلم].
عقبة بن عامر رضی الله عنه می گوید از پیامبر صلی الله علیه و سلم شنیدم که فرمودند : “گروهی از امتم « همواره » به دستور خداوند می جنگند در حالی که بردشمنانشان غالب هستند و مخالفت دیگران به ایشان ضرر می زنند،اینان تا روز قیامت، بر این حالت هستند”.
فصل : جهاد، سیاحت است
عن أبی أمامة رضی الله عنه أن رجلا قال: یا رسول الله ائذن لی فی السیاحة، فقال النبی صلى الله علیه وسلم: (إن سیاحة أمتی الجهاد فی سبیل الله عز وجل) [رواه أبو داود].
ابوامامه رضی الله عنه روایت می کند که مردی گفت : “یا رسول الله! به من اجازه ی سیاحت (دوری از وطن وبه اصطلاح جهان گردی ) بده”.پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند : “سیاحت امت من،جهاد در راه خداست”.(ابوداوود)
السیاحة : دوری از وطن و رفتن به سرزمین دیگر
فصل : دعا در جهاد
خداوند متعال می فرماید : “إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلَائِکَةِ مُرْدِفِینَ”(انفال/۹)
( ای مؤمنان ! حالا که غنائم را تقسیم می‌کنید و بر سر نحوه آن اختلاف می‌ورزید ، به یاد آورید ) زمانی را که ( در میدان کارزار بدر از شدّت ناراحتی ) از پروردگار خود درخواست کمک و یاری می‌نمودید و او درخواست شما را پذیرفت ( و گفت : ) من شما را با یک‌هزار فرشته کمک و یاری می‌دهم که این گروه هزار نفری گروههای متعدّد دیگری را پشت سر دارند .‏
و می فرماید : ” وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ”(بقره/۲۵۰)
‏و هنگامی که در برابر جالوت و سپاهیان او قرار گرفتند ( و لشکریان فراوان و ساز و برگ مجهّز جنگی ایشان را دیدند ، به آفریدگار خویش پناه بردند و ) گفتند : پروردگارا ! ( بر دلهایمان آب ) صبر و شکیبائی بریز و گامهایمان را ثابت و استوار بدار و ما را بر جمعیّت کافران پیروز گردان .‏
و می فرماید : ” وَکَأَیِّن مِّن نَّبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا ۗ وَاللَّـهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ”(آل عمران/۱۴۶)
‏و چه بسیار پیغمبرانی که مردان خدای فراوانی به همراه آنان کارزار می‌کرده‌اند و به سبب چیزی که در راه خدا بدانان می‌رسیده است ( از قبیل : کشته‌شدن برخی از یاران و مجروح‌شدن خود و دوستان ) سست و ضعیف نمی‌شده‌اند و زبونی نشان نمی‌داده‌اند ( و بلکه شکیبائی می‌کرده‌اند ) و خداوند شکیبایان را دوست می‌دارد .‏
عن عبد الله بن أبی أوفى رضی الله عنهما؛ أن رسول الله صلى الله علیه وسلم فی بعض أیامه التی لقی فیها العدو انتظر حتى مالت الشمس، ثم قام فی الناس فقال: (أیها الناس لا تتمنوا لقاء العدو واسألوا الله العافیة، فإذا لقیتموهم فاصبروا، واعلموا أن الجنة تحت ظلال السیوف)، ثم قال: (اللهم منزل الکتاب، ومجری السحاب، وهازم الأحزاب، اهزمهم وانصرنا علیهم) [متفق علیه].
عبدالله بن ابوأوفی رضی الله عنهما می گوید : “رسول الله صلی الله علیه و سلم،در بعضی روزها که در آن با دشمن روبرو می شدند،منتظر می ماندند تا خورشید متمایل شود،سپس در میان مردم می ایستادند و می فرمودند : “ای مردم آرزو نکنید که دشمن را ببینید،از خداوند عافیت بخواهید و هرگاه دشمنت را دیدید،صبر کنید و بدانید که بهشت،زیر سایه ی شمشیر هاست” و سپس می فرمودند : “خدایا! ای نازل کننده ی کتاب و جاری کننده ی ابرها و در هم شکننده ی دشمنان،آن ها را در هم بشکن و ما را بر آنان یاری کن”.(متفق علیه)
وعن سهل بن سعد رضی الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (ثنتان لا تردان أو قلما تردان؛ الدعاء عند النداء، وعند البأس حین یلحم بعضهم بعضا) [رواه أبو داود].
سهل بن سعد رضی الله عنه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند : “دو چیز است که رد نمی شود یا خیلی کم ممکن است رد شود،یکی دعا به هنگام ندا و دیگری دعا به هنگام سختی زمانی که بسیار در هم پیچیده شده است”.(ابوداوود،ترمذی)
وعن أنس رضی الله عنه، قال: کان رسول الله صلى الله علیه وسلم إذا غزى قال: (اللهم أنت عضدی ونصیری بک أحول، وبک أصول وبک أقاتل) [رواه أبو داود والترمذی].
أنس رضی الله عنه می گوید زمانی که پیامبر صلی الله علیه و سلم می جنگیدند،می فرمودند : “خدایا تو بازو و یاور من هستی،به وسیله ی تو متحول می شوم و حمله می کنم و می جنگم”.(ابوداوود،ترمذی)
وعن أبی موسى رضی الله عنه أن النبی صلى الله علیه وسلم کان إذا خاف قوما قال: (اللهم إنا نجعلک فی نحورهم ونعوذ بک من شرورهم) [رواه أبو داود].
ابوموسی رضی الله عنه می گوید،پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی از قومی می ترسیدند،می فرمودند : “خدایا ما در کشتن و سربریدن آن ها به تو روی می آوریم و از شر آن ها به تو پناه می بریم”.(ابوداوود)
فصل : به دام انداختن کفار جنگجو
عن عبد الله بن أنیس قال: (بعثنی رسول الله صلى الله علیه وسلم إلى خالد بن سفیان الهذلی وکان نحو عرنة وعرفات، فقال: “اذهب فاقتله”، قال: فرأیته وحضرت صلاة العصر فقلت: إنی لأخاف أن یکون بینی وبینه ما إن أؤخر الصلاة، فانطلقت أمشی وأنا أصلی، أومئ إیماء نحوه، فلما دنوت منه قال لی: من أنت، قلت: رجل من العرب بلغنی أنک تجمع لهذا الرجل فجئتک فی ذاک، قال: إنی لفی ذاک، فمشیت معه ساعة، حتى إذا أمکننی علوته بسیفی حتى برد) [رواه أبو داود].

عبدالله بن أنیس می گوید : “پیامبر صلی الله علیه و سلم مرا به سوی خالد بن سفیان الهذلی فرستاد،او را در کنار چارپایش که به بیماری عرنة دچار شده بود،در بالای تپه بود،پیامبر صلی اله علیه و سلم گفتند : “برو و او را بکش”.وقتی او را دیدم،وقت نماز عصر رسیده بود،ترسیدم نمازم دیر شود،نماز خواندم،سپس قصد او کردم،زمانی که به او نزدیک شدم،گفت تو کیستی؟ گفتم : “مردی از عرب مرا فرستاده،کسی که تو اکنون به خاطر او اینجا هستی،من به خاطر همین به سوی تو آمدم”.گفت : ” من به همین سبب اینجا هستم”.ساعتی با او درگیر شدم تا این که توانستم او را بر شمشیرم بالا ببرم،تا این که مرد.(ابو داود)
برد : مرد
وعن البراء بن عازب قال: (بعث رسول الله صلى الله علیه وسلم إلى أبی رافع الیهودی رجالا من الأنصار، فأمّر علیهم عبد الله بن عتیک وکان أبو رافع یؤذی رسول الله صلى الله علیه وسلم ویعین علیه، وکان فی حصن له بأرض الحجاز، فلما دنوا منه وقد غربت الشمس وراح الناس بسرحهم، فقال عبد الله لأصحابه: اجلسوا مکانکم فإنی منطلق ومتلطف للبواب، لعلّی أن أدخل، فأقبل حتى دنا من الباب ثم تقنع بثوبه کأنه یقضی حاجة وقد دخل الناس، فهتف به البواب: یا عبد الله إن کنت ترید أن تدخل فادخل فإنی أرید أن أغلق الباب، فدخلت فکمنت، فلما دخل الناس أغلق الباب ثم علق الأغالیق على وتد)، قال: (فقمت إلى الأغالیق فأخذتها ففتحت الباب، وکان أبو رافع یُسمر عنده وکان فی علالی له، فلما ذهب عنه أهل سمره صعدت إلیه فجعلت کلما فتحت بابا أغلقت علی من داخل، قلت: إنِ القوم نذروا بی لم یخلصوا إلی حتى أقتله، فانتهیت إلیه فإذا هو فی بیت مظلم وسط عیاله، لا أدری أین هو من البیت، فقلت: یا أبا رافع، فقال: من هذا؟ فأهویت نحو الصوت، فأضربه ضربة بالسیف وأنا دَهِش فما أغنیت شیئا، وصاح فخرجت من البیت فأمکث غیر بعید، ثم دخلت إلیه فقلت: ما هذا الصوت یا أبا رافع؟ فقال: لإمک الویل، إن رجلا فی البیت ضربنی قبل بالسیف، قال: فأضربه ضربة أثخنته ولم أقتله، ثم وضعت ظبة السیف فی بطنه حتى أخذ فی ظهره، فعرفت أنی قتلته، فجعلت أفتح الأبواب باباً باباً، حتى انتهیت إلى درجة له فوضعت رجلی وأنا أرى أنی انتهیت إلى الأرض فوقعت فی لیلة مقمرة، فانکسرت ساقی، فعصبتها بعمامة، ثم انطلقت حتى جلست على الباب، فقلت: لا أخرج اللیلة حتى أعلم أقتلته؟ فلما صاح الدیک قام الناعی على السور فقال: أنعی أبا رافع تاجر أهل الحجاز، فانطلقت إلى أصحابی، فقلت؛ النجاء، فقد قتل الله أبا رافع، فانتهیت إلى النبی صلى الله علیه وسلم فحدثته، فقال: “ابسط رجلک”، فبسطت رجلی فمسحها فکأنها لم أشتکها قط) [رواه البخاری].
البراء بن عازب روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم گروهی از انصار را به سوی اورافع الیهودی فرستاد،فرمانده ی این گروه،عبدلله بن عتیک بود.ابورافع پیامبر صلی الله علیه و سلم را می آزرد و علیه ایشان جاسوسی می کرد.او در حجاز قلعه ای داشت،زمانی که گروه انصار به او نزدیک شدند،خورشید غروب کرده بود و مردم به مراتع رفته بودند.عبدالله به یارانش گفت،در جایتان بمانید،من به سوی دربان می روم،شاید بتوانم وارد شوم،رفت تا این که به دروازه نزدیک شد،پس خودش را با لباسش پوشاند و چنان وانمود کرد که به دنبال کاری آمده است.مردم به قلعه وارد می شدند،دربان صدا زد : “ای بنده ی خدا اگر می خواهی وارد شوی،وارد شو، زیرا می خواهم در را ببندم”.عبدلله بن عتیک وارد شد و خود را در میان مردم پنهان کرد،زمانی که مردم وارد شدند،دربان در را بست و کلیدها را آویزان کرد.عبدالله بن عتیک می گوید : “به سوی کلیدها رفتم،کلید را برداشتم و در را باز کردم.ابورافع شب نشینی می کرد،هنگامی که همنشینانش رفتند،به سوی او رفتند و تمام درهایی را که یکی یکی باز کرده بودم تا به او برسم،بستم.گفتم یارانم می دانند که باید منتظر بمانند تا من او را بکشم.وقتی به او رسیدم،در اتاقی تاریک در میان خانواده اش بود.نمی دانم کجای خانه بود،گفتم : “ای ابورافع!” گفت : “که هستی؟” به سمت صدا برگشتم تا با شمشیر به او ضربه بزنم اما وحشت زده بودم،نتوانستم او را بکشم،او فریاد کشید و من از خانه خارج شدم.طولی نکشید که دوباره بر او وارد شدم و گفتم : “ای ابورافع! مادرت بمیرد،این چه صدایی بود؟” گفت : “اندکی پیش مردی در خانه مرا با شمشیر زد”. چنان ضربه ای به او وارد کرده بودم که ضخم عمیقی برداشته بود اما نمرده بود،پس لبه ی شمشیر را در شکمش گذاشتم چنان که از پشتش در آمد و مطمئن شدم که مرده است.پس درها را یکی یکی باز کردم وخارج شدم، در حالی که شب مهتاب بود،ناگهان بر زمین افتادم و پایم شکست،آن را با عمامه ام بستم و راه افتادم،جلوی دروازه نشستم و گفتم : “از قلعه خارج نمیشوم تا این که مطمئن شوم ابورافع مرده است”.هنگامی که خروس خواند و صبح شد،کسی که مرگ مردم را اعلام می کرد،ندا داد که ابورافع مرده است.به سوی یارانم رفتم و گفتم : “بشتابید!خدا ابورافع را کشته است”.پس به سوی پیامبر صلی الله علیه و سلم رفتم و ماجرا را برای ایشان بازگو کردم.پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند : “پایت را باز کن”.به آن دست کشیدند،چنان شد که گویا هرگز هیچ دردی نداشته است.
فصل : فضیلت نفقه در راه خدا

خداوند متعال می فرماید : ” مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنبُلَةٍ مِّائَةُ حَبَّةٍ ۗ وَاللَّـهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ ۗ وَاللَّـهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ”(بقره/۲۶۱)
‏مثل کسانی که دارائی خود را در راه خدا صرف می‌کنند ، همانند دانه‌ای است که هفت خوشه برآرد و در هر خوشه صد دانه باشد ، و خداوند برای هر که بخواهد آن را چندین برابر می‌گرداند ، و خدا ( قدرت و نعمتش ) فراخ ( و از همه چیز ) آگاه است.
‏ عن أبی أمامة رضی الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (أفضل الصدقات ظل فسطاط فی سبیل الله، ومنیحة خادم فی سبیل الله، أو طروقة فحل فی سبیل الله) [رواه الترمذی].
ابوامامه رضی الله عنه روایت می کند که رسول الهذ صلی الهل علیه و سلم فرمودند : ” أفضل الصدقات ظل فسطاط فی سبیل الله، ومنیحة خادم فی سبیل الله، أو طروقة فحل فی سبیل الله”.(ترمذی)
فسطاط : خیمه ای از مو
الطروقة : شتری که به بلوغ برسد و از آن برای آب آوردن استفاده کنند
وعن ابی مسعود رضی الله عنه، قال: جاء رجل إلى النبی صلى الله علیه وسلم بناقة مخطومة فقال: هذه فی سبیل الله، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (لک بها یوم القیامة سبعمئة ناقة، کلها مخطومة) [رواه مسلم].
ابومسعود رضی الله عنه روایت می کند،مردی با شتری که بر آن افسار زده بودند،نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم آمد و گفت : “این در راه خداست”.رسول اله صلی الله علیه و سلم فرمودند : “تو در روز قیامت ۷۰۰ شتر داری که بر همه ی آن ها افسار بسته شده است”.(مسلم)
مخطومة : شتری که بر آن افسار بسته شده است
وعن حزیم بن فاتک رضی الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (من أنفق نفقة فی سبیل الله کتب له سبعمئة ضعف) [رواه الترمذی].
حزیم بن فاتک رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند : “هر کس در راه خدا نفقه ای بدهد،خداوند برایش هفتاد برابر آن را می نویسد”.(ترمذی)
فصل : فضیلت تشویق به جهاد
خداوند متعال می فرماید : ” فَقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ لَا تُکَلَّفُ إِلَّا نَفْسَکَ ۚ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ ۖ عَسَى اللَّـهُ أَن یَکُفَّ بَأْسَ الَّذِینَ کَفَرُوا ۚ وَاللَّـهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنکِیلًا”(نسا/۸۴)
‏در راه خدا بجنگ ( حتی اگر هم تنها باشی و باک نداشته باش . چرا که وعده نصرت و پیروزی به تو داده شده است ) . تو جز مسؤول ( اعمال ) خود نیستی . و مؤمنان را ( هم به جنگ دعوت کن و بدان ) ترغیب و تحریک نما . تا این که خداوند ( در پرتو شجاعت تو و شجاعت مؤمنان ) قدرت‌کافران را باز گیرد و ( شما را برابر این وعده پیروز و مؤیّد گرداند . از قدرت و شکنجه کافران نترسید و بدانید که ) قدرت خدا بیشتر و مجازات او سخت‌تر است .‏
و می فرماید : ” یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ ۚ إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ ۚ وَإِن یَکُن مِّنکُم مِّائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفًا مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَفْقَهُونَ”(انفال/۶۵)
‏ای پیغمبر ! مؤمنان را به جنگ ( با دشمن برای اعلاء فرمان خدا ) برانگیز . هرگاه بیست نفر شکیبا ( و ورزیده و قویّ‌الایمان ) از شما باشند بر دویست نفر غلبه می‌کنند ، و اگر از شما صد نفر باشند بر هزار نفر از کافران غلبه می‌کنند ، به خاطر این که کافران گروهی هستند که نمی‌فهمند ( برای چه چیزی و چه کسی می‌جنگند ، و اگر کشته شدند سرنوشت خانواده و سرانجام خودشان چه خواهد بود ، و لذا این تاریکی راه و ناآگاهی از هدف و ندانستن نتیجه دنیوی و اخروی مبارزه ، تاب و توانی برای آنان باقی نمی‌گذارد ) .‏
عن أبی مسعود عقبة بن عمرو الأنصاری رضی الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (من دل على خیر فله مثل أجر فاعله) [رواه مسلم].
ابومسعود عقبة بن عمرو الانصاری رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند : “کسی که فردی را به کار خیر راهنمایی کند،خودش نیز ثواب کار خیر آن فرد را خواهد برد”.(مسلم)

وعن أنس رضی الله عنه أن النبی صلى الله علیه وسلم قال: (جاهدوا المشرکین بأموالکم وأنفسکم وألسنتکم) [رواه أبو داود بإسناد صحیح].

أنس رضی الله عنه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند : “با مالتان،جانتان و زبانتان با مشرکان بجنگید”.(ابوداوود به اسناد صحیح)
فصل : توصیه ی امام به امیران و مجاهدان جهت داشتن تقوی
عن بریدة رضی الله عنه، قال: (کان رسول الله صلى الله علیه وسلم، إذا أمر أمیرًا على جیش أو سریة أوصاه فی خاصته بتقوى الله وبمن معه من المسلمین خیرًا، ثم قال: “أغزوا بإسم الله فی سبیل الله قاتلوا من کفر بالله، أغزوا ولا تغلوا ولا تغدروا ولا تمثلوا ولا تقتلوا ولیدًا”) [أخرجه مسلم].
بریدة رضی الله عنه روایت می گوید : ” پیامبر صلی الله علیه و سلم،زمانی که امیری را بر سپاه یا لشکری شبانه قرار می داد، او را به تقوای خدا و نیکی با مسلمانان توصیه می کرد،سپس می فرمودند : “به نام خدا در راه او بجنگید و با کسی که به خداوند کفر ورزیده جنگ کنید،بجنگید و زیاده روی نکنید،به کسی خیانت نکنید و کسی را نقص عضو نکنید و نوزادان را نکشید”.(مسلم)
فصل : فضیلت اسب در جهاد
عن عروة البارقی رضی الله عنه أن النبی صلى الله علیه وسلم قال: (الخیل معقود فی نواصیها الخیر إلى یوم القیامة: الأجر والمغنم) [متفق علیه].
عروة الباقی رضی الله عنه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند : “تا روز قیامت بر پیشانی اسب خیر و نیکی اجر و پاداش و غنیمت بسته شده است”.(متفق علیه)
النواصی : جمع ناصیه،موی پیشانی
وعن أبی هریرة رضی الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (من احتبس فرسا فی سبیل الله، إیمانا بالله وتصدیقا بوعده، فإن شِبَعه وریّه وروثه وبوله فی میزانه یوم القیامة) [رواه البخاری].
ابوهریره رضی الله عنه روایت می کند که رسول اله صلی الله علیه و سلم فرمودند : “کسی که اسبی را از روی ایمان و تصدیق وعده ی الهی،در راه خدا نگه داری کند،به مقدار آب و غذا و ادرار و مدفوع آن اسب ،در روز قیامت، در ترازوی اعمالش،پاداش قرار خواهد گرفت”.(بخاری)

و صلی الله علی نبینا محمد و علی آ له و صحبه أجمعین
به قلم : أبو عمر
محمد بن عبد الله السیف
الشیشان / ۱۴۲۴ هـ